بی پیشینه‌ی تحقیق، با پیشینه‌ی تحقیق؛ مسئله است!

می‌توان بدون ذکر پیشینۀ تحقیق، کتاب، مقاله و پایان‌نامه نوشت؛ دو حالت دارد: یا نویسنده، واقعاً پیشینه را ندیده‌ و با قرائنی، برای منتقد و مخاطب تیزبین مشخص خواهد شد. در این صورت، نویسنده پیش وجدان خود آسوده‌ است؛ هرچند که این کوتاهی، به بی‌ارزش شدن حاصل کار او خواهد انجامید.
یا نویسنده پیشینه را دیده‌ و نادیده گرفته‌ است؛ که در این صورت هم کار به رسوایی خواهد کشید و هم خط قرمزی بر حاصل کار علمی او و سابقۀ علمی او کشیده خواهد شد.

نیز می‌توان با ذکر پیشینۀ تحقیق، کتاب، مقاله و پایان‌نامه نوشت و پیشینه را نادیده انگاشت و پخته‌خواری کرد.
در این گونه مواقع، نویسنده، در بخش پیشینۀ تحقیق، به شکل کامل، آثار مرتبط به کار خویش را معرفی می‌کند؛ به اندازه‌ای که مخاطب، هیچ شکی در صداقت علمی نویسنده نخواهد کرد و در دل، این امانت‌داری علمی نویسنده را، خواهد ستود.
نویسنده برای حسن نیت خویش، بخش‌هایی از پیشینۀ تحقیقات و آثار دیگران را نیز در کار خویش می‌آورد و به آن‌ها ارجاع می‌دهد.
اما؛
تقلب نویسنده آنجا رخ می‌دهد که به زعم خود، با زیرکی، بخش‌های بزرگ‌تری از تحقیقات دیگران را در کار خود می‌آورد و هیچ گونه ارجاعی نمی‌دهد؛ به نحوی که مخاطب و خواننده، تمام آن گفتار را، به حساب کشفیّات نویسنده خواهد گذاشت.

پیش‌تر، در همین کانال، از لزوم احترام به حاصل علم دیگران و ذکر دقیق پیشینۀ تحقیق و پایبندی به آن، سخن گفته‌ام.

این بار نیز به مصداق دیگری از این موضوع خواهم پرداخت:

چاپ اول کتاب «نهادینه‌های اساطیری در شاهنامۀ فردوسی» نوشتۀ خانم دکتر مهوش واحددوست، در سال 1372 و چاپ دوم آن در سال 1387 منتشر شده است. ایشان در این کتاب، به مباحثی چون اسطوره‌شناسی در شاهنامه و بن‌مایۀ‌های اساطیری با زیرمجموعۀ آفرینش، چهره‌های نمادین، موجودات اساطیری و بن‌مایه‌های اسطوره‌ای در طبیعت، پرداخته‌اند.
این که کسی بخواهد در این موضوع، دوباره قلم بزند، بی‌گمان باید در گام نخست، آن را به عنوان پیشینۀ کار معرفی نماید و هم آن را نقد کند و لزوم کار مجدد در این موضوع را بازگوید.

استادیار دانشگاه فردوسی مشهد،آقای دکتر فرزاد قائمی در سال 1388، از پایان‌نامۀ دکتری خویش با عنوان «نقد اسطوره‌ای و کاربرد آن در تحلیل شاهنامۀ فردوسی» با راهنمایی آقای دکتر محمدجعفر یاحقی دفاع کرده است.
ایشان در تحقیق خویش، روانشناسی را نیز به کار گرفته و وجه تمایز این کار با کتاب دکتر واحددوست، عموماً همین است.
اما وجوه شباهت و نزدیکی بین این دو اثر، به ویژه با رعایت توالی بررسی موضوعات و یکسانی عناوین ذکر شده در کتاب دکتر واحددوست، بسیار زیاد است؛ به حدّی که مخاطب درمی‌ماند که چه الزامی وجود داشته، که جناب قائمی، این موضوع را برای رسالۀ دکتری خویش برگزیند و از همین رساله و موارد یکسان با کتاب دکتر واحددوست، چندین مقالۀ علمی-پژوهشی نیز منتشر نماید!

بسیاری از موضوعات موجود در رساله، چون بررسی نمادهای حیوانی، طبیعی و ابزارهای شاهانه و مباحث مربوط به اسطورۀ آفرینش و شاه- پریستار و …، با همان ترتیب موجود در کتاب واحددوست، سر هم بندی شده است.
در بخش اعظمی از رساله، ارجاعات واحددوست به متون اصلی، با حذف واسطه (واحددوست) رونویسی شده است:
مثلاً در بخش نمادینگی آتش، آنچه واحددوست از قول ستاری آورده و به اهمیت آتش در عرفان اسلامی و نزد سهروردی و ملاصدرا پرداخته، و نیز اشاره به آیه‌ای از سورۀ یس، همگی به شکل متوالی در رسالۀ قائمی و مقالۀ «تحلیل نمادینگی آتش …» آمده است؛ بی آنکه نام واحددوست، به عنوان کسی که پیشتر به این امور پرداخته ذکر شود.

یا آنچه واحددوست از قول الیاده، دربارۀ اسطوره گفته (119) در رسالۀ قائمی آمده، بدون آنکه به واحددوست اشاره شود (37).

اینکه آفرینش، از اساسی‌ترین بن‌مایه‌ای مُثُلی است و اینکه اساطیر با موضوع خلقت ارتباط دارند نیز در متن واحددوست (121) و قائمی (37) آمده است.

آنچه واحددوست از قول ستاری، دربارۀ مالش سنگ و چوب گفته (366) بدون اشاره به نام وی، در رسالۀ قائمی نیز مشهود است (79).

واحددوست بلافاصله بعد از ذکر نمادینگی تخت جمشید، به تخت کاووس پرداخته و اینکه در دینکرت آمده و اصلی قدیم دارد (401). همین گفتارِ بدون ارجاع به واحددوست، در مقالۀ تحلیل انسان‌شناختی اسطورۀ فر …: ص 132) مشهود است.

نیز، واحددوست (412) از قول هینلز گفته: مؤبدان زردشتی گرز گاوسر را به عنوان نمادی از جنگی که باید با نیروهای شر داشته باشند، با خود حمل می‌کردند و این را نیز، قائمی به مانند موارد پیش گفته، در رسالۀ خویش آورده است (110) بدون آنکه اشارتی به تقدم واحددوست داشته باشد.

در برخی مواضع نیز رونویسی از واحددوست، قابل رؤیت است:
آنچه ذیل آب نماد حیات و مرگ است و ارتباط آن با اسکندر در کتاب واحددوست آمده (357) به همراه ابیات مربوط به این موضوع در شاهنامه، در رسالۀ قائمی نیز آمده است (85) بدون ارجاع به واحددوست.

واحددوست، چشمگیرترین و زیباترین نمادینگی آب را در داستان گیو و کیخسرو خوانده (354) و ابیاتی مرتبط با آن در شاهنامه یافته و قائمی نیز، بدون ارجاع، اوج شکفتگی نمادینگی آب را در همین داستان یافته است، با ذکر همان ابیات (رک مقالۀ: تحلیل نقش نمادین اسطورۀ آب …)!

حداقل، 100 مثال ریز و درشت دیگر نیز می‌توان به نمونه‌های یادشده افزود که از حوصلۀ من خارج است!

تمام این امور، زمانی اهمیّت پیدا می‌کند که بدانیم قائمی کتاب واحددوست را دیده و به آن ارجاع هم داده است؛ لذا، ادعای پرداختن به موضوع یکسان و بهره‌مندی از منابع یکسان، راهی به دهی نخواهد برد.

ایشان ذیل پرداختن به نمادینگی گیاهان، بسیاری از موارد مطروحه در کتاب واحددوست را بدون ذکر نام این نویسنده، و با ارجاع به اصل متونی که واحددوست دیده، در رسالۀ خود آورده است؛ اما، هنگام معرفی گیاه بی مرگی از قول کویاجی، مطلب را به نقل از واحددوست ذکر کرده است!

با این اوصاف، سؤالاتی ذهن منتقد و مخاطب کار ایشان را درگیر می‌کند:

چرا دکتر قائمی، موارد و موضوعات دیگر را به نقل از دکتر واحددوست، ذکر نکرده‌اند؟
چرا از کار ایشان به عنوان پیشینۀ تحقیق خود در رسالۀ دکتری و اغلب مقالات خویش نامی نبرده‌اند؟
چه لزومی داشته، که ایشان، کاری تکراری برای رسالۀ خود برگزیند؟
آنچه دربارۀ نمادینگی آتش، آب، اسب، فر و ابزارهای آن در مقالات علمی-پژوهشی ایشان آمده، پیش‌تر در کتاب دکتر واحددوست ذکر شده است. رونویسی و تکرار مجدد آن در قالب پایان‌نامه و مقاله، چه دلیلی داشته است؟

به نقل از یادداشتهای انتقادی و ادبیِ محسن شریفی صحی در تلگرام

مطالب مرتبط