اشتراوس و افلاطون – (نگاهي به تفسير اشتراوس از فلسفه سياسي افلاطون)

این کتاب به نقد و بررسی تفسیر یکی از برجسته ترین فیلسوفان سیاسی معاصر، لئو اشتراوس از فلسفه سیاسی افلاطون می پردازد.

در مقدمه کتاب آمده:

در فصل اول نگاهی به زندگی و آثار بجا مانده از وی خواهیم داشت. در فصل دوم به شرحی از برخی از مهم ترین آثار او خواهیم پرداخت، نظم منطقی ایجاب می کرد که مبانی هرمنوتیکی اشتراوس که جایگاه ویژه ای در نظام فکری وی دارد با تفصیل بیشتری در فصل سوم به نقد و بررسی گذاشته شود، از آنجا که مبانی روش هرمنوتیکی خاص اشتراوس بر اندیشه ی سیاسی او قرائت وی از فلسفه سیاسی فیلسوفان از جمله آثار افلاطون تقدم منطقی دارد، لذا فلسفه سوم به بررسی مبانی هرمنوتیکی وی اختصاص یافت. اما باور اشتراوس به وجود دو گونه تعالیم سری و علنی فیلسوفان و اعتقاد او به وجود ترس در وجود فیلسوفان از تعقیب و آزار مسیر مستقیمی را برای مطالعه معمولی آثار آنان در برابر ما نمی گذارد. این باور اشتراوس همه آنچه را که به نام فلسفه از آثار فیلسوفان نقل شده است، باطل و بی اثر می کند. در حقیقت اشتراوس خود دشمن فلسفه به معنایی است که در دانشگاه ها تدریس می شود. در این کتاب سعی شده است نظريه اشتراوس مبنی بر روش سری نویسی فیلسوفان به طور جدی به چالش گرفته شود. فصل چهارم به بیان انگیزه و دلیل اصلی اشتراوس در رجوع به آثار افلاطون اختصاص یافته، وجود بحران در غرب محرك اصلی وی در این رجوع تلقی شده است. در فصل چهارم خوانش اشتراوس از مفهوم عدالت افلاطونی مورد واکاوی قرار گرفته است. در این فصل نشان داده شده است که اشتراوس در گفت وگوی تراسيماخوس و سقراط دیدگاه تراسيماخوس را منطقی می داند و معتقد است: «عدالت چیزی نیست جز عمل به نفع و مصلحت اقويا». او دفاع سقراط در برابر این دیدگاه را ناقص دانسته، بر این باور است که سقراط با تراسيماخوس هم عقیده است، در این فصل نگارنده کوشیده است از تعریف افلاطونی عدالت دفاع کرده، دیدگاه اشتراوس را به چالش خواند.

فصل نهایی کتاب به دفاع اشتراوس از امکان برخورداری از یك فلسفه سیاسی و نفی پوزیتیویسم در سیاست اختصاص یافته، دیدگاه های وی را درباره لیبرال دموکراسی غربی بررسی می کند.

مطالب مرتبط