هنر و زندگی

• ارزش ذاتي اثر هنري، تا حد زيادي به ارزيابي مردم از هنرمندي كه آن اثر را آفريده و به ويژگي زيبايي شناسانه خود آن اثر (يعني آن اندازه كه
نظاره گر، آن اثر را زيبا حس مي كند) بستگي دارد.

• آثار هنري از اين حيث كه بيانگر دستاوردها و افتخارات يك فرهنگ خاص هستند، ارزش ملي و ميهني دارند.
• هنر، علاوه بر ارزش ديني و ميهني، داراي ارزشهاي نمادين ديگري هم هست. هنر به خاطرتوانايي اش درا نتقال پندارهايي كه ما با آنها احساس نزديكي يا يگانگي مي كنيم، ارزشگذاري مي شود. اين يگانه انگاري موجب مي شود كه به هنر قدرتي نمادين ببخشيم و افسانه هاي راجع به خاستگاههاي هنر بيافرينيم.
• يكي از راههاي سنتي يي كه درآن براي هنر ارزش و اهميت قايل شده اند، برپايه ارزش و معناي ديني اش است. از پيش از تاريخ تا نهضت اصلاحات سده شانزدهم، هنر يكي از مؤثرترين راهها براي بيان اعتقادات مذهبي بود.
در اين نوشتار، آنچه موضوع پژوهش است، حضور هنر در اطوار و لايه هاي زندگي آدميان است. بي گمان سابقه ديرينه هنر، هم سنگ و هم عصر حيات بشري است. انسان هيچگاه نتوانسته و يانخواسته هنر را از پيكره زندگي خود طرد كند و يكسره عقلاني و منطقي بينديشد و زندگي كند. گويي در جهان انساني، مفاهيم و مقولاتي است كه دركمند خردورزي محض گرفتار نمي آيد و جز در قالب فرمهاي هنري و زيباشناختي، درك و دريافت نمي شوند.
مقاله حاضر مي كوشد تبلورها و تظاهرات هنري را در متن زندگي انساني بازجويد. دراين مسير افزون بر انگيزه ها و خاستگاههاي هنر، به ارزش مادي، ذاتي، ديني، ميهني و نيز به ارزشهاي نمادين هنر توجه كرده است. اين نوشته، هنگامي روي كمال و تماميت به خود خواهد ديد كه درمقاله يي ديگر، موضوع «هنر و توهم» و نيز تناظر ميان «خدايان و هنرمندان» را هم به تحليل كشد.
گروه انديشه
ما به مطالعه و بررسي هنر مي پردازيم زيرا با اين كار، درباره جلوه هاي خلاق وجود خود و گذشتگان چيزها مي آموزيم. هنرها، پلي ميان گذشته و آينده اند و حتي مي توانند نخستين وتنها وسيله براي تحقيق درباره فرهنگهايي باشند كه هرگز شواهد و آثار مكتوبي از خود به جا نگذاشته اند. مثلاً نقاشيهاي غارهاي پيش از تاريخ كه قدمتشان به ۳۰۰۰۰سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد، نشان مي دهد كه در جوامع اوليه، شكار تا چه اندازه اهميت داشته است. ميل و نياز افراد اين جوامع به زاد و ولد و تضمين بقاي نسل، در تصاوير و تنديسهاي زنانه پيش از تاريخ كه فاقد چهره اند و سينه ها و سرين شان به اندازه نامتناسبي بزرگ است، جلوه گر شده. بناهاي ماقبل تاريخ خواه رو به سوي زمين داشته باشند يا آسمان، بصيرتها و نگرشهايي راجع به انواع خدايان مورد پرستش مردم فراهم مي كنند [بدين معني كه بيانگر طرز تلقي و اعتقادات مذهبي مردمان اند]. اگر چنين دست ساخته ها و اشيايي ـ كه از بخت خوش تا به امروز حفظ شده اند ـ در ميان نبودند ما بسياركمتر از آنچه اكنون درباره فرهنگهاي كهن مي دانيم، مي دانستيم.
و درباره خودمان نيز كمتر مي دانستيم، زيرا هنر پنجره يي به سوي انديشه ها و احساسات انسان است. برخي موضوعات نظير ميل به بقا و ادامه حيات و ابراز هويت شخصي در زمانها ومكانهاي مختلف پايدار مانده [و در آثار هنري جلوه گر شده] است. در بستر هنرهاست كه روح خلاق و يگانه مردمان سرزمينهاي گوناگون و نيز هماننديهايي كه آنان را به هم پيوند مي دهد پا به عرصه ظهور گذاشت.
انگيزه و خاستگاه هنري
هنر يكي از وجوه حياتي و پايدار زندگي روزمره است. امامي توان پرسيد كه انگيزه و گرايش هنري از كجا آغاز مي شود؟ مي بينيم كه انگيزه هنري به شكل فطري و مادرزاد، در كودكان هوشيار كه پيش از خواندن و نوشتن، تصوير و تنديس و ساختمانهاي كوچك مي سازند، وجود دارد. آنان بطور خودانگيخته آدمكهاي گلي و آدم برفي مي سازند. اگر به آنان چند قطعه كوچك بدهند، معمولاً سعي مي كنند آنها را روي هم بچينند و برج درست كنند. همه اينها تلاشهايي است براي خلق نظم از بي نظمي و شكل از بي شكلي. ربط دادن يك معبد يوناني يا اهرام مصر به قصرهاي شني كودكان، چه بسا كار دشواري باشد اما همه اينها حكايت از گرايش و انگيزه طبيعي يكساني براي ساختن دارند.
در دنياي بزرگسالان، آفرينش و ابداع هنري، نوعي استمرار و گسترش انگيزه هاي مادرزاد كودكان است اما اينك معاني و دلالتهاي متفاوتي به خود مي گيرد. يكي از انگيزه هاي قوي براي ساختن آثار هنري، ميل به برجا نهادن محصولي ارزنده پس از مرگ، براي جاودان ماندن در خاطره هاست. اثر هنري، به شكل نمادين، وجود هنرمند را تداوم مي بخشد. اين جاودانه سازي هنر، متناظر است با اين احساس رايج كه انسان با داشتن فرزند، از تداوم و پيوستگي تبارشناختي خود تا آينده، اطمينان پيدا مي كند. چندتن از هنرمندان به چنين تناظر و پيوندي قايل بوده اند، از جمله ميكلانژ كه بنابر روايت زندگينامه نويسانش، گفته بود كه هيچ فرزند انساني ندارد زيرا آثار [هنري]اش فرزندانش هستند.
جتو نقاش ايتاليايي بزرگ اوايل دوره رنسانس، نظر مشابهي در يك حكايت بامزه قرن چهاردهم بيان مي كند كه چنين شروع مي شود: دانته شاعر از جتو مي پرسد كه چرا كودكانش چنين زشت و نقاشيهايش چنين زيبا هستند. جتو جواب مي دهد كه او در نور روز نقاشي مي كند و در تاريكي شب، مي آميزد!
لئون باتيستا آلبرتي [هنرمند] انسان گراي ايتاليايي قرن پانزدهم مي نويسد: «نقاشي، غايبان را حاضر و مردگان را زنده مي كند. » آلبرشت دورر، هنرمند آلماني قرن شانزدهم مي نويسد: «من نقاشي مي كنم تا همانند مردمان، پس از مرگشان حفظ شود. » حتي در دوران كهني چون دوره نوسنگي (ح۸۰۰۰ ـ ۲۰۰۰ ق. م) جمجمه ها را با گچ، به شكل چهره ها درمي آوردند و در حدقه چشمان، صدف مي گذاشتند. در مصر باستان، چهره فرعون بر صندوق موميايي اش نقش مي شد تا كا (Ka) يا روحش بتواند او را بازشناسد. از تمدن ميسني يونان قديم (ح۱۵۰۰ ق. م) نيز [ماسكها يا] قالبهاي زرين جسد پادشاهان كشف شده است.
فقط نقاشي چهره هاي افراد نبود كه به عنوان نشانه جاودانگي وجودشان پس از مرگ، مهم و ارزنده دانسته مي شد. حاميان يا سفارش دهندگان آثار هنري، گاه دستور ساخت يادبودهايي پرهزينه مي دادند. مثلاً فرمانروايان مصري (۳۰۰۰ ـ ۱۰۰۰ق. م) سالها وقت صرف طراحي و نظارت بر ساخت اهرام كردند، نه فقط با اين اعتقاد كه اين مقبره هاي يادبود، وجودشان رادر زندگي پس از مرگ تضمين مي كرد، بلكه وسيله يي بود براي اظهار قدرتشان در زمين.
آتنيان [معبد] پارتنون را در سالهاي ۴۴۸ تا ۴۳۲ پيش از ميلاد به منظور ايجاد سرايي براي مجسمه عظيم [آتنا] الهه حامي آتن و در عين حال به قصد تجسم بخشيدن به دستاوردهاي عقلي و خلاق تمدنشان و حفظ آنها براي نسلهاي آينده، ساختند. لويي چهاردهم كاخ پادشاهي عظيم خود در ورساي را در قرن هفدهم به عنوان نشانه و يادبودي از پادشاهي و قدرت سياسي اش و مجد و عظمت فرانسه بنا كرد.
ارزش هنر
آثار هنري نه فقط در نگاه هنرمند يا حامي هنر، بلكه به ديد كل فرهنگ، ارزشمند شمرده مي شود. در واقع آن دوره هايي از تاريخ كه تمايل داريم آنها را از نقاط عالي و اوج دستاوردهاي بشر بشماريم، دوره هايي است كه طي آنها، هنرها جايگاهي بس والا داشته اند و سخت مورد تشويق و حمايت بوده اند. در مصر باستان فراعنه، فعاليت ساختماني را در مقياسي بسيار عظيم به راه انداختند. آنان سرپرستي و نظارت بر احداث اهرام و نيز قصرها و معابد را بر عهده داشتند و سفارش ساخت پيكره ها و نقاشيهاي بسيار مي دادند.
در سده پنجم پيش از ميلاد، در آتن، مهد دموكراسي نوين، هنرمندان، پيكره ها ونقاشيها و بناهاي بسيار مهمي آفريدند كه عالي ترين دستاوردشان، پارتنون بود. طي عصر گوتيك (ح۱۲۰۰ ـ ۱۴۰۰ ب. م) بخش عمده يي از فعاليت اقتصادي هر شهر مذهبي حول محور احداث كليساي جامع آن شهر و ساخت مجسمه هاي كليساي جامع و توليد شيشه بندهاي منقوش دور مي زد. در فلورانس عصر رنسانس در سده پانزدهم، خانواده هاي بانكدار ايتاليايي از جمله خانواده مديچي، براي تزيين فضاهاي عمومي، قصرهاي خصوصي، كليساها و نمازخانه ها، پولهاي هنگفتي صرف هنر كردند. امروزه نه تنها افراد بلكه شركتها نيز از حاميان هنرها شده اند و بازار هنري پررونقي در سراسر جهان شكل گرفته است. مردم، امروزه بيش از گذشته، آثار هنري مي خرند و غالباً آنها را سرمايه خود محسوب مي كنند. وانگهي به حراج گذاشتن آثار هنري، به يك حرفه بين المللي بدل شده است.
ياري هنرها به تمدن بشري، وجوه بسيار دارد كه چند مورد از آنها را اينك بررسي مي كنيم.
ارزش مادي
آثار هنري چه بسا تنها به سبب ماده گرانقيمتي كه از آن ساخته شده اند ارزشمند باشند. في المثل در هنر مصري براي نماياندن الوهيت و خورشيد از طلا استفاده مي شد. در هنر مسيحي نيز طلا را در پس زمينه شمايلهاي مذهبي و براي هاله هاي تقدس بر گرداگرد چهره هاي الهي به كار مي بردند. مواد گرانقيمت، متأسفانه براي دزدان، بسيار اغواكننده بود و سرقت و غارت آثار هنري به دست سارقان و دزدان كه اهميتي براي ارزشهاي فرهنگي و مذهبي يا هنري آنها قايل نبودند و آثار فلزي را ذوب مي كردند، قرنها ادامه داشته است. حتي پيكره آتنا كه يادبودي مذهبي در پارتنون بود، بدون هيچ نشانه يي ناپديد شد و اين احتمالاً به دليل ارزش طلا و عاجي بود كه در ساخت آن به كار رفته بود.
ارزش ذاتي
اثر هنري ممكن است شامل مواد گرانبها باشد اما اين نخستين [يا مهمترين] ملاك براي داوري درباره ارزش و كيفيت آن نيست. ارزش ذاتي اثر هنري، تا حد زيادي به ارزيابي مردم از هنرمندي كه آن اثر را آفريده و به ويژگي زيبايي شناسانه خود آن اثر (يعني آن اندازه كه نظاره گر، آن اثر را زيبا حس مي كند) بستگي دارد. موناليزا از مواد نسبتاً معمولي ـ رنگ نقاشي و چوب ـ ساخته شده، اما با وجود اين، يك شيء بسيار نفيس و گرانبها و احتمالاً مشهورترين تابلوي جهان است. لئوناردو داوينچي كه آن را در حوالي سال۱۵۰۰ ميلادي در ايتاليا نقاشي كرد، نابغه يي پرآوازه در روزگار خود بود و اثرش نمايانگر ذوق و سليقه روزگارش است. نقاشيهاي ونسان ون گوگ نقاش هلندي اواخر قرن نوزدهم نيز جاودانه ماندند، هر چند در زمان حياتش به وي اعتنايي نمي شد. فقط پس از مرگش بود كه كيفيت و اصالت زيبايي شناختي و هنري آثارش بازشناخته شد. امروزه ارزش ذاتي يك نقاشي رنگ روغن ون گوگ، در قيمت خريد و فروش آن كه تا مبلغي بالغ بر ۸۰ميليون دلار بالا رفته، منعكس است.
ارزش ذاتي يا دروني يك اثر هنري، هميشه هم آشكار نيست. مثلاً در ارزيابي هاي مختلف [برخي آثار هنري نظير] آثار ون گوگ، اين سؤال آشنا مطرح مي شود كه «آيا اين، هنر است؟ » سؤالي كه نشان مي دهد تعريف «هنر» و نيز بازشناسي ارزش زيبايي شناختي يك شيء كار دشواري است. يك نمونه آشنا از اين معضل، در محاكمه يي كه به سال ۱۹۲۷ در شهر نيويورك صورت گرفته، رخ نموده است. ادوارد استيكن عكاسي برجسته يي امريكايي، پيكره يي برنزي با عنوان «پرنده در فضا» از هنرمند رومانيايي كنستانتين برانكوزي، كه در فرانسه زندگي مي كرد، خريد. استيكن مجسمه را به ايالات متحده وارد كرد كه برطبق قوانين اش، به آثار هنري اصل هنگام ورود به كشور، عوارض گمركي تعلق نمي گرفت اما وقتي مأمور گمرك، «پرنده» را ديد از ورود آن جلوگيري كرد و گفت: «اين، اثري هنري نيست بلكه فلزي ساخته شده است. » اعتراضهاي استيكن به جايي نرسيد، براي پيكره، تحت مقوله «ظروف آشپزخانه و تجهيزات بيمارستان» اجازه ورود صادر شد، و اين بدين معني بود كه استيكن مي بايست ۶۰۰ دلار بابت عوارض گمركي بپردازد.
بعدها با حمايت مالي گرترود و ندربيل واتيني، پيكره ساز خير امريكايي استيكن به مقامات ارشد گمرك متوسل شد. جريان دادرسي بعدي، سخت مورد توجه عموم قرارگرفت. گواهان در اين باره به بحث پرداختند كه آيا «پرنده» اصلاً پرنده است. آيا هنرمند مي تواند با نامگذاري آن، آن را يك پرنده بسازد. آيا مي توان گفت كه اين اثر، ويژگي هاي مشخص «پرنده بودن» و نظاير آنها را داراست. گواهان محافظه كار، از پذيرفتن آن به عنوان يك پرنده سرباز زدند زيرا آن اثر، فاقد خصوصيات زيست شناختي مشخص نظير بال و پر بود. گواهان و كارشناسان پيشرفته تر خاطرنشان مي كردند كه اين اثر، از كيفيات پرنده سان، يعني حركت او به بالا و نوعي حس آزادي فضايي، برخوردار است. حكم نهايي دادگاه به نفع خواهان بود و استيكن پولش را پس گرفت. اعلام شد كه «پرنده در فضا» يك اثر هنري است. در بازار امروز، يك پرنده برانكوزي، ميليونها دلار به فروش مي رسد.
ارزش ديني
يكي از راههاي سنتي يي كه درآن براي هنر ارزش و اهميت قايل شده اند، برپايه ارزش و معناي ديني اش است. از پيش از تاريخ تا نهضت اصلاحات سده شانزدهم، هنر يكي از مؤثرترين راهها براي بيان اعتقادات مذهبي بود. نقاشي ها و پيكره ها، خدايان و الهه گان را تصوير مي كردند و بدين طريق، صور آنها را دسترس پذير مي ساختند. معابر و كليساها و مسجدها، به شكل نمادين، اقامتگاه خدايان بودند و پرستندگان را با خدا و معبودشان مرتبط مي ساختند. مقبره ها نيز بيانگر اعتقاد به زندگي پس از مرگ بودند.
طي قرون وسطا در اروپاي غربي، هنر اغلب كاركردي آموزشي داشته است. يكي از راههاي مهم براي منتقل ساختن حكايات انجيل و روايات قديسان به عامه مردم، پيكره ها و نقاشي ها و شيشه هاي منقوش در كليساها بود.
اهميت و معناي ديني يك اثر هنري، سواي كاركرد آموزشي اش، ممكن است چنان عظيم باشد كه كل گروههايي از مردم، خود را با آن شيء يگانه بدانند. ارزش چنين اثري، هنگامي دوچندان مي شود كه مفقود گردد. در سال ،۱۹۷۳ آفو ـ آ ـ كوم، پيكره مقدسي كه، تجسم بخش روح يك روستا در كامرون بود، ناپديد شد. چنان كه روايت كرده اند اهالي روستا وقتي متوجه شدند كه پيكره مقدسشان مفقود شده، دچار افسردگي شدند. وقتي بعدها، آفو ـ آ ـ كوم، از گالري يك دلال هنري در نيويورك سردرآورد، يك رسوايي بين المللي به بار آمد و فقط هنگامي فروكش كرد كه پيكره به زادگاه آفريقايي اش بازگردانده شد.
ارزش ميهني
آثار هنري از اين حيث كه بيانگر دستاوردها و افتخارات يك فرهنگ خاص هستند، ارزش ملي و ميهني دارند. احساسات ميهني، انگيزه اصلي و اوليه برپا كردن طاق نصرت هاي باشكوه روم باستان بود. زيرا آنها دروازه هايي براي بازگشت امپراتوران و سرداران پيروز بودند. مجسمه هاي قهرمانان ملي، در بوستانها و ميدانهاي عمومي اغلب شهرهاي دنياي غرب به چشم مي خورد.
اما يك اثر، لازم نيست نمايانگر يك چهره ملي يا حتي يك موضوع ملي باشد تااز لحاظ ملي، ازرشمند محسوب شود. در ،۱۹۴۵ در پايان جنگ جهاني دوم، مقامات هلندي، يك فروشنده آثار هنري به نام هان فان ميگرن را به اتهام خيانت به كشور دستگير كردند. آنها متهمش كردند كه يكي از نقاشي هاي هنرمند هلندي سده هفدهم، ورمير را به هرمن گورينگ، فرمانده ارشد نازي و وفادارترين حامي هيتلر فروخته است. فان ميگرن وقتي پرونده اش در دادگاه مطرح شد، فرياد زد: «احمقها! آن را خودم كشيده بودم» آنچه او به نازيها فروخته بود درواقع تابلويي جعلي بود كه خود كپي كرده بود و اين را با كشيدن تابلوي ديگري از ورمير، تحت نظارت در زندان، اثبات كرد. به اين ترتيب، فان ميگرن با اثبات اينكه مرتكب جرمي كوچكتر يعني جعل اثر هنري شده خود را از اتهام خيانت نجات داد.
جلوه ديگر ارزش ميهني هنر را مي توان در نمايشگاههايي كه اخيراً به دنبال تغيير در معادلات سياسي جهان برپا شده است، ديد. از زمان تنش زدايي در روابط ميان غرب و بلوك كمونيست، روسيه آثار هنري موزه هاي خود را براي نمايشگاههاي موقت به ايالات متحده فرستاده است. در چنين اوضاعي، حمل ونقل آثار هنري به يك نوع رويه ديپلماتيك بدل شده و روابط بين ملت ها را بهبود بخشيده است. احساس ميهني يي كه برخي فرهنگ ها نسبت به آثار هنري خود داشته اند موجب مي شد كه آثار هنري، ارزش بيشتري پيدا كنند بدين معني كه جزو غنايم جنگي و از نشانه هاي پيروزي محسوب شوند. وقتي بابل قديم، در سال ۱۱۷۰ پيش از ميلاد مغلوب عيلاميها شد، فاتحان، مجسمه مردوك، مهمترين خداي بابلي را به همراه قانون نامه حمورابي، به غارت بردند. در اوايل قرن نوزدهم نيز وقتي لشگرهاي ناپلئون در خاك اروپا پيش مي رفتند، هزاران اثر هنري را به يغما بردند. غنايم ناپلئون، امروزه بخشي از مجموعه هنر ملي فرانسه در لوور پاريس است.
ارزش ميهني هنر ممكن است چنان عظيم باشد كه ملت هايي كه آثار هنري شان به سرقت رفته براي بازپس گرفتن آنها از هيچ تلاشي رويگردان نباشند. از اين روست كه در پايان جنگ جهاني دوم، ارتش متفقين، بخش ويژه يي را مسؤول يافتن انبوه آثار هنري به سرقت رفته توسط نازيها كرد. گروه ويژه يي از ارتش ايالات متحده، دو مخفيگاه آثار هنري مسروقه از هرمن گورينگ در باواريا پيدا كردند يكي در يك قصر قرون وسطايي و ديگري در تونلي ضد بمب در كوههاي اطراف. نيروي ويژه درست به موقع رسيد زيرا گورينگ يك «قطار هنر» را به دستگاه خودكار كنترل درجه حرارت، مجهز كرده بود تا مجموعه «او» را سالم به مقصد برساند. در دادگاه نورنبرگ، گورينگ ادعا كرد كه قصدش واقعاً شرافتمندانه بوده، چون هدفش جز اين نبود كه آن آثار هنري را از حمله هاي هوايي محفوظ نگه دارد.
يك نمونه معاصر از ارزش ميهني هنر را مي توان در مورد مرمرهاي الگيني ديد. در اوايل قرن نوزدهم، زماني كه آتن تحت حكومت تركان عثماني بود، توماس بروك، ارل هفتم الگيني از مقامات عثماني مجوز گرفت كه پيكره هاي موجود در پارتنون و ساير بناها را به اكروپليس منتقل كند. لرد الگين با صرف هزينه شخصي هنگفتي (كه بالغ بر ۷۵۰۰۰ پوند مي شد) پيكره ها را با كشتي به انگلستان فرستاد. نخستين محموله غرق شد اما مابقي آثار در ۱۸۱۷ به مقصد رسيد. موزه بريتانيا در لندن، آن پيكره ها را فقط به بهاي ۳۵۰۰۰ پوند خريداري كرد. اين آثار كه اكنون از آنها به عنوان مرمرهاي الگيني ياد مي شود، هنوز در موزه بريتانيا هستند و نظر جهانگردان را به خود جلب مي كنند و منبعي براي پژوهش هاي اهل تحقيق اند. تا چندين سال يونانيان انگلستان را تحت فشار قراردادند تا پيكره ها را پس دهد ولي بريتانيا نپذيرفت. چنين وضعي، محصول شرايط تاريخي است. اگرچه لرد الگين هيچ قانوني را زير پا نگذاشت و احتمالاً پيكره ها را از آسيب هاي جدي نجات داد، بسياري از يونانيان اورا غارتگر ميراث فرهنگي شان مي دانند.
از آنجا كه هنر، همچنان داراي ارزش ميهني است، قانونگذاري جديد در بسياري از كشورها به نحوي است كه صادرات گنجينه هاي ملي را غيرقانوني يا دشوار مي سازد. توافقنامه هاي بين المللي، نظير توافقنامه لاهه در ،۱۹۵۹ اجلاسهاي عمومي يونسكو در ۱۹۶۴ و ۱۹۷۰ و قرارداد ۱۹۶۷ كشورهاي اروپايي، در حمايت از گنجينه هاي فرهنگي و ميراث باستاني است.
ساير ارزشهاي نمادين
هنر، علاوه بر ارزش ديني و ميهني، داراي ارزشهاي نمادين ديگري هم هست. هنر به خاطرتوانايي اش درا نتقال پندارهايي كه ما با آنها احساس نزديكي يا يگانگي مي كنيم، ارزشگذاري مي شود. اين يگانه انگاري موجب مي شود كه به هنر قدرتي نمادين ببخشيم و افسانه هاي راجع به خاستگاههاي هنر بيافرينيم.
واكنش در برابر هنرها، تقريباً تمام طيف عواطف انساني را مي پوشاند. آنها شامل لذت، ترس، سرگرمي، خشم و حتي پرهيز و دوري اند. مردم ممكن است جذب يك اثر هنري شوند و نخواهند از آن جدا شوند، مثل همان كاري كه لئونادرو پس از كشيدن تابلوي موناليزا كرد. لئوناردو به جاي آنكه موناليزا را به شخصي كه آن را سفارش داده بود، تحويل دهد نقاشي را تا زماني كه زنده بود پيش خود نگه داشت. به عكس، چه بسا كساني باشند كه بخواهند بعضي آثار را به اين جهت كه مايه خشمشان شده از بين ببرند. در لندن، در اوايل قرن بيستم، يك زن هوادار حق رأي بانوان، تابلوي ونوس راكبي، اثر ولاسكز را پاره كرد زيرا معتقد بود اين تابلو، تصويري جنسيت گرايانه از زن، به نمايش مي گذارد و اين باعث آزردگي اش شده بود. اين نمونه ها نشان دهنده واكنش هاي شديد وپرحرارت نسبت به قدرت نمادين هنر است.
برگرفته از:

A History of western art laurie schneider adams Harry N. Abrams، Inc،. Publishers 1994.

مطالب مرتبط