«دونالد ديويدسون» و نظريه تمايز علت و دليل

نويسنده: * سپهر نيك گوهر

ديويدسون يكي از معروفترين فيلسوفان نيمه دوم قرن بيستم قلمداد مي شود. انديشه هاي وي كه از دهه 1960 به بعد بجد مطرح شده، تأثيري شگرف در بين نظريه پردازان معنا ، فيلسوفان اخلاق و معرفت شناسان داشته است.
ديويدسون مدافع رويكردي در فلسفه تحليلي است كه اين رويكرد خيلي معمول نيست. در اين ميان، هرچند تأثير پذيري وي از كواين انكارناپذير است، با اين حال انديشه او از بسياري منابع فكري ديگر آب مي خورد. از جمله اين افراد مي توان به فرانك رامسي، كانت و ويتگنشتاين متأخر اشاره كرد. هرچند برخي از ديدگاههاي ديويدسون در ساحتهاي گوناگون مطرح مي شوند، وي قصد دارد اين رويكردها و ديدگاهها را چنان و چندان تلفيق كند كه رويكردي واحد بدست آيد كه اين رويكرد واحد در باب مسائل شناخت، عمل ، زبان و ذهن سخن مي گويد.
گستره و وحدت تفكر ديويدسون به علاوه نثر منظوم وي، بدان معناست كه دست يافتن به رويكرد ديويدسون راحت نيست. با اين همه، سنگين بودن انديشه هاي وي به معناي جدي نبودن اين انديشه ها يا تأثير نداشتن آنها نيست . در واقع، با مدد رورتي و ديگران، تأثير ديويدسون فراتر از حوزه انگليسي زبان رفته است . شايد ديويدسون از اين بابت با كواين قابل مقايسه باشد كه انديشه هاي وي نيز در دو – سه دهه اخير تأثيري ژرف در جهان فلسفه و تفكر داشته است.
دونالد هربرت ديويدسون در سال 1917در ايالت ماساچوست آمريكا متولد شد. او در سال 2003 در بركلي درگذشت. آخرين اثر ديويدسون پس از مرگش كه در سال 2005 منتشر شد، مجموعه مقالاتش را در برمي گرفت.
ديويدسون در دوره كارشناسي در هاروارد تحصيل كرد و در سال 1939 فارغ التحصيل شد. علايق ابتدايي وي به ادبيات و آثار كلاسيك بود و در اين دوران بسيار از وايتهد متأثر بود. او در سال 1949 از دانشگاه هاروارد دكترايش را گرفت و عنوان پايان نامه دكتراي وي «فيلبوس افلاطون» بود. در اين زمان بود كه خط فكري ديويدسون تحت تأثير كواين تغيير كرد و از علايق ادبي دوران كارشناسي بسيار دور شد.
او ابتدا به عنوان استاد در مويين كالج نيويورك انتخاب شد و بعد به استنفورد رفت و براي سالها در آن جا به تدريس فلسفه اشتغال داشت. پس از آن هم به بركلي رفت، هرچند در دانشگاه هاي بسياري- چه در داخل و چه خارج آمريكا – به تدريس مشغول بود.
بيشتر كارهاي اوايل زندگي فكري ديويدسون در باب نظريه تصميم بود. او در سال 1957 كتاب «تصميم گيري؛ يك رويكرد تجربي» را نگاشت، هرچند اين اثر در دهه 1960 شهرت يافت. اولين اثر مشهور ديويدسون مقاله « اعمال، دلايل و علل» بود كه در آن وي دلايل را شكلي از تبيين علي براي موجوداتي چون ما كه قصدها و انگيزه هايي داريم، عنوان كرد؛ يعني تبيينهاي علي تا آن جا تبييني علي هستند كه علل آمال ما باشند. اين رويكرد درست در تقابل با رويكرد رايج ويتگنشتايني كه بسيار هم تأثيرگذار بود، قرار مي گرفت. طبق اين ديدگاه، تبيينهاي علي مستلزم آن است كه پديده اي به عنوان نظمي قانون گونه تبيين شود. به اين جهت، تمايزي ميان علل و دلايل به وجود مي آيد؛ يعني به نظر ويتگنشتاين، بايد ميان علل و دلايل خط فارق مشخصي كشيد. ديويدسون اما تمايز ميان علل و دلايل را كم رنگ مي كند.

مطالب مرتبط