شبه مدرنیته و شعر شبه‌مدرن ما

مسعود احمدی

• درآمد

هنوز معتقدم که همه دستاوردهای مارکس متفکر و ایدئولوگ، نه مارکس فیلسوف یا پیامبر را نمی توان نادیده گرفت و بر این باورم که این عالم تیزهوش برخلاف همه بن مایه های آیینی اسطوره ای دستگاه ایدئولوژیک اش با وارد نمودن علم اقتصاد به حوزه تعلیل و تحلیل های تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی علاوه بر اینکه به این گونه بررسی ها اعتباری علمی بخشید، بر عمق و غنای آنها افزود و هنوز کتاب هایی از نوع ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت۱ و ایران در آستانه انقلاب مشروطیت۲ و ادبیات مشروطه ۳ را که اولی درسنامه است و دومی شاید شرح و بسط یک سخنرانی باشد و لاجرم هر دو مختصرند و ناکافی، رساله هایی معتبر می دانم که کم و بیش بر مبنای ماتریالیسم تاریخی گفته و نوشته شده اند و می توانند مبنای بررسی های وسیع تر و عمیق تر و دقیق تری باشند.

و گمان نمی کنم طرح و پیگیری جدی مباحثی چون پایان تاریخ، پایان ایدئولوژی، پایان… چیزی از ارزش و مآلا از صحت و دقت اظهارنظرهایی از این دست بکاهد. «بخشی از احساس هنری خود را مدیون نبوغ فردی شاعر هستیم و بخشی از آن را مدیون آن چیزی که آن را «الیزابتی بودن» می خوانم. نیازی به گفتن نیست که این پدیده منحصر به تغزل دوران الیزابت نیست. در مورد زمان و مکان های دیگر مثلا در مورد مجموعه شعر یونان، پلئیاد فرانسه و شعر متافیزیکی یا تغزل سلحشورانه انگلیس نیز صدق می کند و جمعی از منتقدان با حسن سلیقه آن را «شعر سهامی» نامیده اند. این گونه شعر وقتی رو می نماید که شاعران گوناگون در نوعی حلقه شاعرانه با یکدیگر شعر می گویند یا در دوره زمانی واحدی امری واحد در آنان تاثیر می گذارد.»۴

استنلی برنشا از پی این گفته اوون بارفیلد در مقاله قابل تامل سه انقلاب در شعر مدرن می افزاید: «شاعرانی که من آنان را مدرن می خوانم به معنی وسیع کلمه مصداق همین پدیده «شعر سهامی» هستند هر چند که با همدیگر فاصله زمانی بسیاری دارند. زیرا این دوران از بروز انقلاب صنعتی آغاز می شود و به پایان جنگ جهانی دوم ختم می شود. این خود در مقایسه با برهه های کوتاه پلئیاد یا شعرهای متافیزیکی انگلیس دوره زمانی بسیار درازی است و با این حال همه شاعرانی که آنان را مدرن می خوانم عمدتا به یکسان تحت تاثیر تمدنی زندگی می کردند که به طبیعت اعلان جنگ داده بود، آن هم جنگی که جز با تسلیم بی قید و شرط پایان نمی یافت.»۵

این اظهارات که اولی به پژوهشگر و منتقدی انگلیسی و دومی به استادی آمریکایی متعلق است که در دانشگاه نیویورک ادبیات جهان را تدریس می کرده، نشان می دهند که تعلیل و تحلیل های مبتنی بر اقتضائات و شرایط تاریخی و اجتماعی در همه جهان حتی در بزرگترین کشورهای سرمایه داری جانبداران عالم و فرهیخته ای داشته و دارد و صرف استفاده از بعضی نظرات و نظریات مارکس و همگنان او به معنای پایبندی به مارکسیسم و جزمیت های آیینی آن نیست و مثلا استاد متدین و فرزانه ای چون محمدرضا شفیعی کدکنی را به آن یا این جرگه و فرقه منسوب نمی کند.

به هر حال این پژوهنده نیز ترجیح می دهد پیش از ورود به اصل موضوع، به اختصار و در حد یک مقاله به بررسی وضعیت های تاریخی ای بپردازد که هنر و ادبیات معاصر نیز از آنها متاثر بوده اند.

• ما و دهکده جهانی

مارکس دینخو و متعصب در گروندریسه که گویا پیش نویس کتاب مهم کاپیتال است با اشاره به خودکار شدن تولید تلویحا حذف ناگزیر پرولتاریایی را تائید می کند که در دستگاه نظری او هم شان منجیان مظلوم، پارسا و آخر الزمانی است و کارآمدترین عنصر ایدئولوژی سلطه گرانه ای که مدینه فاضله مورد نظر وی را محقق می نماید.

این پیش بینی و اعتراف ضمنی به ما توجه می دهد که عالم زیرکی چون او فرا رسیدن عصر میکروها یا عصر اطلاعات را بخشی از روند تکامل سرمایه داری می داند. پس تغییر شیوه تولید و مناسبات مبتنی بر آن در جهان صنعتی و مدرن و خروج این جهان از عصر الکترومکانیک و الکترونیک و ورودش به دوران میکروها که متکی بر تولید و فروش اطلاعات که کالایی کاملا کیفی، کم حجم، سبک و قابل حمل و نقل از طریق خطوط نامرئی ارتباطی است و متضمن ارزش افزوده ای بسیار بیش از کالاهایی کمی، حجیم و سنگین که تولید و توزیع آنها نیازمند کارخانه های عظیم، نیروی انسانی متخصص و متنوع و فراوان و شبکه عظیم و پرهزینه ارائه و حمل و نقل است جهان صنعتی و مدرن را که به عصر فراصنعتی و پسامدرن پا می گذاشت، واداشت تا بر مبنای ثروت های ملی و توانایی های علمی و فنی و جغرافیای اقتصادی و سیاسی، تولید و توزیع کالاهایی را که به شیوه های پرهزینه و دست و پا گیر و دردسرساز پیش و پیشین تولید می شوند به پاره ای از کشورهای واپس مانده و عقب نگه داشته شده که هنوز به جهان سوم مشهورند واگذار کند. لذا ظهور و بروز بعضی تحولات از جمله انقلاب های استقلال طلبانه و آزادیخواهانه، سقوط بی وقفه دیکتاتورهای ارتش سالاری چون محمدرضا پهلوی و در نتیجه ورود پاره ای از جوامع پیشامدرن به عرصه تولید انبوه صنعتی یا دوران سرمایه داری پیشرفته که مولف مدرنیت و مدنیت و مدون خودآگاهی یا هویت ملی آنها است، علاوه بر آنکه ریشه در مطالبات مردمانی به ستوه آمده از استعمار و اختناق و تحقیر دارد که پیوسته با مبارزات حق طلبانه و گاه خونبار خود امنیت جهان سرمایه داری و فضای آرام و مناسب برای سرمایه گذاری و داد و ستد را به مخاطره می اندازند، منبعث از روندی تکاملی است که بروز چنین رویدادهایی را اجتناب ناپذیر می کند.۶

حال با در نظر گرفتن شبکه اطلاع رسانی گسترده ای که مرزهای جغرافیایی را بی اعتبار کرده و به عنوان دهکده جهانی معنا و مفهومی قابل تامل داده است، این نظر تافلرها که در وضعیت فعلی بعضی از جوامع سریعا دو سه موج (روند تاریخی) را همزمان از سر می گذرانند، نباید بی اعتبار باشد.۷ به عبارتی به ناگزیر پاره ای از جهان سومی ها با سرعتی شگفت انگیز حتی در حوزه های اندیشه و هنر به سمت تجاربی رانده می شوند که ملازم با مدرنیت و مدنیت اند و همزاد و همراه پسامدرنیسم. به بیانی دیگر اگر جهان اول مسیر میان دوران ارباب و رعیتی متکی بر شیوه تولید محدود و خودکفای زمینداری و دوران سرمایه داری متکی بر تولید صنعتی و انبوه را در طول قریب به پانصد سال طی کرد ما بنا بر ضرورت هایی که به اختصار به آنها پرداختم، ناگزیریم دو شدن همزمان را با سرعتی که ملازم با عصر اطلاعات و ناشی از شتابی است که شبکه غول آسا و جهانگیر اطلاع رسانی نیز در آن دخیل است، از سر بگذرانیم و بر همین بستر است که باید در راستای مدنی و جهانی شدن یعنی طی سریع روند صنعتی و مدرن که برخلاف گذشته دانش و فناوری به روز آن را به مثابه کالا در اختیار ما می گذارند، در احراز مرتبه ای که به حکم ضرورت در دهکده جهانی برایمان تعیین شده بکوشیم و نقش ویژه و موثر خود را در واحد یکپارچه و فدراتیو دهکده جهانی و پسا مدرن ایفا کنیم.

اگرچه نمی توان و نباید یکسان سازی ای را که عمدتا به وسیله رسانه های جمعی و فراگیری چون تلویزیون و اینترنت و… عملی خواهد شد که محصول آن انسانی شیء شده و روبات گونه است نادیده گرفت اما در وضعیت فعلی بی آنکه لازم باشد همه مراحل رشد سرمایه داری صنعتی و پیامدهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی آن از قبیل نهضت اصلاح طلبی دینی و… را که ظهور و بروز آنها با اندکی دقت و تامل در جامعه در حال گذار ما نیز قابل رویت است مو به مو از سر بگذرانیم، با توجه به پیش زمینه هایی چون انقلاب ناتمام مشروطه و بعضی دستامدهای نارس و ناکافی عصر وابستگی ناچاریم به مدرنیت و مدنیتی اینجایی سازمان بدهیم که مطلوبی اقتضایی و ایجابی است و در نهایت ضرورتی تاریخی.

درست است که اندیودوالیسم، پلورالیسم، سکولاریسم و… از مولفه های بنیادی هر مدرنیته ای هستند اما به گواهی تاریخ هیچ مدرنیته اصیلی بدون تصفیه و بازآفرینی سنت که از وظایف مردم در حال گذار است صورت نمی پذیرد و بی عناصر بازآفرینی و به روز شده ای چون باورها و اعتقادات، آداب و رسوم و… که مقولاتی فرهنگی و بومی اند و شاکله خودآگاهی ملی و معرف من و میهن بورژوایی من شکل نمی گیرد. پس بی دلیل نیست که مدرنیته آسیایی و اروپایی و آمریکایی ضمن برخورداری از مشترکاتی بنیادی تفاوت هایی دارند که مثلا مسیحیت و آیین های شرقی از جمله بودیسم و… از علل و اسباب پیدایی آن تفاوت ها بوده اند. در واقع میهن بورژوایی من صرفا محدوده ای جغرافیایی نیست؛ سرزمینی فرهنگی نیز هست که مقوم فردیت، هویت و متضمن حقوق فردی و اجتماعی و معرف مثلا من ایرانی یا ژاپنی است.

• بحران در شعر

به نظر می رسد انقلاب آزادیخواهانه و استقلال طلبانه بهمن ۱۳۵۷ ادامه انقلاب ناتمام مشروطه است و از نوع انقلاب های بورژوا- دموکراتیکی که محمل فردیت اند و باید امتی را به ملتی مبدل کنند و لاجرم سبب گسست از میراث فرهنگی دوران های طولانی شبان- رمگی۸ و ارباب- رعیتی هستند که فارغ از فردیت، آحاد جامعه را در کلیتی قومی و قبیله ای لحاظ می کنند. لذا در سیر پرشتاب شکل گیری مدرنیت و مدنیت ایرانی و همزمان با آن همساز شدن با وضعیت پست مدرن یعنی جهانی شدن، در همه عرصه ها نوسان هایی بروز می کنند که تعادل میان عناصر شاکله ساختار پیش را بر هم می زنند. این در هم ریختگی همان بحران اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ای است که دامان شعر را نیز گرفت. جنگ سنت و مدرنیته که سرانجام به تصفیه پاره ای سنت ها و بازآفرینی پاره ای دیگر می انجامد، وجه مثبت بحرانی است که هنوز به آخر نرسیده. پس شاید با توجه به سامان های اقتصادی قبل و بعد از انقلاب که هر یک واجد و موجد نظام ارزشی غالب و به خصوصی بوده اند، برای فهم و تبیین چرایی تحول و چند و چون شعر چند دهه اخیر، تقسیم شعر به شعر قبل و بعد از انقلاب مناسب تر باشد.

• سرمایه داری وابسته، شبه مدرنیسم و شعر

انقلاب زودرس مشروطه که بیشتر متاثر از جو جهانی، انقلاب های بورژوا دموکراتیک به خصوص انقلاب کبیر فرانسه صورت پذیرفت، از آنجا که بر تحولی بنیادی و زیر ساختی متکی نبود، خواه ناخواه مطالباتی به همراه داشت که بیش از آنکه اقتضایی باشند و طبعا درک و درونی شده، خواست هایی محدود و مقلوب بودند که از جانب قشر نوپای بورژوا- فئودال که دستی در تجارت دلالی داشت و دستی در بهره کشی زمیندارانه تایید و تبلیغ می شدند. طبیعی است که توده کشاورزان، خرده مالکان، طبقه نو رسیده و رو به گسترش شهری از جمله کسبه خرده پا، پیشه وران، کارمندان و کارکنان دون پایه بنگاه ها و ادارات جدید التاسیس، کارگران کلاه نمدی کارگاه ها و کارخانه های بسیار کوچک، کارگران ساده یا فعله، زنان و… به بورژوا- فئودال هایی اقتدا کنند که بنا بر خاستگاه طبقاتی و منافع و مصالح تنگ نظرانه خود گاه به راست می غلتیدند، گاه به چپ و غالبا دم از مشروطه ای می زدند که به هر حال رودرروی بی عدالتی و استبداد مطلقه سلاطینی بود که نه فقط نماینده ملاکین بزرگ که خود از زمینداران بزرگ بودند. بنابراین نباید تعجب آور باشد اگر بگوییم میان کلماتی چون آزادی، میهن و… که ورد زبان مشروطه خواهان بود و ادبیات آن دوران مملو از آنها است با کلماتی از همین دست که تدریجا و همزمان با رشد صنعت و از پی رنسانس، نهضت اصلاح طلبی دینی و… معانی ویژه ای یافتند که مآلا متضمن فردیت و حقوق فردی هستند خویشاوندی تنگاتنگی بود. به هر تقدیر همین انقلاب نیم بند که بالاخره به علت تزلزل بورژوا- فئودال ها و عملکرد ساز و کارهایی چون زمینداری و دامداری ارباب و رعیتی و فرهنگ سنگ شده و منبعث از آنها و هم به واسطه دسیسه ها و دخالت دولت های استعمارگر روس و انگلیس متوقف ماند مقولات اجتماعی و سیاسی را به حوزه شعر نیز وارد کرد که نخست در آثار نو قدمایی هایی چون محمدتقی بهار، اشرف الدین قزوینی و حتی در سروده های نواندیشانی مثل ادیب الممالک فراهانی که خود از مدیحه سرایان وصله بگیران بود متجلی شد و این امر تا به آنجا پیش رفت که شعر گاه تا حد بیانیه و شعار و هجویه های مبتذل نازل شد اما در همین راستا اشعار ارزشمند و زیبایی در قالب های کهن از جمله قصیده، غزل، مسمط و مستزاد که مناسب ترین قالب ها برای بیان مقولات اجتماعی سیاسی بود سروده شدند:

•••

افسوس که این مزرعه را آب گرفته‎/ دهقان مصیبت زده را خواب گرفته‎/ خون دل ما رنگ می ناب گرفته‎/ وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته‎/ رخسار هنر گونه مهتاب گرفته‎/ چشمان خرد پرده زخوناب گرفته‎/ ثروت شده پیمانه و صحت شده بیمار‎/

ادیب الممالک فراهانی۹

•••

پیام دوشم از پیر می فروش آمد‎/ بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد ‎/ هزار پرده زایران درید استبداد ‎/ هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد‎/ زخاک پاک شهیدان راه آزادی ‎/ ببین که خون سیاوش چه سان به جوش آمد‎/ عارف قزوینی۱۰

•••

باشه ایران زآزادی سخن گفتن خطاست‎/ کار ایران با خداست‎/مذهب شاهنشه ایران زمذهب ها جداست‎/ کار ایران با خداست‎/… محمد تقی بهار۱۱

•••

شکر کردیم جمعی کارها مضبوط شد‎/ مملکت مشروطه شد‎/ باز می بینم آن کاسه است آن آش است و ماست‎/ درد ایران بی دواست

•••

در ادبیات این دوره و طبعا در شعر فراوانی کلماتی از قبیل شاه، ارباب، خان، شیخ، تاجر، دهقان، رعیت، فعله و… که نماینده طبقات و اقشار و اصناف اند چشمگیر است و موید این واقعیت که شکل بندی جامعه آن روز مبتنی بر شیوه تولید محدود و خودکفای زمینداری و دامداری و تجارت دلال مسلک بود نه متکی بر نوع تولید صنعتی و انبوه تا کلماتی چون کارگر، صنعتگر یا کارفرما و… از بسامد در خور توجهی برخوردار باشند و اگر بعدها این کلمات در شعر شاعرانی چون ابوالقاسم لاهوتی و فرخی یزدی ظهور و بروز بیش تری یافتند نه به خاطر پیدایش صنایع مادر و اقمار آنها بلکه به واسطه افکار و مفاهیمی بود که از آن سوی خزر به ایران سرریز می کردند. لذا برخلاف هوشنگ ماهرویان که معتقد است نیما رویکردی مدرن داشت و متاثر از آن خالق شعری مدرن شد۱۲، باور ندارم مردمی عمدتا رعیت (کشاورز)، فعله (کارگر ساده)، کسبه خرده پا و… و یا انقلابیون برخاسته از میان آنها از جمله سردارانی از قبیل ستارخان و باقرخان و بالاخره رهبرانی که خود از متحدین زمینداران و بازاریان بودند درکی عمیق و دقیق از آزادی و مردم سالاری داشتند. آخر چگونه ممکن است که تسامح و تساهل که ملازم قبول غیریت و غیرند و از قابلیت های انسانی مدرن در مردمی متبلور شوند که استبداد موروثی پدران میرآب شان به واسطه دوام و بقای زیرساخت های زمینداری و دامداری ارباب و رعیتی دائما باز تولید می شود؟

با این تفاصیل همین مبارزه توده گیر و عمدتا سیاسی که کم تر از تحول و تطوری اساسی در شیوه تفکر غالب ناشی شد مقولات اجتماعی و سیاسی را نخست به قالب هایی ریخت که برای آنها تنگ و مندرس بودند و لاجرم از پی مستزاد سرایان و نوجویانی چون خانم کسما، شعر نو ایران در کار علی اسفندیاری که در مدرسه سن لویی درس خوانده و کم و بیش با زبان و ادب فرانسه آشنایی داشت، متبلور و متعین شد.

پس بنابر آنچه گفته شد از آنجا که انقلاب مشروطه بر تحولی بنیادی و زیرساختی متکی نبود و وجه القایی و صوری مطالباتی چون مساوات و آزادی که به مثابه درخواست هایی ماهوی از دل سرمایه داری صنعتی و مشارکت عمومی در تولید انبوه و صنعتی می جوشند بر وجه واقعی و درونزای آنها می چربید قادر نبود شعر مدرنی را پدید آورد که ملازم مدرنیت و مدنیت است و نمایشگر فردیت و دنیاهای درونی شاعرانی که از اعتماد به نفس یک شهروند تحت حمایت قانون برخوردارند و حتی رمانتیسم غنی آنها مبتنی بر اومانیسم و در تقابل با حذف متافیزیک فردی و در نتیجه در تخالف با سلب هویتی است که از تبعات واقع گرایی مفرط، علم باوری و خردپرستی مطلق و ابزارزدگی یا شیء شدگی است. لذا حاصل تلاش های پیگیر نیما در شکستن تساوی طولی مصرع ها و پاره ای بدعت ها در صنایع معنوی و لفظی ای خلاصه شد که محمل رمانتیسمی نه چندان عمیق و اومانیسمی ابتدایی بودند که ناگزیر با ذهن و زبان مترقی ترین گذشتگان گره خورده بودند. به زعم من استاد فقید مهدی اخوان ثالث بی آنکه بداند یا بخواهد این تعلق و وابستگی شدید به گذشته را به بهترین وجه عریان و آشکار کرده است.۱۳

پی نوشت ها:

*بسیاری از آثاری را که باید به آنها ارجاع می دادم در اختیار نداشتم. از میان آنچه هم که در اختیار بود، اولویت را به آنهایی دادم که به نظر می رسد بیشتر در دسترس جوانان بالاخص دانشجویان باشند.

۱- ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت، محمدرضا شفیعی کدکنی، اردیبهشت، ۱۳۵۹ انتشارات توس.

۲- ایران در آستانه انقلاب مشروطیت و ادبیات مشروطه، باقر مومنی، چاپ پنجم خرداد، ۱۳۵۷ نشر سپیده و انتشارات شباهنگ.

۳- ادبیات مشروطه (متن سخنرانی ۲۴ آذر، ۱۳۵۲ آمفی تئاتر دانشکده فنی، دانشگاه تهران)، زمستان، ۱۳۵۲ انتشارات گلشایی.

۴ و ۵- سه انقلاب در شعر مدرن، استنلی برنشا، ترجمه منوچهر بدیعی، فصلنامه زنده رود، شماره های ۲۵ و، ۲۶ صفحات ۱۱ و ۱۲.

۶- شرح نسبتا مفصلی درباره چند و چون این تحول و تطور تحت عنوان «ما، اکنون، فردا و فردای ادبیات ما» نوشته ام که برای اولین بار در مجله فرهنگ توسعه، شماره های ۳۳ و، ۳۴ خرداد، ۱۳۷۷ صفحات ۲۳ تا ۳۴ چاپ شد که بعدها به مثابه موخره در پایان مجموعه شعر «برای بنفشه باید صبر کنی» چاپ اول بهار ۱۳۷۸ و چاپ دوم بهار ۱۳۸۴ آمده است.

۷- در این باره تالیفات الوین تافلر چون «موج سوم» و «جابه جایی در قدرت» ترجمه شهیندخت خوارزمی، «شوک آینده» ترجمه حشمت الله کامرانی و به خصوص کتاب کم حجم «به سوی تمدن جدید» تالیف الوین و هایدی تافلر، ترجمه محمدرضا جعفری که همه را نشر سیمرغ چاپ و منتشر کرده است و «جهان به کجا می رود» و «چشم انداز سوسیالیسم مدرن» تالیف آدام شاف، ترجمه فریدون نوایی، انتشارات آگاه و نشر آگه متون ارزشمند و قابل تاملی اند.

۸- به گمانم این ترکیب را برای اولین بار زنده یاد محمد مختاری به کار برد که احتمالا از ساخته های خود او است.

۹، ۱۰و ۱۱ – به جای رجوع به دیوان این شاعران می توان به جلد دوم از صبا تا نیما، تالیف یحیی آرین پور، بخش های اول تا چهارم رجوع کرد.

۱۲- مدرنیته و بحران ما، هوشنگ ماهرویان، چاپ اول پاییز، ۱۳۷۸ نشر همراه.

۱۳- بدعت ها و بدایع نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، چاپ اول، ۱۳۵۷ انتشارات توکا.

مطالب مرتبط