لشک کولاکوفسکی و سیاست اخلاقی

رضا پارسا

کولاکوفسکی در جشن ده سالگی جنبش اصلاح طلبی لهستان آن گاهی که در سالن کوچک دانشگاه ورشو به سخنرانی پرداخت چه بسا می دانست که سخنرانی علنی اش دردسرهایی را برای او در پی خواهد داشت، آنچنان که بعدها نیز گفت: «می‌دانستم که آن سخنرانی کار را به دردسر و ماجرا خواهد کشاند اما ابعاد آن را پیش بینی نمی کردم.»

ابعاد آن سخنرانی که گویی برای کولاکوفسکی غیرقابل پیش بینی به نظیر نمی رسید، اخراج از حزب و ماجراهای متعاقب آن بود اما کولاکوفسکی این نماد تجدیدنظرطلبی وقت در آن سخنرانی چه گفته بود که اینچنین پردردسر می توانست باشد؟ «اکنون دیگر دریافته ایم، هر چند به راستی با تاخیر که بی عدالتی به سادگی بی عدالتی است، ترور صاف و ساده ترور است، تخریب فرهنگی پیش شرط شکوفایی فرهنگ نیست بلکه موجب ویرانی آن است، زور و سرکوب پیش شرط آزادی نیست بلکه زور است و سرکوب.» او این سخنرانی انتقادی را ده سال پس از «اکتبر ۱۹۵۶» و تن دادن ظاهری حزب به اصلاحات چنین به پایان برد: «بدترین چیز، فقر و فلاکت مادی نیست بلکه آنچه بیش از هر چیز ما را درهم می شکند، نبود چشم انداز آینده است؛ فقر معنوی، کمبود فضای تنفسی، ناامیدی و احساس رکود و بی تحرکی است. نبود همان چیزی است که اکثریت جامعه در اکتبر ۱۹۵۶ به آن دل بسته بودند. پس می بینیم که چندان دلیلی برای جشن و سرور نداریم.» کولاکوفسکی پس از این سخنرانی بود که از حزب اخراج شد و شاید چنین پروسه ای سپری باید می شد تا بسیاری نویسندگان و اندیشمندان از اندیشه اصلاح پذیری کمونیسم دست بشویند. اما با مروری بر سخنان انتقادی کولاکوفسکی آنگاهی که سیاست های کمونیستی را نشانه رفته است، به نیکی درمی یابیم که گویی سخن او تنها با آنان نیز نیست که دل در گرو اندیشه های مارکسیستی دارند که گویی کولاکوفسکی با یکایک ما سخن می گوید و حتی با آنهایی که به آزادی غیرکمونیستی و لیبرالیستی هم اعتقاد دارند. او همگان- چه سوسیالیست و چه لیبرالیست- را به اخلاق در سیاست فرامی خواند و از وجدان و مسئولیت شناسی در سیاست و مذمت بطالت، دروغ و تحمیل رنج سخن می گوید. کولاکوفسکی – به عنوان مثال- به ماجرای یک کهنه سرباز جنگ ویتنام می پردازد که به جرم سرقت در زندان بود و روزی در تلویزیون آمریکا در برابر خبرنگار آن رسانه قرار گرفت. کولاکوفسکی اشاره می کند که در گفت وگوی آن دو، خبرنگار سعی در القای این فکر به مخاطب خود داشت که جرم آن کهنه سرباز پیامد تجربه های وحشتناکش در جریان آن جنگ سبعانه بوده است، جنگی که او ناگزیر بوده در آن شرکت کند، حال آنکه زندانی مصر بود که ابدا چنین نیست و آن کاری است که خود کرده و نمی خواهد مسئولیت آن را به گردن دولت یا روسای سابقش بیندازد. کولاکوفسکی با تاکید بر شهامت این کهنه سرباز جنگ ویتنام در پذیرش مسئولیت اعمال خود می گوید که «اگر برای دنیا رستگاری مقدر باشد، این رستگاری مرهون وجود کسانی است همچون آن تبهکار شجاع و مسبب نابودی آن کسانی خواهند بود مانند آن خبرنگار به رغم حسن نیت شان.» و شاید طرح چنین نکته های بدیع، قابل تامل و آموزنده ای است که باعث شده تا منتقدان درباره کولاکوفسکی چنین به داوری بنشینند: «او نقش یک اندیشمند را به خوبی و استادی عهده دار می شود.با پیمودن راهی میانه- در میان نسبیت باوری و اصولگرایی و در میان علم و ایمان- ما را به اعتدال و خردگرایی فرامی خواند. اگرچه گاهی نیز به سختی می توان با او هم نظر شد اما بی شک همواره به راحتی می توان همراه او به تفکر و تامل نشست.»

منبع: روزنامه شرق

ر