توماس هاردی

توماس هاردی (به انگلیسی: Thomas Hardy) (زاده ۱۸۴۰ – مرگ ۱۹۲۸) رماننویس و شاعر جنبش طبیعت‌گرایی اهل انگلستان بود. آثار او معمولاً در جنبش طبیعتگرایی طبقه‌بندی می‌شوند، اما در چندین شعر او رگه‌هایی از ادبیات عصر روشنگری و رمانتیسیسم دیده می‌شود.

هاردی در ابتدا حرفه معماری را انتخاب کرد اما بعد، در دهه پنجم زندگیش به نوشتن و سرودن شعر روی آورد. او ده‌ها رمان و شعر نوشت و اشعارش همتراز رمانهایش مورد توجه و تقدیر دوستداران ادبیات گرفت و تأثیر قابل توجهی بر شعر مدرن انگلیسی گذاشت. امروزه از او به عنوان یکی از شاعران و نویسندگان مطرح قرن بیستم یاد می‌شود.

هرچند توماس هاردی خود را بیشتر شاعری می‌دانست که برای منفعت مادی رمان می‌نویسد، اما او بیشتر برای رمانهایی که نوشته، شناخته شده‌است. از جمله آثار او که شهرت جهانی دارند تس و دور از اجتماع خشمگین هستند که بر اساس هر دوی آنها فیلم ساخته شده‌است. ویژگی اصلی نوشته‌های هاردی توصیفات شاعرانه و جبرگرایی است و شخصیت‌های داستان‌هایش در برابر احساسات تند و شرایط اطراف خود به مبارزه می‌پردازند. محل اجرای بیشتر آثار هاردی شهرستان نیمه‌افسانه‌ای وسکس است.

توماس هاردی در حوالی دورچستر انگلستان بدنیا آمد. پدرش سنگتراش و مادرش زنی با مطالعه بود. توماس تا سن هشت سالگی یعنی زمانی که برای اولین بار به مدرسه رفت، نزد مادرش درس می‌خواند. پس از آن چند سالی در یک مدرسه محلی، لاتین آموخت. از آنجا که موقعیت اجتماعی خانواده هاردی به گونه‌ای نبود که ملزم به تحصیل در دانشگاه باشد، تحصیلات رسمی او در سن شانزده سالگی پایان یافت. پس از آن او نزد یک معمار محلی کارآموزی را آغاز کرد. توماس هاردی تا سال ۱۸۶۲ به عنوان یک معمار آموزش دید و پس از آن به لندن رفت و در کالج کینگ ثبت نام کرد. او موفق به دریافت جایزه‌ای از انستیتو سلطنتی معماران بریتانیا و انجمن معماری شد. توماس هاردی هیچگاه لندن را خانه خود ندانست. او در لندن به اختلاف طبقاتی و جایگاه اجتماعی اش واقف بود. پنج سال بعد هاردی در حالی که نگران سلامتش بود به دورست بازگشت و تصمیم گرفت زندگی‌اش را وقف نوشتن کند.

هاردی سال ۱۸۷۰ با همسر آینده‌اش «اما لاوینیا گیفورد» آشنا و به دام عشق او گرفتار شد. توماس و اما سال ۱۸۷۴ ازدواج کردند. مرگ اما در سال ۱۹۱۲ تأثیر عمیقی بر توماس هاردی گذاشت. پس از مرگ اما، توماس به کورنوال سفر کرد تا خاطرات پیشینش با همسر درگذشته اش را تجدید کند، اشعاری که هاردی در سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ سرود متأثر از مرگ اماست. پس از آن در سال ۱۹۱۴ با فلورانس امیلی داگدل که ۳۹ سال از او جوانتر بود ازدواج کرد. در آن زمان او همچنان درگیر مرگ همسر نخستش بود و سعی می‌کرد با سرودن شعر بر این غم فایق آید.

هاردی دسامبر سال ۱۹۲۷ به ذات الجنب (آب آوردن ریه) مبتلا شد و در ژانویه سال ۱۹۲۸ درگذشت. در گواهی فوت، علت مرگ ایست قلبی و کهولت سن ذکر شد. تدفین توماس هاردی بحث‌انگیز بود، وصی او مایل بود پیکر هاردی در قطعه شاعران دفن شود ولی خواسته قلبی هاردی این بود که در کنار همسر نخست محبوبش بیارامد، در نهایت قلبش در کنار مزار همسرش در استینسفورد و خاکسترش در قطعه شاعران کلیسای وست مینیستر دفن شد. کمی بعد از مرگ هاردی، وصی اموال او نامه‌ها و دفترچه یادداشتش را سوزاند. تنها ۱۲ قطعه باقی‌ماند که یکی از آنها شامل بریده روزنامه‌های سالهای دهه ۱۸۲۰ میلادی است. تحقیقات بعدی نشان داد که هاردی چطور از این داستانها در آثارش استفاده می‌کرده‌است.

آثار هاردی مورد توجه و تحسین نویسندگان نسل بعد از او مانند ویرجینیا وولف و دی اچ لارنس قرار گرفت.

آثار
بانو و مرد فقیر ۱۸۷۶
داروهای ناامیدی ۱۸۷۱
زیر درخت گرینوود ۱۸۷۲
– یک جفت چشم آبی ۱۸۷۳
– دور از اجتماع خشمگین ۱۸۷۴
– دست آتلبرتا ۱۸۷۶
– بازگشت بومی ۱۸۷۸
– استاد ترومپت (فرمانده شیپورچیان)، ۱۸۸۰
– یک لائودیسین ۱۸۸۱
– دونفر در یک برج ۱۸۸۲
– شهردار کاستربریج ۱۸۸۶
– ساکن بیشه زار ۱۸۸۷
– داستانهای وسکس (مجموعه داستانهای کوتاه) ۱۸۸۸
– تس از خانواده دوربرویل ۱۸۹۱
– گروه بانوان شرافتمند (مجموعه داستانهای کوتاه) ۱۸۹۱
– قضای روزگار (مجموعه داستانهای کوتاه) ۱۸۹۴
– جود گمنام (جود تاریک) ۱۸۹۵
– دلبند ۱۸۹۷
مجموعه اشعار:
عکس ۱۸۹۰
اشعار وسکس ۱۸۹۸
شعرهایی از گذشته و آینده ۱۹۰۱
مردی که اوکشت ۱۹۰۲
مضحکه زمان و دیگر اشعار۱۹۰۹
صدا۱۹۱۲
طنز اتفاقات ۱۹۱۴
لحظه‌های بصیرت ۱۹۱۷
مجموعه اشعار ۱۹۱۹
سروده‌های اخیر و اولیه ۱۹۲۳
نمایشهای انسانی، خیالهای دوردست، آوازها و جزییات ۱۹۲۵
کلام زمستانی در وزنها و قافیه‌های مختلف ۱۹۲۸
مجموعه کامل اشعار ۱۹۷۶

نگاهی دیگر به زندگی و آثار توماس هاردی

ترجمه ژيلا ارجمندي

«منتقدان هرگز نمي فهمند شكست ممكن است بهتر از موفقيت باشد… توانايي غلتاندن سنگي عظيم و بسيار سنگين به بالاي كوه، پيروزي بزرگي است. غلتاندن همان سنگ تا نيمه راه شكست است ولي در عين حال موفقيت كمي هم نيست.» (از دفتر خاطرات هاردي ۱۹۰۷).

آثار هاردي بدبيني بردبارانه و حس تراژدي را در زندگي انسان منعكس مي كند. زندگي هاردي شبيه داستان هايش نبود. او در اگدون هيت در دورست نزديك دورچستر به دنيا آمد. پدرش استادكار بنايي و پيمانكار ساختماني بود و مادرش كه ذوقي در اشعار لاتين و غزل هاي فرانسوي داشت وسائل تحصيل او را آماده مي كرد. پس از پايان دبيرستان در دورچستر براي شاگردي نزد آرشيتكتي رفت كه كارش بازسازي كليساها بود. در سال ۱۸۷۴ با اما لاويتيا گينورد ازدواج كرد و ۴۰ سال بعد، پس از مرگ او شعرهايي با عنوان «بقاياي يك عشق آتشين» نوشت.

هاردي در ۲۲ سالگي به لندن رفت و شروع به نوشتن شعر كرد و اشعاري سرود كه در آن ها زندگي روستايي مطلوب را توصيف مي كرد.در لندن، هاردي در شركت مهندسين معمار آرتوربروم فيلد دستياري مي كرد، به گالري ها مي رفت و در كلاس هاي بعدازظهر كالج كينگز دوره زبان فرانسوي را مي گذراند، از كتاب هاي شكسپير و اپرا لذت مي برد. آثار چارلز داروين، هربرت اسپنسر و جان استوارت ميلز را مي خواند و اثبات گرايي آن ها او را به شدت تحت تأثير قرار مي داد. در سال ۱۸۶۷ لندن را براي ديدار از خانواده اش در «دورست» ترك كرد و در «دورچستر» كارش را به صورت محدودتري ادامه داد ولي همسرش «اما» او را تشويق كرد تا به ادبيات به عنوان «حرفه» واقعي اش بپردازد.

اشعار اوليه هاردي مورد استقبال مردم قرار نگرفت و از اين جهت به رمان نويسي رومي آورد. اولين رمانش «مرد فقير و بانو» نام داشت كه در سال ۱۸۶۷ آن را نوشت ولي بسياري از ناشران از قبول آن سر باز زدند و او تمام نسخه هاي خطي رمان را از بين برد. اولين كتابش كه مورد استقبال قرار گرفت «دور از اجتماع خشمگين» بود (۱۸۷۴) و پس از اين موفقيت دريافت كه مي تواند با نويسندگي روزگار بگذراند. پس از آن چند رمان نوشت: بازگشت بومي (۱۸۷۸)، شهردار چستربريج (۱۸۸۶)، تس دوربرويل (۱۸۹۱)، جود گمنام (۱۸۹۶). داستان «تس» با اصول اخلاقي رايج در دوره ويكتوريا مغايرت داشت و روابط تيره موجود ميان اعضاي خانواده هاردي را برملا مي كرد. اين رمان شرح زندگي دردناك دختركي روستايي به نام تس است كه پس از قتل همسرش كه او را به بهانه اي واهي ترك كرده دستگير و به دار آويخته مي شود.كتاب «جود گمنام» مجادلات بيشتري را برانگيخت. داستان اين رمان تعارض ميان زندگي شهواني و دنيوي و زندگي روحاني را بيان مي كند و شرحي است از زندگي «جود فالي» از دوران كودكي تا مرگ زودهنگامش.هاردي در سال ۱۸۹۶ برآشفته از جاروجنجال هاي عمومي و اعتراض به دو رمان بزرگش اعلام كرد كه هرگز داستان نخواهد نوشت. و كشيش ها رسماً كتاب هاي او را سوزاندند. هاردي در واكنش به اين عمل گفت: «سوزاندن كتاب هايم ناشي از نا اميدي آنان در سوزاندن خودم بود.»ازدواج دوم هاردي به علت اختلاف سن زياد با همسرش مورد خشم و نفرت مردم قرار گرفته بود. نكوهشگران در دو سوي آتلانتيك به خاطر انحطاط اخلاقي به نويسنده فحاشي مي كردند و داستان هاي او را نفرت آور مي خواندند. هاردي در آوريل ۱۹۱۲ نوشت: «بالاخره كسي كشف كرد كه داستان جود گمنام اخلاقي بوده است. انگار نه انگار كه نويسنده در مقدمه كتاب بر اخلاقي بودن آن تأكيد كرده است. از آن به بعد خيلي ها از فحاشي نسبت به من دست كشيدند و مسئله پايان يافت و تنها تأثيري كه از نظر رفتاري روي من گذاشت اين بود كه مرا از عادت بد رمان نويسي خلاص كرد.»

رمان هاي هاردي از بي دفاعي و بي پناهي منطقه «دورست» كه او در كتاب هايش آن را «وسكس» مي خواند سخن مي گويد. به نظر او ناهنجاري هاي «دورست» انعكاسي از دنيايي اگر نه بي تفاوت بلكه بد نهاد است. شخصيت هاي او كه بيشتر مردم فقير روستايي هستند با ابراز همدردي توأم با شوخ طبعي تصوير شده اند. زندگي روزمره آن ها نه تنها با مشكلات طبيعي بلكه با قوانين سخت و انعطاف ناپذير دوره ويكتوريا اداره مي شود.توماس هاردي بيشتر به خاطر اشعارش معروف است و رمان نويسي از نظر او مقام و منزلت پائين تري دارد. بعد از آن كه «جود گمنام» به عنوان رماني غيراخلاقي كه از روابط آزاد ميان مردها و زن ها سخن مي گفت مورد انتقاد مردم قرار گرفت، قصه نويسي را كنار گذاشت. در سن ۵۸ سالگي سرودن شعر را به طور جدي آغاز كرد و افكار انتزاعي او در اشعارش مجال حضور بيشتري يافت.

اولين مجموعه شعر او «اشعار وسكس» بود كه در سال ۱۸۹۸ انتشار يافت. بعضي از اشعار اين مجموعه سي سال قبل از آن سروده شده بود. شعرهاي هاردي بي پيرايه و خشن است و مضمون اصلي آن ها تلاش بيهوده انسان در برابر نيروي كائنات است. شعر دراماتيك او به نام «دودمان» (۱۹۰۸-۱۹۰۳) حماسه اي تاريخي از دوران ناپلئون است. هاردي در اين شعر حماسي سفيد و بي قافيه، مي گويد تاريخ را بيشتر از آن كه انسان ها بسازند، نيروهاي عظيم كيهاني رهبري مي كنند.هاردي دنيايي را منعكس مي كند كه در آن بي خيالي و افزون خواهي هاي دوره ويكتوريا در حال نابودي است در حالي كه اخلاقيات همچنان پا برجاست. دنيايي كه در آن علم، قطعيت تسلي بخش دين را نابود خواهد كرد. اشعار هاردي بيانگر بينشي جبرگرايانه فراروي چشم انداز سرزمين مادري اش «دورست» است. او اعتقاد ويكتوريايي به يك خداي رئوف و گشاده دست را رد مي كند. اشعار او تأسفي طعنه آميز و كنايه دار بر شرايط مبهم و نامشخص نوع بشر است.هاردي چشمي بينا و حافظه اي قوي داشت؛ او نيازي نداشت يوناني ها به او بياموزند كه فيوري ها (سه روح مؤنث با گيسوان مار مانند كه تبهكاران به كيفر نرسيده را عذاب مي دهند) به موقع مي رسند و نه كردار، نه اراده و نه نيت نمي تواند سرنوشت انسان را از تصميم آن ها منحرف كند؛ چون تصميم شان را از قبل گرفته اند. او در حالي كه شاعري سنت گراست ولي سبك بسيار مبتكرانه اي دارد كه آميزه اي است از ضرباهنگ هاي خشن و مقطع و واژه گزيني محاوره اي با تنوع فوق العاده اي از اوزان و بندها.

هاردي تأثير قابل ملاحظه اي روي شاعران بعدي مثل فراست، اودن، ديلان توماس و فيليپ لاركين دارد.

او در سال ۱۹۰۹ رياست كانون نويسندگان را به عهده گرفت و شاه جورج پنجم به او نشان لياقت داد و در سال ۱۹۱۲، مدال طلاي انجمن سلطنتي ادبيات را به دست آورد.از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۷ زندگي نامه خود را نوشت كه در دو جلد در سال هاي ۱۹۲۸ و ۱۹۳۰ منتشر شد. هاردي در ۱۱ ژانويه ۱۹۲۸ در دورچستر درگذشت. جسد او سوزانده و در كليساي وست مينستر به خاك سپرده شد.رمان هاي هاردي شجاعانه سنت هاي خرافي و متداول دوره ويكتوريا درباره امور جنسي و مذهب را به باد انتقاد مي گيرد. او شهامت آن را داشت كه تصوير ناخوشايندي از طبيعت انسان به نمايش بگذارد.در اوايل دهه ۱۸۶۰، بعد از انتشار كتاب داروين به نام «بنياد انواع» (۱۸۵۹) خيلي زود جبرگرايي طبيعت بي رحم را پذيرفت و در سرنوشت غم انگيز و خود تباه كننده گريزناپذير شخصيت هايش منعكس كرد. در شعرهايش زندگي روستايي را بدون تمايل به احساساتي گري شرح مي دهد. روحيه او اغلب بردبارانه و در عين حال نااميدانه است.

«اگرچه او مدرن و در زمان خود يك نويسنده انقلابي بود ولي ما او را به عنوان نويسنده آثار پرشور روستايي توصيف مي كنيم. بعضي از ما كتاب هاي او را در رختخواب مي خوانيم، انگار كه حتي بينش بدبينانه او مي تواند با ترنمي ما را به خواب برد.نيويورك تايمز ۱۲ مه ۱۹۸۲»

مطالب مرتبط