بررسي و نقد روانشناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز

فهرست مندرجات

در اين تحقيق، روان‌شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز، گزارش، تحليل و نقد شده است و داراي‌يک مقدمه و پنج فصل و يک خاتمه است. در مقدمه علاوه بر کليات متعارف، تعريف و تاريخچه‌روان‌شناسي دين، زندگينامه، مباني فکري و روش‌شناسي ويليام جيمز نيز بررسي شده است.فصل اول با عنوان صچيستي دين و دينداري با اشاره‌اي به تعاريف دين به طور کلي، ديدگاه ويليام‌جيمز در چيستي دين و دينداري در موارد تعريف دين، حيات ديني، کثرت‌گرايي، گوهر دين،دربارة خدا، ويژگيهاي رهبران ديني و نفي نگاه ماديگرايانه به دين بازکاوري شده است. در ضمن‌ملاحظاتي در زمينه‌هاي ناديده گرفتن جايگاه دين نهادي و اجتماعي در حيات ديني، عدم توجه‌به مؤلفه‌هاي شناختي در تعريف دين، استوار کردن حيات ديني بر تجارت استثنايي و نامتعارف،کثرت‌گرايي ديني، تلقي احساسات به عنوان گوهر دين، نابغه و نابهنجار بودن رهبران ديني واردشده است. فصل دوم با عنوان خاستگاه دين و منشأ دينداري اشاره‌اي به مهمترين نظريه‌هاي‌موجود دربارة منشأ دين در سه رويکرد کلي جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و الهيدانان دارد و سپس‌ديدگاه جميز دربارة منشأ دينداري در محورهاي روش داوري معنوي، نفي تبيين ماديگرايي ومنشأ جسمي، منشأ در عواطف انساني و ضمير نيمه هشيار آمده و تأکيد بيش از حد جميز بر نقش‌احساسات و عواطف عمدتا مورد نقد قرار گرفته است. فصل سوم با عنوان صدر باب ايمان اشاره‌اي به ادبيات علمي در اين موضوع در انديشه اسلامي و الهيات مسيحي شده و سپس ديدگاه‌ويليام جيمز بر اساس نظريه صارادة معطوف به باور بيان شده است. او مي‌گويد در تصميم‌گيري‌براي گزينه‌هاي زنده، اضطراري و فوري – فوتي که شواهد عقلي آن ناقص است و گزينش عقلي‌امکان‌پذير نيست، ارادة به معناي عام تمايل عاطفي انسان وارد عمل مي‌شود. از آنجا که در ايمان‌چنين شرايطي موجود است، ارادة معطوف به باور ايمان را محقق مي‌سازد. ملاحظات متعددي‌در نقد ديدگاه جميز وارد شده اما به طور اجمالي با توجه به شواهد عديده اصل دخالت عواطف‌در باورها و ايمان مورد تأييد قرار گرفته. فصل چهارم با عنوان تجربه ديني طولاني‌ترين فصل‌اين پايان‌نامه است. در ابتدا به چيستي تجربه ديني و ديدگاه‌هاي عمده در تبيين تجربه ديني اشاره‌شده و سپس آراء جيمز در سه بخش چيستي، انواع و تبيين تجربه ديني آمده است. ملاحظاتي نيزدر باره موضوعهاي وصف‌ناپذيري و ناپيداري تجربه ديني، داروهاي روان گردان به عنوان عامل‌تجربه ديني، گسترة محدود تجربه ديني از نگاه جيمز و تقدم احساسات در تبيين تجربه ديني بانگاهي به مباحث تجربه ديني در فلسفه و عرفان اسلامي بيان شده است. فصل پنجم با عنوان آثاردينداري است. جيمز ثمرات دينداري را به طور کلي تحت عنوان قداست جمع‌بندي مي‌کند وآنها را با ويژگي‌هاي زهد، قوت، قلب، خلوص و مهرورزي توصيف مي‌نمايد. آثار دينداري ازنگاه جيمز در شش آثار معنوي، اخلاقي، شناختي (معرفتي)، عاطفي – هيجاني، بهداشت رواني و انسجام شخصيت دسته‌بندي شده‌اند و ملاحظاتي در نقد مبناي پراگماتيسم، انحصار آثاردينداري در ابعاد فردي و سنخ‌شناسي روان شناختي جيمز وارد شده و به طور اجمالي از نگاه‌کارکردگرايي در غايات عملي حمايت کرده‌ايم. در خاتمه نيز به جمع‌بندي نتايج جديد و نکات‌نسبتا بديع اين پژوهش پرداخته‌ايم.