کنترل اخلاقی و افکارسنجی

دکتر ناصر فکوهی
منبع: روزنامه شرق

حرکت جامعه مدرن از فردیت، سوژه و لیبرالیسم اقتصادی و سیاسی، مفهوم «افکار عمومی» را در آن به شدت برجسته کرده و به آن ارزشی شاید بتوان گفت تا اندازه ای مبالغه آمیز می دهد. مبالغه آمیز از آن رو که آنچه افکار عمومی نامیده می شود، برخلاف سازوکارهای دموکراتیک (انتخابات، سیستم های نمایندگی و نهادهای قانونگذاری، اجرایی و قضایی) دارای ابهام بسیار بیشتر و قابلیت اندازه گیری بسیار کمتری است. البته این به آن معنا نیست که سازوکارهای دموکراتیک خدشه پذیر نبوده و قابل دستکاری نیستند. نمونه دموکراسی های صوری در جهان امروز به خصوص در کشورهای جهان سوم، اتفاقا عکس این امر را نشان می دهد. اما این نکته را نیز نمی توان انکار کرد که هر اندازه جامعه در ارکان فرهنگی و اجتماعی خود توسعه بیشتری یابد، کمتر به چنین دستکاری هایی در سازوکارهای اصلی دموکراتیک خود امکان می دهد و لااقل آنها را قابل وارسی و خاطیان را قابل تعقیب می کند. اما چنین چیزی را به ندرت می توان درباره سازوکارهای نظرسنجی و اندازه گیری افکار عمومی بیان کرد. در اینجا آنچه بیش از هر چیز برجسته می نماید، پتانسیل بسیار بالای دستکاری و انحراف بخشیدن به نتایج این نظرسنجی ها (با اهداف مختلف) و از این راه تاثیرگذاری واقعی با هدف جهت دادن نامشروع به آنها است. پیر بوردیو جامعه‌شناس فرانسوی که پرسمان اساسی نظری او، چگونگی باز تولید قدرت های سیاسی است و اصولا بر این باور است که مهم ترین مسئله در همه سیستم های اجتماعی، خواهی نخواهی سازوکارهای همین باز تولید است، در مورد افکار عمومی نیز رویکردی بسیار انتقادی دارد. بوردیو در نوشته ها و کتاب های متعدد خود نشان می دهد که اصولا سلیقه جمعی تابعی از موقعیت های افراد در جامعه و روابط آنها با حوزه قدرت است. با این وصف در آنچه به افکار عمومی مربوط می شود، موضوع باز هم روشن‌تر است. اما ابتدا باید بگوییم که بوردیو به دلیل اشرافی که در علوم اجتماعی بر هر دو گروه از روش های کمی وکیفی داشته و استفاده عموما همزمانی که از این دو گروه روش ها در کارهای تحقیقاتی خود انجام می دهد، در موقعیت بسیار مناسبی برای نقد روش های نظرسنجی قرار دارد. در واقع، اغلب موسسات نظرسنجی در دفاع از خود در مقابل موج حملات، انتقاد کنندگان را به ناآشنایی با الزامات و روش های دقیق ریاضی و کمی که مورد استفاده آنهاست، متهم می کنند. درحالی است که بوردیو دقیقا از چنین اتهامی مبرا است زیرا نه تنها این روش ها را می شناسد، بلکه از آنها به صورت گسترده ای نیز در کتاب هایی چون تمایز (Distinction) و عشق هنر بهره‌برداری کرده است. با این حال بوردیو در مقاله ای با عنوان «افکار عمومی وجود ندارد»! که در سال ۱۹۸۰ در کتاب مسائل جامعه شناسی (Question de sociologie) به انتشار رسیده است، در نقد پرسمان افکار عمومی و نظرسنجی بر این افکار بر شکنندگی سه اصل موضوعه که مبنا و پایه این گونه نظرسنجی ها قرار می گیرند، تاکید می کند. نخستین اصلی که به نظر او در پایه و اساس توجیه کننده نظرسنجی ها قرار داده می شود، این است که اصولا همه افراد دارای نظر هستند. درحالی که این پیش فرض به خودی خود چندان درست نیست: انسان ها در مورد همه چیز نظر ندارند و در مورد موضوعات مختلف دارای حساسیت یکسانی نیز نیستند. از این رو نمی توان این نظرات را از پیش قابل درک و برداشت و شناخت به حساب آورد. زمانی که کسی در مورد چیزی اصولا فکر نکرده باشد، چگونه می تواند در برابر پرسشی که نظرش را در آن مورد می پرسد، پاسخ بدهد که قابل اعتنا باشد و چگونه می توان این پاسخ را با پاسخ فرد دیگری که آن موضوع، موضوعی اصلی و حیاتی در زندگی اش است، مقایسه کرد؟همین امر ما را به سوی اصل موضوعه دوم که باز هم اصلی غلط است، سوق می دهد و آن این است که همه نظر های داده شده با هم دارای یک برابری ریاضی یا ارزش برابر هستند. بنابراین نظرها در یک سطح قرار نمی گیرند. اصل دوم که به عنوان پیش فرض در نظرسنجی ها قرار می گیرد، این است که همه نظرها دارای ارزش برابر هستند. به عبارت دیگر این فرض وجود دارد که ما دارای چیزی هستیم به نام «واحد نظری» که می توان آن را با واحدهای دیگر جمع زد و به قالب های بزرگ‌تر یا کوچک تری رسید.[…]

مطالب مرتبط