يوگسلاوي؛ از ايجاد تا فروپاشي

ولي ا… ملكشاه

بستر اصلي شعله هاي جنگ جهاني دوم كه از منطقه حساس بالكان پديدار شده بود، پس از درنورديدن مرزهاي منطقه، اروپا و جهان را در آتش سهمناك خود فرو برده و با وارد ساختن خسارت هاي سنگين انساني و اقتصادي بر منطقه در ترسيم جغرافياي سياسي نوين بالكان تأثيرات شگرفي بر جاي گذاشت. از اثرات و عواقب خاتمه بزرگترين جنگ در قرن بيستم ميلادي در اروپا ايجاد كشور يوگسلاوي سابق بود كه قطعاً توافق و همكاري مشترك و نزديك قدرت هاي بزرگ و بازيگران اصلي نظام بين الملل را دربر داشت.جوزف تيتو از رهبران جنبش رهايي بخش چيتنيك ها موفق شد با استفاده از فضاي حاكم بر روابط بين الملل، اقوام، ملل و نژادهاي مختلف (صرب، كروات، بوسنياك، آلباني تبار…) با اديان و تفكرات متعدد خويش (ارتدوكس، كاتوليك و مسلمان…) را همچون موزائيك كنار هم قرار داده و از مجموعه جمهوري هاي اسلووني، بوسني، كرواسي، صربستان، مونته نگروو و مقدونيه كشور جديد جمهوري سوسياليستي يوگسلاوي سابق را ايجاد نموده و با استفاده از رقابت هاي آشكار و پنهان نظام دو قطبي حاكم بر جهان در قرن بيستم نه تنها در تقويت انديشه سياسي خويش در منطقه و جهان سوم به عنوان يكي از بنيان گذاران جنبش عدم تعهد مطرح باشد بلكه توانستنقش يكي از بازيگران منطقه اي در معادلات شرق و غرب را از آن خود سازد.
تيتو طي سه دهه تلاش موفق شد ساختار اقتصادي و نظامي يوگسلاوي جديد را آنچنان تقويت و تحكيم سازد كه همواره از اين كشور بعنوان چهارمين قدرت نظامي اروپا ياد مي كردند. با اين وجود معضلات و مشكلات مختلف جمهوري ها هرگز به طور ريشه اي حل و فصل نگرديد و بتدريج با گذشت زمان خواست و اهداف اقوام و نژادهاي مختلف در اين جمهوري در تقابل يكديگر قرار گرفت.
بتدريج با آغاز فرايند فروپاشي نظام دوقطبي، اضمحلال ديوار برلين و افزايش روند دمكراسي و سرعت يافتن انديشه حق تعيين سرنوشت ملت ها در اروپاي شرقي، وزش سهمناك احقاق حقوق قوميت ها و مليت ها در جهت تحديد نقش حاكميت ها و دولت ها منطقه تحت تأثير قرار داد.روند واگرايي ساختاري در منطقه بالكان و بويژه در يوگسلاوي سابق نه تنها تحت تأثير تحولات جهاني و منطقه اي تقويت گرديد بلكه تحولات اين منطقه در ذات خويش آبستن حوادث جدي بود كه با گذشت سال ها همچنان تأثرات امنيتي آن بر جنوب شرق اروپا و كل اروپا سايه افكنده است. آنچه كه طي چندين دهه منازعه و اختلاف درون سيستمي در اين جمهوري پنهان مانده بود بتدريج فرصت وجود پيدا كرد. با مرگ تيتو در سال 1980 و تغيير رهبري سياسي در بلگراد اين منازعات وارد مرحله نويني گرديد كه در دهه نود ميلادي به اعلان استقلال جمهوري هاي اسلووني، كرواسي، بوسني هرزه گوين، مقدونيه و آغاز جنگ داخلي در جمهوري يوگسلاوي سابق منجر گرديد.
جمهوري مستقل اسلووني در كمترين فرصت ممكن موفق شد در سايه شكل گيري تحولات جهاني و منطقه اي به ترسيم مهندسي نوين سياسي خويش اعلام موجوديت نمايد و متعاقب آن بتواند از مشروعيت جهاني و حمايت اروپا و آمريكا برخوردار گردد. در اين راستا ساير جمهوري ها وارد عرصه اي شدند كه خط قرمز رهبران بلگراد و بويژه صرب هاي اين جمهوري بوده است. از اين روي همزمان با اعلان استقلال جمهوري هاي كرواسي و بوسني، متحدين بلگراد و به ويژه صرب ها كه خواستار حفظ و يكپارچگي يوگسلاوي سابق بودند جنگ را بعنوان تنها ابزار مشروع در دفاع از خواست خويش دانسته و مجبور به تقابل با ساير قوميت ها و نژادها در اين منطقه شدند. دامنه جنگ در اين دو جمهوري با مداخله بازيگران منطقه اي و بين المللي روزبروز تشديد گرديد. صرب ها كه يك سوم خاك جمهوري كرواسي را در تصاحب خويش داشتند با هدف فشار بر زاگرب دولت خودمختار محلي ايجاد نمودند. همزمان جنگ بين صرب ها با مسلمانان و كروات ها در جمهوري همجوار بوسني و هرز گوين هم ابعاد دشوارتري بخود گرفت.
كشتار و پاك سازي مسلمانان بوسني در اواخر دهه نود ميلادي در اروپا آنچنان دهشتناك و ترسناك بود كه مطبوعات اروپا و آمريكا از آن بعنوان قصابي بالكان ياد نمودند. در اين ميان با وجود حضور نيروهاي حافظ صلح بين المللي در اين جمهوري و با توجه به مصوبات متعدد در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و تعيين مناطق امن تحت نظارت سازمان ملل و نيز استقرار نيروهاي بين المللي از كشورهاي غربي، مردم مسلمان اين جمهوري شاهد روزهاي سخت و دشواري بودند كه يكي از دلخراشترين حادثه ها در تاريخ نوين مردم بوسني هرز گوين كشتار هشت هزار تن از مردم شهر مسلمان نشين سربرنيتسا توسط ارتش صرب بود كه در حضور و نظارت نيروهاي هلندي حافظ صلح بين المللي در 11 ژوئيه سال 1995 صورت گرفت. حادثه خونين ژوئيه 1995 سربرنيتسا آنچنان دهشتناك و سخت بود كه با گذشت چندين سال از اين واقعه، سرانجام در سال 2002 دولت ويليام كوك نخست وزير مشهور هلند (از حزب كارگر) وادار گرديد تا بعنوان بخشي از جامعه بين المللي مسئوليت كوتاهي سربازان هلندي حافظ صلح را بعهده گيرد و از سمت نخست وزيري اين كشور استعفا دهد و انتخابات زودرس در اين كشور برگزار شود.
با طولاني شدن جنگ در بوسني و كرواسي، بازيگران نظام بين الملل بويژه اروپا و آمريكا حتي سازمان ملل ابتكارات متعددي را براي مصالحه و سازش طرفين درگير به كار گرفتند اما تضاد خواسته هاي طرفين و وجود منافع قدرت هاي بزرگ در ادامه يافتن جنگ نقش مهمي ايفا كرد تا اينكه سرانجام در سال 1995 با مداخله ناتو و فشار آمريكا بر رهبران محلي بوسني و رهبران كرواسي و صربستان، رقباي ديرينه منطقه يعني اسلوبودان ميلوشويچ بعنوان رئيس جمهور يوگسلاوي سابق، توجمان رئيس جمهور كرواسي و علي عزت بگوويچ رهبر مسلمانان بوسني مجبور شدند به مدت سه هفته در اوهايو آمريكا در پشت درب هاي بسته با يكديگر گفتگو نمايند و وادار به پديرش مفادي شدند كه بنام قرارداد ديتون در سال 1995 در پاريس با حضور رهبران بيش از 40 كشور جهان به امضا رسيد.واگرايي يوگسلاوي با اعلان استقلال مقدونيه همچنان تداوم يافت به طوريكه تشديد اختلافات قومي و نژادي (بين اكثريت صرب و اقليت آلباني تباران) در اين جمهوري در اواسط دهه نود ميلادي بتدريج وارد ابعاد گسترده تري گرديد. اين منازعه قومي و نژادي كه با نقش آفريني هاي نوين برخي قدرت هاي بزرگ جهاني همراه بود، در نهايت به آغاز جنگ داخلي بين اين دو قوم متضاد در سال 1998 منجر گرديد. نتيجه جنگ بار ديگر ثبات و امنيت اين جمهوري و منطقه را تحت تأثير جدي قرار داد و سبب شد تا مسأله مهم و مورد اختلاف يعني موضوع تقسيم قدرت و افزايش مشاركت اقليت آلباني تباران در حاكميت بعنوان مسأله اساسي مورد توجه بازيگران بين المللي قرار گيرد. سرانجام با نقش آفريني همين قدرت ها ساختار سياسي نويني شكل گرفت كه اقليت ها به ميزان جمعيت خويش در دولت و پارلمان قدرت پيدا كردند و آرامش نسبي در اين جمهوري با استقرار نيروهاي اروپايي برقرار گرديد.از ميان اقوام ساكن در جمهوري هاي سابق يوگسلاوي، مردم ايالت كوزوو بعنوان بخشي از جمهوري صربستان از ساليان سال به مبارزه منفي خويش عليه صرب ها دامه مي دادند. از ميان جمعيت دو ميليوني مردم اين ايالت كه 90درصد آن را اكثريت آلباني تبار تشكيل مي دهند، آنها خواهان حق تعيين سرنوشت خويش و رهايي از سلطه صرب ها بوده اند. آلباني تبارهاي كوزوو كه از سال 1980 موفق شدند نهادهاي حكومتي خاص خويش را به موازات نهادهاي دولت مركزي تشكيل دهند، همواره با دولت مركزي به تقابل پرداخته و در اوج درگيري هاي بوسني و كرواسي با ادامه مبارزه منفي خويش سعي كردند گام هاي استقلال طلبانه بردارند.
رهبران ميانه رو اين ايالت كه فكر مي كردند با خاتمه بحران بوسني توجه جامعه بين المللي به سوي آنان جلب خواهد شد، بر امر مبارزه منفي تأكيد داشتند ولي با خاتمه بحران بوسني و عدم همراهي جامعه جهاني، اين اميد به يأس تبديل گرديد اما در اين ميان برخي از نيروهاي سياسي كه بر امر مبارزه مسلحانه تأكيد داشتند فشار بر نهادهاي دولت مركزي را افزودند كه نتيجه آن در سال 1998 ، افزايش خشونت و درگيري در اين ايالت بود. ادامه درگيريها در سال 1999 و عمليات مشت آهنين اسلوبودان ميلوشويچ عليه اكثريت آلباني تباران به آوارگي هزاران آلباني تبار از ايالت كوزوو و متعاقب آن واكنش جامعه جهاني، مداخله ناتو، بمباران 78 روزه ناتو عليه تأسيسات اقتصادي و نظامي صرب ها در جمهوري صربستان و تسليم ميلوشويچ و خروج نيروهاي نظامي صرب از كوزوو گرديد. با افزايش نقش بازيگران بين المللي بويژه قدرت هاي اروپايي، آمريكا و روسيه قطعنامه 1244 شوراي امنيت سازمان ملل متحد در ژوئن 1999 به تصويب رسيد كه عملاً دست بلگراد از بخشي از خاك اين كشور كوتاه شد. از سال 1999 تاكنون اداره ايالت كوزوو در اختيار سازمان ملل و ناتو قرار دارد و يك دولت محلي هم عهده دار مسائل جاري مردم كوزوو مي باشد.

مطابق مصوبات شوراي امنيت سازمان ملل متحد مقرر گرديد تا وضعيت نهايي اين ايالت از طريق گفتگو بين رهبران جمهوري صربستان و كوزوو مشخص شود. اواخر سال 2005 با موافقت شوراي امنيت، مارتي آهتيساري رئيس جمهور سابق فنلاند بعنوان نماينده ويژه دبيركل سازمان ملل متحد در امور كوزوو انتخاب گرديد تا رهبري اين گفتگوها را بعهده داشته باشد. قرار بود مذاكرات در 25 ژانويه 2006 با شركت هيأت هاي صرب و آلباني تبار در وين پايتخت اتريش آغاز شود كه با مرگ ابراهيم روگوا رئيس جمهور ايالت كوزوو در 21 ژانويه 2006 اين مذاكرات به 20 فوريه مؤكول گرديد. هفته گذشته (20 فوريه 2006) اولين دور گفتگوهاي آلباني تباران و صرب ها با وساطت نماينده سازمان ملل متحد در وين آغاز شد كه هر يك از طرفين مواضع و ابتكارات خويش را مورد تأكيد قرار دادند.
از مسائل مهم ديگر در صحنه يوگسلاوي سابق موضوع آينده جمهوري مونته نگرو مي باشد كه مورد توجه جدي رهبران اين جمهوري قرار دارد. با وجود حفظ پيوندهاي باريك بين دو جمهوري صربستان و مونته نگروو، رهبران پودگرينسا مي كوشند با طرح برگزاري همه پرسي در بهار آينده، كشور مستقل جمهوري مونته نگرو را در بالكان غربي ايجاد نمايند. اتحاديه اروپا تلاش كرده است رهبران اين دو جمهوري را به حفظ اتحاديه موجود ترغيب نمايد اما سال 2006 سال مهمي براي منطقه و بلگراد خواهد بود.
اكنون رهبران بلگراد در صحنه داخلي با دو معضل مهم استقلال طلبي ايالت كوزوو و جمهوري مونته نگرو روبرو مي باشند كه هر يك از اين دو امر بر امنيت ملي، صلح و امنيت منطقه اي تأثير بسزايي خواهد گذاشت. پذيرش استقلال كوزوو از سوي رهبران بلگراد امري دشوار و سخت است. هيچ رهبر سياسي در بلگراد نمي تواند موافقت خويش را با اعطاي استقلال كوزوو اعلام نمايد اين امر منجر به زلزله سياسي در منطقه خواهد شد. از سوي ديگر اكثريت آلباني تباران حاضر نيستند به كمتر از استقلال رضايت دهند. به همين دليل اغلب كارشناسان منطقه بر اين باورند كه بلگراد و پريشتينا نمي توانند با يكديگر به توافق برسند. بر اين اساس اين بازيگران بين المللي (آمريكا، اروپا و روسيه) هستند كه در قبال آينده كوزوو تصميم خواهند گرفت. اين تصميم به صورت قطعنامه به شوراي امنيت سازمان ملل متحد خواهد رفت و بر دو طرف تحميل خواهد شد.
طي 15 سال گذشته با وجود واگرايي يوگسلاوي سابق، اغلب دولت هاي جديد التأسيس منطقه به خصوص در جنوب شرق اروپا با تبيين اولويت هاي اساسي خويش در ادغام به ساختارهاي سياسي، مالي غرب تلاش كردند گام هاي اساسي جهت ورود به ساختارهاي نظامي بويژه ناتو را به مورد اجرا درآورند. از ميان جمهوري هاي سابق يوگسلاوي، كشور اسلووني داراي بهترين شرايط بوده و با ورود به ناتو و اتحاديه اروپايي گام هاي اساسي جهت اجراي معيارهاي نظام غربي را به مورد اجرا گذاشته است. اكنون كرواسي مي كوشد خود را به دروازه هاي اتحاديه اروپايي و ناتو وارد سازد و ساير جمهوري ها نظير بوسني، مقدونيه و حتي جمهوري صربستان و مونته نگرو هم مي كوشند با به اجرا درآوردن معيارهاي مورد نياز براي ورود به ناتو و اتحاديه اروپايي به اهداف كلان خويش دست يابند.

مطالب مرتبط