فضای شهری و سازوکارهای هویت جنسی-جنسیتی دختران نوجوان (۱)

تجربه زیسته من به عنوان یک زن متولد دهه ۱۳۶۰ شاید مهم ترین انگیزه برای انتخاب موضوع این رساله و تلاش برای فهم سازوکارهای ارتباط بین هویت و فضا و بررسی آن در گروه نوجوانان دختر باشد. زندگی در یک خانواده و شهر مذهبی شرایط و موقعیت هایی را برای من هم رقم زدند که باعث شد اولین مواجهه و تعاملم با جنس مخالف بعد از دوره نوجوانی و با ورود به دانشگاه صورت گیرد. عدم انتخاب دانشگاه تک جنسیتی به عنوان یکی از گزینه های ادامه تحصیل، اولین مقاومت در برابر سیاست هایی بود که تلاش می کردند جوانان را از این مواجهه دور نگه دارند. پسران دانشجو در کلاس مردمشناسی و دانشکده علوم اجتماعی نسبت به دختران تعداد بسیار کمتری را تشکیل می دادند که این موضوع خود به موقعیت رشته در بازار کار و اهمیت اشتغال برای مردان و همچنین نوع مشاغلی ارتباط دارد که از طریق رشته های علوم انسانی و به طور خاص علوم اجتماعی قابل دستیابی است. بیشتر این پسران نیز همانند بیشتر دختران پیش از ورود به دانشگاه ارتباط و تعامل نزدیک با دختران را تجربه نکرده بودند.
مقایسه ها بین دو جنس، ذاتی دانستن بسیاری از ویژگی های جنسیتی(که به نظرم بیشتر ناشی از تفکیک های جنسیتی بودند)، رقابت ها برای نشان دادن برتری جنسیتی، هیجانات از تعامل روزمره با جنس مخالف، سوء تفاهمات ناشی از بی تجربگی در تعامل و خیال پردازی هایی که بدون توجه به موقعیت و ویژگی های افراد و تنها در اولین نگاه در مورد ازدواج (که تنها شیوه شناخته شده هنجارمند تعامل بین دو جنس به حساب می آمد) شکل می گرفت و یا بر عکس، توقعات من که فکر می کردم می توانم بدون توجه به جنسیت با همه افراد تعاملی مشابه داشته باشم یا در مورد ازدواج باید تصمیمی عاقلانه و عاری از احساسات گرفت و اتفاقاتی که خلاف آن خیال پردازی ها و این توقعات افتاد؛ همواره این سوال را برای من زنده نگه می داشت که تفکیک جنسیتی فضا چه تاثیری بر تعریف من از خود و از جنس مخالف می گذارد؟ آیا این تعریف و نگرش می تواند به تعامل «سالم تر» و با خطرپذیری کمتر با جنس مخالف کمک کننده باشد؟ آیا این تفکیک و تاکید بر محدود کردن تعامل بین دو جنس در فضای شهری سیاستگزاران و برنامه ریزان را به اهدافی که در جهت حفظ هویت سنتی و یا حفاظت از نهاد خانواده و روابط درونی آن دارند می رساند؟

بعدها با ازدواج و مواجهه نزدیک تر با جنس مخالف ، تلاشم برای فهم و درک دیگری و شناخت خود از این طریق، افزایش یافت. اضطراب ، فشار، آزمون و خطا در روابط زناشویی، تکرار گفتگوها با ساختار «ما مرد ها… شما زن ها…..» که به نظرم نمی توانست ابهامات در شناخت یکدیگر را برایمان روشن کند(بماند که حتی آشنایی را نیز به بعد از ازدواج موکول کرده بودیم)، کتاب ها و سخنرانی ها از سنخ روانشناسی های عامه پسند که زنان را از سیاره ای و مردان را از سیاره ای دیگر می دانند، حدود پنج سال زندگی مشترکم را تحت تاثیر قرار داده بود و بخشی از آن را ناشی از گفتمانی می دانستم که در این رساله از آن به عنوان گفتمان «سلامت جنسی مبتنی بر پرهیز» یاد کرده ام؛ پرهیز از تعامل با جنس مخالف (خارج از روابط خانوادگی) و پرهیز از آموزش و گفتگو در حوزه دانش جنسی.
مرور زمان، ورود به دهه چهارم زندگی و ادامه تحصیل در دانشگاه (دانشگاه تهران به طور کامل تفکیک شده نبود، اما تفکیک های فضایی رسمی و غیررسمی در آن وجود داشتند.) تاثیرات تفکیک های جنسیتی در فضاهای آموزشی قبلی، و در دوره نوجوانی را از بین نبرده بودند. طی تحصیل در دوره دکتری با وجود رابطه نزدیک و تلاش برای انجام کار گروهی، من همچنان عدم مهارت در تعامل و گفتگو با جنس مخالف را بین خود و همکلاسی هایم مشاهده می کردم.

به همین علت سیاستگزاری در زمینه تفکیک جنسیتی فضای شهری، چالش جدی بین گفتمان های سیاسی رقیب در کشور است که در هنگامه انتخابات و یا تدوین قوانین، پرشورتر پیگیری می شوند. طی دوره تحقیق و تدوین این رساله وقایع اجتماعی و سیاسی متنوعی در این حوزه اتفاق افتاد. یکی از چالش های انتخابات ریاست جمهوری مربوط به پذیرش سند ۲۰۳۰ سازمان ملل متحد و بحث آموزش جنسی به کودکان بود. پس از آن موضوع قانون حجاب، ممنوعیت ورود زنان به ورزشگاه، ممنوعیت دوچرخه سواری زنان، عدم اعطای گواهینامه موتورسواری به زنان، تعدیل قانون خروج از کشور با اجازه ولی، مشارکت سیاسی و مطالبه برای رساندن سهم نمایندگی مجلس به ۳۰%، و…. در همین دوره برای چندمین بار به چالش هایی تبدیل شدند که توسط فعالان این حوزه و برخی از مردم پیگیری شده و عموما حل نشده باقی مانده اند. همه این قوانین یا قواعد مورد نزاع برای محدودسازی ورود زنان به فضای عمومی، کاهش امکان تعامل بین جنسیتی و تاکید بر تفکیک جنسیتی فضا طراحی شده اند، که همانطور که اشاره شد در جهت حفظ هویت سنتی و حفظ نهاد خانواده و دستیابی به «سلامت جنسی» جامعه بر اساس پرهیز است.
برشمردن موارد بالا، که هر یک به نحوی هم به تفکیک جنسیتی فضا و هم با چالش های سیاسی ارتباط می یابند، ممکن است این تصور را ایجاد کند که رویکرد نسبت به موضوع فضا و هویت جنسی-جنسیتی نیز به هر حال باید رویکردی فمنیستی و در جهت اعتراض به حقوق و قوانین نابرابر برای زنان و مردان باشد. این برداشت تا حدی ناشی از سیاسی بودن هر دو مفهوم فضا و جنسیت در حوزه اجتماعی است که به هر حال هر نوع مطالعه در این زمینه را تحت تاثیر خود قرار می دهد. اما همانطور که در حوزه انسان شناسی جنسیت موضوع، نابرابری بین دو جنس نیست، بلکه به طور کلی جنسیت اعم از زنانگی، مردانگی و… و رویکردها و نگرش های فرهنگی در ارتباط با این دو مورد توجه و بررسی هستند؛ در ارتباط و تعامل دو مفهوم جنسیت و فضا نیز باور من این است که پرسش اساسی و رویکرد نسبت به موضوع می تواند ورای موضوع نابرابری ناشی از توزیع نابرابر و ناظر به قدرت فضا باشد. بنابر این در مطالعه خود تلاش کرده ام به دنبال فهم این مساله باشم که اساسا فضا و هویت چه تاثیری بر یکدیگر دارند، چه ساز و کارها و استراتژی هایی را بر می انگیزند و آیا تفکیک جنسیتی، سیاستگزاران را به اهدافی که از آن توقع داشته اند، می رساند یا علاوه بر آن اهداف، کارکردهای پنهانی دارد که به آن توجه نشده است؟
گستردگی و عمق این موضوع، سراسر تجربه زیسته ما از فضا و جنسیت را تحت تاثیر خود قرار می دهد. از جمله خود این مساله که در این رساله تنها به هویت دختران پرداخته شده است، بیش از هر چیز متاثر از همان موضوع مطالعه یعنی رعایت حداکثری تفکیک فضایی جنسیتی در زندگی محقق و جامعه مورد مطالعه است که مانع از مصاحبه عمیق با جنس مخالف در حوزه هویت و زیست جنسی و جنسیتی بوده است.
انتخاب گروه سنی و اجتماعی نوجوان و سنین آغازین جوانی به دلیل پررنگ تر بودن چالش های هویتی و جنسیتی در این سنین صورت گرفت. به نظر می رسد حساسیت اجتماعی نسبت به این دوره بیشتر است، زیرا جامعه برای پرورش نسل جدید اهمیت بیشتری قائل است. شاید بتوان گفت باور اجتماعی مبنی بر اهمیت فرایند «اجتماعی شدن» و «شکل گیری» هویت و شخصیت در دوره های آغازین زندگی (که البته این باورها تا حد زیادی در تحقیق حاضر و در مطالعات اجتماعی به چالش کشیده شده است) باعث می شود بیشترین فشار گفتمان سلامت جنسی مبتنی بر پرهیز بر این گروه وارد  شود. در عین حال حاشیه ای و فاقد قدرت بودن این گروه که در حوزه عمومی صدایشان کمتر شنیده می شود، باعث شد این گروه را به عنوان هدف تحقیق انتخاب کنم. امیدوارم این انتخاب بتواند به درک ارتباط هویت و فضا کمک کرده و همچنین صدای این گروه را در بستر و زمینه زندگی روزمره شان و به همراه پیچیدگی های آن، در عین رعایت چارچوب موضوعی، منعکس و در واقع اصل امانت داری را رعایت کنم.
این رساله بر اساس قالب روش شناختی مرسوم دارای سه بخش اصلی کلیات، یافته ها و نتایج است که به علت مقایسه ای و دو میدانی بودن تحقیق، بخش یافته ها به دو فصل تقسیم می شود. هر یک از دو میدان به طور مجزا و در ساختاری موازی مورد کنکاش قرار گرفته و به همین ترتیب ارائه شده  اند. عناوین هر یک از این دو فصل را می توان به دو گروه تقسیم کرد که بر اساس آن عناوین اولیه هر فصل مانند معرفی میدان و توصیف فضای خصوصی و عمومی در هر یک از دو میدان نشان می دهد که تفکیک فضایی مورد بحث در واقع چیست و چه ساز و کارهایی دارد و ادراک مشارکت کنندگان از چنین فضایی چگونه است. در عناوین گروه دوم که شامل مواجهه با بدن و شیوه های کسب دانش جنسی، هویت جنسی-جنسیتی، گرایشات شبه انگیز در رابطه با همجنسان، خودآسیب رسانی و تخطی از مرزهای جنسیتی است، بیشتر به مقاوت ها، واکنش ها و صورتبندی هویت جنسی در قالب تعریف خود در رابطه با بدن، هم جنسان و جنس مخالف پرداخته می شود.

مطالب مرتبط