مری داگلاس


مری داگلاس (2007- 1921) از جمله انسان شناسان معاصر در حوزه انسان شناسی نمادین است. او در ایتالیا به دنیا آمد ولی در آنجا زندگی نکرد و تقریبا انگلستان محل زندگی اصلی او در طول زندگی اش بود. در طول زندگی مری داگلاس انگلستان تحولات زیادی از جمله جنگ جهانی را تجربه کرد. داگلاس تحصیلات خود را ابتدا در رشته های فلسفه، سیاست و اقتصاد در آکسفورد آغاز کرد ولی طی آشنایی با برخی از مردم شناسان اجتماعی زمان خود، در زمانی که در دفتر مستعمراتی کار می کرد، به این رشته علاقمند و تغییر رشته داد. او در رشته انسان شناسی به کسب درجه دکترا نائل شد. داگلاس ابتدا کار میدانی خود را در آفریقا در میان قوم له له آغاز کرد. بعد از 15 سال کار میدانی رویکرد او به سمت نظریه و موضوعات مقایسه ای تغییر یافت. بعد از آن او به موضوع مقایسه زندگی اجتماعی مشتاق شده و به تدریج به یک انسان شناس جوامع صنعتی مدرن تبدیل شد.داگلاس را می توان نسل سوم انسان شناسان به شمار آورد. او شاگرد ایوانز پریچارد بود و نظریاتش تا حدودی تحت تاثیر پریچارد شکل گرفته است. همچنین می توان تاثیر دورکیم بر آراء داگلاس را به خوبی در آثار او مشاهده کرد. نظریات داگلاس را می توان به دو دسته که بسیار به هم وابسته اند تقسیم بندی کرد. در بخش اول که در کتاب پاکی و خطر(1966) بیان شده، با ترسیم خطوط مهمی از جمله مرزهای خارجی، خطوط داخلی و حاشیه ها پرداخته و در قالب این چارچوب بندی تابوها و پاکی و ناپاکی و …را شرح داده است.در بخش دوم با تعریف مفاهیمی مانند شبکه و گروه و در تعامل قرار دادن آن ها با یکدیگر اشکال مختلف روابط اجتماعی را توضیح می دهد.نظریات داگلاس در تقابل با نظریاتی مانند محیط شناسی فرهنگی و ماتریالیسم فرهنگی قرار می گیرد و از سویی با نظریاتی مانند انسان شناسی دینی نزدیکی زیادی دارند. همچنین بخش هایی از نظریات داگلاس با نظریات کنش متقابل نمادین مید و مناسک گذار جنپ و کارکردگرایی ساختاری می توان همسویی و نزدیکی هایی مشاهده کرد. در ایران، نظریات داگلاس نیز مانند دیگر نظریات جدید انسان شناسی در سال های اخیر در حال طرح شدن است.مری داگلاس از جمله نظریه پردازان مهم انسان شناسی نمادین و تفسیری است که در کنار ترنر و گیرتز از جایگاه خاصی برخوردار می باشد. مری داگلاس از جمله انسانشناسانی محسوب می شود که تاثیر به سزایی بر انسان شناسی معاصر گذاشته است. او را می توان جزء کسانی شمرد که باعث ایجاد تحول مهمی در جهت انسان شناسی که فقط به مطالعه اقوام ابتدایی می پرداخت به انسان شناسی که به مطالعه جوامع مدرن و صنعتی نیز می پردازد شمرد. کارهای داگلاس یک دیدگاه مهم مردم شناسانه برای طبقه بندی نمادها و شبکه های اجتماعی خلق کرده اند. عقاید او در دوازده جلد کتاب و امتیازات مقالات متعددی به چاپ رسیده است.

مقدمه

پرداختن به زندگی و آثار نظریه پردازان و استفاده از تجربیات آنان در انسان شناسی به خصوص نظریه پردازان متاخر می تواند راه گشای انسان شناسان در میدان تحقیق باشد. از جمله این انسان شناسان مری داگلاس است که به تحقیق در حوزه های متعددی از جمله اقتصاد، سیاست، دین، تغذیه و … پرداخته و در مورد موضوعات جدیدی مانند تروریسم، مصرف، انقلاب الکترونیک، ترس از آلودگی و … که گریبانگر انسان امروزی است از دیدگاه انسان شناسی کارهای متعددی ارائه داده است. داگلاس از یک طرف در زمرة انسان شناسان نمادین قرار می گیرد و از طرفی به کارکردگرایی ساختاری بسیار شباهت دارد. او یکی از انسان شناسانی است که در مطالعاتش بر جنبه نمادین پدیده ها در زندگی اجتماعی تاکید کرده است و به بررسی چگونگی معنا بخشی به زندگی و بیان آن با نمادهای فرهنگی می پردازد. داگلاس یک دیدگاه مهم مردم شناسانه برای طبقه بندی نمادها و شبکه های اجتماعی خلق کرده است. او در کتاب معروف خود به نام نمادهای طبیعی، بر رفتارهای منسکی و مباحث نظری متناظر با آنها، تبیینی براساس ساختار اجتماعی ارایه می‌دهد ، در حالیکه در کتابی که بیشتر با آن معروف شد با نام پاکی و خطر بیشتر با ارائه بدن به عنوان نماد جامعه به خطراتی که ممکن است یک جامعه را تهدید کند پرداخته است. داگلاس معتقد است که پیکره‌ اجتماعی، نحوه‌ درک بدن فیزیکی را مقید می‌کند و آنچه از خلال کنش پیکره‌ اجتماعی با بدن فیزیکی حاصل می‌شود، در «بدن» به عنوان یک رسانه محدود ابراز می‌شود. او در نظریات خود تحت تاثیر استادانی چوی امیل دورکیم، ایوانس پریچارد و وان جنپ بوده است. داگلاس را می توان به خاطر ارائه کتاب ها و مقالات متعدد در زمینه های مختلف، جزء پرکارترین انسان شناسان قرار داد. عقاید او در دوازده جلد کتاب و امتیازات مقالات متعددی به چاپ رسیده است. از نظرات او که جزء تاثیر گذاران در انسان شناسی معاصر است، به علت ناشناخته بودن و ترجمه نشدن آثارش، کمتر در ایران استفاده شده است. در این مجلد که گزارشی است از زندگی و آراء مری داگلاس، بر آنیم که این انسان شناس معاصر را به شکل مختصر معرفی کنیم و مرور آثارش را به کسانی که در حوزه های علوم اجتماعی و دین مطالعه می کنند توصیه می کنیم. قسمت عمده این گزارش به بحث در مورد نظریات اصلی و بنیانی که داگلاس در آثارش به خصوص در دو اثر معروف خود (پاکی و خطر؛ و نمادهای طبیعی) مطرح کرده است، می پردازیم. همچنین بعد از بررسی نظرات و عقاید این انسان شناس به شکل مختصر به این موضوع می پردازیم که نظریه های داگلاس تحت تاثیر اندیشه کدام یک از نظریه پردازان و اندیشمندان هم عصر و قبل از او بوده است. با بررسی تاریخی جامعه انگلستان که داگلاس بیشتر عمرش را در آن سپری کرده، تاثیراتی احتمالی که جامعه زمان او بر کارهایش گذاشته است را مرور می کنیم. تاثیراتی که این انسان شناس در حوزه نظریه ها، روش و کار میدانی در انسان شناسی گذاشته، بحث دیگری است که به آن خواهیم پرداخت. همچنین تاثیراتی که داگلاس بر دیگر حوزه های علوم انسانی گذاشته است به طور خلاصه در ادامه بحث قبلی خواهد آمد. در این مجموعه همچنین فهرستی از آثاری که داگلاس به زبان های انگلیسی و فرانسوی منتشر کرده است ارائه خواهیم کرد. در پایان از استاد ارجمند دکتر ناصر فکوهی که این کار زیر نظر ایشان انجام شده است تشکر می کنم.

تعاریف:

بوهونی: به قواعد متداول و مرسوم مربوط به پاکدامنی گفته می شود که دربرگیرنده شرم و عفت و فروتنی است و در یک فرهنگ به منزله پاکی یا شایستگی رفتار محسوب می شود.پاکی: نماد نظم در سیستم محسوب می شوند.شبکه: مجموعه است از قوانین برای افرادی که در ارتباط متقابل با هم هستند. شیوه فردگرا: فردگراها، بیش از همه به خودشان توجّه می‌کنند و از حکومت‌ها می‌خواهند که آزادی‌شان را حفظ کنند تا امکان رقابت با دیگران وجود داشته باشد. شیوه تقدیرگرا: تقدیرگراها را دیگران اداره می‌کنند؛ آن‌ها به بخت و اقبال متّکی‌اند تا از وضعیّت کنونی‌شان خارج شوند. شیوه برابری طلب: برابرطلب‌ها، معتقدند همه افراد جامعه نیازهای بنیادین یکسانی دارند و تفاوت‌ها، ناچیزند و پس باید به‌سوی رفع نیازهای عام گام برداشت. شیوه سلسله مراتبی: در شیوه‌ی سلسله‌مراتبی، اعضا در حالیکه حس مسؤولیّت نسبت به فرودست‌ها دارند، به طبقه‌بندی نیز معتقدند. شبکه قوی: شبکه قوی در جایی پدید می آید که نقش ها بر اساس طبقه بندی های عمومی کاملا شفاف توزیع شده باشند. مانند جنسیت، رنگ، موقعیت در سلسله مراتب، احراز یک سمت اداری و منزلت خانوادگی. شبکه قوی به استحکام اقوام هم شکل دلالت دارد.شبکه ضعیف: شبکه ضعیف در جایی دیده می شود که نقش ها بر اساس طبقه بندی های شفافی توزیع نشده باشند. گروه: متشکل از افرادی است که با بهره جستن از یک شبکه به گرد خود مرزی ترسیم می کنند و گذار از آن را برای خود و دیگران خطرناک می دانند.گروه قوی: در گروه قوی، افراد بیشتر وقت شان را در کنش متقابل با دیگران در درون گروه محصور می گذرانند.گروه ضعیف: در گروه ضعیف افراد، در یک شبکه اجتماعی بدون مرز رفتار می کنند.ناپاکی: ناپاکی به عنوان یک ابهام در مرز مقولات درک می شود که سرمنشاء بی نظمی است.هاما: ناپاکی های بدنی را گویند که شرم آور و ننگین است و متضاد بوهونی است و در یک فرهنگ به منزله ناپاکی و ناشایستگی یک رفتار محسوب می شود

زندگی نامه و تحصیلات:

مری داگلاس در سال 1921 در سن رمو (san remo) ایتالیا به دنیا آمد. مری فرزند اول فیلیس تومی (Phyllis Twomey) و گیلبرت تو (Gilbert Tew ) بود. پدرش در هند که در آن موقع مستعمره انگلستان بود کار می کرد. وقتی والدین او مجبور شدند در محل کار پدرش در بورما بمانند، مری و خواهر کوچکترش با خانواده مادری اش در توتنس (Totnes) و دون (Devon) زندگی می کردند تا زمانی که آن ها به اندازه کافی بزرگ شدند و به عنوان شاگرد شبانه روزی در صومعه ای در جنوب غربی لندن زندگی کردند. بعد از مرگ زود هنگام مادر با پی گیری چیزهایی که از پدربزرگ مادری اش به او اختصاص داده شده بود مری توانست در آن مدرسه با احساس امنیت مالی بیشتری زندگی کند. تعهدات کاتولیکی و برتری اجتماعی برای زندگی اش مناسب بودند. او مدرسه را در آکسفورد ادامه داد، جایی که او فلسفه، سیاست و اقتصاد می خواند و سپس در سال 1947در دفتر مستعمراتی در انگلستان، در هنگام جنگ جهانی دوم خدمت کرد. این دفتر نقطه عطف زندگی مری بود زیرا در آنجا بود که او با مردم شناسان اجتماعی آن زمان ملاقات کرد و به انسان شناسی علاقمند شد. با کشیده شدن به سمت این موضوع (مردم شناسی) او در سال 1949 به آکسفورد بازگشت، ابتدا در طول دو سال موضوع تحصیل اش را تغییر داد و بعد در همان سال برای شرکت در دکترای مردم شناسی ثبت نام کرد. بعد از جنگ ایوانز پریچارد با تاسیس موسسه مردم شناسی اجتماعی که یکی از اصلی ترین رویدادهای توسعه رشته مردم شناسی بود، نسلی از فارغ التحصیلان عالی رتبه را به جامعه تقدیم کرد که تعریف ماهیت انسان شناسی معاصر را دگرگون کردند. در عین حال هیچکدام از آنان خدمتی بزرگتر از داگلاس انجام ندادند. داگلاس در سال 1951 دکترای خود را کامل کرد. در همان سال بعد از یک دیدار کوتاه در آکسفورد با جیمز داگلاس ازدواج کرد. مثل مری، جیمز یک کاتولیک بود و در یک خانواده یک مستعمراتی به دنیا آمده بود (در سیملا، وقتی پدرش در ارتش هند خدمت می کرد). زمانی که مری سمتی را در کالج دانشگاه لندن به دست آورد، جایی که برای ربع قرن در آن باقی ماند و از سال 1970 تا 1977 استاد انسان شناسی اجتماعی بود، جیمز به گروه تحقیقاتی یک حزب محافظه کار پیوست. حاصل این ازدواج سه فرزند بود. تعهدات نظری داگلاس به پایداری، پاکی و کمال در زندگی شخصی اش مشهود است: یک ازدواج (از 1951 تا مرگ جیمز در 2004)، یک خانه مادری (family home) (از 1956 تا یکسال پیش که به آپارتمانی در بلومزی نقل مکان کرد)، ترک کردن اقامتش در آمریکا به قصد نیم قرن خدمت در کالج دانشگاه لندن و یک عمر پایبندی به کاتولیسم. خلوص و سادگی در ازدواجش در نظریاتی که از سال های آکسفورد بسط داده بود و در دفاع اش از سیاست های اجتماعی که از آن نظریات سرچشمه می گرفت، به چشم می خورد (فردون، 2007).او چندین دکترای افتخاری از دانشگاه های آپسالا (Uppsala)، نوتردام (Notre Dame)، وسترن آنگل (East Anglia)، اسک (essex)، وارویک (Warwick) و مدرسه علوم دینی یهودیان گرفته است.کارهای آکادمیک مری داگلاس شهرت بین المللی دارد. او در مورد مردم شناسی در دانشگاه کالج لندن سخنرانی می کرد. او در سال 1971 استاد مردم شناسی اجتماعی در کالج دانشگاه لندن بود. از سال 1977 تا 1981، او تحقیقاتی در مورد فرهنگ را در بنیاد روسل سیج (Russel Sage Foundation) نیویورک مدیریت کرد. در سال 1981 به استادی بنیاد آوالون (Avalon) در دانشگاه نورت وسترن (North Western university) منصوب شد، موقعیتی که او تا 1985 آن را حفظ کرد تا بعد که به درجه استادی در حوزه دین و مردم شناسی در دانشگاه پرین ستون (Princeton) منصوب گردید.در طول 15 سال اول کارش، داگلاس بیشترین توجه خود را در آفریقا متمرکز کرد و یک تحقیق شخصی در موسسه بین المللی آفریقا برای کار میدانی در (Belgian Congo) در میان قوم له له، از سال 1949 تا 1950 داشته است (آلماناک،2000). در میانه سال 1960 رویکرد او به سمت نظریه و موضوعات مقایسه ای تغییر یافت. بعد از آن او به موضوع مقایسه زندگی اجتماعی مشتاق شده و به تدریج به یک انسان شناس جوامع صنعتی مدرن تبدیل شد. او در کارهایش به این مسئله تکیه می کند که تمایزی بین جوامع اولیه و مدرن وجود ندارد. گرچه الگوهای فرهنگی می توانند کاملا متفاوت باشند اما برخی فرایند های اجتماعی در همه جوامع شبیه به هم عمل می کنند. محور اصلی کارهای داگلاس تلاش در این جهت است که دلایل این تفاوت ها و شباهت ها را به خصوص در سطح عقاید مشخص کند ، 2003.کتاب او پاکی و خطر در سال 1966 شناخت وسیعی در ساختار فرهنگی ایجاد کرد به طوریکه او را به عنوان محققی با تصورات جسورانه و داشتن بینشی جدید در حوزه علوم اجتماعی مطرح گردید. این کتاب در (London Times) جزء 100 کتابی که از زمان جنگ جهانی دوم بر گفتار عمومی در غرب تأثیرگذار بوده به ثبت رسیده است. دومین کتاب او نمادهای طبیعی (1970) توجه بین المللی را به خود جلب کرد و یکی از مهمترین کتاب ها در زمینه نظریات تحلیلی فرهنگ کرد. او بدون شک یکی از مهمترین تاثیر گذاران و هدایت کنندگان مردم شناسی در قرن بیستم بوده است. مطالعه کارهای او برای کسانی که در زمینه مطالعات فرهنگی و اجتماعی آموزش می بینند ضروری است. او یکی از انسان شناسانی است که بر جنبه نمادین معانی در زندگی اجتماعی مطالعه کرده است و به بررسی چگونگی معنا بخشی به زندگی و بیان آن با نمادهای فرهنگی می پردازد.او معتقد است که انسان ها برای حفظ جامعه شان به طور فعال در زندگی اجتماعی شان معنا خلق می کنند. با تحلیل این معانی داگلاس تلاش می کند تا الگویی جهانشمول برای نمادها ارئه کند(سوگا، 2003). در کنار ویکتور ترنر و کلیفورد گیرتز، داگلاس از مهمترین نمایندگان رویکرد نمادین در انسان شناسی معاصر محسوب می شود(فکوهی، 1381).کارهای داگلاس یک دیدگاه مهم مردم شناسانه برای طبقه بندی نمادها و شبکه های اجتماعی خلق کرده اند. عقاید او در دوازده جلد کتاب و امتیازات مقالات متعددی به چاپ رسیده است.

تاریخچه:

مری داگلاس بیشتر عمر خود را در انگلستان زندگی کرده است بنابراین برای بررسی دوران تاریخی که در آن زیسته، نگاهی گذرا به اوضاع سیاسی و اجتماعی و مذهبی انگلستان قرن بیست و بیست و یک خواهیم داشت:
انگلستان از لحاظ سیاسی جزء باثبات ترین کشورهای جهان به شمار می آید. نوع حکومت در این کشور پادشاهی مشروطه است. دو طبقه اعیان و عوام که از دیرباز در این کشور وجود داشته هنوز در مجلس و نوع تنظیم قوانین این کشور دیده می شود به طوریکه قوه مقننه از دو مجلس قانون گذاری یا مجلس عوام و مجلس اعیان تشکیل یافته است. قسمتی از قانون اساسی موجود انگلستان از قوانین تصویبی مجلس، قسمتی از قوانین عرفی جاری و معمول، و قسمتی از حقوق سنتی تشکیل یافته است. مجلس اعیان عالیترین مرجع رسیدگی در کشور است و نمایندگانش شامل نمایندگان موروثی، اشراف و نجیب زادگان، قضات عالی مادام العمر، 2 اسقف و 24 نفر از کشیشان عالی است. این مجلس دارای قدرت به تعویق انداختن تصویب قوانین را دارد ولی نمی تواند از تصویب نهائی آنها جلوگیری کند. مجلس عوام واضع قوانین و تصویب کننده نهائی آنها است. در انگلستان، قانون اساسی مدونی وجود ندارد و قوانین اجتماعی در نتیجه تصمیم گیری های پارلمان ملی وضع می گردند. فعالیت احزاب در انگلستان تا حدودی آزاد است. از جمله احزاب مهم آن می توان به احزاب محافظه کار، کارگر، آزادیخواه، دموکرات لیبرال (آزادیخواه)، و حزب ملی اسکاتلند اشاره نمود.در انگلستان کلیساها از هیچ گونه قدرت سیاسی برخوردار نیستند. این به خاطر آن است که در سال 1533، مقارن با حکومت هنری هشتم، انگلستان از به رسمیت شناختن کلیساهای کاتولیک خودداری نموده و از کلیسای Anglican به عنوان کلیسای رسمی کشور یاد نمود.بنابراین کلیساى انگلیس یک ابداع سیاسى است تا یک مؤسسه مذهبى که در واقع با اختراع این کلیسا، این انگلستان بود که اختراع شد. انگلستان به سختى یک کشور پروتستان است و در واقع امروز هر دانش آموزى مى داند که کلیساى ملى به وجود آمد تا هنرى هشتم بتواند همسرش را طلاق دهد. در نتیجه مذهب در انگلستان بیشتر ملی است به طوری که در تاریخ انگلستان زمانى پیش آمد که نمى شد هم وطن پرست باشى و هم کاتولیک (و نه پیرو کلیساى انگلستان). تغییرات اجتماعی اساسی پس از دهه 1960در کشور انگلستان باعث تحولات زیادی در نحوه پوشیدن لباس، دید سیاسی مردم و… شد. در اواخر این دهه، قوانین طلاق و سقط جنین قانونی شده و حقوق مساوی زنان و مردان در بر عهده گرفتن مسئولیت های برابر مطرح گردید. دهه 1970، با پریشانی زیادی در ایرلند شمالی همراه بود. در دهه1960، پیروان کاتولیک بر این باور بودند که تبعیضات اجتماعی پیروان پروتستان، به افزایش خشونت منجر می گردد. که بروز این چنین درگیری هایی، خود به دخالت ارتش انگلستان در سال 1969 منجر گردید. در دهه70، ارتش جمهوری ایرلند IRA، مصرانه بر اتحاد ایرلند و ایرلند شمالی تاکید داشت. در سال1973، کشور انگلستان به جمع کشورهای عضو اتحادیه اروپا پیوست. در سالهای 1974 تا 1979، حزب کارگر در راس قدرت قرار داشت. سرانجام، در سال1979، محافظه کاران به رهبری مارگارت تاچر موفق به کسب قدرت شده و تاچر، به عنوان نخستین نخست وزیر زن تاریخ اروپا معرفی شد. در سال1981، همچنین اکثر شهرهای انگلستان صحنه تظاهرات رنگین پوستان و بیکاران بود. جامعه انگلستان، جامعه لائیک محسوب می شود و آموزش های دینی مدارس آن بسیار کلی است و محدود به مسیحیت نمی گردد. در ژوئن سال1982، هنگامی که انگلستان موفق به محاصره جزایر فالکند شد، تاچر به کسب مجدد محبوبیت خود دست یافت. در انتخابات سال1990، تاچر مجددا کاندیدای این مقام شد، اما رهبر حزب محافظه کار، جان میجر، او را کنار زده و به عنوان نخست وزیر برگزیده شد. درانتخابات عمومی سال1992، محافظه کاران پیروزی یافته و روز به روز از محبوبیت دولت میجر کاسته می شد. تا اینکه نهایتا، در سال 1997، حزب کارگر پس از 18 سال، به کنار زدن حزب محافظه کار موفق شده و قدرت را به دست گرفت. تونی بلر نخست وزیر جدید انگلستان به این سمت منصوب گردید. بلر، در ابتدای فعالیت خود، قدرت بیشتری به بانک انگلستان واگذار نمود (صالحی، 2006). بریتانیا پس از جنگ تغییرات بزرگى داشته است که تغییرات و شاید تحولات جمعیتى از آن جمله است: در سال 1998 در مدارس متوسطه محلى لندن مرکزى، این سفیدپوستان بودند که اقلیت را تشکیل مى دادند و حتى در حومه لندن نیز آنها تنها 60 درصد جمعیت را تشکیل مى دادند. بیش از یک سوم کودکان لندن مرکزى انگلیسى را به عنوان زبان اول نمى دانستند. در ایرلند شمالى تعداد آنان که زبان مادرى شان چینى بود، بیش از آنها بود که به زبان بومى ایرلندى سخن مى گفتند. در 1951 جمعیت اهالى کارائیب و جنوب آسیا که در بریتانیا ساکن بودند 80000 نفر بود، 20 سال بعد این جمعیت به 5/1 میلیون نفر رسید، 40 سال بعد در 1991 اقلیت نژادى به بیش از 3 میلیون بالغ شد و جالب این است که در حال حاضر غالب این جمعیت در انگلستان هستند نه در دیگر نقاط بریتانیا. بخشهایى از شهرهاى لندن، لستر و برمینگم دیگر هیچ شباهتى با قبل ندارند و این یک واقعیت است که در بسیارى از آنها کلیساى انگلیس جاى خود را به مساجد یا عبادتگاه ها داده است. خرازى هاى کوچک سنتى انگلیسى محلى شده اند که در آن گوشت حلال و یا سارى مى فروشند. هم اکنون در لندن شرقى بیش از 60 در صد جمعیت بنگلادشى هستند و در برادفورد بیش از نیمى از جمعیت پاکستانى اند. حضور انگلستان در تحولات سیاسی و اقتصادی بین‌المللی تاریخی طولانی دارد. در قرن بیستم، انگلستان در دو جنگ جهانی نقشی اساسی را عهده‌دار بود. آخرین بارى که انگلیسی ها به دنبال یک هدف مشخص و احیاناً مقدس گرد هم جمع شدند و به عبارتى به نوعى از هویت ملى دست یافتند، سالهاى جنگ جهانى و اندکى پس از آن بود.انگلستان از تجارت و اقتصادی آزاد برخوردار و چهارمین قدرت اقتصادی جهان محسوب می‌‌گردد. دومین صادر کننده سرمایه پس از آمریکاست و پس از فرانسه از لحاظ حضور در سازمان‌های بین‌المللی در مکان دوم جهان قرار دارد. انگلستان عضو دائم و دارای حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده و دیپلماسی قدرتمند و سنت‌های نظامی بخشی از میراث تاریخی این کشور محسوب شده و از اینرو پیگیری یک سیاست خارجی فعال جز جدائی ناپذیر سیاست این کشور می‌باشد. اولویت‌های عمده سیاست خارجی انگلستان طی 15 سال گذشته، تضمین ثبات اروپا پس از جنگ سرد بوده است.دوره پایان جنگ سرد، منافع وسیعی را برای انگلستان در برداشته است که از آن میان، آزادسازی اقتصادی و بسط دموکراسی در جهان و توجه به مبانی حقوق بشر در بخش‌های عظیمی از جهان بوده است. از جمله پی‌آمدهای منفی که بعد از جنگ سرد می توان نام برد، تشدید گسترده تعارضات در آفریقا و فروپاشی و شکست‌های دولت‌هایی است که چالش‌های رو به رشدی را برای نظم جهانی ایجاد نموده اند. به عنوان مثال این پی‌آمدهای منفی با حملات تروریستی یازده سپتامبر و جنگ با عراق به اوج خود رسید و گویای تغییرات گسترده در عرصه سیاست خارجی برای تمامی کشورهای جهان است. از جمله حوادث مهم این قرن جهانی شدن است که به واقعیتی مشهود برای کشورهای قدرتمند و ضعیف بدل شده است. توسعه دسترسی به سلاح‌های کشتار جمعی (WMD) تروریسم بین‌المللی، کمبود منابع در دسترس و افزایش خطرات بیماری‌های مسری به فراسوی مرزهای ملی که صلح و توسعه بین‌المللی را تهدید می‌کند نیز از جمله دیگر موضوعات مطرح و مهم قرن بیست و یکم است. به علاوه جهانی شدن اکنون به یک پدیده سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. در این جهان در حال تحول، آمریکا نیز به قدرت نظامی و سیاسی بسیار نابرابری دست یافته است: قدرتی که آسیب پذیر نیز نشان می‌دهد. حمله یازده سپتامبر 2001 به این کشور، آمریکا را برای اعمال قدرتش برای تعریف منافع و امنیت این کشور در آینده وارد مرحله جدیدی ساخت. عملکرد آمریکا در آینده و آثار آن بر روابط این کشور با اتحادیه اروپا اثر می‌گذارد و به نحو تعیین‌ کننده‌ای سیاست خارجی انگلستان را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. انگلستان همچنین دارای فرهنگی غنی است که سنت های دیرین و آداب و رسوم خود را حفظ نموده است. سه شنبه قبل از چهار شنبه توبه در انگلستان به «روز کلوچه» معروف است. مردم در این روز بنا بر سنت قدیم کلوچه می پزند و در آن از کره و تخم مرغ که چهل روز از خوردن آن بر حذر شده بودند، استفاده می کنند. «یکشنبه مادری» چهارمین یکشنبه دوره چهل روزه، دوران روزه داری انگلیسی هاست و روزی است که همه به مادران خود هدیه می دهند. نخستین دوشنبه ماه می نیز جشن «روز می» برگزار می شود. شب 5 دسامبر که به شب آتش بازی معروف است، مجسمه «فاوک» سوزانده می شود تا شکست او در به آتش کشیدن مجلس انگلستان طی 4 نوامبر 1605 جشن گرفته شود. دومین یکشنبه ماه نوامبر نیز روز یادبود سربازان انگلیسی است. دراین روز سپاه انگلستان با فروش کاغذهای قرمز رنگی، برای سربازان اعانه جمع آوری می کنند. در شب کریسمس، 25 دسامبر، نیز جشن تولد مسیح برپا می گردد .انگلیسی های قدیمی را مردمى بانزاکت، خونسرد و محتاط می دانند. از یک جنتلمن انگلیسى رفتارى آرام توقع مى رفته است. گرایش به بازى کریکت و تمایز گذاشتن میان طبقات اجتماعى انگلیس شیوه او بوده است. با خانمها رفتارى خوب و مناسب داشته و گفته اند که در مقابل دشمنان و نه البته اهالى مستعمرات، معروف به رفتار منصفانه بوده است. شک نیست که این تصویر قدیمى از انگلیسها از آن طبقه اى خاص بوده است، طبقه اى که از مدارس ملى انگلیس بیرون مى آمده است. این مدارس مدیران امپراتورى استعمارى را تولید مى نمودند. هدف مدارس ملى انگلیس در قرن نوزدهم آن است که به مردمى احترام بگذارى که احترام نمى گذارى. به عبارتى دیسیپلین انگلیسى که مورد نیاز مستعمرات انگلیس بود در این مدارس پایه گذارى مى شد. گفته اند که خصایل انگلیسى پیش از ظهور مدارس ملى و پیش از گسترش امپراتورى و غناى مالى این جزیره کوچک، باز نیز تعاریفى مشخص داشته است. انگلیسهاى قرن هجدهم را شرابخوارگانى بزرگ خوانده اند، مردانى جدى و البته بسیار واقع بین، متنفر از روشنفکران و علاقه مند به سگ، اسب و آبجوى سیاه انگلیسى، همچنین گفته اند که آنان ورزشهاى ملى و متداول در دهات و شهرک هاى کوچک، چون شکار روباه را چندان عزیز مى داشته اند که گویى یکى از ممیزه هاى شخصیت انگلیسى آن قرن به شمار مى آمده است. در حال حاضر به نظر می رسد عمر امپراتورى بریتانیا به سر آمده است ، اروپاى متحدى در حال شکل گیرى است که بى شک بریتانیا براى پیوستن قطعى به آن در فشار است و «جامعه قابل احترام بر باد رفته است». دیگر اثرى از جنتلمن هاى انگلیسى نیست، به جاى آنها طرفداران فوتبال با نام انگلیسى را مى توان دید. به نظر مى رسد که انگلیسها دیگر کمتر مبادى آداب هستند، تمایل به مادیات و ابراز خودخواهى، آشکارا شایع شده است. موج عظیم افراط در شرابخوارى چنان است که بریتانیا را از این نظر به صدر کشورهاى اروپایى رانده است. بسیارى از انگلیسها از این مسئله در رنجند که انگلستان را هنوز اساساً روستایى مى بینند. جامعه انگلیسى اولین جامعه اى بود که انقلاب صنعتى را بر خود هموار کرد و در نتیجه آن شاید على رغم میل باطنى مردم تعداد زیادی از آنان به جمعیت شهرى پیوستند، چنانکه امروزه تقریباً همه ساکن شهرند اما انگلیسها همچنان ریشه هاى خود را در روستا مى دانند و زندگى راحت و با آسایش را تنها در روستا معنا مى کنند.مساله مهم دیگری که در مورد انگلستان مطرح است، یکى شدن با اتحادیه اروپاست که به مذاق بسیارى از انگلیسها خوش نمى آید. آنان خود را جزیره اى، میان امریکا و اروپا مى بینند و نه جزیى از قاره اروپا. آنها ترجیح مى دهند با دیگر مردم گریزها (سایر انگلیسها) بمانند و از آنجا که هیچ مردم گریز دیگرى نیز آنقدر شایسته نیست که مخاطب آنها قرار بگیرد، پس آنها عضو یک کلوپ مى شوند و زندگى اجتماعى را صرفاً در کلوپها تجربه مى کنند. «خلوت گزینى» را می توان یکى از خصوصیت هاى شخصیت انگلیسى ها قلمداد کرد. تاثیر آراء نظریه پردازان بر نظریات داگلاس:همانطور که قبلا نیز اشاره شد اندیشه های مری داگلاس بسیار تحت تاثیر اندیشه های جامعه شناختی و همبستگی اجتماعی دورکیم است. دورکیم معتقد بود که مذهب باعث افزایش همبستگی اجتماعی می شود و داگلاس نیز معتقد است که نمادها، همبستگی اجتماعی را افزایش می دهند و مکانیزم هایی برای کنترل جامعه تولید می کنند. او این موضوع را با تصور جامعه به عنوان یک اندام به هم پیوسته توضیح می دهد. تفسیر او که تجارب انسان از ساختارها یا مرزها می تواند نمادی از جامعه باشند، اشاره دارد به یکی از عقاید پایه ای اش که بدن انسان را یک نماد اجتماعی می داند.
طرز فکر اجتماعی یک تصور قوی است، از این لحاظ که انسان را در انجام اعمالش کنترل می کند. این تصور دارای شکل، مرزهای خارجی، حاشیه ها و ساختار درونی است (داگلاس، 1970a) چارچوب کار داگلاس با عقاید تحلیلی دورکیم نسبت و وابستگی نزدیک دارد. دورکیم در کتاب درباره تقسیم کار اجتماعی خود نقش تقسیم کار را ایجاد همبستگی اجتماعی می داند:انسجام جوامع، از راه تقسیم کار، یا دست کم به نحو ویژه ای از راه تقسیم کار است که تامین خواهد شد؛ و تقسیم کار عامل تعیین کننده ویژگی های اصلی ساختمان جوامع خواهد بود.از مقایسه تعریف مفاهیم پایه ای نظریات داگلاس و دورکیم، می توان میزان تشابه این نظرات را دریافت. مفهوم شبکه در کتاب نمادهای طبیعی داگلاس که میزان انسجام فرهنگی در جامعه را توضیح می دهد، بسیار شبیه به مفهوم تقسیم کار مکانیک دورکیم است. در حالیکه مفهوم گروه داگلاس در همان کتاب، یادآور تقسیم کار ارگانیک دورکیم می باشد و اهمیت بیشتری در ابعاد اجتماعی دارد تا فرهنگی زیرا او فرم های فرهنگی را مستقیم یا غیر مستقیم از فرم های اجتماعی نتیجه می گیرد. به همین دلیل است که کارهای داگلاس بسیار شبیه به نظریات دورکیم به نظر می رسند. از سوی دیگر داگلاس به تفاسیر روانشناسانه از سمبولیسم انتقاد می کند. تفاسیر روانشناسانه ای که به مردمان غیر غربی به عنوان افراد صغیر یا بیماران روانی می نگرد. روانشناسان در این مورد رفتار شمن ها یا دیگر مذهب های خاص را در جوامع اولیه با اعمال بیماران روانی دربیمارستان های غربی یکسان فرض می کنند.بحث اصلی داگلاس این است که اعضاء بدن نمادهای خطر یا قدرت اند زیرا آن ها روابط را با جامعه نماد پردازی می کنند. درنتیجه او قویا در مقابل نگاه روانکاوانه ای که کاربرد مناسکی شده فضولات بدن را مانند مدفوع یک پدیده روانپزشکی پایه گذاری شده در تمایلات دوران کودکی می داند، به مخالفت می پردازند. این اندیشه داگلاس نیز بسیار شبیه دورکیم است زیرا دورکیم نیز توضیح می دهد که جامعه، پدیده جداگانه ای است از روانشناسی افراد به طوریکه آن رفتارهای اجتماعی نمی توانند ساده شده مجموع اعمال افراد باشند. دورکیم سعی بسیاری کرده تا جامعه شناسی را از روانشناسی جدا کند. داگلاس هم چنین تلاش مشابهی داشته است. او بر این نکته پافشاری می کند که قوانین، مناسک و آلودگی همان چیزهایی هستند که دورکیم به آن ها واقعیت های اجتماعی می گوید و بنابراین آنها نمی توانند به ویژگی های روانشناسانه افراد تقلیل یابند.روایت نظری خاصی در تفکر داگلاس دیده می شود. او تحقیقات دورکیم را در جهت طبقه بندی سیستم ها و اصول تجربه اجتماعی توسعه داده است. مثل دورکیم، داگلاس عقیده دارد که سیستم های معرفتی، همان سیستم های اجتماعی هستند و دسته بندی های تعریفی شان، روابط اجتماعی را بیان می کنند. در حالی که نقطه ورود دورکیم توتم بوده است، داگلاس از طریق بررسی مسائل معمولی که به طور حیرت آوری پیچیده اند مانند ناپاکی وارد بحث می شود. ” کثافت اتفاق منحصر به فرد و مجزایی نیست. هر جایی که کثافت وجود دارد یک سیستم وجود دارد و کثافت به دستور یک سیستم وجود دارد. “. از این موضوع پیش پا افتاده داگلاس تحلیل هایش را به یک مسئله بزرگ با عنوان پاکی و آلودگی و طبقه بندی آنها بسط می دهد. داگلاس نمادهای خون، شیر و دیگر فضولات بدن را به عنوان نمادهای اجتماعی تلقی می کند. اساسا این بحث بر مقایسه ارگانیک بنا شده است و یک مدل قرن نوزدهمی اجتماعی است که شبیه به نگاه هربرت اسپنسر است. در حالیکه اسپنسر با مقایسه مستقیم بحث می کرد، برای مثال سیم های تلگراف مانند اعصاب جامعه هستند، داگلاس نیز معتقد است که جامعه یک بدن نیست اما به شکل نمادین به وسیله بدن معرفی می شود.بدن یک مدل است که می تواند مظهری از هر سیستم محدود باشد…. بدن ساختار پیچیده ای است که عملکرد قسمت های مختلف اش و روابط آن ها یک منبع نمادین برای دیگر ساختارهای پیچیده تهیه می کند. ما نمی توانیم این گونه تفسیر کنیم که آیین هایی به مدفوع، شیر و بزاق مربوط می شوند مگر اینکه بدن را به عنوان نماد جامعه در نظر بگیریم و بدن انسانی را جایی بدانیم که نیروها و خطرات مرتبط با جامعه در مقیاسی کوچک در آن بازتولید می شود.داگلاس می نویسد: «تقدس یعنی تمایز گذاری مقوله های آفرینش». در مقوله بندی مذهبی مفاهیم پاکی و ناپاکی از دو منبع سرچشمه می گیرد. این مفاهیم به وسیله مردم شناسانی مانند فریزر (Frazor)، تایلور (Tylor)، رابرتسون اسمیت (Robertson Smith)، دورکیم و استادان او، ایوانز پریچارد و فرانز استینر (Franz Steiner) مطرح شده است.داگلاس در بعضی از کارهای خود به وان جنپ (1873- 1957) که متخصص فرهنگ عامه است اشاره دارد. ارجاع داگلاس به جنپ نشان دهنده تاثیر او در کارهای داگلاس است. بهترین کار وان جنپ مراسم گذار (1909) اوست. هر مراسم گذار یک تغییر شخصی از یک موقعیت به موقعیت دیگر ایجاد می کند که با مراحل جدایی، انتقال، اتصال از سوی وان جنپ مطرح شده است. در طول فاز انتقال، شخص در یک مرحله آستانه ای، خارج از مرزهای جامعه قرار دارد. بنابراین جدا شدن از گروه لازم است زیرا در مرحله انتقال فرد ممکن است به شکل مناسکی ناپاک یا خطرناک باشد. داگلاس اصول مشابه این طرح وان جنپ را برای بدن انسان به کار می برد. او می نویسد: «همه مرزها خطرناک اند» و خروج مواد از روزنه های بدن برای اینکه مرزهای بدن را قطع کرده اند ممکن است خطرناک باشند. داگلاس با تاثیر پذیری از رویکرد وان جنپ، فرایند مناسک را وسیله ای برای انتقال بی نظمی و خروج از مرزهای اجتماعی، به نظم در محدوده مرزهای اجتماعی در نظر می گیرد. «منسک، قابلیت های بی نظمی را به رسمیت می شناسد به گونه ای که مجری مناسکی، در پی آن است که از بی نظمی حاکم در جهان روح، رویاها، از خود بیخود شدن ها و هذیان ها، نیروهایی را بیرون بکشد که حامل حقایق هستند و در حالت آگاهی خارج از دسترس ما قرار دارند.» داگلاس در کارهای خود از یک روش مقایسه ای که از ایوانزپریچارد منتج شده، استفاده کرده است. در مطالعه آخر او با ایوانز پریچارد، داگلاس مطرح می کند که کار پریچارد در مورد مسئولیت پذیری یک زاویه دید مقایسه ای به وجود آورده که در عین اینکه نسبت به روابط محلی حساس است، به همه جوامع انسانی نیز برمی گردد. داگلاس با استفاده از این روش دو سوال اساسی که به همه جوامع انسانی تعمیم داده می شود مطرح کرد:
1-یک واحد اجتماعی محصور تا چه حد تجربه می شود؟
2-تا چه حد نقش های خاصی وجود دارد که یک شخص را به شخص دیگری به عنوان افراد مرتبط می سازد؟
این متغیر ها که داگلاس آن ها را گروه و شبکه نامیده است در همه جوامع به وضوح دیده می شوند و بنابراین پایه ای برای تجزیه و تحلیل بین فرهنگی هستند، اما آنها همچنان بازتابنده روابط محلی نیز می باشند نظریات و آراء:نظرات مری داگلاس را به طور کلی می توان به دو قسمت تقسیم کرد. در قسمت اول با استفاده از مفاهیمی مانند مرزهای خارجی و داخلی، حاشیه مرزها و … به ترسیم جامعه پرداخته و در قالب این جامعه، مفاهیمی مانند پاکی و ناپاکی، تابو، ترس و امنیت، مناسک و … را توضیح می دهد. در قسمت دوم با به کارگیری دو مفهوم گروه و شبکه به طبقه بندی انواع فرهنگ می پردازد. در این فصل به تشریح آراء و نظرات او در قالب این دو قسمت خواهیم پرداخت.

پاکی و ناپاکی:

داگلاس در بررسی جوامع و فرهنگ های انسانی از نمادها استفاده کرده است. نمادها در نظریه او به عنوان عواملی برای به نظم درآوردن بی نظمی های موجود به کار می روند. بدن و تجربه های روزمره و معمولی که توسط بدن صورت می گیرد، در نظریات داگلاس نقش بزرگی را به عنوان نماد بازی می کنند. به نظر او از آنجایی که بدن انسان و فراورده های آن که دربرگیرنده تجربه های عمومی یا پیش پا افتاده اند، باید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. هیچ تجربه ای آنقدر بی اهمیت نیست که نتواند در درون آیین مذهبی گنجانده شود و یک معنی عالی نداشته باشد. بیشتر چیزهای شخصی و خصوصی سرچشمه آیین های نمادین و سمبلیک هستند. بیشتر نمادهایی که از ذخیره تجربه های معمولی انسان ها استخراج شده اند، پذیرش شان قطعی تر و وسیع تر است.داگلاس در تشریح اکثر نظریات خود از بدن به عنوان نماد، استفاده کرده است. به عنوان مثال او با استناد به اسطوره های هندی که در آن بدن عاملی نمادین است، تقسیمات کاستی را تبیین می کند. در متن مقدس هندو، خلقت جهان به عنوان نتیجه قربانی کردن خدایی به نام پورشا، به وسیله دیگر خدایان توصیف شده است. از دهان پورشا روحانی ها، از بازوانش جنگجویان، از ران هایش بازرگانان و از پاهایش کارگران بیرون آمده اند. به معنای دیگر، تقسیمات کاستی به وسیله تقسیم بدن پورشا خلق شده است. این افسانه هندی یک مثال شاعرانه از نماد بدن است که در این مقایسه به وسیله داگلاس به کار رفته است. همچنین داگلاس اندیشه درباره اقلیت ها در یک جامعه را بازتابی از آیین های مربوط به روزنه های بدن تصور می کند. به نظر داگلاس بدن طبیعی ما توسط قوانین جامعه محدود می‌شود و شکل می‌گیرد. برای همین است که ما باید ظاهر مرتب داشته باشیم، در حد مقبولی تمیز باشیم، نوع خاصی لباس بپوشیم… لباس‌های آشفته، موی نامرتب و … همگی مقاومتی در برابر محدودیت های اجتماع برای تحمیل نظم خود هستند. این آشفتگی‌های ظاهری، شیوه اعتراض رایجی در جوامع امروز است. گرچه حتی میزان و مرز این آشفتگی‌ها با مفاهیمی چون بی بند و باری و … توسط جامعه تعیین می‌شوند. داگلاس بدن را یک نمونه کوچک (جهان کوچک) از نمونه بزرگ (جهان بزرگ) اجتماع می‌داند. در نظر گرفتن بدن به عنوان یک ارگانیسم سلسله مراتبی و طبقه بندی اعضای مختلف بدن در یک نظم سلسله مراتبی، همگی حاکی از تشابهی است که بین بدن و اجتماع وجود دارد .پاکی و ناپاکی مفاهیم دیگری هستند که داگلاس برای بیان نظریه خود از آنها استفاده کرده است. در مباحثی که داگلاس مطرح می کند، ناپاکی به منزله نماد بی نظمی و پاکی نماد نظم در سیستم محسوب می شوند.به نظر داگلاس «ناپاکی … یک اتفاق جدا شده و واحد نیست. وجود ناپاکی بیانگر حضور یک سیستم است». ناپاکی به عنوان یک ابهام در مرز مقولات درک می شود که سرمنشاء بی نظمی است. بی نظمی ها ممکن است به وسیله ابهام های بی اساس، دلیل های اشتباه، با اجتناب کردن از چیزی،یا با برچسب خطر زدن در یک الگوی واحد به وجود آیند.داگلاس با استفاده از دو اصطلاح بوهونی و هاما که نقطه مقابل هم اند و یکی به منزله پاکی یا شایستگی و دیگری به مثابه ناپاکی یا عمل ناشایست محسوب می شوند، به طبقه بندی نمادهای پاکی و ناپاکی در یک فرهنگ می پردازد. بوهونی(Buhonyi) به قواعد متداول و مرسومِ مربوط به پاکدامنی گفته می شود که دربرگیرنده شرم و عفت و فروتنی است. بوهونی همه مراتب روابط خویشاوندی و کارکردهای شخصی را در برمی گیرد. در مقابل، هاما (Hama) ناپاکی های بدنی را گویند که شرم آور و ننگین است و متضاد بوهونی است. له له ای ها می گویند توهین شدن به یک مرد شبیه کثافت مالیدن به صورت اوست. این مثالی از یک هاماست. اجتناب از هاما به جسدها، خون، مدفوع، کرم، لباس مستعمل و مقاربت جنسی تعمیم می یابد. به عنوان مثال قوم له له از خوردن شیر و تخم مرغ می ترسند، به خاطر اینکه شیر و تخم مرغ تولیدات بدنی هستند و در نتیجه هاما محسوب می شوند. قوانین پاکی تا حدی پیشرفته که غذا را از ناپاکی جدا می کند. طبقه بندی غذاها به غذاهای قابل خوردن و تنفرآور به وسیله تقابل بوهونی و هاما شکل گرفته است. گوشتخواران، چهارپایان کثیف، موش ها، مارها و حیوانات بودار مانند شغال، هاما هستند. در قوم له له، زنان بیشترِ انواع میمون ها را می خورند به جز یک گونه، که از بخش هایی از درخت خرما که شبیه مدفوع حیوان است به عنوان غذای خود استفاده می کند و بنابراین این نوع از میمون هم هاما محسوب می شود.یقیناً نمادهای قوم له له ربطی به بهداشت ندارند. این یک سیستم طبقه بندی نماد است که بین تمیزی/کثیفی، انسان/حیوان، زن/مرد، روستا/جنگل، بالای رودخانه/پایین رودخانه و طبقه بندی گستره نمادهای مذهبی و غیر مذهبی تمایز قائل می شود. داگلاس معتقد است که در نظر گرفتن ناپاکی به عنوان چیزی که باید از محل دور شود، دلالت بر دو مفهوم دارد: از یک سو ایجاد ارتباطات دستوری و از سویی تخلف از آن دستورات. او معتقد است ناپاکی دلالت بر یک ساختار اعتقادی دارد و در واقع ایجاد نوعی طبقه بندی برای همه رویدادهاست.مطابق یک متن باستانی داگلاس یک سیستم شناخته شده ناپاکی در غرب را بررسی می کند. این متن که لویتیکوس (Leviticus) نامیده می شود به قوانینی مربوط است که غذاها را به دو دسته قابل خوردن و نخوردن تقسیم می کند. در این متن مقدس دوازده حیوان ناپاک محسوب شده و چنین طبقه بندی می شوند: حیواناتی که در آب زندگی می کنند و بال و صدف ندارند مانند مارماهی، پرندگانی که در آب زندگی می کنند و حیواناتی که خصوصیت حیوانات اهلی مانند نشخوار کردن و سم شکاف دار نداشته باشند، ناپاک اند و قابل خوردن نیستند. داگلاس این طبقه بندی در رژیم غذایی را یک مدل الهی و مقدس در نظر می گیرد. او تقدس و پاکی را چنین تعریف می کند: «مقدس بودن، کامل بودن و یکی بودن است. تقدس و پاکی؛ یگانگی، تمامیت، کمال و خوب بودن و مهربانی است». تفسیر داگلاس از ممنوعیت های غذایی که در این کتاب مطرح شده با برداشت ماروین هاریس که آن ها را برای نوعی سازش با محیط می داند بسیار متفاوت است و نظریات آن ها را در مقابل هم قرار می دهد. در نظریات داگلاس ناپاکی ایجاد خطر و ترس می کند و به تابو تبدیل می شود چون برهم زننده نظم است و این بی نظمی از راه عبور و قطع کردن مرزهایی که در اطراف یک ساختار اجتماعی کشیده شده است پدید می آید و ایجاد رعب و وحشت می کند. مناسک راه حل عبور از تابوها و جایگزین کردن امنیت به جای ترس است. مناسکی که به عقیده داگلاس نه در تمایلات روانشناسانه افراد بلکه در بستر فرهنگی هر جامعه شکل می گیرد. هر نوع گذر از مرز، خارج از مناسک که در فرهنگ نهادینه شده اند، خطر بزرگی به حساب می آید، زیرا می تواند نظم را بار دیگر به بی نظمی تبدیل کند با این درک است که می توان معنی و مفهوم بسیاری از آلودگی ها و ناپاکی ها را درک کرد و به ویژه فهمید که چرا آلودگی ها همواره در نقاط مرزی (مثلا هنگام خروج از کالبد انسانی: خون، عرق، ادرار و …) بیشترین واهمه و بیشترین اشکال تابویی را ایجاد می کنند: در اینجا می توانیم سوال اصلی را مطرح کنیم؛ چرا فضولات بدن باید نمادی از خطر یا قدرت باشند. چرا باید در مورد جادوگران اینگونه فکر شود که آن ها حق انجام اموری مانند ریختن خون، زنای با محارم و آدم خواری را دارند؟ چرا باید در مورد حریم های بدن اینگونه فکر شود که با قدرت و خطر در بر گرفته شوند؟اول ما می توانیم این عقیده را کنار بگذاریم که مناسک عمومی، تمایلات مربوط به دوران کودکی را بیان می کنند … در نتیجه نمادگراییِ بدنی قسمتی از ذخیره نمادهای عمومی، و به دلیل تجربیات افراد، عمیقاً برانگیزاننده است. اما مناسک به صورت انتخابی از این ذخیرة مشترک اخذ می شوند. در هر جایی بخشی از این ذخیره به کار گرفته می شود. تبیینات روانشناسانه بنابر ماهیت خود نمی توانند آن چه را که به شکل فرهنگی تمایز ایجاد می کند در نظر بگیرند. دوم، همه مرزها خطرناک اند … ساختارهای اعتقادی در حریم هایشان آسیب پذیرند. ما باید انتظار داشته باشیم که روزنه های بدن خود را نماد نقاط آسیب پذیر بدن سازند … بزاق، خون، شیر، ادرار، مدفوع یا اشک محدوده بدنی را قطع کرده اند. همچنین ناخن، پوست، تکه چیده شده مو و عرق. اشتباه است که مرزهای بدنی را جدا از دیگر مرزها فرض کنیم. دلیلی ندارد برتری در رفتار فردی نسبت به بدن خود و تجربه حسی را بیشتر از فرهنگ فرد و تجربه اجتماعی او در نظر بگیریم. این سرنخی است که می تواند نابرابری هایی را که در رفتار با جنبه های مختلف بدن در مناسک های جهان وجود دارد توضیح دهد. در بعضی جاها ناپاکی مرگ (death pollution) یک مشغله روزمره (daily preoccupation) است در بعضی جاها نه؛ در بعضی جاها مدفوع یک خطر است و در بعضی جاها فقط یک جوک محسوب می شود. در هند غذای طبخ شده و بزاق دهان، آلوده محسوب می شود اما بوشمن ها دانه های هندوانه خارج شده از دهان شان را برای برشته کردن و خوردن جمع می کنند. هر فرهنگ، خطر و مسائل خاص خودش را دارد. نمادگرایی داگلاس بیش از هر کجا در مفهوم مرز متمرکز می شود که حد فاصل میان خود و دیگری است. اما صرفا به مرزهای بیرونی محدود نشده و می تواند مرزهای درونی را نیز در برگیرد: خروج یک کارکرد یا یک حرکت و یک عنصر از جایگاه پنداشته شده اش همواره ایجاد خطر کرده، این خطر به ترس منجر شده و ترس می تواند تا بروز بی نظمی کامل (تعارض و جنگ) پیش رفته و ساختارها و روابط درونی را به کلی بر هم ریزد. ایده جامعه، تصویری است قدرتمند که می تواند به تنهایی بر انسان ها غلبه یافته و آن ها را وادار به کنش کند. این ایده دارای یک شکل است. شکلی که مرزهایی بیرونی دارد، مکان هایی حاشیه ای و ساختاری درونی. داگلاس چهار نوع پاکی و آلودگی بدنی طرح ریزی می کند که مدل های نمادینی از روابط اجتماعی اند:چهار نوع از ناپاکی های اجتماعی ارزش بررسی دارند: اول خطری که تا مرزهای خارجی پیش می رود. دوم خطر ناشی از تخطی کردن از خطوط داخلی سیستم، سوم خطر در حواشی خطوط، چهارم خطر ناشی از تعارضات داخلی هنگامی که برخی از تقاضاهای اصلی در تقابل با برخی دیگر قرار می گیرد به نحوی که در برخی نقاط به نظر می رسد که با خودش در جنگ باشد .برای درک آلودگی بدن و رابطه آن با خطرهای مشخصی که جامعه را تهدید می کنند باید به بررسی زمینه های مربوط به بدن بازگردیم و تلاش کنیم تشخیص دهیم که چه تناسب هایی بین آنها وجود دارد. داگلاس انواع خطراتی که با ناپاکی اعتقادی از بین می روند را چنین تقسیم بندی می کند:
1-خطر وارد کردن بر محدوده های خارجی
2-خطر تخلف از خطوط داخلی سیستم
3-خطر در حاشیه های خطوط
4-خطر مخالفت ها یا تناقض های داخلی
داگلاس در فصل هفتم کتاب پاکی و خطر انواع این خطرات را با مثال هایی از عقاید کاست های هندی و کورگ ها توضیح داده است. کورگ ها بدن را به عنوان یک شهر احاطه شده تلقی می کنند که هر ورود و خروجی به خاطر ترس از خائن ها و جاسوس ها محافظت می شود. همان طور که در عقاید آن ها هر چیز خارج شده از بدن دوباره به بدن بر نمی گردد بلکه به شدت پس زده می شود. بیشترین خطر در مورد چیزهایی است که یک بار از بدن خارج شده است و اسطوره ها بسیاری از رفتارهای آنان و سیستم تفکری آنها را توجیه می کند. بنابراین مراقبت از بدن در مقابل موادی که به آن وارد یا از آن خارج می شوند به مثابه نمادی از مراقبت مرزهای جامعه در مقابل ورود جاسوسان و خروج خائنان است. آلودگی های بدنی در تئوری داگلاس، نمادی از وارد کردن خطر بر محدوده های خارجی است. همانطورکه هندوها باید در مورد چیزهایی که وارد بدن می شوند و در معرض چیزهایی که از آن خارج می شوند مراقب باشند، کورگ ها که تنها در کوه ها زندگی می کنند، کسی را که به اجتماع شان وارد یا خارج می شود را کنترل می کنند. دوری از آلودگی های بدن فیزیکی در آرزویشان برای محافظت از تمامیت سیاسی و اجتماعی به شکل نمادین ظهور می یابد. داگلاس می گوید که قوانین پاکی و ناپاکی بدن همانگونه که نماد محافظت از آن گروه هستند، نمادی از جایگاه گروه در جامعه نیز هستند. او ادامه می دهد، در هند به دلیل اینکه عضویت کاستی از طریق زنان انتقال می یابد، قوانین مربوط به پاکی و ناپاکی روابط جنسی برای زنان بیشتر از مردان اهمیت دارد. به همین دلیل اگر زنان یک کاست با کاست دیگر ارتباط جنسی داشته باشند ناپاکی قلمداد می شود ولی یک مرد از کاست اشراف راحت تر میتواند رابطه جنسی با زنی از کاست غیر از خودش داشته باشد. همانطور که محدودیت های جنسی می تواند نمادی از نگرانی در مورد عضویت کاستی باشد، انواع آلودگی خون قاعدگی، منی، یا دیگر تولیدات بدن می تواند سمبلی از عضویت دودمانی باشد در حالی که از نظر یال من (Yalman) روابط جنسی و پاکی مرد و زن موضوع درجه دویی است که بیشتر از آن که محافظ یک گروه اجتماعی مانند کاست ها باشد، نگهدارنده مرزهای جنسی است. داگلاس در مورد خطوط داخلی تهدید کننده پاکی در یک سیستم به تقابل قوانین اخلاقی و قوانین ناپاکی اشاره می کند و معتقد است با اینکه قوانین ناپاکی رابطه نزدیکی با قوانین اخلاقی ندارند اما در صورتی که به طور استراتژیک در امتداد نقاط سخت قوانین اخلاقی قرار داده شوند، قوانین اخلاقی می توانند خطرات آلودگی را تقویت کنند. این در حالیست که باید بدانیم که موقعیت های اخلاقی به آسانی قابل تشخیص نیستند و نمی توان بین خوب و بد براحتی خط کشی کرد. موقعیت های اخلاقی معمولا و بیشتر اوقات مبهم اند. این طبیعت قوانین اخلاقی است و بر اساس بسترهای اجتماعی متفاوت تغییر می کنند. داگلاس با مثالی از نوئرها در برخورد با زنای با محارم که به عقیده آنها باعث نوعی بیماری پوستی می شود، رابطه بین این قوانین را نشان می دهد. نوئرها نمی توانند همیشه بگویند که آن ها مرتکب زنای با محارم شده اند یا نه. اما آن ها اعتقاد دارند که زنای با محارم یک نوع بیماری پوستی ایجاد می کند که می توان با قربانی دادن آن را دفع کرد. اگر آن ها بفهمند که متحمل ضرر می شوند، با قربانی دادن ضرر را جبران می کنند و اگر آن ها گمان کنند که درجه خویشاوندی آنقدر دور است و بنابراین ریسک ناچیز، آنها می توانند این کار را انجام دهند .داگلاس برای قوانین آلودگی کارکردهای مفیداجتماعی قائل است، از جمله ایجاد نوعی تنبیهات غیر شخصی برای اعمال غلط که موجب حمایت از پذیرفته شدن سیستم اخلاقی در جامعه می شود و در نهایت اعتقادات مربوط به ناپاکی می تواند از برنامه های اخلاقی حمایت کند:
1-وقتی یک موقعیت، اخلاقاً بیمار تعریف شده است، یک اعتقاد مربوط به ناپاکی می تواند قاعده ای برای تعیین عواقب آن فراهم آورد، خواه تخلفی صورت گرفته باشد خواه نه.
2-وقتی اصول اخلاقی در تعارض قرار گیرند، یک قاعدة مربوط به ناپاکی می تواند با متمرکز دادنِ اندکی توجه، پریشانی را کاهش دهد.
3-هنگامی که عملی که اخلاقاً نادرست دانسته می شود، خشم اخلاقی را برنمی افروزد، اعتقاد به عواقب مضرِ ناپاکی می تواند جدی بودن جرم را تشدید کند و بر بسیج افکار عمومی به جانب حق، مؤثر باشد.
4-وقتی ضمانت های عملی توان برانگیختن خشم اخلاقی را ندارند، عقاید مربوط به ناپاکی می توانند مانع هایی برای اعمال اشتباه فراهم آورند خطر مخالفت ها و تناقضات داخلی از موارد دیگری است که داگلاس برای یک جامعه متصور می شود. او معتقد است وقتی مرزهای خارجی یک جامعه تهدید شوند با حفاظت سربازان از مرزها خطر رفع می شود، وقتی جامعه با افراد شرور تهدید شود به وسیله ی تنبیهات و قوانین کیفری خطر رفع می شود . اما ممکن است یک ساختار مغلوب خودش شود. ممکن است همه ساختارهای اجتماعی بر پایه تناقضات ساخته شده باشند، به یک معنی با خودشان در جنگ باشند. داگلاس با مثالی از یکی از قبایل استرالیا (Walbiri) در مورد آلودگی جنسی این قسمت را توضیح می دهد. در این قوم زن ها کاملا تحت تسلط مردان هستند، آنها توسط مردها مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. اگر زنی توسط شوهرش کشته شود هیچ کس و هیچ قانونی نمی تواند برای جلوگیری از آن بین زن و شوهر پا در میانی کند. مردان در صورتی که شانس بیاورند می توانند زن دیگری به جز زن اول داشته باشند ولی در این صورت باید ریسک مردن یا یک جنگ توسط مردان دیگر را بپذیرند هیچ قانون یا قضاوت اخلاقی آنها را برای این کار سرزنش یا تنبیه نمی کند بلکه فقط بین مردان جنگ اتفاق می افتد. تقسیم بندی پاکی و خطر داگلاس که در فوق راجع به آن بحث شد از نظر ملفورد اسپیرو در چهار مورد آسیب پذیر است:
1- تفسیری:این فرض که پرهیز مناسکی از فضولات مبتنی بر ترس از «حاشیه های بدنی» (به جای آنکه برای مثال بر خطر مسلم تلقی شده فضولات مبتنی باشد)، فرضی بی پشتوانه است که صرف ادعا کردن اش کافی نیست و قطعا نیاز به دفاع دارد.
2- نظری: چرا باید اقلیت ها نمادگذاری شوند؟ اگر گروه درباره اقلیت اش نگرانی دارد چرا باید یک رسم یا نظام اعتقادی برای نمادپردازی این نگرانی بسازند؟ و اگر به دلایل غیر قابل توضیح لازم است که نمادپردازی شود، چرا باید نظام نمادین دربرگیرنده اعتقاداتی باشد که یک مجموعه از نگرانی های جدید (نگرانی آلودگی ها) را تولید کند.
3- عقلی: اگر نگرانی مربوط به اقلیت هاست، چرا گروه از مدفوع و آب دهانش و … می ترسد؟ انتظار می رود که مناسک آلودگی بر طبق فرضیه که مربوط به خطرات وارد شده بر مرزهاست، وابسته به خطری شود که از بیرون از گروه منشا می گیرد. چرا، کورگ ها بیشترین ترس شان از برگشت چیزهایی است که یک بار خارج شده اند؟ منطقا بعضی اشیاء به هیچ عنوان نباید آلوده باشند.
4- روش شناسی (که بسیار مهم است): نمادهای مورد قبول عامه با اتفاق و بحث کردن پشتیبانی نمی شوند بلکه به عنوان حقیقت خود بنیاد (self-evident truth) مورد حمایت قرار می گیرند. چطور می توانیم تشخیص دهیم خطر بعدی که گروه باقی مانده را تهدید می کند، چیست؟ وقتی هیچ رویدادی برای حمایت از این تئوری وجود ندارد بنابراین ما باید آماده پذیرش آن در زمینه های نظری باشیم. وقتی که این نتایج از نظریه های از پیش استنباط نشده سرچشمه نگرفته باشد، تنها کسانی که پارادایم مردم شناسانه داگلاس را قبول دارند به این نظرات ترغیب خواهند شد زیرا این اصول به عنوان «مناسکی که بر سیاست بدن از طریق رسانه نماد بدن فیزیکی انجام می شود» یا « مناسکی که مردم را برای شناختن جامعه شان توانا می سازد» از طریق پارادایم داگلاس مطرح می شود.
مناسک های کوچکی که در یک منطقه یا قبیله انجام می شود چگونه می تواند نماد تصور اجتماعی قلمداد شود _ چیزهای پیش پاافتاده ای که داگلاس به آن اشاره می کند درست است ولی به اندازه ای نیست که بتوان از آن برای همه جهان نتیجه گیری کلی کرد و فقط برای صحبت کردن و ابراز عقیده خوب است و در حد نظریه نمی تواند باشد.اسپیرو همچنین در نقد کتاب پاکی و خطر داگلاس با اشاره به یکی از جملات داگلاس در این کتاب می نویسد: حوزه های کتاب فراتر از میدان های منظم و نامنظم و خطرات در حواشی اش است. این روش یک مفهوم جدید نیست. حاشیه ها سیستم را تعریف می کنند. پدیده حاشیه ای در عناصری که به تغییر مربوط می شوند غنی هستند اما قدمی برای اثبات بی نظمی دربردارنده نظم و یافتن حاشیه ای بین آن هاست: «خواه ما مانا در پولینزی یا جادوگری در میان آزاند را مطرح کنیم یا نیرو درمانی رویال تاچ، اعتقاد به نسبت دادن نیروی معنوی به اشخاص هیچوقت بیطرفانه یا آزاد از الگوهای غالب ساختار اجتماعی نیست» در پایان این بحث قسمتی از نقد اسپیرو به کتاب پاکی و خطر داگلاس را مرور می کنیم: ابتدای کتاب پاکی و خطر بحث از یک ابهام رنج می برد. در قسمتی این امر که ناپاکی آیینی که عبارتی پایه ای است، به طور شفافی تعریف نشده است. و در جاهای مختلف در قالب معانی مختلفی از جمله موارد زیر به کار رفته است: کثافت، بی نظمی و آشفتگی، ناپاکی و خطر، قدرت،تابو و مناسکی که به آن ها مربوط می شود. نتیجه ابهام کار را برای ارزیابی سخت می کند. مثلا وقتی داگلاس در فصل شش می گوید: « اکنون زمان شناسایی آلودگی است»، یک گیجی و سردرگمی را در مورد مفاهیم قدرت آلوده و اشخاص آلوده ایجاد می کند. مفهوم ساختار در بسیاری از جاهای این کار به عنوان مفهوم کلیدی به کار رفته است. به نظر می رسد بحث بر سر مفاهیم مدرن از کثافت و مفاهیم اولیه از آلودگی دارای پایه و اساس یکسان است در حالیکه داگلاس دلیل می آورد که اگر بتوانیم عقاید را تحت مفاهیم شکل گرفته ای بیاوریم، نمی توانیم کلیدی برای یک توضیح بعدی داشته باشیم.من نمی توانم مفهوم ناپاکی را برای همه موقعیت های آورده شده درک کنم: گذاشتن کفش روی میز، پاشیدن غذا روی لباس، قرار دادن چیزهای طبقه پایین در طبقه بالا، ظاهر شدن لباس زیر در جایی که باید لباس رو مشخص باشد و ما مورد اعتراض واقع می شویم فقط به یک دلیل مشابه و مختصر امکان پذیر نیست. مثال های فوق نمی توانند پایه و اساس طبقه بندی های داگلاس باشند و قانع کننده نیستند. آلودگی در عقاید داگلاس به کدام مرزها نسبت داده می شود؟ جواب داگلاس این است که به مرزهای اجتماعی مربوط می شود به نظر او بیشتر ناپاکی آیینی مربوط به بدن است زیرا او بدن را یک نماد اجتماعی می داند. اما ما نمی توانیم شیر، مدفوع، ادرار را به عنوان مناسک قرار دهیم مگر اینکه ما قدرت ها و خطرها را به ساختارهای اجتماعی نسبت داده و در بدن بازتولید کرده باشیم. داگلاس با کمال بی رحمی بر اینکه سیستم اجتماعی یک نماد جهانی است و نه فقط به ناپاکی آیینی بر می گردد بلکه شامل همه مراسم های آیینی می شود، پافشاری می کند
شبکه /گروه:در سال 1970 داگلاس در کتاب نمادهای طبیعی چارچوبی را مطرح کرد که به وسیله آن می توان به مقایسه فرهنگ ها پرداخت. دو مفهوم اساسی و مهم این چارچوب، گروه (group) و شبکه نشانه ای grid)) هستند که به صورت زیر تعریف می شوند: شبکه ، مجموعه است از قوانین برای افرادی که در ارتباط متقابل با هم هستند (مور، 1996). این شبکه شامل مجموعه ای از «نشانه ها همچون لباس، روش حرکات، گونه سخن گفتن، و چگونگی به کارگیری فضاست که ایجاد یک گروه می کند» (فکوهی، 1385؛ 33). در واقع شبکه به وسیله قوانین، محدودیت هایی ایجاد می کند که با درجه سلسله مراتبی یا رتبه بندی درون گروهی نشان داده می شود. گروه متشکل از افرادی است که با بهره جستن از یک شبکه به گرد خود مرزی ترسیم می کنند و گذار از آن را برای خود و دیگران خطرناک می دانند. استحکام گروه یا مجموعه شرکت کنندگان در یک واحد اجتماعیِ محصور، به درجه اهمیت مرزهای بین جامعه و بیرون آن وابسته است.داگلاس گروه و شبکه را چنین تعریف کرده است:گروه یک تجربه بدیهی از یک واحد اجتماعی محصور است. شبکه به مجموعه قوانینی باز می گردد که یک شخص را بر یک مبنای خود محور (an ego centered basis)، با دیگران مرتبط می سازد. گروه مطالباتی دارد که در عین اینکه حقوقی را به خود اختصاص می دهد، محدودیت هایی نیز ایجاد می کند:گروه، بر حسب ادعاها و مطالباتی که ورای اعضاء تشکیل دهنده اش می سازد، مرزی که در اطراف آن ها ترسیم می کند، حقوقی که برای استفاده از نام و از سایر حمایت هایش به آن ها اعطاء می کند و هزینه ها و محدودیت هایی که بر آنها اعمال می کند، تعریف می شود. گروه و شبکه متغیرهایی مستقل و پیوسته اند. برای مثال می توان یک گروه را به شکل طیفی تصور کرد که در یک سرِ آن درک اندکی از واحد اجتماعی محصور وجود دارد، در وسط طیف، میزانی از درک از واحد اجتماعی محصور وجود دارد، و در انتهای دیگر طیف، درک قابل ملاحظه ای از واحد اجتماعی محصور وجود دارد. در توضیحات اولیة داگلاس گروه و شبکة مانند متغیرهای اسمی ساده شده اند. مثلا شما در یک گروه ضعیف یا گروه قوی اجتماعی زندگی می کنید. داگلاس در نهایت با استفاده از ترکیب چهار مفهومِ «گروه قوی» (high group)، «گروه ضعیف» (low group)، «شبکه قوی» (highgrid) و «شبکه ضعیف» (low grid) چارچوب نظری خود را تشریح می کند: وقتی یک جامعه هم گروه و هم شبکه قوی داشته باشد روابط تحکمی و محدود است. اگر گروه به تنهایی وجود داشته باشد و شبکه نداشته باشیم و یا شبکه بدون گروه داشته باشیم کیفیت و چگونگی روابط متفاوت است. در گروه قوی، افراد بیشتر وقت شان را در کنش متقابل با دیگران در درون گروهِ محصور می گذرانند. در گروه ضعیف، در مقابل، افراد در یک شبکة اجتماعی بدون مرز رفتار می کنند. شبکه قوی در جایی پدید می آید که نقش ها بر اساس طبقه بندی های عمومیِ کاملا شفاف مانند جنسیت، رنگ، موقعیت در سلسله مراتب، احراز یک سمت اداری، منزلت خانوادگی و… توزیع شده باشند. شبکه قوی به استحکام اقوامِ هم شکل دلالت دارد در حالی که گروه قوی بر مفهوم وفاداری اشاره می کند. «با حرکت از شبکه ضعیف به شبکه قوی اختیارات افراد به طور افزاینده ای محدود می شود» با دسته بندی انواع گروه و شبکه به ترکیب های اجتماعی می رسیم که با ارزش ها و ایدئولوژی های متمایزی در ارتباطند. داگلاس از یک مدل چهار قسمتی با نام «انواع فرهنگ» برای بیان شکل گیری این ترکیبات استفاده می کند. این انواع عبارت اند از: جوامع فردگرا، تقدیر گرا، سلسله مراتبی و برابری طلب
چهار ترکیب اصلی شبکه /گروه چهار فرهنگ سیاسی مختلف ایجاد می کند. «سازمان های فردگرایانه ایجاد خلاقیت و رقابت می کنند و سازمان های سلسله مراتبی یک اقتدار نهادی را ایجاد می کنند. تقدیر گرایانِ بی احساس، تحت سلطه محیط در می آیند و تساوی طلبان، منتقدان سیستم هستند» (کالکین، 1999). هر کدام از این فرهنگ ها دارای خصوصیات خاص خود هستند که با صفات معینی از دیگری متمایز می شوند:
1- در جامعه ای که گروه و شبکه هر دو ضعیف باشند، یک محیط فردگرا با محدودیت های بسیار کم خواهیم داشت که در آن دامنه وسیعی برای عمل فراهم می شود.
2-شبکه قوی و گروه ضعیف محیطی تقدیرگراست که با فشارهای اجتماعی، بدون مزیت امنیت درون گروهی نشان داده می شود.
3-گروه و شبکه قوی نماینده همان بروکراسی وبری است با یک سازمان سلسله مراتبی با قوانین مشخص.
4- شبکه ضعیف و گروه قوی معرف تساوی طلبی و فرقه هایی است که به انسجام گروهی اهمیت می دهند و برای تفاوت های اجتماعی دلسوزی می کنند. این تساوی طلبان به نگهداری مرزها و نگهداری خلوص اخلاقی گروه مشغول اند و کسی را قربانی دیگران کردن در واحدهای اجتماعی تساوی طلب امری عادی تلقی می شود.
هر کدام از این چهار قسمت که داگلاس مطرح کرده تعصب فرهنگی متفاوت و ایدئولوژی متفاوتی را نشان می دهد. سرزنش، فرصت، ریسک، کنترل، طبیعت و عامل انسانی، به شکل متفاوتی در هر قسمت درک می شود. درجوامع با شبکه و گروه قوی، تجربه اجتماعی افراد ابتدا با مرز اجتماعی که بین گروه و بیگانگان کشیده شده تعریف می شود و سپس از قوانین رفتاری معینی که بین اعضا گروه حاکم است، تبعیت می کند. رفتار گروه در نام گروه تنظیم می شود. بخش های اجتماعی موجود با گروه تعریف می شوند (به عنوان مثال طبقه ها، کاست ها، مرتبه سنی و…)؛ هر چند ممکن است دسترسی به منابع به شکل نابرابر باشد و از راه حل های متنوعی برای رفع کشمکش بین این گروه ها استفاده شود. درک اعضاء جوامع با گروه و شبکه قوی از جامعه شان این است که دوام درازمدت تری داشته باشد بنابراین جامعه می تواند به اعضای خود باج هایی مانند خدمت سربازی، مالیات و … را تحمیل کند تا بتواند موجودیت خود را حفظ نماید. جوامع با گروه قوی و شبکه ضعیف، همچنان بر تعریف و اقتدار گروه تاکید می کنند اما به خاطر وجود شبکه ضعیف، تقسیم بندی های داخلی فرمول بندی شده و بخش های اجتماعی تفکیک شده ای ندارند. در نتیجه، روابط بین افراد مبهم است و تجزیه و تحلیل کشمکش ها سخت تر. در منازعات، تنها مجازات، اخراج از گروه یا از هم گسیختن گروه است که در بردارنده نتایج مختلفی است: مخالفت به صورت زیرزمینی شکل می گیرد، انجمن های پنهانی توسعه می یابند، و اعضای گروه که به ابقاء جامعه متعهدند برای مرزهای قوی تر گروه در جهت پذیرفتن کنترل و تحکیم کردن گروه بحث خواهند کرد. در نتیجه جوامع با گروه قوی و شبکه ضعیف تمایل دارند کوچک باشند و تقسیمات داخلی را تحت کنترل و تسلط خود در آورند. دو حالت باقیمانده، شبکه قوی/ گروه ضعیف و شبکه ضعیف و گروه ضعیف، نتایج اجتماعی بسیار متفاوتی دارند. در جامعه با شبکه قوی و گروه ضعیف، افراد به وسیله قوانین اجتماعی سخت تنظیم می شوند و اقتدار افراد حداقل است. بنابراین افراد به گروه های اجتماعی وابستگی زیادی دارند. از این رو چنین گروه هایی پایدار نمی مانند. نقش افراد و رفتارشان به وسیله نیروهای جزیی، غیر شخصی و مجزا تعریف می شود. «در جوامع با شبکه ضعیف و گروه ضعیف تجربه اجتماعی افراد به وسیله هیچ مرز خارجی محدود نمی شود»در این جوامع، همه طبقه بندی های اجتماعی بالقوه قابل تغییر و تبدیل اند. رابطه بین افراد مبهم و غیر قابل تشخیص است. وظایف متقابل مجازی است. افراد می توانند به طور آزادانه معامله و داد و ستد کنند، اگر چه تمایل به مخالفت با معاملاتی را دارند که در مقابل قراردادهای اجتماعی (قوانینی که از آزادی حقوق محافظت می کند یا قوانینی که از اقلیت های مذهبی حمایت می کند) قرار گرفته اند. در چنین جوامعی به نوآوری، فعالیت های اقتصادی خاص و توسعه یافته بها داده می شود. هیچ موفقیتی مثل موفقیت جوامع با گروه ضعیف و شبکه ضعیف نیست و موفقیت با میزان دنباله روان اندازه گیری می شود که شامل مشتریان، هواداران سیاسی و… است.با حرکت از شبکة قوی به شبکة ضعیف، مرزهای اجتماعی محل نزاع و بحث واقع می شوند، و افراد تصمیم به عبور از آن ها می گیرند که این امر به تضیعف طبقه بندی ها منجر می شود. به نحوی تناقض آمیز، همانطور که شبکه ضعیف می شود و افراد با آزادی بیشتری در تعاملات اجتماعی درگیر می شوند، قوانین حاکم بر چنین تعاملاتی ممکن است وضوح بیشتری یابند، قانونمندتر شوند، و تعدادشان افزایش یابد. برای مثال، ممکن است گفته شود جامعه مدرن آمریکا یک جامعه با شبکه ضعیف است. چرا که در قلمروهای اجتماعی، فرد جایگاه رفیعی دارد و از انتخاب آزاد در اقتصاد ستایش می شود. با این حال همچنان رفتارها و انتظارات از تعاملات از طریق یک نظام قانونی تنظیم می شود. در جوامع با گروه قوی و شبکه ضعیف، انسانیت به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم می شود، و طبیعت به طور مشابهی به دو طبقه دسته بندی می گردد: 1- بخش دوست داشتنی، مهربان و آسیب پذیر طبیعت 2- قسمت رام نشدنی، خطرناک و تهدید کننده طبیعت. دوتایی های متناظر در انسانیت و طبیعت چیزی بیش از بسط استعاره ها هستند و به «به کارگرفتن طبیعت در قضاوت های اخلاقی» بازمی گردد. خارج از محدودة قریه، بیرون از مرزهای جامعه نیروهایی شیطانی در کمین اند تا به درون قلمرو انسانی نفوذ کنند. در درون مجموعه، شخص باید عامل آلودة شیطانی را بیابد، او را به بیرون براند و قلمرو انسانی را دوباره پاک گرداند. در جوامع با گروه قوی و شبکه قوی، توجه مشابهی به مرزهای جامعه وجود دارد، اما با حضور شبکه قوی جرح و تعدیل می شود. قوانین صریح مربوط به تعاملات بین اعضاء گروه به وسیله «متافیزیکی استعلایی توجیه می شود که به دنبال آن است که میان تمدن و خواست خدا و طبیعت تطابقی برقرار سازد». وقتی روابط اجتماعی به وسیله آداب و رسوم تایید و تصدیق می شوند، برای توجیه اخلاقی آن ها، از قوانین طبیعی استمداد طلبیده می شود. در جوامع با گروه قوی و شبکه قوی، مدل های نظری با تفصیل تمام ساخته شده اند، و زمینه های اجتماعی با استمداد از «قانون طبیعی» و تحلیل های هستی شناختی توجیه می شوند. در حالیکه در جوامع با گروه ضعیف شبکه قوی، مفاهیم نظری در مورد جامعه و نظام هستی توسعه داده نشده اند و هستی شناسی ها ناسازگار، و التقاطی از قطعات ناهمگون هستند. در نهایت در جوامع با گروه ضعیف و شبکه ضعیف، گزینش و رقابت بی امان میان افراد، در هستی شناسی ای تبلور می یابد که حامل هیجان ها وپاداش های رقابت است. و از آن جا که موفقیت با تعداد هواخواهان سنجیده می شود، جامعه منبعی از دلواپسی خواهد بود چرا که تأییدی که یک بار به دست آمده، به همین ترتیب ممکن است از دست برود. از آن جا که پیروی بر کارآمدی پایه گذاری شده است، درخواست شدیدی برای استانداردهای بالا وجود دارد: به عنوان مثال ستاره های سینما نمی توانند افرادی شکست خورده باشند یا رئیس جمهور نمی تواند زناکار باشد. مفهوم «طبیعت» (در جوامع گروه/شبکه قوی) در تقابل با مفهوم «رقابت» (در جوامع گروه/شبکه ضعیف) قرار دارد. خارج از قلمرو انسانی، برای توجیه روابط اجتماعی، به طبیعت ارجاع داده نمی شود؛ چرا که «طبیعت» و «جامعه» دو ساحت مجزا از یکدیگرند. با این حال، معنای شورانگیزی از «بیگانگی از طبیعت»، هرگز بر هیجانات و پاداش های رقابت چیره نخواهد شد. هر کدام از شیوه های حکومتی که داگلاس توضیح داده دارای ویژگی خاص خود هستند که از دیگری متمایز می شوند. به عنوان مثال در شیوة سلسله‌مراتبی، اعضا به طبقه‌بندی معتقدند، ولی حس مسؤولیّت نسبت به فرودست‌ها دارند. برابرطلب‌ها، معتقدند همه نیازهای بنیادین یکسانی دارند و تفاوت‌ها، ناچیزند پس باید به‌سوی رفع نیازهای عام گام برداشت. بنابراین هر دو فرهنگ سلسله‌مراتبی و برابرخواه، نخبه‌گرا هستند. فردگراها، بیش از همه به خودشان توجّه می‌کنند و از حکومت‌ها می‌خواهند که آزادی‌شان را حفظ کنند تا امکان رقابت با دیگران وجود داشته باشد. از سوی دیگر، تقدیرگراها را دیگران اداره می‌کنند؛ آن‌ها به بخت و اقبال متّکی‌اند تا از وضعیّت کنونی‌شان خارج شوند.داگلاس علاقه مند به ایجاد ارتباط بین نظام اجتماعی و طبقه بندی نمادین است و بیشتر تئوری هایش را به سمت یک تحقیق بین فرهنگی در مورد گروه و شبکه هدایت کرده است. ترکیبات اجتماعی مختلفی که در تئوری گروه/شبکه داگلاس مطرح شد، ممکن است در همة جوامع وجود داشته باشد به خصوص در جوامع پیچیده که هر چهار نوع نظام با نسبت های مختلف وجود دارد. در بعضی جوامع خاص یا یک دوره تاریخی مشخص، یک شکل از سازمان ممکن است غالب باشد که باعث مهیا کردن مسیر برای دوره بعدی با ویژگی دیگری خواهد شد. این تیپولوژی بر مبنای سازمان اجتماعی سبک های زندگی بنا شده است. گونه های سلسله مراتبی، فردگرایانه، تقدیر گرایانه و برابری طلب در همه زمان ها و موقعیت ها در یک تقابل دو طرفه در حال همزیستی به سر می برند. این گونه شناسی مبتنی است بر شکل های همبستگی اجتماعی و با آن ها در ارتباط است اما بر خلاف دورکیم، داگلاس بر ماهیت معارض این دسته ها تاکید می کند و معتقد است که هویت و انتخاب، شکل هایی از تنظیمات فرهنگی اند. کوپر معتقد است این چهار گونه که داگلاس مطرح کرده دارای دلایل توجیهی اندکی است و به همین ترتیب بعضی از تحلیل های داگلاس اندکی بیش از آنکه خود ادعا می کند بر این دسته بندی اتکا دارد. قبل از داگلاس نمونه این مباحث توسط افرادی مانند باتسون و مید توصیف شده است. مید (1942) در مورد قوانین پیچیده ای که به کنش متقابل افراد توجه کرده، توضیح می دهد. مید توضیح می دهد که مجموعه پیچیده و ثابتی از قوانین و وظایف و امتیازات شبکه ای را تولید می کنند که در آن فضا و زمان و منزلت اجتماعی یک کل منظم را شکل می دهند.بعضی از محققان به مدلی که داگلاس در این تئوری بسط داده ایراد می گیرند. از جمله تام بیدل من (1993) معتقد است ادعای محوری داگلاس این است که مردم فرصت هایشان را در زندگی )ریسک کردن، سود بردن و سرزنش ها( بر حسب سبک های فرهنگی که خاص جامعه ای است که در آن زندگی می کنند، ارزیابی می کنند و اینکه این چشم اندازها بر حسب این سه گونة متقابل تفاوت معناداری با هم دارند. بیدل من می گوید ادعاهای داگلاس همچنان تحلیل های تفصیلی و پیچیده ای درباره اینکه هر جامعه خاص چگونه عمل می کند، فراهم می آورد و درک نامطلوبی از اتنوگرافی های انجام شده ایجاد می کند.از سویی دیگر کمپر و کولینزِ(1990) جامعه شناس معتقدند که مدل گروه/شبکه نه تنها برای مقایسه بین فرهنگی بین همه جوامع مناسب است بلکه برای مقایسه بین طبقات و گروه های شغلی و تخصصی کارایی دارد.کالکین در مقاله خود این سوال را مطرح کرده که آیا تئوری شبکه /گروه توانسته ابعاد ایدئولوژی را چنانکه داگلاس ادعا می کند به طور تجربی از هم متمایز کند؟ او معتقد است تئوری داگلاس با حجم عظیمی از جزئیات، مطالعات درون اجتماعی، تعدادی مقایسه های کنترل شده بین واحدهای اجتماعی در جوامع مختلف و تعدادی مطالعات بین ملیتی محدود شده است و با اینکه احتمال اینکه درست باشد وجود دارد، چارچوب های آن در آزمایش وسیع بین فرهنگی تحت کنترل درنیامده است. اما مطالعات اولیه ای با اعمال به کارگیری تحلیل عاملی بر متغیرهایی از 60 فرهنگ مختلف نشان داد که امکان آن هست. مور بعد از تشریح چارچوب نظری داگلاس در قالب گروه/شبکه نشانه ای به این نکته اشاره می کند که عقاید داگلاس در عین اینکه بسیار جالبند اما قوت لازم را ندارند زیرا از طرح های زیادی برای طبقه بندی اجتماعی استفاده شده است. او دلیل مخالفت خود را اینگونه بیان می کند: آنچه اهمیت دارد آن است که داگلاس در نظریة خود گروه و شبکه را به دیگر ابعاد فرهنگ مرتبط می کند. ابعادی مانند بیان اقتصادی و سیاسی در متن های اجتماعی مختلف، ساختارهای نمادین مربوط به بدن انسان و جامعه، و بیان فلسفی راجع به طبیعت، زمان، طبیعت انسان و رفتار اجتماعی.در واقع اعتراض مور به داگلاس، بررسی موضوعات پراکنده با استفاده از این تئوری است که باعث ضعف تئوری او گردیده است. چنانکه معتقد است داگلاس در بنا نهادن چارچوب های شکلی به وسیله گروه و شبکه یک لیست مبهوت کننده از مسائل درباره موضوعات متفاوتی مانند آشپزی، بناهای قدیمی و سن جوانی و پیری، غیرنرمال بودن اشخاص داری نقص عضو، تنبیه و عدالت و انصاف و … ارائه کرده است. او اضافه می کند، اگر انتظارات داگلاس را به عنوان یک احتمال بپذیریم، چطور یک نفر تصمیم می گیرد که کجای جامعه X با دیاگرام گروه/شبکه برای او مناسب است؟ اول، تحلیل گروه/شبکه فرض می کند که جامعه از کنش متقابل بین افراد و محیط اطراف آنها ایجاد می شود. محیطی که عبارت است از همه اشخاص درگیر در کنش متقابل و انتخاب هایشان. «یک گروه، جدا از خواست و اراده اعضاء خود باقی نمی ماند. سرمایه گذاری زمان و انرژی به زندگی گروه جان می بخشد و مرزهای گروه را علامت گذاری می کند» . دوم، تحلیل های گروه/شبکه در سطحی اتفاق می افتد که مردم ضرورت توضیح اینکه چرا آن ها آنگونه که عمل می کنند یا رفتار می کنند را در می یابند. این سطح «سطح محاسبه اجتماعی، سطح بیان و توجیه» می تواند توسط مردم شناسان مشاهده و تحقیق شود. برای مثال، اگر یک شخص مسیر تغییرات زندگی اش _ محل اقامت، کار، منابع تقسیم شده، ازدواج و خویشاوندی_ را با مسیر عمومی جامعه راهبری کند، بنابراین گروه قوی است. اگر من صبح زود به عنوان یک عضو خانواده ام با آن ها بگذرانم، روزم را به عنوان یک کارمند، بیشتر عصرها به خانه برگردم به جز یک شب در ماه که به جشن پوکه می روم و دیگر عصرها به عنوان یکی از اعضاء خانواده باشم، یک شرکت کننده در سمینارها و یک عضو PTA و …_ بنابراین گروه ضعیف است. به طور مشابه، اگر من رفتارهایم را به وسیله درخواست هایی مطابق حقوق افراد توجیح کنم یا متقابلا نقش های مورد انتظارم را به عنوان عضو یک تقسیم اجتماعی خاص تصدیق کنم شبکه به ترتیب ضعیف یا قوی است ایجاد نظمی اعتقادی که مد نظر داگلاس است در یک جامعه به وسیله الگوهای ارتباطی ایجاد می شود که یکدیگر را تحت تاثیر هم قرار می دهند و در نهایت در هم قفل می شوند به طوریکه اعتقادات باید به عنوان جزئی از عمل تلقی شوند و نه جدا از آن یا به عنوان بسیاری از تئوری های کنش اجتماعی. کنش یا زمینه اجتماعی، در یک طرح اجتماعی دو بعدی با قضاوت های اخلاقی، عذرخواهی ها، انتقادها جا داده می شود.تجزیه و تحلیل از گروه و شبکه با موضوعات وسیعی از نمادها متصل می شود. داگلاس می پرسد؛ اگر نمادها سیستم های طبقه بندی را نشان گذاری می کنند و اگر سیستم های طبقه بندی بازتابی از سیستم های اجتماعی هستند، بنابراین چه نوع از طبقه بندی ها به چه نوع از جوامع مربوط می شوند؟ او بحث می کند که: مهمترین رسومات تعیین کننده تجربه در گروه های اجتماعی بسته است. کسانی که این تجربه را دارند مرزها را با قدرت و خطر مربوط می سازند. در طرفداری از مناسک تعریف بهتر، مرزهای اجتماعی پرمعنی تر و تعصب بیشتری مورد انتظار است. اگر گروه اجتماعی به شکل ضعیفی ساخته شوند و اعضای آنها ضعیف بوده و ثابت نباشند، بنابراین ارزش کمی بر کارایی نماد مورد انتظار است.

مرور آثار :

در این فصل به شکل مختصر به مرور آثار برجسته مری داگلاس می پردازیم. هر چند برای تحلیل نظرات داگلاس احتیاج به مطالعه دقیق آثار اوست لیکن مرور مختصر آن ها می تواند یک دید کلی از عقاید و نظرات داگلاس به ما ارائه کند معروف ترین کتاب داگلاس «پاکی و خطر» (1966) است که در آن داگلاس دلایل شکل گرفتن تابو را در جامعه بررسی می کند. کتاب پاکی و خطر داگلاس خطوط به هم پیچیده ای از تصورات، تابوها، مانا و ناپاکی ترسیم کرده و در فرایندی از دیدگاه مردم شناسانه تفسیر استادانه ای از مناسک و مذهب، خلق کرده است.پاکی و خطر اولین کتاب داگلاس است که توجه محققان را به طور وسیعی به خود جلب کرد. در این کتاب داگلاس تعریف مردم از آلودگی را به شکل بین فرهنگی بیان می کند و نقش مهمی را که آلودگی ها در حفظ ساختارهای اجتماعی بازی می کنند مطرح می کند. برای مثال در فرهنگ له له های زئیر، مردم برای حفاظت از خودشان در برابر چیزهایی که آلوده محسوب می کنند مانند مدفوع، خون، شیر، استفاده از لباس و همبستری قانون هایی دارند و یا تست من های پیر در رژیم غذاییشان دوازده حیوان را ناپاک محسوب می کنند. قطعاً این مثال ها ربطی به بهداشت ندارند اما بر اساس درک مردم از ناپاکی پایه گذاری شده اند. با تعریف چیزهای ناپاک مردم زندگی شان را به دو دسته تقسیم می کنند: چیزهایی قابل قبول یا شایسته و چیزهایی غیر قابل قبول یا ناشایست. و بر اساس این تقسیم بندی است که رفتارهای اجتماعی و نظم عمومی را ایجاد، هدایت و تنظیم می کنند. در این کتاب جواب داگلاس به این سوال که چرا بعضی از فرهنگ ها گروهی از اشیا، غذاها یا رفتارها را ممنوع می کنند یا تماس با برخی از افراد را گناه می شمارند آن است که هر پدیده ای که از وضعیت عادی یا رایج خارج می شود، یعنی شروع به حاشیه ای شدن می کند، می تواند دارای خاصیت تابویی شود چرا که نوعی اضطراب و هراس را در انسان به وجود می آورد که او را به تغییر موقعیت عادی خود در جامعه خودآگاه می سازد. در واقع این سیستم نمادین اخلاق را به جامعه دیکته می کند. اخلاقی که با رعایت آن آرامشی در جامعه حکمفرما می شود. داگلاس در این کتاب بیشتر پیرامون جوامعی بحث می کند که در آن ها به دسته بندی پاکی و ناپاکی اهمیت داده می شود و مردم مناسکی را برای حفاظت از خود توسعه می دهند. در بسیاری از فرهنگ ها ایجاد تابو به مثابه نوعی ناپاکی مخاطره انگیز درک شده است که از آن دوری می شود. اما داگلاس معتقد است که اشیا ذاتا ناپاک تلقی نمی شوند بلکه ناپاکی آن ها به موقعیت شان درون نظامی از معانی و نمادها بستگی دارد. او همچنین در این کتاب این سوال را مطرح می کند که چرا بعضی مذاهب بر بعضی قوانین تاکید می کنند و بعضی دیگر بر آن قوانین تاکیدی ندارند؟ او نشان می دهد که مدرنیته دلیل این امر نیست و معتقد است که ضرورتی به جدا کردن خداشناسی و مراسم آیینی از هم نمی باشد. به علاوه تشریفات می توانند پیوند دهنده تفکرات باشند، به عنوان نماد واضحی که یک معنای جهانی را هم می آفریند و هم بیان می کند. اما در نیمه پایانی کتاب داگلاس بر روابط بین مناسک و سیستم های اجتماعی متمرکز می شود. برای مثال داگلاس این بحث را مطرح می کند که بین بدن انسان و سیاست رابطه وجود دارد و مناسک های طراحی شده برای حفظ بدن انسان از ناپاکی ها در واقع نماد حفظ مرزهای خارجی جامعه است. کتاب «انسان در آفریقا» (1969)، که توسط مری داگلاس و فیلیس کابری (Phyllis M. Kaberry) ویراستاری شده، مجموعه ای است از مقالات که بیشتر از نصف آن به جوامع غرب آفریقا پرداخته است. در این کتاب به موضوعات متنوعی پرداخته شده است که شامل هفت مقاله، تحت عنوان؛ بیان ارزش هاست، و به طور اساسی به موضوع مذهب و مناسک می پردازد و جنبش های مذهبی معاصر مورد نظر در این موضوع را منعکس می کند. درسه مقاله دیگر به تاثیرات فاکتورهای اکولوژیکی و تاریخی در جامعه و شکل های سیاسی توجه شده است و به موضوعاتی مانند نژاد، خویشاوندی و ازدواج از چهار جنبه مختلف پرداخته شده است. دو مقاله دیگر فرایندهای سیاسی در جوامع متمرکز را تحلیل می کند. در ادامه کتاب به موضوعاتی از جمله باستان شناسی، انسان شناسی جسمانی و مسائل طبقه بندی های اتنوگرافی پرداخته شده است.دیگر کتاب مهم داگلاس، «نمادهای طبیعی»، که اولین تاریخ انتشار آن در سال 1970 است به رابطه مناسک گرایی و ضد مناسک گرایی در انواع خاص ساختارهای اجتماعی و معرفی انواع گروه و شبکه می پردازد. او در این کتاب پیوند بین نمادها و سیستم های اجتماعی را تحلیل می کند. داگلاس در این کتاب ادعا می کند که هر جامعه ای می تواند با دو بعد فرهنگی یعنی گروه و شبکه تحلیل شود. بر این اساس داگلاس جوامع مختلف را بر پایه گروه و شبکه تقسیم بندی می کند و این دو متغیر را به دیگر ابعاد فرهنگی مانند دیدگاههای سیاسی و اقتصادی پیوند می دهد . تئوری های شبکه و گروه که جزء چارچوب نظری داگلاس محسوب می شوند و جزء تحقیقات بین فرهنگی اند در این کتاب مطرح شده و باعث نشر مجموعه ای از مقالات و آثار از سال 1970 به بعد شده است. برای مثال کتاب «تعصب فرهنگیِ» (1970) او این مفهوم را بسط می دهد که هر یک از چهار ترکیب ساختاری اجتماعی که در «نمادهای طبیعی» طرح شده، با تعصب فرهنگی متمایزی مرتبط هستند. این کار روشی است برای مفهوم بندی جهان های طبیعی (Natural)، فرا طبیعی (Supernatural) و اجتماعی. این چهار ترکیب بندی می توانند با عنوان های فرد گرایی، سلسله مراتبی، تقدیرگرایی و برابر طلبی تفسیر شوند.البته از نظر برخی منتقدین داگلاس از جمله برد شور (BraddShor,1979) معتقدند، در کتاب تعصب فرهنگی، داگلاس بیش از آنکه به ارتباط فرهنگی بپردازد تعصبات اجتماعی را مشخص می کند، بنابراین محتوای کتاب با عنوان آن مغایرت دارد.در مردم شناسی کارهایی مانند پاکی و خطر و نمادهای طبیعی در عرصه انسان شناسی نمادین جزء بهترین کارها محسوب می شوند. در این دو کتاب است که داگلاس چارچوب نظریات خود را مطرح می کند. آثار دیگر او پیرو این دو اثر شکل گرفته اند و باعث بسط نظریات او شده اند. به عنوان مثال مقاله ای در مورد جامعه له له و مذهب های نمادین (1975) چگونگی شکل جامعه و سیستم های نمادین در فرهنگ له له را نشان می دهند.کتاب «اتهامات و اعترافات جادوگری» (Witchcraft confessions and accusations) که در سال 1970 به چاپ رسیده است، توسط داگلاس ویراستاری شده و شامل مرورهایی از داگلاس در قالب مقدمه ویراستار و شامل مقاله ای، نوشته پروفسور بیلدمن در مورد تکامل است.این مجموعه شامل هجده مقاله است که از یک ضمیمه باارزش از نوشته ها در مورد جادوگری تشکیل شده است که به شکل ساده ای توسط نویسنده به کنش اجتماعی یا اعتقادات ربط داده شده است .کتاب «قوانین و معانی» (1973) مجموعه مقالاتی است از نویسندگان مختلف مانند: ویتگنشتاین، جان کیج، تام وولف، ایوانز پریچارد، استنلی تامبیا و هام فری و مجموعه جملاتی از داگلاس که خلاصه ای از مقالات چاپ شده اوست که توسط داگلاس جمع آوری شده است. او این مجموعه را برای دوره های درسی تحت عنوان های مختلفی از جمله انسان شناسی شناختی، مکتب رمزی، یا مذهب و اخلاقیات آماده کرد. در این مجموعه او یک بازگشت فکری به متفکران اجتماعی میانه قرن نوزدهم را مطرح می کند که مهمترین آنها دورکیم و موس هستند.کتاب «دنیای کالاها» (1979) را می توان واکنشی به برداشت های وبلن و زیمل از مصرف در دنیای مدرن دانست. داگلاس در این کتاب مصرف را نوعی فعالیت مناسکی می داند که مانند نمادها در درون یک چارچوب فرهنگی باعث برقراری ارتباط بین افراد می شود. افراد با مصرف کالا در واقع معانی را با یکدیگر مبادله می کنند. کالاها همان نقشی که نمادها در جامعه به عهده دارند را ایفا می کنند. داگلاس کالاها را نوعی رسانه تلقی می کند که برای قوه خلاقه انسان مناسب است. او کالاها را با عنوان «نظام زنده اطلاع رسانی» تحلیل می کند، نظامی که کارکرد آن برقراری ارتباط و معنا دادن است .کار دیگر داگلاس «ریسک و فرهنگ» (1982) است که از مفهوم شبکه و گروه برای بیان توسعه گروه، که به خطرات محیطی بستگی دارند، استفاده می کند. داگلاس در این کتاب آورده است که: «آمریکایی ها از چیزی نمی ترسند به جز از غذایی که می خورند، آبی که می نوشند، هوایی که تنفس می کنند، زمینی که بر آن زندگی می کنند و انرژی که از آن استفاده می کنند(1982) مجموعه ای از مقالات با موضوعات مختلف است که داگلاس با مطرح کردن مباحث متعدد در آن، چرخشی اتنومتودولوژیک به نظریه می دهد. برای او اعمال اجتماعی، شکلی از ارتباطات هستند. در ایجاد ارتباط مردم سعی می کنند شهرت و منزلت و قدرت بدست بیاورند و آن ها اطراف جامعه شان را با مرزهای اجتماعی مشخص می کنند. مرزهایی که اغلب خودشان را مورد تهدید قرار داده و از آن سرپیچی می کنند. به علاوه داگلاس اعمال اجتماعی را از اعتقاد جدا می کند و این باعث ایجاد این نگرانی در او شده که چگونه جامعه به فرهنگ متصل شده است. مقاله ها در این مجموعه دارای نقاط مشترک هستند و بر هم همپوشانی دارند. یک مجموعه در مورد موضوع اقتصاد است جایی که داگلاس در مورد کالا در جوامع مدرن بحث می کند. برای داگلاس مصرف یک نوع بیان فعال به وسیله افرادی است که از کالاها برای کنترل و تحریک دیگران استفاده می کنند. او در صدای فعال با بررسی و تحلیل این موضوع که چه کسی جریان رژیم غذایی را تحت کنترل دارد به این نتیجه می رسد که کنترل سیستم غذایی به دست یک شخص که مادر خانواده است می باشد. داگلاس با اشاره به این نکته یک تحلیل ساختاری از خوردن غذا در انگلستان انجام داده است(نهادها چگونه می اندیشند) (1986) نظریه را به رویکردی نوکارکرد گرایانه به منشا اجتماعی ایده ها تعمیم می دهد، موضوعی که می تواند مورد علاقه خاص جامعه شناسان دین باشد. در این کتاب داگلاس دیدگاه انسان ها را به مسائل به دو نوع تقسیم می کند: یکی که بر اساس سود و زیان شخصی افراد است که کاملا فردی است و دیگری که ارتباطات، تعاون، هماهنگی، نوع دوستی و فعالیت های جمعی را در بر می گیرد و به طور خلاصه به مصلحت عمومی می اندیشد. علت اینکه گاهی افراد علاقه مندی های خود را قربانی مسائل جمعی (مانند مراسم عروسی، خانواده، پرستش نیاکان) می کند از نظر داگلاس نهادها هستند که از تصمیم شخصی افراد ناشی نمی شوند. بلکه این نهادها هستند که فکر می کنند، هویت می بخشند، به خاطر می آورند و تصمیم مرگ و زندگی را می سازند. نهادها انجمن هایی هستند که از یک علاقمندی عمومی برمی خیزند و تشریک مساعی را تضمین می کنند. نهادها ذاتا دارای ارزش اند و فقط یک وسیله و ابزار نیستند. این ارزش ذاتی متکی است بر تناسب نظم جامعه با نظم طبیعی است. این رابطه ای است که نهادها را از «مقدمات طرح ریزی شده اجتماعی» به «حالت اعتباری حقیقی» ارتقاء می دهد که منبع حقانیتی هستند که نباید به طور شفاف مشخص شوند چرا که آشکار شدن آن باعث خراب شدن نهاد می شوندتعدادی از انسان شناسان نوشیدن مشروبات الکل را از دیدگاه مردم شناسانه بررسی کرده اند که در مجموعه ای به نام «نوشیدن برساخت گرایانه (constructive drinking): دیدگاه های مردم شناسانه در مورد نوشیدن» به چاپ رسید که مری داگلاس آن را ویراستاری کرده است. او در مقدمه کتاب آورده: «چگونه کار انسانشناسی در مورد نوشیدن الکل می تواند در تقابل با رویکرد بسیاری از تحقیقات پزشکی و جامعه شناسی قرار می گیرد که تمایل به تاکید بر مسائل و مشکلاتی که الکل به وجود می آورد دارد و به طور اغراق شده ای بین الکل و آسیب شناسی ارتباط برقرار می کندکتاب دیگر داگلاس با عنوان «خطر و ترس» (1992) بر قابلیت تغییر اجتماعی اجتناب از خطر تمرکز می کند. خطر و ترس مقالاتی در زمینه نظریه فرهنگی اند که بر حوزه های وسیع اشاره می کنند. در حالیکه موضوع خطر و ترس در همه مقاله ها وجود دارد اما مستقیما در شش مقاله اول کتاب به آن پرداخته شده است. ده مقاله باقی مانده تحت عنوان «خواست ها و نهادها» و «اعتقاد داشتن و فکر کردن» و اشاره به موضوع هدیه موس، اعتقاد و بی اعتقادی در فاجعه جهانی قریب الوقوع، مناقشه بر سر کشیشان زن و… است. در این کتاب همچنین مقاله ای به نام «هتل کویلو (Kwilu): مدلی از مدل ها» دیده می شود که راجع به بازگشت داگلاس در میان قوم له له بعد از چهل سال از کار میدانی او در آن منطقه و ثبت مشاهدات او از تغییراتی از جمله وجود این هتل و … است.در کتاب دیگر داگلاس با عنوان «در سرزمین وحشی: تعالیم ناپاکی در کتاب اعداد» (1993)، داگلاس به بررسی کتاب اعداد که مربوط به سنت های روحانی کتب عهد عتیق است و به قسمت هایی از کتاب مقدس تعلق دارد، می پردازد. این کتاب که دسترسی اش برای خواننده جدید سخت است، شامل جملاتی آمیخته شده با قوانین است که خواندن آن را مشکل کرده است. داگلاس با یک دید کاملا متفاوت به این اسناد قدیمی اشاره می کند و بعد از طرح کلی مفهوم ناپاکی و دیگر موضوعات مقایسه ای مذهب (فصل 1)، جامعه و وضعیت تاریخی زمان ازرا (Ezra) و نهمیا (Nehemiaا)، زمانی که کتاب احتمالا کامل شده بود، را مطرح می کند (فصل 1و2و3). سپس او شکل و فرم ادیبانه ای که با جزئیات در این کتاب مطرح شده را بررسی کرده و به الگوی منظم و اصولی اعداد می پردازد (فصل 4و5) (ورت، 1996).کتاب «سبک های تفکر» (Thought styles,1996) مجموعه ای از مقالات اخیر مری داگلاس است که به بررسی مفاهیم مختلفی پرداخته، اگر چه رویکرد انتقادی و حساسیت های مشترکی که در همه آن ها وجود دارد باعث ربط آن ها به هم می شود. در این کتاب داگلاس به بیان مردم شناختی شماری از پدیده های فرهنگی پرداخته که دربیشتر آن ها یک ترجیح یا اولویت وجود دارد. سوال اصلی داگلاس در این مجموعه این است که چگونه این ترجیحات شکل گرفته اند و چگونه سازماندهی شده یا الگوبندی شده اند. بحث او در این مجموعه بسیار شبیه به بحث های دورکیم است. او معتقد است که این ترجیحات و سلایق از دل روابط اجتماعی بر می خیزد. دراین کتاب همچنین داگلاس به دفاع از ارزش رویکرد مردم شناسانه به موضوعاتی که ممکن است در قلمرو سایر رشته ها در نظر گرفته شوند می پردازد، مانند: روانشناسی، ادبیات، جامعه شناسی انتقادی و شکل های خاصی از جامعه شناسی. این کتاب شامل بحثی درباره مسائل تفسیر متن ها از یک موضع برون فرهنگی (culturally distant) است. چهار فصل از کتاب مستقیما به ترجیحات افراد در رابطه با انواع مراقبت های پزشکی، قضاوت های زیباشناختی و خرید پرداخته است و دو فصل از آن به مسئله طبقه بندی حیوانات به قابل خوردن و غیر قابل خوردن در فرهنگ ها می پردازد و از آن به این نتیجه می رسد که این مقایسه از ماهیت چیزها سرچشمه نمی گیرد بلکه یک برساخت (construct) است. فصل دیگری از کتاب راجع به خطر است و به این موضوع می پردازد که شکل گیری فرهنگ برخی از مشکلات بسیج اعتراض زیست محیطی را توجیح می کند و فصل آخر در مورد تفسیر لویتیکوس (Leviticus) است که کتابی است مقدس که قوانین مربوط به غذاهای قابل خوردن و غیر قابل خوردن را در بر می گیرد. این کتاب شامل برخی بازتاب های جالب توجه راجع به رابطه دین و مردم شناسی است.انسان شناسی تغذیه جزء موضوعاتی است که توسط انسان شناسانی از جمله داگلاس به آن پرداخته شده است. سوال اصلی داگلاس در مورد این موضوع چگونگی تولید و پخش غذا توسط انسان است. او همچنین در مورد نحوه تغذیه انسان ها به خصوص زنان و کودکان بحث می کند.او معتقد است برای جواب دادن به سوالات در زمینه انسان شناسی تغذیه باید به زمینه هایی مانند ماقبل تاریخ، انسان شناسی زیستی و در انسان شناسی فرهنگی اجتماعی مراجعه کرد.علاوه بر این داگلاس به مباحث دیگری از جمله موارد زیر نیز پرداخته است: نظم و ترتیب زیست محیطی، احیای مذهب، عدالت اجتماعی، ایدز و آلودگی های آن، جوامع مصرف گرا و ذوق و سلیقه هنری. محوریت بحث های او در تحلیل های مختلف به جای تقسیم بندی جوامع انسانی به طبقه بندی گونه های مختلفی می پردازد که نیازمند معیارهای تحلیلی متفاوت است. از نظر اسپیکارد، داگلاس اصول مشابهی را برای تحلیل همه جوامع به کار می بردمیدان تحقیق اصلی او در آفریقا در میان قوم له له (زئیر امروزی) بوده است. از سال 1949 تا 1950 و در سال 1953 داگلاس اتنوگرافی میدانی قوم له له زئیر را انجام داد. این کار به وضوح تحت تاثیر ایوانز پریچارد انجام شده است. مطالعه نهادهای اجتماعی له له تاثیر زیادی بر کارهای بعدی داگلاس گذاشته است . نظرات او در مورد قوم له له در کتاب های پاکی و خطر (1966)، تحلیلی از آلودگی و تابو (1963)، نمادهای طبیعی (1970) و کتاب قوانین و معانی (1973) و به صورت مقاله در سال های 1951، 1952، 1955، 1957، 1960 مطرح شد (مور،

تاثیر نظرات داگلاس در ایران:

از کارهای این نظریه پرداز در ایران هیچ ترجمه ای به فارسی وجود ندارد. در حالی که تعداد کتاب ها و مقالات منتشر شده او نسبت به دیگر انسان شناسان قابل توجه بوده و در بیشتر دانشگاه های مطرح دنیا بسیار مورد توجه است، تقریبا به علت طرح نشدن آثار و عقایدش، در ایران ناشناخته باقی مانده است. داگلاس جزء انسان شناسان قرن بیستم با رویکرد جدید در انسان شناسی معاصر است که به علت مطرح نشدن این مکاتب جدید انسان شناسی در ایران، عقاید او نیز بررسی نشده اند. به نظریات و عقاید او به طور بسیار پراکنده و جزئی در بعضی کتاب ها و مقالات اشاره شده است. عقاید داگلاس در ایران برای اولین بار در کتاب تاریخ اندیشه ها و نظریه های انسان شناسی (1382) دکتر ناصر فکوهی معرفی شد و پس از آن از نظرات او در چند پایان نامه از جمله منسک گرایی و دین ورزی (1379)آقای عربستانی مورد استفاده قرار گرفته است. در این کتاب داگلاس جزء انسانشناسان قرن بیستم معرفی شده و نظریات او به عنوان نظریات جدید انسان شناسی در ردیف انسان شناسان نمادین قرار گرفته است و کتاب مهم او پاکی و خطر و خلاصه ای از اندیشه های او در کنار دیگر انسان شناسان این مکتب مطرح شده است. عربستانی نیز در پایان نامه خود برای بیان و تشریح موضوع مورد بررسی خود که در مورد دین ورزی و منسک گرایی است، نظریات مری داگلاس در مورد مناسک را در بخش ادبیات نظری آورده و دیدگاه داگلاس در مورد دین را تا حدودی تشریح کرده است. همچنین محمد فاضلی در کتاب مصرف و سبک زندگی خود، عقاید داگلاس در زمینه اقتصاد و دیدگاه های داگلاس در زمینه مصرف و کالا را مطرح کرده است. او از کتاب دنیای کالا: به سوی انسان شناسی مصرف داگلاس یاد کرده و این کتاب را واکنشی به برداشت های وبلن و زیمل از مصرف در دنیای مدرن می داند و معتقد است که داگلاس مصرف را نوعی فعالیت مناسکی بیان کرده و کارکردهایی که برای هر فعالیت مناسکی مطرح اند از نظر داگلاس در مورد مصرف نیز قابل ذکر اندبنابراین همانطور که می بینیم عقاید این نظریه پرداز به تدریج در ایران در حال مطرح شدن است و جهت مطالعه در زمینه های فرهنگی مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
رابطه آراء داگلاس با سایر نظریه پردازان انسان شناسی و دیگر رشته های علوم انسانی:
در میان پیشکسوتان انسان شناسی بریتانیا، تعداد کمی از آنان مانند داگلاس بر رشته های دیگری فراتر از انسان شناسی تاثیر گذاشته اند. او از جمله کسانی است که بر ادبیات حوزه های مختلفی از جمله دین، علوم سیاسی، تحلیل خطر، تغذیه، نظریه های سازمانی و علوم اجتماعی تاثیر گذار بوده است.از یک طرف نزدیکی اندیشه های داگلاس به دورکیم در زمینه همبستگی اجتماعی و از طرف دیگر، نوع تقسیم بندی انواع فرهنگ او در قالب شبکه/ گروه که در نهایت گونه شناسی انواع حکومت های سیاسی را ایجاد کرده و منجر به شکل گیری انواع فرهنگ شده، نظریات او را به کارکردگرایی ساختاری بسیار شبیه ساخته است. به عنوان مثال ساختارگرایانی مانند پارسونز نیز برای توضیح نظریه خود از نوعی تقسیم بندی شبیه به داگلاس استفاده کرده اند. پارسونز نیز گرایش به تاکید بر ساختارهای جامعه و روابطشان با یکدیگر داشت. او نیز معتقد بود ساختارها از یکدیگر پشتیبانی می کنند و گرایش به سوی یک توازن پویا دارند. همانطور که داگلاس برای توضیح نظام ساختاری فرهنگ های گوناگون (انواع پاکی و ناپاکی) از مفاهیم نظم و بی نظمی استفاده کرده است، پارسونز نیز بر چگونگی حفظ نظم در میان عناصر گوناگون جامعه تاکید دارد و از نظر او دگرگونی یک فرایند سامانمند است. از این رو شاید بتوان داگلاس را در نظام تقسیم بندی بین مکاتب جامعه شناسی به کارکردگرایی ساختاری شبیه دانست.از سویی دیگر در جایی از نظریه داگلاس که به توضیح انواع فرهنگ می پردازد و طیفی از شبکه قوی به شبکه ضعیف ترسیم می کند، نظریه اش به کنش متقابل نمادین مید شبیه می شود. زیرا داگلاس نیز مانند مید برای توضیح جامعه مورد نظرش از روابط افراد با یکدیگر در یک مجموعه پیچیده از قوانین استفاده کرده است. مید مانند داگلاس به نمادها معتقد است و از نظر او برای آن که زندگی اجتماعی وجود پیدا کند، باید کنشگران نمادهای معنی دار مشترکی داشته باشند زیرا این نمادها فراگرد تفکر و عمل کردن و کنش متقابل را آسان می سازد. از نظر مید معنی نه از ذهن بلکه از موقعیت اجتماعی بر می خیزد و یک عمل در صورتی معنی می یابد که نمادهای معنی دار که توسط کنشگران ساخته شده است، تشخیص داده شود و تبدیل به پدیده ای آگاهانه گردد. به عقیده مید «آگاهی پدیده ای کارکردی است نه ذاتی» و فراگردهای ذهنی را باید در جهان اجتماعی بررسی کرد و ذهن را باید در رابطه میان کنشگر و موقعیت و به میانجی یک رشته نمادها در نظر گرفت. نویسنده‌های «فرهنگ سیاسی» نیز از مدل «انواع فرهنگ» داگلاس برای توضیح دموکراسی پلورال بهره برده‌ و گفته‌اند که معنای پلورالیسم فرهنگی، وجودِ بیش از یک فرهنگ سیاسی در یک کشور است. ‌آسا برگر ـ پژوهش‌گر رسانه ـ پیش‌نهاد می‌کند که هرچند این چهار شیوه (یا فرهنگ سیاسی) با خشونتی قابلِ بحث، انسان‌ها را در چهار ظرفِ نامنعطف می‌ریزد؛ ولی، می‌توان از آن ذائقه‌ های متفاوت مخاطبانِ رسانه‌ها را استخراج کرد. احتمالاً آثار و تولیداتِ فرهنگی متناسب با ذائقه‌ی این چهار گروه ساخته می‌شوند. مثلاً ـ به شوخی و جدّی ـ می‌توان حدس زد که تقدیرگراها، داستان‌های عشقی مرسوم و متداول را می‌خوانند؛ به اخبار محلّی علاقه‌مندند و فرضاً آهنگ‌هایی را گوش می‌کنند که شعار می‌دهند «بی‌خیال!» و از فروشگاه‌های حراجی، لباس‌های ارزان‌قیمت می‌خردند. در عوض، آن‌ها که فرهنگِ سیاسی‌شان، سلسله‌مراتبی‌ست، به کتاب‌های تاریخی علاقه‌مندند؛ «رازِ بقا» نگاه می‌کنند و آهنگ‌های مورد علاقه‌شان آوازهای ناسیونالیستی‌ست و معتقدند که همه باید لباسِ فرم سطحِ خودشان را بپوشند و … .شاید بتوان گفت پژوهش بوردیو درباره‌ی شاخص‌هایی مثل نوشیدنی، ورزش، موسیقی و بازی و ربطشان با موقعیّت فرد از منظر نسبت سرمایه‌ی اقتصادی و فرهنگی به سرمایه‌ی کل که در آن، گرایش سیاسی فرد هم لحاظ شده است نزدیکترین پژوهش به این نوع طبقه بندی است داگلاس شاگرد ایوانز پریچارد کارکردگرایی است که خود شاگرد مالینوفسکی بوده است. مالینوفسکی و رادکلیف براون بنیان گذاران انسان شناسی در بریتانیا هستند. به علت گرایش رادکلیف براون به جامعه، انسان شناسی بریتانیا بر مفهوم جامعه در مقابل مفهوم فرهنگ تاکید بیشتری داشت. اما رویکرد انسان شناسان نسل دوم بریتانیا از جمله ایوانز پریچارد، مایر فورتس و ادموند لیچ با تصحیح رویکردهای رادکلیف براون از جمله اولویت دادن دوباره به مفهوم فرهنگ در برابر جامعه و کنارگذاشتن الگوبرداری از واقعیت طبیعی در انسان شناسی، باعث ایجاد افق های جدیدی در نسل سوم انسان شناسی بریتانیا گردید و مکاتبی چون انسان شناسی تفسیری و نمادین به وجود آمدند.داگلاس را می توان به عنوان نسل سوم انسانشناسی بریتانیا قلمداد کرد و همانطور که قبلا نیز اشاره شد در تقسیم بندی مکاتب انسان شناسی نظریات داگلاس به علت اینکه نماد نقش محوری را برای بیان رفتار ها و عملکردها به عهده دارد، جزء انسان شناسی نمادین محسوب می شود. داگلاس در کنار گیرتز و ترنر جزء انسان شناسان نمادین مطرح است. او نقطه مقابل در ماتریالیسم فرهنگی قرار می گیرد زیرا داگلاس رفتارهای انسانی را ناشی از ذات آنان نمی داند بلکه عقیده دارد انسان با قرار گرفتن در یک محیط فرهنگی و با آموزش توسط فرهنگ جامعه اش یاد می گیرد که چگونه رفتار کند، غذا بخورد، از چه بویی متنفر باشد یا از کدام مزه لذت ببرد. او این زاویه دید را که معتقد است انسان ها با احساس تنفر به دنیا دنیا می آیند را رد می کند و با اینکه دیدگاه بیولوژیستی را تا حدی می پذیرد ولی آن را برای بقاء انسان کافی نمی داند و می گوید تئوری های بیولوژیکی بعضی از تنفرها را توضیح می دهند نه همه آن ها را. به عنوان مثال در تقسیم بندی غذا به قابل خوردن و غیر قابل خوردن در فرهنگ های مختلف در حالیکه هاریس این نوع طبقه بندی را ناشی از انطباق انسان با محیط مادی که در آن زندگی می کند می داند، داگلاس این طبقه بندی را ناشی از تفاوت فرهنگ ها و نوع آموزش در آن فرهنگ قلمداد می کند رویکرد داگلاس نسبت به دین در فرهنگ های مختلف و جستجوی او که در پی یافتن دلایل شکل گیری تابوها و بررسی ترس و هراس ناشی از خاصیت تابویی شدن و خروج از مرزهای تعریف شده در هر فرهنگ است، نظرات او را به انسان شناسی دینی شبیه می سازد. داگلاس دین را در قالب مناسک بررسی می کند و به طبقه بندی پدیده ها به شایسته و غیر شایسته می پردازد. داگلاس تابویی شدن پدیده ها را ناشی از خروج آن پدیده از وضعیت عادی و ایجاد یک بی نظمی در نظام یک فرهنگ می داند که برای بازگشت به نظم مجدد از مناسک استفاده می شود. در واقع نگاه او نیز به دین مانند دورکیم کارکردی است که این کارکرد در عقاید او از طریق مناسک انجام می شود. مناسک ترس و هراس ایجاد شده در جامعه را به آرامش ناشی از بازگشت نظم به آن جامعه تبدیل می کند. همان آرامش و امنیتی که دورکیم نیز آن را جزء کارکردهای دین در جامعه محسوب کرده است.
تاثیر نظریات مری داگلاس در حوزه های نظری و میدانی انسان شناسی:
مری داگلاس از جمله انسانشناسانی محسوب می شود که تاثیر به سزایی بر انسان شناسی معاصر گذاشته است. او جزء انسان شناسانی است که علاوه بر کار میدانی و اتنوگرافی اقوام ابتدایی به انسان شناسی جوامع صنعتی و مدرن از جمله آمریکا نیز پرداخته است. و به همین دلیل می توان او را از جمله کسانی دانست که باعث ایجاد تغییر در تعریف اولیه انسان شناسی که حوزه مطالعه آن را در میان اقوام ابتدایی می داند، شمرد. او بعد از کار میدانی در زئیر در میان قوم له له، به موضوع مقایسه زندگی اجتماعی مشتاق شده و به تدریج به یک انسان شناس جوامع صنعتی مدرن تبدیل شد.داگلاس در کارهایش به این مسئله تکیه می کند که تمایزی بین جوامع اولیه و مدرن وجود ندارد. او معتقد بود،گرچه الگوهای فرهنگی بین جوامع مختلف می توانند کاملا متفاوت باشند اما برخی فرایند های اجتماعی در همه جوامع شبیه به هم عمل می کنند. محور اصلی کارهای داگلاس تلاش در این جهت است که دلایل این تفاوت ها و شباهت ها را به خصوص در سطح عقاید مشخص کند.داگلاس اثبات کرد که می توان با دیدی انسان شناسانه به تحلیل مسائل به ظاهر پیش پاافتاده در زندگی روزمره انسان معاصر در همه جوامع با فرهنگ های مختلف پرداخت. مسائلی مانند پاکی و خطر و چگونگی تابویی شدن آن ها در یک فرهنگ، شیوه های مصرف در زندگی روزمره، مطرح کردن انقلاب الکترونیکی و تاثیر آن بر تقسیم کار در جوامع صنعتی و … از جمله این مواردند که توسط داگلاس به شکل خلاقانه ای کشف شده و مورد بررسی قرار گرفته است.نظریات داگلاس را می توان در تقابل با نظریات انسان شناسانی چون ماروین هاریس قرار داد. او از جمله منتقدان ماتریالیسم فرهنگی است. او با ربط دادن همه مسائل به این نظریه که همه رفتارها ناشی از ذات انسان و سیستم بیولوژیک اوست، مخالف است و در مقاله ای با بررسی تنفر در انسان در جوامع مختلف به این نتیجه می رسد که «تئوری های بیولوژیک بعضی از تنفرها را توضیح می دهند نه همه آن ها را». او همچنین در جایی دیگر با بررسی طبقه بندی انواع غذا به قابل خوردن و غیر قابل خوردن در فرهنگ ها و ادیان مختلف این امر را کاملا آموختنی در چارچوب قوانین اجتماعی هر جامعه می داند، برعکس ماروین هاریس که این تقسیم بندی را کاملا ناشی از نوعی انطباق انسان با محیط اطرافش قلمداد می کند. تاثیرات مری داگلاس در حوزه انسان شناسی را می توان به سان تاثیرات امیل دورکیم در حوزه جامعه شناسی تلقی کرد. او مانند امیل دورکیم که از او تاثیر به سزایی در کارهایش گرفته است، سعی بر جدایی تحلیل های انسان شناسانه از روانشناسی کرده و معتقد بود که تقلیل دادن مسائل که در ساختار اجتماعی یک جامعه و تحت تاثیر یک فرهنگ طی مراحل رشد و تربیت شکل می گیرند، به روان فرد و تعمیم آن به تمام جامعه کاری اشتباه است و نتیجه ای در بر نخواهد داشت. در عین حال نظریات او تاثیر به سزایی بر روانشناسی داشته و مورد استفاده قرار می گیرد. حوزه کار مری داگلاس بسیار وسیع و پراکنده است (اقتصاد، سیاست، دین، تغذیه و …) به طوریکه از سوی بعضی منتقدان مورد نقد قرار گرفته است. اما اکثرا او را در زمره انسان شناسی نمادین و دینی قرار می دهند زیرا بحث های او در حوزه های مختلف حول محور نمادها و سمبل ها تحلیل می شوند. زاویه دید داگلاس که همه چیز را به شکل نمادین تفسیر می کند، رویکرد جدیدی در انسان شناسی ایجاد کرده به طوریکه در طبقه بندی نظریه پردازان در کنار انسان شناسانی چون ویکتور ترنر و کلیفورد گیرتز قرار می گیرد. او با تکیه بر جنبه نمادین معانی در زندگی اجتماعی به بررسی چگونگی معنا بخشی به زندگی و بیان آن با نمادهای فرهنگی می پردازد.او معتقد است که انسان ها برای حفظ جامعه شان به طور فعال در زندگی اجتماعی شان معنا خلق می کنند. با تحلیل این معانی داگلاس تلاش می کند تا الگویی جهانشمول برای نمادها ارئه کند. داگلاس در تحلیل هایش را جع به دین نیز از راه نمادها وارد می شود از این رو باعث ایجاد منظری جدید در حوزه انسان شناسی دینی شده است. دین از نظر داگلاس در مناسک متبلور می شود. از نظر او هر نوع گرایش به دین در جامعه در ارتباط با ساختار و شرایط اجتماعی قرار دارد که این ساختار و شرایط اجتماعی در نمادگرایی و مناسک بروز پیدا می کند امر مقدس و غیر مقدس در دیدگاه داگلاس در جامعه شکل می گیرد به طوریکه باعث تقسیم بندی پدیده ها به دو دسته پاک و ناپاک می شود و خروج از این نظام ایجاد ترس و هراس می کند. کارکرد مناسک در جوامع بازگرداندن نظم و آرامش به آن جامعه است.

نتیجه گیری:

در طول این گزارش که به شرح آثار مری داگلاس اختصاص یافته است، ناگزیر به دلیل رعایت اختصار، به چکیده ای از آثار و نظرات داگلاس پرداخته و تنها خطوط کلی نظرات او را ارائه داده ایم. گزارش فوق تنها گوشه کوچکی از کارهای داگلاس را معرفی کرده در حالیکه کارهای مری داگلاس هر کدام دارای مضامین متفاوت و مفیدی است که برای ارائه هر کدام از آن ها و استفاده از آن کار بیشتری را می طلبد. در عین حال شاید این گزارش و ارائه مختصری از نظرات و آثار او انگیزه ای برای دیگران ایجاد کند تا به خلا نبودن این نظرات در علوم اجتماعی پی برده شود و به بحث عمیق تری در مورد داگلاس پرداخته گردد.به عنوان مثال به علت خلاصه بودن کار در بخش رابطه داگلاس با دورکیم، به علت نزدیکی آراء این نظریه پرداز با پرداختن و شناخت آثار هر کدام از آن ها و مقایسه کارهای شان می توان به بحث مفصلی راجع به مقایسه نظرات آن ها پرداخت. همچنین به جز کتاب های معروف داگلاس (پاکی و خطر و نمادهای طبیعی) کتاب های دیگر داگلاس از ارزش بالایی برخوردارند که متاسفانه به آن ها پرداخته نشده و در این مجموعه نیز به شکل مختصر معرفی گردیده اند. درست است که اصلی ترین نظریات داگلاس در کتاب پاکی و خطر و نمادهای طبیعی مطرح شده اند اما او همین نظرات را در کتاب های دیگرش بسط و توسعه داده و به شکل کاربردی از آن ها برای بحث در مورد دیگر مسائل استفاده کرده است که با پرداختن به آن ها می توان به درک صحیح تری از اندیشه های وی رسید. داگلاس معمولا به عنوان انسان شناس نمادین معروف است در حالیکه داگلاس را می توان به عنوان یک کارکردگرای ساختاری دید و حتی در بعضی موارد عقایدش به کارکردگرایی نیز نزدیک می شود. به عنوان مثال در «نهادها چگونه می اندیشند؟» رویکرد داگلاس بسیار کارکردگرایانه است. و از این بابت مطالعه و بحث بیشتری را می طلبد که در این مختصر اندکی به آن پرداختیم.
داگلاس را می توان جزء انسان شناسان جوامع مدرن محسوب کرد. داگلاس، جوامع مدرن و صنعتی را در چارچوب فکری و نظری خود بررسی کرده و ایده های نوی را در این زمینه ارائه داده است. او از دیدگاه انسان شناسی به مسائل، مشکلات جوامع مدرن ( ایدز، انقلاب الکترونیک، تروریسم و …) می نگرد و با چارچوب فکری خود که بر محور نمادها استوار است آن ها را خلاقانه بررسی می کند. رویکرد او دریچه وسیعی از مسائل جدید که انسان های عصر مدرن با آن درگیرند را به روی علم انسان شناسی باز کرده است که با آن می توان فرهنگ های جدید و متنوعی که به خاطر تغییر جوامع ایجاد شده یا تغییری که در مناسک ایجاد گردیده و مناسک جدیدی که به وجود آمده و … را بررسی نمود. همچنین تغییر رویکرد دینی افراد در عصر جدید و کلا مقوله دین را نیز می توان با نگاهی متفاوت از دیگران و طبق نظریات داگلاس بررسی نمود.داگلاس از جمله انسان شناسانی است که در ایران بسیار ناشناخته مانده و اندیشه های او هنوز در محافل علمی به اندازه دیگران مطرح نشده است. برای مطرح شدن نظرات داگلاس و استفاده از نظرات و عقاید او ابتدا باید کتب و مقالات او به فارسی ترجمه شود تا بتوان انتظار نقد و تحلیل او را در محافل علمی ایران را داشت.

کتاب شناسی

فهرست زیر از تمام کتاب ها و مقالاتی است که داگلاس در طول عمر خود به زبان انگلیسی و فرانسه منتشر کرده است:
Ouvrages de Mary Douglas:
Douglas, Mary. – 1954. – “The Lele of the Kasai”, in: Daryll Forde (éd.), African worlds : studies in the cosmological ideas and social values of African peoples, p. 1-26. – London : Oxford University Press
Douglas, Mary. – 1955. – “Social and religious symbolism of the Lele”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 9-26. – Paru dans: Zaïre, 9 avril 1955
Douglas, Mary. – 1956. – “Primitive economics” / Daryll Forde and Mary Douglas, in: Man, culture, and society / ed. by Harry L. Shapiro. – [30th printing]. – New York : Oxford University Press, 1966. – P. 330-344. – Egalement paru dans: Tribal and peasant economies : readings in economic anthropology / ed. by George Dalton. – Garden City N.Y. : The Natural History Press, 1967. – P. 14-28. – Date de la 1e parution: 1956
Douglas, Mary. – 1957. – “Animals in Lele religious symbolism”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 27-46. – Paru dans Africa (London) 1957, vol. 27(1)
Douglas, Mary. – 1958. – Raffia cloth distribution in the Lele economy / Mary Douglas. – Indianapolis : Bobbs-Merrill, [1958] Reprint de: Africa (London). – 1958, vol. 28, no 2, p. 109-122. – Repris dans: Tribal and peasant economies : readings in economic anthropology / ed. by George Dalton. – Garden City N.Y. : The Natural History Press, 1967. – P. 103-122. – Et dans: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 38-56
Douglas, Mary. – 1962. – “Lele economy compared with the Bushong : a study of economic backwardness”, in: Markets in Africa / ed. by Paul Bohannan and George Dalton. – Evanston : Northwestern University Press, 1968. – P. 211-233. – Repris dans: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 148-173
Douglas, Mary. – 1963. – “The meaning of myth”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 153-172. – Paru dans: The structural study of myth and totemism / ed. by Edmund Leach. – London : Tavistock publ., 1968. – Texte d’une communication de 1963
Douglas, Mary. – 1966. – “Population control in primitive groups”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 135-147. – Conférence du 8 janvier 1966 à l’Annual meeting de l’Association of British Zoologists
Douglas, Mary. – 1966. – “The contempt of ritual”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 34-38. – Paru précédemment dans: New Society, 31 mars 1966
Douglas, Mary. – 1966. – Purity and danger : an analysis of the concepts of pollution and taboo / Mary Douglas. – London : Routledge & Kegan Paul, 1970
Douglas, Mary. – 1966. – De la souillure : essai sur les notions de pollution et de tabou / Mary Douglas ; trad. de l’anglais par Anne Guérin ; préf. de Luc de Heusch. – Paris : F. Maspéro, 1971. – Trad. de: Purity and danger : an analysis of the concepts of pollution and taboo
Douglas, Mary. – 1967. – “If the Dogon…”. – Cahiers d’études africaines. – Paris. – 1967, t. 7, no 4 = no 28, p. 659-672. – Repris dans: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 124-141
Douglas, Mary. – 1967. – “Primitive rationing”, in: Themes in economic anthropology : [originated in a conference on economic anthropology at Oxford in June 1965] / ed. by Raymond Firth. – London ; New York [etc.] : Tavistock, 1967. – P. 119-147. – Repris dans: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 57-81
Douglas, Mary. – 1968. – “Couvade and menstruation : the relevance of tribal studies”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 60-72. – Paru dans: Journal of psychosomatic research 1968, vol. 12(1)
Douglas, Mary. – 1968. – “Jokes”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 90-114. – Paru sous le titre: “The social control of cognition : some factors in joke perception” dans: Man (London) 1968, vol. 3(3)
Douglas, Mary. – 1968. – “Pollution”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 47-59. – Paru précédemment dans International Encyclopedia of the social sciences, 1968, vol 12, p. 336-342
Douglas, Mary. – 1968. – “The social control of cognition : some factors in joke perception”. – Man (London) 1968, vol. 3, p. 361-376
Douglas, Mary. – 1969. – Man in Africa / ed. by Mary Douglas and Phyllis M. Kaberry. – London ; New York [etc.] : Tavistock publications, 1969
Douglas, Mary. – 1969. – “Is matriliny doomed in Africa?”, in: Man in Africa / ed. by Mary Douglas and Phyllis M. Kaberry. – London ; New York [etc.] : Tavistock publications, 1969. – P. 121-135
Douglas, Mary. – 1970. – Natural symbols : explorations in cosmology / Mary Douglas. – Harmondsworth : Penguin Books, 1978
Douglas, Mary. – 1970. – Witchcraft : confessions [and] accusations / ed. by Mary Douglas. – London : New York [etc.] : Tavistock Publ., 1970
Douglas, Mary. – 1970. – “Heathen darkness”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 73-82. – Paru précédemment, sous le titre “Heathen darkness, modern piety” dans New society 1970, vol. 12
Douglas, Mary. – 1970. – “Thirty years after “Witchcraft, oracles and magie”, in: Witchcraft : confessions [and] accusations / ed. by Mary Douglas. – London : New York [etc.] : Tavistock Publ., 1970. – P. XIII-XXVIII
Douglas, Mary. – 1971. – “Do dogs laugh? : a cross-cultural approach to body symbolism”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 83-89. – Paru précédemment dans: Journal of psychosomatic research 1971, vol. 15
Douglas, Mary. – 1971. – “In the nature of things”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 210-229. – Leçon inaugurale, University College, 1971
Douglas, Mary. – 1972. – “Deciphering a meal”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 249-275. – Paru dans: Daedalus 1972
Douglas, Mary. – 1972. – “Louis Dumont’s structural analysis”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 181-192. – Introd. à l’éd. de 1972 (Paladin) de Homo hierarchicus de Louis Dumont
Douglas, Mary. – 1972. – “Symbolic orders in the use of domestic space”, in: Man, settlement and urbanism / ed. by Peter J. Ucko [et al.]. – London : Duckworth, 1972. – P. 513-521
Douglas, Mary. – 1973. – “Food studied as a system of communication”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 82-104. – Report to the Dept of Health and social security, November 1973
Douglas, Mary. – 1973. – “The authenticity of Castaneda”, in: Implicit meanings / Mary Douglas. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1979. – P. 193-200. – Paru sous le titre “Torn between two realities” dans: The Times higher education supplement, 15 juin 1973
Douglas, Mary. – 1973. – “The exclusion of economics”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 174-182. – Paru précédemment dans: The Times Literary Supplement 1 July 1973, p. 781-782
Douglas, Mary. – 1973. – Rules and meanings : the anthropology of everyday knowledge : selected readings / ed. by Mary Douglas. – Harmondsworth : Penguin Books, 1977
Douglas, Mary. – 1974. – “Food as an art form”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 105-113. – Conference au Royal anthropological Institute, 30 mai 1974
Douglas, Mary. – 1974. – “Taking the biscuit : the structure of British meals” / Mary Douglas and Michael Nicod. – New society. – 1974, nº 637, p. 744-747
Douglas, Mary. – 1975. – Implicit meanings : essays in anthropology / Mary Douglas. – London ; Boston : Routledge & Kegan Paul, 1975
Douglas, Mary. – 1976. – “Goods as a system of communication”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 16-33. – Paru précédemment sous le titre: “Relative poverty – relative communication”, dans: Traditions of social policy : essays in honour of Violet Butler / ed. A.H. Halsey. – Oxford : Basil Blackwell, 1976. – P. 197-215
Douglas, Mary. – 1977. – “The food art exhibition”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 113-116. – Extrait d’un catalogue d’exposition, Cambridge, juillet 1977
Douglas, Mary. – 1977. – “Food is not feed”. – Introd. de: The anthropologists’ cookbook / ed. by Jessica Kuper. – London [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1977. – P. 1-7. – Repris dans: In the active voice / Mary Douglas. – Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 117-124
Douglas, Mary. – 1978. – “Judgments on James Frazer”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 272-291. – Paru dans: Daedalus, Fall 1978, p. 159-164
Douglas, Mary. – 1978. – Cultural bias / by Mary Douglas. – London : Royal Anthropological Institute, 1978
Douglas, Mary. – 1979. – “Commission on the anthropology of food : statement on its history and current objectives” / Mary Douglas, Ravindra S. Khare. – Social science information. – London. – Vol. 18(1979), p. 903-913
1982. – P. 1- Douglas, Mary. – 1979. – “Passive voices theories in religious sociology”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 15. – Paru dans: Review of religious research 1979, vol. 21(1), p. 51-61
Douglas, Mary. – 1979. – The world of goods / Mary Douglas and Baron Isherwood. – New York : Basic Books, cop. 1979
Douglas, Mary. – 1980. – “Maurice Halbwachs, 1877-1945”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 255-271. – Paru comme introduction à: Collective memory / Maurice Halbwachs. – New York : Harper and Row, 1980
Douglas, Mary. – 1980. – “The debate on the Holy : review of “The making of late Antiquity” by Peter Brown”, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 292-297. – Paru précédemment dans: Religious studies review April 1980, vol. 6, no 2, p. p. 96-99
Douglas, Mary. – 1980. – Evans-Pritchard / Mary Douglas. – Sussex : The Harvester Press, 1980
Douglas, Mary. – 1981. – “Food and culture : measuring the intricacy of rule systems” / Mary Douglas, Jonathan Gross. – Social science information. – London. – Vol. 20(1981), no 1, p. 1-35
Douglas, Mary. – 1981. – “Good taste : review of Pierre Bourdieu, “La distinction””, in: In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982. – P. 125-134. – A paru précédemment dans: Times Literary supplement, 13 février 1981, p. 163-169
Douglas, Mary. – 1982. – Essays in the sociology of perception / ed. by Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982
Douglas, Mary. – 1982. – In the active voice / Mary Douglas. – London ; Boston [etc.] : Routledge and Kegan Paul, 1982
Douglas, Mary. – 1982. – Risk and culture : an essay on the selection of technical and environmental dangers / Mary Douglas and Aaron Wildavski. – Berkeley ; Los Angeles : Univ. of California Press, cop. 1982
Douglas, Mary. – 1983. – “How identity problems disappear”, In: Identity: personal and socio-cultural : a symposium / ed. by Anita Jacobson-Widding. – Stockholm : Almqvist and Wiksell ; New Jersey : Atlantic Highlands, 1983. – P. 35-46
Douglas, Mary. – 1983. – Religion and America : spiritual life in a secular age / Mary Douglas, Steven Tipton, eds. ; introd. by Robert N. Bellah. – Boston Mass. : Beacon Press, cop. 1983
Douglas, Mary. – 1984. – Food in the social order : studies of food and festivities in three American communities / Mary Douglas, ed. – New York : Russell Sage Foundation, cop. 1984
Douglas, Mary. – 1984. – “Standard social uses of food : introduction”, In: Food in the social order. – 1984, p. 1-39
Douglas, Mary. – 1985. – Risk acceptability according to the social sciences / by Mary Douglas. – New York : Russell Sage Foundation, cop. 1985
Douglas, Mary. – 1986. – “Lita Osmundsen and the Wenner-Gren Foundation : an appreciation”. – Current anthropology. – Chicago. – 1986, vol. 27, p. 521-525
Douglas, Mary. – 1987. – How institutions think / Mary Douglas. – London : Routledge and L. Kegan Paul, 1987
Douglas, Mary. – 1987. – Ainsi pensent les institutions / Mary Douglas ; préf. de Georges Balandier ; trad. d’Anne Abeillé. – [Paris] : Usher, 1989. – Trad. de: How institutions think
Douglas, Mary. – 1987. – Comment pensent les institutions ; suivi de La connaissance de soi ; et Il n’y a pas de don gratuit / Mary Douglas ; [préf. de George Balandier] ; [trad. d’Anne Abeillé révisée]. – Paris : La Découverte : M.A.U.S.S., 1999. – Trad. de: How institutions think
Douglas, Mary. – 1988. – Constructive drinking : perspectives on drink from anthropology / ed. by Mary Douglas. – Cambridge ; New York [etc.] : Cambridge University Press ; Paris : Ed. de la Maison des sciences de l’homme, 1988
Douglas, Mary. – 1989. – “Il n’y a pas de don gratuit : introduction à l’édition anglaise de l'”Essai sur le don” de Marcel Mauss”. – La revue du MAUSS. – Paris. – 1989, nº 4, p. 99-115. – Repris dans: Comment pensent les institutions / Mary Douglas . – Paris : La Découverte : M.A.U.S.S., 1999
Douglas, Mary. – 1990. – “Analyser le boire : une perspective anthropologique spécifique”. – Cahiers de sociologie économique et culturelle. Ethnopsychologie. – Le Havre. – No 14, décembre 1990, p. 63-77
Douglas, Mary. – 1990. – “La connaissance de soi”. – La revue du MAUSS. – Paris. – 1990, nº 8, p. 125-136. – Repris dans: Comment pensent les institutions / Mary Douglas . – Paris : La Découverte : M.A.U.S.S., 1999
Douglas, Mary. – 1990. – “Le corps cosmique”. – Revue internationale des sciences sociales. – Paris. – Vol. 42, no 3 = 125, 1990, p. 439-443
Douglas, Mary. – 1991. – “Witchcraft and leprosy : two strategies of exclusion”. – Man (London) 1991, vol. 26, p. 723-736
Douglas, Mary. – 1992. – How classification works : Nelson Goodman among the social sciences / ed. by Mary Douglas and David Hull. – Edinburgh : Edinburgh Univ. Press, cop. 1992
Douglas, Mary. – 1992. – Risk and blame : essays in cultural theory / Mary Douglas. – London ; New York : Routledge, 1992
Douglas, Mary. – 1993. – “Balaam’s place in the Book of Numbers”. – Man. – London. – 1993, vol. 28, nr. 3, p. 411-430
Douglas, Mary. – 1993. – In the wilderness : the doctrine of defilement in the Book of Numbers / Mary Douglas. – Sheffield : JSOT Press, cop. 1993
Douglas, Mary. – 1995. – “Conversazioni con Mary Douglas, tra antropologia sociale, filosofia e studi biblici” / a cura di Andrea Borsari. – Ossimori. – Siena. – 1995, nº 7, p. 124-133
Douglas, Mary. – 1995. – “The cloud god and the shadow self”. – Social anthropology. – Cambridge. – 1995, vol. 3, part 2, p. 83-94
Douglas, Mary. – 1996. – Thought styles : critical essays on good taste / Mary Douglas. – London : Sage, 1996
Douglas, Mary. – 1998. – “La pureté du corps”. – Terrain : carnets du patrimoine ethnologique. – Paris. – 1998, n° 31, p. 5-12
Douglas, Mary. – 1998. – Missing persons : a critique of the social sciences / Mary Douglas and Steven Ney. – Berkeley ; Los Angeles [etc.] : Univ. of California Press ; New York : Russel Sage Foundation, cop. 1998
Douglas, Mary. – 1999. – Leviticus as literature / Mary Douglas. – London : Oxford Univ. Press 1999
________________________________________
Documents sur Mary Douglas:
Boholm, Åsa. – “Risk perception and social anthropology : critique of cultural theory”. – Ethnos. – Stockholm. – 1996, vol. 61, no. 1/2, p. 64-84
Douglas, Mary. – “Conversazioni con Mary Douglas, tra antropologia sociale, filosofia e studi biblici” / a cura di Andrea Borsari. – Ossimori. – Siena. – 1995, nº 7, p. 124-133
Fardon, Richard. – “The faithful disciple : on Mary Douglas and Durkheim”. – Anthropology today. – London. – 1987, vol. 3, nr. 5, p. 4-6
Fardon, Richard. – Mary Douglas : an intellectual biography / Richard Fardon. – London ; New York : Routledge, 1999. – XX, 315 p. : portr., ill. ; 24 cm
Heap, Shaun Hargreaves (éd.). – Understanding the enterprise culture : themes in the work of Mary Douglas / ed. by Shaun Hargreaves Heap and Angus Ross. – Edinburgh : Edinburgh University Press, 1992. – 227 p. ; 23 cm
Lalonde, Marc P. – “Deciphering a meal again, or the anthropology of taste”. – Social science information. – London. – Vol. 31(1992), p. 69-86
Moore, Jerry. – “Mary Douglas : symbols and structures, pollution and purity”, in: Visions of culture : an introduction to anthropological theories and theorists / Jerry D. Moore. – Walnut Creek Calif. ; London [etc.] : AltaMira Press, 1997. – P. 248-260
Passariello, Phyllis. – “Anomalies, analogies and sacred profanities : Mary Douglas on food and culture, 1957-1989”. – Food and foodways. – 1990, vol.4, p. 53-71
Wuthnow, Peter. – Cultural analysis : the work of Peter L. Berger, Mary Douglas, Michel Foucault, and Jürgen Habermas / Robert Wuthnow…[et al.]. – Boston ; London [etc.] : Routledge & Kegan Paul, 1984. – VIII, 273 p. ; 23 cm
________________________________________
Ressources électroniques:
http://www.english.uiuc.edu/klein/_disc11/0000004b.htm
http://vicu.utoronto.ca/library/new_acqu/emmanuel/douglas.htm
http://www.upenn.edu/commencement/event/honbio.html#Mary Douglas ou http://www.upenn.edu/almanac/v46/n27/background.html#m
http://www.abdn.ac.uk/sociology/lecture13.htm
________________________________________
Autres références:
Anthropology and comparative religion by Mary Douglas and Edmund F. Perry. – Paru dans Theology today 1985, vol. 41, no 4
The contribution of anthropology: a response to Mary Douglas and Edmund Perry by Jacob Neusner. – Paru dans Theology today 1985, vol. 41, no 4
Lois alimentaires et pureté corporelle dans le Lévitique: l’approche de Mary Douglas et sa réception par Jacob Milgrom par Jean Duhaime. – Paru dans Religiologiques, 17 (printemps 1998) Nourriture et sacré (p. 19-35)
Michael Strangelove’s Ph.D Dissertation – University of Ottawa, 1998 Redefining the limits to thought within media culture: collective memory, cyberspace and the subversion of mass media. Chapter Two: The role of pollution beliefs within definitional control
Assimilation and digestion: an anthropology of kashrut in postmodern America by Eleni Zatz Litt
Making a meal in the new Millennium by Colin Sheringham
A symbolic approach to Mark 7 by Jerome H. Neyrey
Maigret’s Paris, conserved and distilled by Lisa Anne Gurr, in: Constructive Drinking: Perspectives on Drink from Anthropology, Edited by Mary Douglas. Chapter 12, pp. 220-236. Cambridge: © Cambridge University Press, 1987
منابع انگلیسی:
– Ardener, Edwin, (Mar., 1967), Purity and danger: An analysis of Pullution and Taboo by Mary Douglas, Man, new Series, Vol. 2, No. 1. P. 139.
– Almanac, 2000, Mary Douglas’s Background , Vol. 46, No. 27, April 4, In www.upenn.edu
– Argyle, W. J, (Mar., 1970), Man in Africa by Mary Douglas; Phyllis M. Kaberry, In: Man, new Series, Vol. 5, No. 1. P. 146
– Bailey, F. G., (Sep., 1987), How Institutions Think by mary Douglas, in: American Anthropologist, New Series,Vol. 89, No. 3. PP. 759- 760.
– Brumann, Christoph, (Mar., 1998), Thought styles: Critical essays on good taste by Mary Douglas, In: The journal of the Royal Anthropologist Institute, Vol. 4, No. 1. Pp. 143-144.
– Burridge, K. O. L, (Sep., 1970) ,Natural Symbols: Explorations in Cosmology by Mary Douglas,In: Man, new Series, Vol. 5,No. 3. P. 530.
– Cooper, Geoff, 1997, Thought Styles: Critical Essays on Good Taste, In: www. Socresonline.org.uk.
– Douglas, Caulkins. D., (Feb., 1999), Is Mary Douglas’s Grid/Group Analysis Useful for Cross-Cultural Research?, In:Cross- Cultural Research, Vol. 33, No. 1, PP. 108- 128.
– Douglas, mary, 1970a, Purity and danger: An analysis of Pullution and Taboo, Pelican books,.
– Douglas, mary, 1970b, Natural Symbols, Barrie& Rockliff: The Cresset Press 2 Clements Inn, London WC2.
– Douglas, mary, 1984, Fundamental Issues in Food Problems,Current Anthropology, Vol. 25, No. 4, pp. 498-499.
– Douglas, mary, 2007/5/10, A moveable feast , In www.chanel4.com/cultur/microsites
– Edwin Ardener, (Mar., 1967), Purity and Danger: An analysis of Pullution and Taboo by Mary Douglas, In:Man, new Series, Vol. 2, No. 1, P. 139.
– Fardon,Richard,2007, Dame Mary Douglas, In: TheEducation Guardian.co.uk
– Gudden, Stephen F., (Feb., 1984), In Activi voice by Mary Douglas, In: American Ethnologist, Vol. 11. No. 1. PP. 193- 194.
– Kaprow, Miriam Lee, 1985, Risk and culture: An essay on the sellection of Technological and Enviromental dangers by Mary Douglas; Aaron Wildavsky, In: American Anthropologist, New Series,Vol. 87,No. 2.(jun., 1985), pp. 342- 356.
– McDonald, Maryon, (Des., 1988), Constructive Drinking: Perspective on drink from anthropology by Mary Douglas, In: Man, new Series, Vol. 23, No.4. PP. 768- 769.
– Moore, Jerry D., 1996,Vision of culture ,Altamira Press.
– McCormack, William C., (Sep., 1976),Ruls and Meaning: The Anthropology of everyday knowledge by Mary Douglas,In: American Anthropologist, New Series,Vol.78,No. 3. p. 654.
– Melville, Caspar , Friday, May 18, 2007, Mary Douglas Dies,In: New Humanist.
– Mulgan, Geoff, 2007, Mary Douglas remembered,In: prospect.
– Omar, 2007, Mary Douglas, in: Orgtheology. Net.
– Paine, Robert, (Aug. – Oct., 1996), Risk and Blame: Essays in cultural theory. By Mary Douglas, In: Current Anthropology, Vol. 37, No. 4. PP. 721- 722.
– Shore, Bradd, (Jun., 1979), Cultural Bias by Mary Douglas, In: American Anthropologist, New Series.Vol. 81, No. 2. Pp. 434-435.
– Spiro, Melford E, (Apr., 1968), ), Purity and Danger: An analysis of Pullution and Taboo by Mary Douglas, In: American Anthropologist, New Series.Vol. 70, No.2., PP.391-393.
– Warms, mcgee, 1996, Anthropological Theory, mayfield
– Spikard James v., 2003, Mary douglas. In: http.//hirr.hartsem.edu
– Kyoko, Soga,2003, Mary Douglas, In www.mnsu.edu/emuseum/cultural/ anthropology
– Sansom, Basil, (Jun., 1974), Witchcraft confessions and Accusations by Mary Douglas, In: Man, new Series, Vol. 9, No. 2. P. 317.
– Schaefer, James M., (Sep., 1988), constructive Drinking: Perspective on drink from anthropology by Mary Douglas, in: American Anthropologist, New Series,Vol. 90, No. 3. PP. 762- 763.
– Werth, Lukas, (Jun., 1996),In the Wilderness: The Doctrinse of Defilement in the Book of Numbers by Mary Douglas,In: The journal of the Royal Anthropologist Institute, Vol. 2, No. 2. PP. 365- 366.
منابع فارسی
پویان، 1385،از فرهنگ سیاسی ویدالوسکی تا شازده خانوم ستار، درwww.pouyan.ws
-دورکیم، امیل، 1381، درباره تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام، تهران، نشر مرکز.
-ریتزر، جورج،1374، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی
-سلطانی، سیما، 1386، پرتره ای از یک ملت، مجله بخارا، شماره 53، نقد و بررسی کتاب، ص 552- 545.
-صالحی، نیک، 2006، ملاحظات سیاسی انگلستان، در www.danestani.com
-طلایی، محسن، خبرگزاری فارس، پنجشنبه، ۳۰ فروردین ۱۳۸۶
-عربستانی، مهرداد، 1379، شکل‌گرایی و بی‌شکلی در دین‌ورزی با مطالعه‌ای در دراویش قادری استان کرمانشاه، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکاه تهران.
-فکوهی، ناصر، 1385، پاره های انسان شناسی: مجموعه مقاله های کوتاه، نقدها و گفت و گوی انسان شناختی، تهران، نشر نی.
-فکوهی، ناصر، 1382، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی، تهران، نشر نی.
-فاضلی، محمد، 1382، مصرف و سبک زندگی، تهران، صبح صادق.

نویسنده :زهره انواری

مطالب مرتبط