مری داگلاس

مري داگلاس «Mary Douglas» انسان شناس بريتانيايي در كنار ويكتور ترنر و كليفورد گيرتز، از مهمترين نمايندگان رويكرد نمادين در انسان شناسي معاصر است. نمادگرايي به گونه هاي مختلفي مي تواند در بررسي جوامع و فرهنگ هاي انساني به كار گرفته شود كه يكي از اساسي ترين آنها موضوع طبقه بندي ها، تفاوت يابي ها و تمايزهايي است كه براي درك جهان ضروري به نظر مي رسند. حركت آغازين انسان شناسي به تفكيك ميان «خود» و «ديگري» طبعاً، به سرعت ما را به سمت معيارهاي اين تفكيك و حدود آن سوق مي دهد و در اينجا نماد ها و نشانه ها نقشي اساسي را براي خروج از «بي نظمي» حاكم در موقعيت هاي نشانه گذاري نشده و رسيدن به «نظم» در موقعيت هاي نشانه گذاري شده ايفا مي كنند.

شكي نيست كه به قول داگلاس بي نظمي، نظم و ترتيب اشيا را از ميان مي برد، اما با اين كار، امكان مي دهد كه بتوان اشيا را به بي نهايت شكل جديد به نظم و ترتيب در آورد. فرايند آفرينش اين نظم و ترتيب ها، فرايندي است كه انسان شناسان نمادگرا، عموماً آن را از خلال مناسك مشاهده مي كنند: «منسك، قابليت هاي بي نظمي را به رسميت مي شناسد به گونه اي كه مجري مناسكي، در پي آن است كه از بي نظمي حاكم در جهان روح، روياها، از خود بي خود شدن ها و هذيان ها، نيروهايي را بيرون بكشد كه حامل حقايق هستند و در حالت آگاهي خارج از دسترس ما قرار دارند.» آرنولد وان جنپ، انسان شناس فرانسوي (۱۹۵۷- ۱۸۷۳) خروج از بي نظمي را در موقعيت هاي مناسكي ويژه اي كه آنها را مناسك گذار (تولد، بلوغ، ازدواج، مرگ) مي ناميد، حاوي پديد آمدن دگرگوني هايي در حقوق و وظايف اعضاي يك جامعه نسبت به آن جامعه مي دانست. در هر يك از اين مناسك، جامعه از طريق صوري كردن خروج فرد از يك موقعيت و دستيابي او به موقعيت ديگر، جايگاه جديد او را به رسميت مي شناسد و به او اجازه مي دهد كه از اين جايگاه وارد كنش اجتماعي شود. بنابراين عدم شركت در چنين مناسكي و گذاري كه شايد بتوان صرفاً آن را نوعي «گذار بيولوژيك» از موقعيتي به موقعيت ديگر ناميد نه فقط به رسميت شناخته نمي شوند بلكه به شدت «گناه آلود» و تخطي نسبت به قوانين جامعه به حساب آمده و گمان بر آن است كه نه فقط فرد خاطي بلكه كل جامعه را به خطر مي اندازند. گذار از يك نظم به نظمي ديگر، بايد لزوماً از خلال نوعي صوري گرايي مناسكي انجام گيرد چه در غير اين صورت خروج از نظم نخست نه به ورود به نظم دوم بلكه به باقي ماندن در بي نظمي مياني منجر شده و فرد همراه خود جامعه را نيز با خطر بي نظمي روبه رو مي كند (هرج و مرج هاي جنسي و سياسي).

داگلاس با تاثيرپذيري از رويكرد وان جنپ، فرايند مناسكي را در معنايي عام و نه لزوماً در محدوده مراسمي آن مي بيند و بر آن است كه دو مفهوم شبكه نشانه اي (Grid) و گروه، مي توانند به ما در درك حركات نظم دهنده در جامعه انساني ياري رسانند. منظور از شبكه نشانه اي مجموعه اي از نشانه هاست (همچون نوع لباس، روش حركات، گونه سخن گفتن، چگونگي به كارگيري فضا…) كه ايجاد يك گروه مي كند. و منظور از گروه، افرادي كه با بهره جستن از يك شبكه نشانه اي به گرد خود مرزي ترسيم مي كنند و گذار از آن را براي خود و براي ديگران خطرناك مي دانند. هر نوع گذار از مرز، خارج از مناسك و به روش هايي كه از پيش معلوم شده اند، خطر بزرگي براي هر دو سوي آن مرز به حساب مي آيد، زيرا مي تواند نظم را بار ديگر به بي نظمي تبديل كند. با اين درك است كه مي توان معني و مفهوم بسياري از «آلودگي»ها و «ناپاكي»ها را درك كرد و به ويژه فهميد كه چرا آلودگي ها همواره در نقاط مرزي (مثلاً هنگام خروج از كالبد انساني: خون، عرق، ادرار…) بيشترين واهمه و بيشترين اشكال تابويي را ايجاد مي كنند.

نمادگرايي داگلاس، بيش از هر كجا در مفهوم مرز متمركز مي شود كه حد فاصل ميان خود و ديگري است. اما صرفاً به مرزهاي بيروني محدود نشده و مي تواند مرزهاي دروني را نيز در بر بگيرد: خروج يك كاركرد يا يك حركت و يك عنصر از جايگاه پنداشته شده اش همواره ايجاد خطر كرده، اين خطر به ترس منجر شده و ترس مي تواند تا بروز بي نظمي كامل (تعارض و جنگ) پيش رفته و ساختارها و روابط دروني را به كلي برهم بريزد. در متن كوتاه زير كه از معروف ترين كتاب داگلاس با عنوان «پاكي و خطر» برگرفته شده است، تاكيد وي عمدتاً بر انتقال مرزهاي مناسكي تفكيك و نظم دهنده بر كالبد انساني و جانوري، از خلال برخي رسوم متداول در زندگي انسان ها و به خصوص مراسم قرباني است: «ايده جامعه، تصويري است قدرتمند كه مي تواند به تنهايي بر انسان ها غلبه يافته و آنها را وادار به كنش كند. اين ايده داراي يك شكل است، شكلي كه مرزهايي بيروني دارد، مكان هايي حاشيه اي و ساختاري دروني. در اين مرزها، جامعه مي تواند حركات دنباله روانه را تشويق كرده و سركشي ها را طرد كند. جامعه در حواشي و در مناطق سازمان نايافته خود حامل انرژي است و همه تجاربي كه انسان ها را به اين ساختارها، به اين حواشي و به اين مرزها پيوند مي دهد، منابعي سرشار از نمادها را براي آن جامعه مي سازند.

وان جنپ، نشان داده است كه چگونه ورودي هر خانه اي، نمادي است از آغازي براي يك جايگاه جديد. چرا داماد، نخستين بار پس از مراسم عروسي، عروس را در آغوش مي گيرد تا از آستانه خانه وارد آن شود؟ زيرا پلكان، ستون ها و در ورودي، چارچوبي را تشكيل مي دهند كه شرط ضروري و روزمره براي ورود به خانه است.

همين را مي توان درباره تقاطع جاده ها، طاق نصرت ها، فصول جديد، جامه هاي نو و… نيز گفت. هيچ تجربه اي را نمي توان آنقدر پيش پا افتاده دانست كه نتواند به بخشي از يك مناسك بدل شود و حامل معنايي بسيار گسترده تر از خود آن گردد و هر اندازه سرچشمه نمادهاي مناسكي شخصي تر و صميمي تر باشد، حاوي پيام هايي برجسته تر نيز خواهد بود. هر اندازه نماد، ريشه هاي عميق تري در تجربه انسانيت داشته باشد، امكان بيشتري براي پذيرفته شدن در ميان مردم و تعميم يافتن خواهد داشت. در ساختار موجودات زنده، به نسبت مثالي كه در نمادگرايي پلكان و در زديم، بهتر مي توان تبلوري از اشكال پيچيده اجتماعي را مشاهده كرد. بدين ترتيب مي بينيم كه در مناسك قرباني، همواره مشخصات جانور قرباني با دقت معلوم است: «پير يا جوان بودن، مذكر يا مونث يا خنثي بودن. همچنين معلوم است كه عمل قرباني چطور بايد انجام بگيرد. حتي دقيقاً مشخص شده است كه چطور بايد جانور را كشت. براي نمونه در نزد قوم دينكا، زماني كه موضوع قرباني، جبران كردن گناه زناي با محارم باشد، جانور را در برشي طولي و با عبور از آلت جنسي مي كشند؛ و يا زماني كه هدف، جشن گرفتن براي يك قرارداد صلح است، جانور را در يك برش عرضي قرباني مي كنند. در برخي از موارد جانور را خفه مي كنند و يا آن را تا حد مرگ لگدمال مي كنند. كالبد انساني به نسبت جانوران، باز هم به شكلي مستقيم تر نمادگرايي را در خود جاي مي دهد.

اين كالبد مدلي كامل از هر نوع نظام تماميت يافته است. نهايت هاي كالبدي مي توانند نشانه هايي از مرزهايي در خطر يا شكننده باشند. و در آنجا كه اين كالبد ساختاري پيچيده دارد، كاركردها و روابط ميان بخش هاي مختلف آن نيز مي توانند به مثابه نمادهايي براي ساختارهاي پيچيده ديگر وارد عمل شوند. اگر به اين واقعيت توجه نداشته باشيم كه كالبد انساني نمادي از جامعه است و در مقياسي كوچك، قدرت ها و خطراتي كه به ساختار اجتماعي نسبت داده مي شوند را بازتوليد مي كند، نمي توانيم به درستي مناسكي كه در آنها عناصري چون شير مادر، آب دهان و غيره وارد عمل مي شوند را درك و تفسير كنيم.»