کاربرد تحلیل گفتمان در متون تاریخی دوره تیموری

چکیده:
امروزه تحلیل گفتمان یکی از روش‌های مهم در مطالعات تاریخی محسوب شود. از آنجا که متون هر دوره حوادث سیاسی و اجتماعی یک جامعه را بازتاب می‌دهد، بررسی و واکاوی متون با استفاده از‌ ابزار تحلیل گفتمان، راهی مؤثر درتبیین تحولات سیاسی و اجتماعی خواهد بود. در این میان، روش نقش‌گرایانی نظیر هلیدی و ون لیون در تحلیلِ گفتمان می‌تواند در تحقق اهداف روش‌شناختی پژوهش های تاریخی راهگشا باشد. زبانشناسان نقش‌گرا با تاکید بر بافت اجتماعی به سراغ تحلیل متون رفته و آن را با توجه به موقعیت اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دهند. پژوهش حاضر نشان می دهد که رویکرد روشی این گروه به مباحث تحلیل گفتمان انتقادی نسبت به آرا فوکو و پیروانش کارآمدتر است؛ زیرا متفکرانی چون فوکو و لاکلا و موف، از یک سو به مباحث به صورت کلی پرداخته اند و از سوی دیگر روش‌شناسی مشخصی نیز ارائه نداده اند. نکته قابل تأمل دیگر اینکه، ماهیت مفاهیمی چون قدرت، حاکمیت و ایدئولوژی و فرایند تولید گفتمان قدرت و دانش متناسب با آن درسده‌هایی که این متفکران می‌زیسته اند و درباره آن نظریه‌پردازی کرده‌اند، اساساً با ماهیت این مفاهیم در ادوار تاریخی و به طور مشخص تاریخ میانه متفاوت است. این پژوهش بر آن است تا نشان دهد که چگونه می توان از ابزار زبانشناسی در عینیت سازی تاریخ میانه بهره جست. در مقاله حاضر متون تاریخی دوره تیموری از طریق مدل روشی ون لیون مورد واکاوی قرار گرفته است.
کلیدواژه: تحلیل گفتمان، ون لیون، دوره تیموری
1- مقدمه
متون هر دوره حوادث سیاسی و اجتماعی یک جامعه را بازتاب می‌دهد, لذا بررسی و واکاوی متون تاریخی با استفاده از‌ روش‌ تحلیل گفتمان، راهی مؤثر درتبیین تحولات سیاسی و اجتماعی خواهد بود. در این میان، به کارگیری ابزار زبانشناسانه مانند دستور نقش‌گرایی مانند هلیدی در تحلیلِ گفتمان تا حدود زیادی می‌تواند در تحقق اهداف روش‌شناختی راهگشا باشد، زیرا زبان‌شناسان نقش‌گرا با تأکید بر بافت اجتماعی به سراغ تحلیل متون رفته و آن را با توجه به موقعیت اجتماعی مورد بررسی قرار می‌دهند.
از سوی دیگر، متفکرانی چون فوکو نیز به مباحث به صورت کلی نگریسته و روش‌شناسی مشخصی نیز ارائه نداده اند. نکته قابل تأمل دیگر اینکه ماهیت مفاهیمی چون قدرت، حاکمیت و ایدئولوژی و فرایند تولید گفتمان قدرت و دانش متناسب با آن درسده‌هایی که این متفکران می‌زیسته اند و درباره آن نظریه‌پردازی کرده‌اند، اساساً با ماهیت این مفاهیم در دوره هایی چون سده نهم هجری قمری متفاوت است و به کارگیری این نظریه‌ها درباره شرایط سیاسی و اجتماعی یک دوره ی تاریخی با این خطر همراه است که ناهمخوانی این دو، به درک غلط و نادرستی از واقعیت تاریخی منجر شود و دغدغه رعایت منطق تحلیل صحیح تحولات تاریخی رعایت نگردد. در این میان روش های زبان شناسان اجتماعی ون لیوون تلفیقی از مجموعه مفروضات فلسفی، روش‌های نظری،دستورالعمل‌های روش‌شناختی و فنون تحلیل زبانی است. روش این گروه در بخش تحلیل متن متأثر از مباحث زبان‌شناختی نقش‌گرایانی چون هلیدی و وام دار مفاهیم تعدیل شده جامعه‌شناختی است.
هدف اصلی مقاله حاضر ارائه عینی و عملی کاربرد روش شناسی ون لیوون زبانشناس اجتماعی در بررسی متون تاریخی و طور خاص بررسی گزارشات دو متن از حبیب السیر خواندمیر و روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات زمچی اسفزاری است.سوال اصلی این است که میان خاستگاه و بافت اجتماعی دو نویسنده تیموری و آثارشان چه رابطه ی گفتمانی نهفته است؟ و اینکه روش تحلیل گفتمان ن لیوون تا چه اندازه در بازنمایی متون دوره تیموری کمکار محققان بوده است؟
2- روش شناسی پژوهش:
ارائه‌ی تعریفی روشن و دقیق از تحلیل گفتمان دشوار است؛‌ زیرا صاحب‌نظران هرحوزه به فراخور مباحث خاص رشته خود، به مباحث گفتمانی نگریسته و تعریفی کمابیش متفاوت ارائه کرده‌اند. با این نگاه، ممکن است تعریف یک جامعه شناس از تحلیل گفتمان تاحدودی بایک فیلسوف و یا یک مورخ متفاوت باشد.از میان تعریف‌های متعددی‌که صاحب‌نظران رشته‌های مختلف درتعریف‌گفتمان ارائه داده اند، تعریف سارا میلز ( ۱۹۹۶) تا حدود زیادی حق مطلب را ادا کرده‌است. از منظر وی، گفتمان، جریان و بستری است که دارای زمینه‌ای اجتماعی است. مطالب بیان شده، واژه‌ها و عبارت‌های مورد استفاده در زبان بستگی به این نکته دارد که این مطالب، واژه‌ها و عبارت‌ها کی، کجا، چگونه ، توسط چه کسی، له و یا علیه چه کسی صورت گرفته‌اند .
هدف اصلی تحلیل گفتمان آن است که نشان دهد چگونه سخنرانان تمایلات معنایی خود را بیان می‌کنند و شنوندگان آن سخنان را به چه نحو تفسیر خواهند کرد. تحلیل گفتمان بیش از آن که رشته‌ای مستقل محسوب شود، یکی از روش‌های تحقیق در پژوهش‌های بینارشته ای است . از منظر رویکرد اجتماعی، تحلیل گفتمان در پی آن است که کشف کند این کارکردهای اجتماعی که مختصات آن در لایه‌های زیرین گفتمان لانه گرفته‌اند، چگونه در گفتمان در لایه‌های زیرین، تصویرسازی یا بازنمایی شده‌اند .
در میان روش های مختلف زبانشناختی مدل بازنمایی گفتمان مدار ون لیوون با مباحث روشی متون تاریخ میانه هم-خوانی داشته است. علت استفاده از این روش علاوه بر انسجام روشی در قالب طرحی مشخص بوده، آن است که مدل پیشنهادی ون لیوون به طور همزمان به متن و بافت اجتماعی توجه و متمرکز شده است. از کاربردی ترین ابزارهای مورد بحث وی در زمینه ی بازنمایی ساخت های گفتمان مدار متن ها شناسایی حوزه ی دایره ی خودی و غیرخودی گفتمان و یا گفتمان-هاست. این مبحث از مهم ترین مباحث زبانشناسانی چون ون لیوون و نورمن فرکلاف بوده است. برجسته سازی و حاشیه-رانی ساز وکاری است که به واسطه ی آن گفتمان سعی می کنند نقاط قوت خود را برجسته ساخته و نقاط ضعف خود را به حاشیه رانده و پنهان کنند و بالعکس نقاط قوت غیر و دشمن را به برجسته سازد . به بیان دیگر هر گفتمانی ضرورتاً نیاز به گفتمان رقیب دارد تا به واسطه ی آن هویت یابد. این غیریت سازی های گفتمانی در کردار نهادهای اجتماعی به خوبی نمایان می شود . میان رابطه ی خصمانه ی نمایندگان دو گفتمان و شدت تقابل گفتمانی آن ها رابطه ی مستقیم وجود دارد؛ بدین معنا که هرچه تنش های دو قطب متخاصم بیشتر شده، میزان به کارگیری از ابزارهای برجسته سازی و حاشیه رانی از سوی آن دو نیز افزوده خواهد شد. این مقطع زمانی است که هر دو گروه متخاصم برای هویت بخشی به خود به طرد گروه مقابل اقدام می کنند. در پژوهش حاضر خواندمیر و اسفزاری دو نماینده از گفتمان امارت محور و وزارت محور دو قطب متضاد را شکل می دهند. صاحبان این گفتمان ها از طریق برجسته سازی و حاشیه رانی به حذف رقیب کوشش می کنند. بنا به گفته و ن لیوون اگرچه اکثر افراد از متن برای برقراری ارتباط و ایجاد تعامل استفاده می کنند، اما تعداد کمی از افراد شرایط و امکانات لازم را برای ورود به عرصه ی قدرت در اختیار دارند تا بتوانند از زبان برای ایجاد بازنمایی های معنایی و بازتولید قدرت نهادهای خاص و چارچوب های ایدئولوژیک سود برند. به عبارت دیگر زبان ابزاری مناسب برای کنترل و اداره کردن مخاطبین است که دراختیار همگنان قرار نمی گیرد. کنش گران اجتماعی و نهادهای خاص یک جامعه با توجه به انگاره و ایدئولوژی های صاحبان قدرت از زبان دستاویزی برای نمایش آنچه مطلوب نهادهای اجتماعی و افراد تحت حمایت آنهاست، می سازند.
در حقیقت کار بازنمایی متون واکاوی همین انگاره ها و ایدئولوژی هاست. اصول بازمتنی سازی شامل یک سری ابزار و نمادهایی است که به منظور رمزگشایی ایدئولوژیکی پیام ها، فراتر از معنای سطحی جمله، ایفای نقش می کنند. علاوه بر آن،این الگو به عنوان راهکاری در جهت هدایت و هم سو کردن نگرش مخاطب با کنش های انجام گرفته توسط کنش گر اجتماعی ارائه می شود درچارچوب این مدل ساختارهای گفتمان مدار اساسی ترین نقش را در بازشناخت منظور و اراده ی نهفته در متن برعهده دارد.
2-1 – مدل بازنمایی کنش گران اجتماعی و ن لیوون
در تحلیل انتقادی گفتمان ساخت ها به دو دسته ی ساخت های گفتمان مدار روایی و ساخت های گفتمان مدار پیام آور تقسیم می شود. در ساخت های گفتمان مدار روایی مولف همراه با نقل خبر پیام متنی خود را به خواننده انتقال می دهد. در صورتی که در ساخت های گفتمان مدار پیام آور باور و خواسته ی مولف بر خبر پیشی گرفته است. مثال زیر نمونه عینی این دو ساخت را نشان می دهد.
1)پدری فرزند خود را به آموزش و علم آموزی رهنمون ساخت. ولد از سخنان پدر آزرده شده و از او سوال کرد: فایده آن کار چیست؟ پدر درجوابش گفت: 2) درخت گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چتر نیلوفری را .
درعبارت فوق گزاره ی دوم که اشاره به شعر سعدی داشته، ساخت گفتمان مدار پیام آور و مابقی عبارت ساخت گفتمان-مدار روایی محسوب می شود. گفتمان مدار لزوما در متن اظهار نمی گردد، بلکه گاهی کنش گران به دلیل اهداف خاصی به ویژه به قصد برجسته سازی خودی ها و حاشیه راندن گفتمان رقیب برخی از حقایق را حذف کرده و آشکار نمی سازند. در یک دسته بندی کلی مولفه های مبتنی بر صراحت به مولفه های فعال سازی، پیوندزایی، مشخص سازی، ارجاع صریح و نام دهی تقسیم می شود. مولفه های مبتنی بر پوشیدگی عبارتند از: حذف، منفعل سازی،پیوندزدایی، نامشخص سازی،ارجاع عام و طبقه-بندی. در یک دسته بندی منسجم وکلی ابزارهای کارآمد مولفه های ساخت های گفتمان مدار در سطح بازنمایی به شرح زیر است:
2-1-1-حذف و اظهار
حذف مؤلفه ای است گفتمان مدار درآن کنش گران اجتماعی بنا به دلایلی در متن پنهان شده اند. مولفه ی حذف به صورت پنهان سازی یا کمرنگ سازی وارد عمل می شوند. در پنهان سازی کنش گرهای اجتماعی توسط خواننده وگاهی حتی خود نویسنده قابل بازیابی یا بازسازی نیستند. در کمرنگ سازی کارگزار اجتماعی حذف شده ولی اثری ازخود در نقطه ای دیگر در متن به جا می گذارد که بشود آن را بازیابی کرد؛مثلاً دو جمله ی
«محصلان بر امیرتیمور تقریر کردند و وزیر معزول شد»
«تقریر محصلان وزیر را از منصب خود معزول ساخت»
اگرچه دارای بارمفهومی یکسانی هستند، اما در جمله ی نخست ساخت گفتمان مدار مبتنی بر صراحت است، اما در جمله ی دوم با بهره گیری از فرایند اسم سازی نوعی پنهان سازی واقعیت رخ داده است. بنا براین نوع به کارگیری از زنجیره ی معنایی واژگان اعم اسم، صفت و فعل در یک گزاره در ساخت های گفتمان مدار در انتقال معنا به خواننده و تحمیل ایدئولوژی بر او حایز اهمیت است.
2-1-2- فعال سازی و منفعل سازی
غیر از حذف که در تقابل با اظهار است، سایر مؤلفه ها از زیر مقوله های اظهار هستند. ون لیوون معتقد است که همیشه میان آنچه کنش گران اجتماعی در کردارهای اجتماعی از خود بروز می دهند با نقش دستوری آنها که در متن می پذیرند، همسانی وجود ندارد . وظیفه ی اصلی بازنمایی متون تخصیص دهی مجدد نقش و ایجاد تعامل میان کنش گران است. در این بازنمایی-ها کنش گران می توانند هم نقش فعال و هم نقش منفعل ایفا کنند. فعال سازی وقتی اتفاق می ا فتد که کنش گران به عنوان نیروهای فعال و پویا بازنمایی می شوند،حال آن که، منفعل سازی در مورد حالتی است که در آن کنش گر تحت تاثیر فرایندی شناسایی و بازنمایی می شود. استفاده از فعل های معلوم در برابر افعال مجهول بخشی از این فرایند است.
2-1-3- مشخص سازی و نا مشخص سازی
ون لیوون (همان: 39) می گوید که نامشخص سازی هنگامی رخ می دهد که هویت کنش گر و یا کنش پذیر به عنوان افراد یا گروه های بی نام و نامشخص بازنمایی می شوند. غالبا در این مواقع از ادات ابهام و ضمایر مبهم مانند هرکس، آن ها و یا تک واژه های «ی» یا «یکی» استفاده می شود. برای نمونه در عبارت « یکی از اهالی اصفهان شورش کرد» مولف از کنش گری نام معلوم و مبهم خبر می دهد. نامشخص سازی می تواند در مورد زمان و مکان نیز صورت گیرد، مثلاً جمله ی « روزی پادشاهی آمد» دارای دو مولفه ی نامشخص سازی زمانی و انسانی وگزاره ی « آن طرف وزیر نشسته» دارای نامشخص سازی مکانی است. مشخص سازی هنگامی روی می دهد که هویت کنش گران به هر طریقی در متن مشخص و روشن است. این مبحث یکی از شگردهای مولفان در به حاشیه راندن غیرخودی هاست.
2-1-4-نام دهی و طبقه بندی
در این مولفه کنش یا کنش پذیر برخلاف مولفه ی پیشین هویتی معلوم دارد، اما در برخی مواقع بنا به دلایلی به نام اصلی شان ارجاع داده شده و در زمانی دیگر در فرایند طبقه بندی قرار می گیرند. نام دهی نوعا از طریق اسم های خاص تشخیص داده می شود و می تواند رسمی، نیمه رسمی و غیررسمی باشد. اما در طبقه بندی،کنش گران اجتماعی برحسب هویت ها و نقش-های مشترک با دیگران تعریف می شوند. بنا بر نظر ون لیوون(2008: 40) مولفان در به کارگیری از دو مولفه ی نام دهی و طبقه بندی گزینشی عمل می کنند. در طبقه بندی کنش گر و یا کنش پذیر براساس مقام، منزلت و جایگاهی که اجتماع برای او مشخص کرده طبقه بندی می شود . در جمله ی «خواجه مسعودسمنانی بر منصب دیوان نشست» با جمله ی «وزیر بر منصب دیوان نشست» از لحاظ فرایندهای نام دهی و طبقه بندی با هم متفاوت هستند. در گزاره ی نخست به نام اصلی کنش-گر اشاره شده، اما در دومی جایگاه طبقاتی او ملاک معرفی بوده است.

2-1-5- نوع ارجاعی ( ارجاع عام و ارجاع صریح )
یکی از مولفه های گفتمان مدار تمایز میان ارجاع عام و ارجاع صریح در ساخت های گفتمانی است. از منظر علم منطق نوع آن کلی است که بر افراد واقعی حمل می شود، مثلاً اگر بپرسیم که احمد و پرویز چیستند؟ درجواب بگویند: انسانند . با توجه بر این مثال هرگاه مولف در معرفی نوع افراد، کنش ها، زمان و مکان از مفاهیم کلی استفاده کند، ابزار وی در این زمینه ارجاع عام قلمداد می شود. استفاده کند. از نظر نوع ارجاع می تواند به صورت طبقه و یا گونه (گروهی) باشد و یا به صورت فردی و صریح . در ارجاع عام مقصود مولف به گروه یا طبقه های انسان ها، اشخاص، مکان ها و کنش هاست، در حالی که در ارجاع صریح به نمونه ی ویژه و خاص از یک طبقه که فرد در ذهن دارد ارجاع داده می شود. از نظر ون لیوون این مولفه در فرایند پوشیدگی متن رابطه و شباهت نزدیکی با مولفه ی طبقه بندی دارد . عمدتاً اشاره به یک طبقه با خود ارجاع عام نیز به همراه دارد، مثلاً در «جمله ی لشکریان وارد شهر شدند» واژه ی لشکریان زیر مجموعه ی دو مولفه ی طبقه بندی و ارجاع عام قرار می-گیرد.
2-1-6-پیوندزنی و پیوندزدایی
از مؤلفه های دیگر ساخت های گفتمان مدار پیوندزنی و یا پیوندزدایی است. در مولفه ی پیوند زنی مولف قصد تفکیک گروه ها، افراد و طبقه های اجتماعی با هم را نداشته و آن را هم ردیف هم قرار می دهد. در این تعریف هیچ گروهی زیرمجموعه و یا جدا از دیگری نیست. پیوندزنی شامل همه ی گروه های دربرگیرنده ی کنش گران اجتماعی و گروه های شکل دهنده ی کنش گران اجتماعی می شود. اما در پیوندزدایی گروه های زیردست و یا رقیب با کنش گران در مقابل و جدا از گروه های کنش گر قرار می-گیرند. مورخان در مباحث تاریخی عمدتاً بر این بخش از مولفه پیوندزدایی تأکید بیشتری داشته اند. درخصوص دو نهاد امارت و وزارت نیز کنش گرهای هر دو نهاد میان خود و دیگری تفکیک قائل شده اند. این گروه ها در ارتباط با یک کنش خاص و به منطور نیل به یک هدف معین متحد شده و در برابر یک گروه دیگر قرار می گیرند.
3- بازنمایی مولفه های گفتمان مدار در متون دوره تیموری:
از آنجا که بیشترین انعکاسات حوادث سیاسی در متون تاریخی نمود یافته اند، در این بخش گزاره های متون تاریخی دو کتاب معروف تیموری یکی حبیب السیر خواندمیر و دیگری روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات زمچی اسفزاری مورد واکاوی قرار می گیرد. علت انتخاب این دو اثر در این است که هریک از این دو نویسنده در دو جناح مخالف هم قلم فرسایی می کننذ و این مولفه در آثارشان نمود یافته است.
اولین کتاب مورد بررسی حبیب السیر فی اخبار نوع البشر نوشته ی خواندمیر است. نام کامل مولف، غیاث الدین بن همام-الدین محمد معروف به خواندمیر و از خانواده ای صاحب منصب و دیوانسالار بوده است. خواندمیر تجربه ی حضور درحکومت تیموریان، شیبانیان و صفویان و نزدیکی را داشته و ظاهرا در این دوران رابطه ی تنگاتنگی با ساختار حکومتی داشته است. وی بسیاری از حوادث دوره های مذکور را در حبیب السیر خود انعکاس داده است. از این حیث اثرش در مقایسه با سایر منابع این دوره درخور توجه است.
اثر دوم روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات نوشته معین الدین زمچی اسفزاری مولف هم عصر خواندمیر و از ادیبان دوره ی تیموری و منشی دربار سلطان حسین بایقرا و یکی از شخصیت های برجسته و تأثیرگذار در عرصه ی فرهنگی بوده است. تاریخنگاری که با حمایت وزیر معروف دربار تیموری به نام خواجه قوام الدین نظام الملک خوافی ، تاریخ محلی روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات را به رشته ی تحریر درآورده و به سلطان حسین بایقرا تقدیم کرد(اسفزاری،۱۳۳۹:مقدمه کتاب) وی در این کتاب به معرفی و اوضاع منطقه ی هرات پرداخته و در ادامه از مشاهیر این خطه یاد کرده است. در بخش نخست دو گزارش از کتاب حبیب السیر خواندمیر و روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات زمچی اسفزاری مبنای بررسی متون این دوره قرار گرفته و تقابل گفتمانی آن ها به بوته ی نقد درآمده است.
3-1- گزارش حوزه ی امارت
1-1-3لشکرکشی سپاهیان تیمور به سبزوار
3 -1-2 گزارش خواندمیر و زمچی اسفزاری

1) خواندمیر: شیخ داود که به حکم امیر تیمورگورکان در اسفزار حکومت می کرد، یاغی گشت
1)زمچی اسفزاری: شیخ علی داود خططای که حضرت صاحب قرانی او را به حکومت اسفزار داده بود، حصار قریه ی بدرآباد را عمارت کرده یاغی شده بود.
گزارش فوق که مطلع خبر لشکرکشی به سبزوار محسوب می شود، به نقش و عامل حمله ی سپاهیان تیمور به این خطه اشاره دارد. چنانکه از ظاهر هر دو گزاره برمی آید علت اصلی وقوع کشتار مردم سبزوار به یاغی شدن حاکم سبزوار تحت عنوان شیخ داود بر می گردد. هر دو مولف با استفاده از ابزار مشخص سازی هم کنش گر را مستقیم آورده و هم یاغی شدن را به او نسبت داده اند. با وجود این گزاره زمچی مفصل تر از خواندمیر سعی در مبرا ساختن شیخ داود داشته است. او در حین خبر طغیان این فرد که اتفاقا هم محلی اوست، با ذکر این مطلب که«حصار بدرآباد را عمارت کرده» سعی دارد تا مخاطب را به اقدام نیکو معطوف ساخته و قبل از آن با تأکید بر اینکه تیمور آنقدر وی را وجه می دانست که او را حاکم اسفزار کرد، نقش-پذیری او را به عنوان عامل حمله ی لشکریان تیمور به سبزوار کم رنگ سازد.
2)خواندمیر: لشکر قیامت اثر قهراً قسرا سبزوار را که موسوم به بدرآباد بود، مسخر ساختند
2)زمچی اسفزاری: فرمود تا قلعها را نقب ها زده گرفتند و مجموع اهل قلعه را به تیغ گذرانیده داود را -که پدر شیخ علی بود- درخانه سوختند و آن خانه هنوز برخاست و گورخانه-ی او همان جاست
خواندمیر پس از اعلام طغیان شیخ داود خبر لشکرکشی سپاهیان تیمور به سبزوار را گزارش کرده است. وی درحین خبر این واقعه از لشکریان تیمور با ابزار نام دهی «لشکر قیامت» اثر یاد کرده است، درحالی که در عبارت زمچی اسفزاری نامی از کنش گر نیامده تنها به این نکته اشاره شده که خانه ی شیخ داود را سوزاندند. در دومین گزارش زمچی مجددا با ذکر عبارت «شیخ داود را که پدر شیخ علی بود» سعی دارد تا اهمیت و نقش مثبت او را به مخاطب یادآوری کند. وی در ادامه با اشاره به این مطلب که خانه و قبر شیخ داود را دیده و همچنان در سبزوار وجود دارد، درتلاش بوده که نشان دهد که شیخ داود و خاندان از معتمدان سبزوار بودند که لشکریان تیمور بدون در نظر گرفتن این حقیقت آن را کشتند.

3)خواندمیر: قریب دو هزار مخالفان را زنده در گل گرفتند تا موجب عبرت دیگر متمردان گردد
3)زمچی اسفزاری:حذف
گزارش سوم تنها در روایت خواندمیر آمده است. در این گزارش خواندمیر از طریق ارجاع عام و کلی «دو هزار مخالف» استفاده کرده است. وی از مردم سبزوار که توسط سپاهیان تیمور قتل عام شدند با نام کنش گر مستقیم «مخالفان» استفاده کرده است. ذکر عبارت بعدی او تحت عنوان اینکه آن ها را زنده در گل کردند تا موجب عبرت دیگر متمردان گردد از سوی خواندمیر گواه این حقیقت است که خواندمیر همانند شرف الدین علی یزدی تأسفی بابت کشتار این گروه نخورده و عموما این قتل عام را سزای متمردان دانسته است.در مقابل به نظر می رسد زمچی با حذف این گزارش به نوعی درتلاش برای ابراز مخالفت خود با اقدامات سپاهیان تیمور بوده است.
4)خواندمیر: درآن واقعه هایله درهرات و اسفزار شرر شر و شور و غبار ظلم و زور به مرتبه درالتهاب و هیجان آمد که دراسواق یک دکان نماند و در بازارها و کوچه ها مردگان بر زیر یکدیگر افتاده هیچ کس مجال تجهیز و تکفین نمی یافت.
4)زمچی اسفزاری: آنچه به سبب این چند غوری فتان خاکسار واقع شد، در بلاد خراسان خصوصاً در هرات و اسفزار از قتل و غارت و تعذیب و تعریک و اسرت و ویرانی مواضع و پریشانی خلایق در هیچ زمان و مکان- الا ماشالله- وقوع نیافته است.
لحن گفتار خواندمیر درگزارش خواندمیر حکایت از نقل خبر بوده است. وی در این گزارش پیامد طغیان متمردان و مخالفان و در راس آن شیخ داود را خرابی و کشتار مردم سبزوار دانسته است. استفاده از عبارات صرفا بیانگر انتقال خبر است. اگر چه خواندمیر در این گزارش با استفاده از زنجیره ی واژگانی چون شرر شر، زور و ظلم و ذکر عبارت هیچ کس را مجال تجهیز و تکفین مردگان نبود، سعی درنمایان ساختن عمق فاجعه داشته، با وجود این لفظ “هیچ کس” و “مردگان” که به-نوعی ابزار ارجاع عام محسوب می شود، فحوای کلام او را در هاله ای از پوشیدگی قرار داده است. گزارش زمچی در این خصوص با خواندمیر متفاوت است. زمچی در این خبر فاجعه ی کشتار مردم سبزوار را به طغیان و سرکشی چندغوری فتان نسبت داده که سبب نابودی و پریشانی سبزوار شدند. استفاده ازعبارت هایی چون از «قتل»، «غارت»،«تعذیب» ،«تعریک»، «اسرت» و «ویرانی مواضع» و «پریشانی خلایق» بیش از واژگان خواندمیر بار منفی و اضطرار داشته و جنبه ی نکوهش را با خود به همراه داشته است. در گزارش زمچی نیز واژگانی نیز “چندغوری”، “هیچ زمان” و “هیچ مکان” از پوشیدگی و رمزگونگی برخوردار است.
5)خواندمیر:حذف
5)زمچی اسفزاری: از همه صعب تر آن که جمعی دیگر گناهی کرده باشند و چند هزار مسلمان که در آن قضیه هیچ گونه گناه بلکه رضا نداشته اند، به عذاب و عقوبت و نکال و صعوبت هلاک و مبتلا گردند.
گزارش فوق که تنها در روضات الجنات اسفزاری آمده و همانی است که در زبده التواریخ حافظ ابرو نقل شده، اوج تأسف و تأثر مولف را درخصوص کشتار مردم سبزوار نشان می دهد. شروع عبارت با جمله وصفی «از همه صعب تر» بیانگر نگرش منفی زمچی نسبت به لشکریان تیمور بوده است. استفاده از مؤلفه ی ارجاع عام «جمعی غوری» در برابر «چند هزار مسلمان» و همچنین گناهکار بودن غوریان در مقابل بی گناهی مردم سبزوار که اسفزاری آن ها در ردیف مسلمانان قرار داده، نشان می دهد که زمچی در این طبقه بندی جانب گروه سبزواریان بوده است، این درحالی است که موضع خواندمیر در برابر تأثر و افسوس زمچی اسفزاری سکوت و حذف است.
6) خواندمیر: حذف
6) زمچی اسفزاری: چنانکه نقل است که شخصی از بام افتاده بر گردن دیگری آمد. آن شخص که از بام خطا شده بود، سلامت یافت و آن دیگری بر شرف هلاک افتاد. یکی از دوستان او پرسید که حال چیست؟ گفت: چه حال ازین بتر که شخصی دیگر از بام افتاده و مرا به عوض او می باید مرد.
در این گزارش که درحقیقت می توان آن را از مولفه های پیام آور تلقی کرد، عدم توجیه اقدامات سپاهیان تیمور و منطقی نبودن کنش آن ها را در واقعه ی کشتار مردم سبزوار را با نقل روایتی بیش از پیش تقبیح کرده است. وی با طرح این داستان که درآن شخصی به گناه فردی دیگر کشته شد، اصرار تمام داشته که شورش چند غوری نمی بایست به قیمت قتل عام مردم بی گناه سبزوار تمام می شد. در دو گزاره ی آخر صراحتا مخالف و نارضایتی زمچی اسفزاری از اقدامات نظامیان تیمور انعکاس یافته است.
3-2-روی کارآمدن خواجه قوام الدین نظام الملک خوافی وزیر
3-2-1-گزارش خواندمیر و اسفزاری
1)خواندمیر: درین سال (875ه.ق) خواجه قوام الدین نظام الملک خوافی در منصب وزارت دخل فرمود
1)زمچی اسفزاری: ضمیر منیرش بر دقایق اشغال ملکی و مالی مشرف و خاطر برجیس تأثیرش از سرایر امور حالی و مالی واقف است.
گزارش فوق خبر روی کارآمدن خواجه قوام الدین نظام الملک خوافی را در هر دو گزارش نشان می دهد. این گزارش اولین روایتی خواندمیر و زمچی اسفزاری درباره ی امیرنظام الملک خوافی است. با وجود این نحوه ی انتقال خبر از دو مولف کاملا متفاوت است. خواندمیر تنها به ذکر انتصاب او به مقام وزارت اشاره کرده است. این خبر گزاره ای ساده است، اما گزارش زمچی اسفزاری علاوه برخبر این انتصاب، حاوی مولفه های گفتمان مداری است که در پس آن حمایت اسفزاری را از خواجه قوا م-الدین نظام الملک نشان می دهد. استفاده از عبارت ها و واژگان در توالی نیز بیانگر این حقیقت است که هدف اسفزاری از نقل این خبر بیش از اعلام روی کار آمدن این وزیر بزرگ نمایی و تقدس بخشیدن به آن است.
2)خواندمیر: خواجه نظام الملک ولد مولاناشهاب الدین اسماعیل بود
2)زمچی اسفزاری: مشتری طلعتی که نجوم سعود آسمانی انوار سعادت از پرتو لمعات نورانی او اقتباس می نماید. عطارد فطنتی که وزیر دبیر مبارک تدبیر عقل پیر آثار کفایت از خاطر تیزبین او التماس می فرماید
گزارش فوق نیز به تبع گزارش قبلی با دو انگاره ی متفاوت ذکر شده است. خواندمیر در وصف خواجه قوا م الدین تنها به نام پدر او با ابزار نام دهی و مشخص سازی بسنده کرده و توضیح دیگری نداده است، درحالی که توصیفات اغراق آمیز زمچی همراه با کاربرد زبانشناختی طبقه بندی خواجه قوام الدین خوافی را درجایگاه بالاترین درجه ی حکومتی قرار داده و با واژگانی چون مشتری طلعت و عطارد فطنت او را تمجید و تحسین کرده است.
3)خواندمیر: آن جناب مدتی به قضاء بعضی از قصبات ولایت خواف قیام می نمود .
3)زمچی اسفزاری: کریم الاخلاقی که با وجود غایت ابرام عوام هرگز کس چین بر جبین مبین و گره بر ابروی باتمکینش ندیده و با نهایت عظمت و جاه و جلال و کمال مکنت و استقلال هیچ دادخواه بر درگاه مرحمت پناهش منت نواب و زحمت بواب نکشیده.
درگزارش فوق خواندمیر توضیحات پیرامون پدرخواجه را ادامه داده و درصدد معروفی او برآمده است. او درتعریف و معرفی پدر خواجه قوام الدین همان سیاستی را در پیش گرفت که در تعریف خواجه به کار بسته بود. دراین گزارش خواندمیر خواجه اسماعیل را لفظ عامرانه ی آن جناب موردخطاب قرار داده و در مورد منصب قضاوتش در منطقه ی خواف با استفاده از ارجاع عام و طبقه بندی مولفه هایی چون مدتی، به قضا و بعضی از قصبات ولایت خواف سعی در به حاشیه بردن جایگاه خانوادگی اش داشته است. وی واژه ی به قضا را به جای لفظ مستقیم قضاوت به کار برده و در مورد محل خدمتش اشاره به این موضوع دارد که وی تنها برای مدتی در بعضی از روستاهای خطه ی خواف نه خود خواف به قضا اشتغال داشته است. اما گزارش زمچی دقیقا خطاب و ادامه ی توصیف سجایای خواجه نظام الملک خوافی بوده است. برخلاف خواندمیر وی نه تنها قصد به حاشیه راندن خاندان خواجه را نداشته، بلکه با واژگان مثبت نظیر «کریم الاخلاق»، «غایت ابرام»، «جاه و جلال»،«عظمت»،«کمال مکنت» و «استقلال» سعی در بزرگ جلوه دادن اقدامات خیرخواهانه ی او داشته است،اقداماتی که درحبیب السیر به هیچ روی از آن ها یاد نشده است.
این گونه مبالغه گویی ها به گزاره ی سوم منتهی نشده بلکه تا و تا سطرهای بعدی ادامه یافته که برای جلوگیری از اطناب از آوردن آن خودداری می شود.
4- واکاوی بافت اجتماعی دو مولف:
تحلیل گفتمان متون تاریخی تنها زمانی معنا پیدا می کند که آن را در قالب بافت اجتماعی مورد بررسی قرار دهیم. اینکه خواندمیر و زمچی اسفزاری به عنوان دو مولف دوره تیموری متولی چه گفتمانی بوده و نوشته های آن ها توسط چه نهاد یا چه کسانی مورد حمایت قرار گرفته است، از مهم ترین مسایلی است که می بایست در بخش واکاوی بافت اجتماعی به آن توجه کرد. در این بخش باید دو مولفه را مدنظر قرار داد: نخست خاستگاه مولفان و دوم حامیان آن ها.
خواندمیر نوه‌ی دختری میرخواند صاحب کتاب معروف روضه‌الصفا فی سیره النبیاءوالملوک والخلفا در سال ۸۸۰ه.ق در سمرقند به دنیا آمد. پدرش همام الدین بن جلال الدین محمد وزیر دربار سلطان محمود و ابوسعیدتیموری بوده است. او نیز بعدها در دوره ی بدیع الزمان میرزا فرزند سلطان حسین بایقرا به منصب صدارت دست یافت و به مقام صدر نائل آمد .
حضور خواندمیر مقارن با حکومت سلطان حسین بایقرا رنگ و بوی سیاسی داشت. وی در نبرد سلطان حسین بایقرا با فرزندش بدیع الزمان میرزا جانب پسر را گرفت. در سال ۹۰۹ه.ق در یک ماموریت سیاسی از جانب بدیع الزمان میرزا به منظور استمداد از امیرخسروشاه روانه قندوز شد . وی بعد از مرگ سلطان حسین بایقرا در دستگاه بدیع الزمان میرزا منصب صدارت را بر عهده داشت. این روند تا تسلیم هرات به دست شیبانیان (۹۱۶ه.ق/۱۵۱۰-۱۱) ادامه داشت. پس از آن خواندمیر همچنان در منصب صدارت ماند، اما این بار در دستگاه شیبانیان به کار خود ادامه داد. ظاهرا به دلیل حمایتش از تیموریان بارها از شیبانیان مورد ستم واقع شد . در زمان تصرف هرات به دست اسماعیل صفوی خواندمیر در روستای بَشت واقع درغرجستان بوده است . در سال ۹۲۰ه.ق هنگامی که شاهزاده محمدزمان میرزا فرزند بدیع الزمان میرزا نتوانست در برابر صفویان مقاومت کند، در نتیجه از راه ابیورد به سمت غرجستان متواری شد، خواندمیر او را همراهی کرد. بنا به گفته ی خود بین سا ل های ۹۲۷ه.ق تا 939ه.ق در هرات بوده و در همین زمان کتاب حبیب السیر فی احوال البشر را به تشویق امیر غیاث الدین محمد بن امیر یوسف قاضی و صدر صفویان در خراسان به رشته تحریر درآورد. اما کشته شدن این امیر سبب شد تا خواندمیر کتاب خود را به نام وزیر کریم الدین حبیب الله ساوجی حبیب السیر بنامد. نگارش این اثر مبسوط سه سال(927ه.ق تا 930ه.ق) به طول انجامید. خواندمیر در سایه ی حمایت این وزیر برای مدتی در آرامش به سر برد، اما دیری نپایید که با کشته شدن ساوجی مجبور به ترک آن دیار و راهی دربار ظهیرالدین محمد بابر در هند شد. در آنجا مورد توجه ی بابر قرار گفت و در سفرها و لشکرکشی ها او را همراهی نموده و از جانب ظهیرالدین لقب “امیرالاخبار” را دریافت کرد . خواندمیر نیز با خلق اثر معروف همایون نامه یا قانون همایونی لطف و توجه ی اورا پاسخی درخور داد. بنا به روایت بداونی نویسنده ی نامی عصرتیموری تا سال ۹۴۷ه.ق زنده بوده است . پسر او محمود بن غیاث الدین نیز از مورخان دوره ی شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی است. او نیز همانند پدر برای ممدوحان خود تاریخ مبسوط نوشت .
خواندمیر از جمله نویسندگان پرکار سده ی میانی است. از مهم ترین این آثار می توان به کتاب حبیب السیر فی اخبار البشر اشاره کرد. در این اثر به وضوح می توان ردپای گفتمان امارت محور را یافت. درون مایه ی تاریخی این اثر خلاصه الاخبار بوده که در حبیب السیر به شکلی جامع و کامل جمع آوری شده است علاوه بر این کتاب درگزاره های دیگر آثار او نظیر مکارم الاخلاق، دستورالوزرا و نامه ی نامی، تداوم انگاره های گفتمان امارت محور سایه افکنده است.
در این آثار تقابل های دو نهاد وزارت و امارت مقاطع مختلف به شیوه ای ماهرانه در آثارش رخنه کرده است. هریک از مکتوبات او تحت حمایت امیر و یا وزیری به زیور طبع درآمد. تا زمان زندگانی امیرعلی شیر نوایی تحت حمایت های او قرار گرفت، سپس در دربار بابریان از مساعدت بابریان بهره و با غلبه ی شیبانیان به دامان آن ها پناه برد. باوجوداین در صفحات مختلف تألیفاتش آنجا که سخن از امیرعلی شیر نوایی آمده، پرتوهای ارادت و شیفتگیش بیش از سایر قسمت ها هویداست. بخش مهمی از این سرسپردگی مرهون یاری و کمک هایی است که امیرتیموری درحق او انجام داده است. ظاهرا این پشتیبانی قبل از او نصیب پدربزرگش میرخواند نیز شده بود .
با فوت میرخواند وی مأمور شد تا کارناتمام پدربزرگ را به سرانجام برساند. مجلدی که ازسوی نوشته او می شود با مجلد سوم و چهارم حبیب السیر همخوانی و نزدیکی فراوانی دارد. خواندمیر درسایه ی حمایت امیرعلی شیر نوایی و البته مساعدت-های مالی اش اولین اثر خود با نام مآثرالملوک را نگاشت. علی شیر از او خواسته بود « به تحریر رساله ای باید پرداخت که مشتمل بر مخترعات و اثرات سلاطین و محتوی برکلمات ائمه معصومین و حکمای بلاغت قرین باشد» . وی از اینکه نوایی او را« بنده ی بی بضاعت را ملحوظ عین عاطفت و عنایت ساخته» و به وی نگارش این اثر را پیشنهاد کرده، اظهار خرسندی کرده است . علاوه براین اثر، کتاب خلاصه الاخبار نیز در زمان حیات نوایی و به سفارش او نوشته شد. خواندمیر همچنین درصدد برآمد تا مراحل قدردانی و ارادت خود به امیرعلی شیر را با نگارش شرح حالی از او تحت عنوان مکارم الاخلاق نشان دهد. بیشتر اطلاعات نوشته ماخوذ از تجربیات و مشاهدات شخصی خواندمیر بود، این اثر پیش از آنکه به سرانجام برسد، نوایی درگذشت و مولف ناچار باافزودن شرح درگذشت ممدوح خود آن را به سلطان حسین بایقرا تقدیم کرد .
این مورخ تیموری پس از درگذشت نوایی بی کار ننشست. اتفاقا انگاره های مشترک او با مخدومش در تألیفات پس ازمرگ نوایی نمود بیشتری یافت. از ویژگی های اصلی اشتراکات فکری و گفتمانی میان او نوایی، تکیه برقومیت ترک و فراز جایگاه امیران و فرود موقعیت وزیران است. بخشی از این اهداف درمفصل ترین اثر خواندمیر با نام حبیب السیر تحقق یافت؛ برای مثال وی طغیان امیرزاده پیرمحمد و سلطان حسین میرزا را نتیجه ی «اغوای جمعی مردم تاجیک تاریک دل دانسته» و درگزارش های خود درخصوص اقدامات وزیران دستاوردهای سیاسی و فرهنگی آنان را در حاشیه برده است. در مقابل از سپاهیان تحت عنوان “امرا با فرهنگ” یاد شده و کنش گرها مستقیم و منتسب به امیران معرفی شده اند.
خواندمیر به خوبی از اقتدار و نفوذ وزیران صاحب منصبی چون خواجه نظام الملک خوافی و خواجه مجدالدین خوافی آگاهی داشته ، لیکن به دلیل خصومت ها و درگیری های سیاسی این دو نفر با امیرعلی شیر نوایی، اوج قدرتشان در نامه ی نامی به حاشیه رانده شده است . این نوع پوشیدگی و ابهام در شرح اقدامات وزیران در اثر دیگر خواندمیر با نام دستورالوزرا بیش از سایر تألیفاتش انعکاس داشته است. این اثر در ابتدا در سال 906ه.ق، سالی که امیرعلی شیر درگذشت، دستورالوزرا را نوشت و آن را به کمال الدین محمود وزیر نه چندان نام آشنای سلطان حسین بایقرا تقدیم کرد. وی در سال 915ه.ق و در زمان روی کار آمدن شیبانیان با اضافه کردن شرح حال دوازده وزیر دیگر که بعد از تألیف کتاب به قدرت رسیدند، آن را به نام همان وزیر تیموری به تکیل کرد. نکته ی قابل تعمل در خصوص سال تالیف این است که در سال 906ه.ق هم خواجه مجدالدین-خوافی و هم خواجه قوام الدین خوافی( 836-903ه.ق) درقید حیات نبودند. هر دوی این وزیران از جمله وزیران والامنزلت و بانفوذ دربار سلطان حسین بایقرا بوده و جایگاهشان درساختار حکومتی هم پایه و هم تراز با امیرعلی شیر نوایی بوده است، با وجوداین خواندمیر در زمان حیات این دو وزیر به تألیف این اثر نپرداخت. از محتوای آثارش نیز مشخص است که وی تا پیش از سال 906ه.ق فکر تحریر این کتاب را درسر نداشته است. نگارش دستورالوزرا در سال 906ه.ق درست سه سال پس از کشتن خواجه نظام الملک خوافی به دستور سلطان حسین بایقرا و تقدیم کردن آن به وزیر نه چندان سرشناس تیموری بیانگر این حقیقت است که انگاره های او نسبت به وزیران نمی تواند مثبت و همسو با گفتمان وزارت محور باشد .
در مقابل خواندمیر زمچی اسفزاری مولف دو اثر ارزشمند روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات و ترسل قرار دارد. وی از جمله حامیان اصلی خاندان خواجه نظام الملک خوافی بوده است. خاندان اسفزاری از مصنفان و شاعران نسبتا معروف خطه-ی هرات بوده و خود او درخوشنویسی و ترانه سرایی مهارت وافر داشته است. باوجود این چنانکه باید از او و مجموعه ی فعالیت های ادبی اش یاد نشده است. نه در تذکره ی امیرعلی شیر نوایی و نه تذکره الشعرا سمرقندی نامی از او برده نشده و علی رغم اهمیت ترسلش که سرلوحه ی مترسلان بعدی بوده، از او معرفی و تقدیر به عمل نیامده است. کاظم امام مصحح کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات به درستی علت این کم نقش قرار گرفتن زمچی را در جانب داری وی از وزیرخوافی دانسته است. به باور او با وجودی که در مجالس النفایس نوایی از بسیاری از شعرای گمنام و طبقه ی پایین عصر تیموری یاد شده، اما درخصوص اسفزاری اطلاعاتی وجود ندارد.
بررسی ها نشان می دهد که چگونه انگاره های ضدامارت درسطرهای مختلف روضات ا لجنات انکعاس یافته است. وی درجریان حملات سپاهیان تیموری به منطقه ی خراسان نقش یک همشهری و ایرانی متعصب را به خود گرفته و با ابزار گفتمانی خاص خود به هر نحوی اعتراض خود را نسبت به کشتار و چپاول لشکریان نشان داده است. در چمن چهارم از روضه ی یازدهم در خصوص حضور ایلچیان در منطقه این چنین تنفر خود را با عبارت هایی چون ” ایلچیکدای ناپاک، خطه پاک هرات را که از نزاهت و نظافت و رغایب و غرایب چون روضه ارم خرم واز حضور علما اعلام و اکابر اسلام مثل حرم کعبه محترم بود، ویران ساخت» بیان می کند
وی همین رویه را درخصوص معرفی امیران رده بالای سپاه درپیش گرفته چنین می نویسد: « ابو نور سعید در زمره ی امرای عظام سمت انتظام یافت، اما به غایت محجوب و مفلوک بود.تا حدی که اسب نداشت که پیش او ملازمت تواند نمود» ، اما حین صحبت از وزیران تیموری فحوای کلامش با احترام و تکریم روبروست. از وزیران دوره ی میانی نظیرخواجه ناصرالدین عمادالاسلام، خواجه غیاث الدین پیرخوافی، خواجه نظام الدین احمد گرفته تا وزیران دربار سلطان حسین بایقرا نظیر خواجه قوام الدین نظام الملک خوافی و خواجه مجدالدین خوافی جملگی در زیر رایت عز و کرامت اسفزاری قرار گرفته اند.
ارادت زمچی اسفزاری علاوه بر این وزیر خواجه مجدالدین خوافی را نیز شامل می شود. در ترسل او دو نشان «منشور منصب پروانچی خواجه مجدالدین محمدخوافی» و «منشور منصب توقیع سلطانی وی» آمده است . مطابق این گزارش جایگاه خواجه مجدالدین محمد به گونه ای ممتاز بوده که« هیچ دولتی و رتبتی از امور دنیویه بر ملازمت آستان رفیع مکانش مزیت نداشته است» . وی دراین اثر علاوه بر این احکام، گزارش هایی درباره ی نقش وزیران و اهمیت منصب وزارت ارائه می-دهد که درآن ها وظیفه ی وزیر را «ضبط ممالک و حفظ مسالک و مفاتیح ابواب ملک و دولت و مناظم اسباب دین وملت بقبضه سداد ورشاد وانائل اهتمام واجتهاد او دانسته» که سلطان «او را بر عزل ونصب حکام و عمال و نظم و نسق اشغال و اعمال تمامی ممالک شرقاً و غرباً و بعداً و قرباً والی و مستولی کرده است» .
5-نتیجه:
واکاوی زبان شناسانه گزارش های مندرج در دو کتاب حبیب السیر خواندمیر و روضا ت الجنات فی اوصاف مدینه الهرات نشان می دهد که چگونه کنش گران اجتماعی عصر تیموری از زبان برای تحقق و تحمیل گفتمان مورد نظر خود استفاده کرده اند. با توجه به مدل روش شناختی ون لیوون و با تکیه بر ابزار گفتمانی مذکور هر بک از نویسندگان کتاب حبیب السیر و روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات با شیوه خاص خود از گونه های مختلف زمانی برای اظهار یا نهان ساختن برخی از کنش گران اجتماعی تلاش کرده اند. خواندمیر از مدافعان و حامیان امیرعلی شیر نوایی در چینش گزاره های گفتمانی به گونه ای سعی در برجسته سازی نهاد امارت داشته است، در حالی که اسفزاری در جبهه و جرگه حامیان وزیران از ابزار زبانی برای به حاشیه بردن قدرت امیران و برتری دادن وزیران بهره جسته است.
نکته مهم در این است که کنش گران اصلی در زمینه ارائه گفتمان های موجود هم خود دستی بر قلم داشته و هم از کسانی بهره جسته اند که مولفه زبان به شیوه نوشتاری را در اختیار داشته اند. امیرعلی شیر نوایی امیر ترک مهم ترین و سرشناس ترین نویسنده فعال این دوره است. در مقابل وی خواجه نظام الملک خوافی نیز در کسوت وزارت با ابزار قلم آشنایی داشته است. در کنار این دو نیز نویسندگان این دوره خواندمیر و زمچی اسفزاری نیز صاحب ارزشمندترین آثار دوره تیموری بوده و جایگاه ویژه ای در امر نویسندگی داشته اند. این مطلب خود گویای صحه گفته ون لیوون است که عمدتا در هر جامعه ابزار زبانی در دستان صاحبان قدرت و متولیان و حامیان آن هاست.
مآخذ
اسفزاری، معین الدین محمد زمچی (1339خ)، روضا ت الجنات فی اوصاف مدینه الهرات، 2 جلذ، تصحیح سید محمدکاظم امام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
………………………………………………….ترسل، نسخه ی خطی کتابخانه مجلس شورای اسلای، شماره ثبت 13718
بداونی، عبدالقادر بن ملوک شاه ( 1983م)، منتخب التواریخ، به کوشش مولوی احمذ علی صاحب،آلمان
خواندمیر، غیاث الدین بن همام الدین (1380خ) حبیب السیر فی اخبار افراد البشر ، تهران :خیام.
………………………………………………….(1387)، مکارم الاخلاق، تصحیح محمد اکبر عشیق، تهران، نشر میراث مکتوب.
………………………………………………….(1359)، قانون همایونی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته.
………………………………………………….(1372)، مآثرالملوک،کوشش میرهاشم محدث،تهران: موسسه ی مطالعات فرهنگی رسا
………………………………………………….(2535خ) دستور الوزرا، مقدمه سعید نفیسی، تهران: اقبال.
……………………………………………………. نامه ی نامی، نسخه خطی مجلس شورای اسلامی،شماره 13717.
خوانساری، محمد (1356)، فرهنگ اصطلاحات منطقی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران
سلطانی، علی اصغر(1387خ) قدرت،گفتمان و زبان ، تهران، نشر نی،چاپ دوم.
عضدانلو، حمید( 1380 خ) گفتمان و ترجمه، تهران: نشرنی.
عقیلی، سیف الدین حاجی بن نظام (1364 خ) آثارالوزرا، تصحیح میرجلال الدین حسینی ارموی،تهران:انتشارات اطلاعات ما،چاپ دوم .
فرهانی منفرد، مهدی، زندگی و تکاپوهای سیاسی خواندمیر(صدر و متولی اوقاف)، میراث جاویدان، سال دهم، شماره ی یکم، ص63.
نخجوانی، حسین ” ذیل حبیب السیر تألیف محمود بن غیاث الدین خواندمیر”،نشریه ی دانشکده ادبیات تبریز، سال دهم.
یارمحمدی، لطف الله( 1383 خ) گفتمان شناسی رایج و انتقادی، تهران:هرمس.
-T Van Leeuween )2008(. Discourse & Practice: New Tools for Critical Discourse Analysis.Oxford: Oxford University Press, p 4.

-Jahanson, barbara )En 2008(, Discourse analysis, Malden, M.A/oxford/Victoria: Blakwell publishing.

مطالب مرتبط