هگل میان شور جوانی و احتیاط پیری

Hegel , G.W.F 1770 – 1831

آرام بختياري

بعد از اینکه هگل درسن 31 سالکی با دختری بیست ساله ازدواج نمود و شغل ثابتی یافت، گفته بود که فیلسوف خوشبخت کسی است که دارای شغلی دولتی باشد با زنی جوان و مهربان ازدواج کرده باشد!. فلسفه در نظر او دانش مطلق است و اهمیت فلسفه برای او در آن حد است که نوشت: فلسفه، دوره زمانی است که بصورت تفکر درآمده باشد. آلکساندر هرتسن هم پیرامون اهمیت هگل گفته بود که او ریاضیات انقلاب است.
هوادارن روشنفکر هگل بدو دسته تقسیم میشدند : هگلی های راست و هگلی های چپ – یا هگلی های پیر و هگلی های جوان. هگلیهای راستگرا افکاری سنتی و محافظه کارانه داشتند؛ ازآنجمله : گابلر، گوشل ، هاینریش و باوئر. چپهای هگلی، غیر از مارکس و انگلس ، افرادی مانند : اشتراوس، فویرباخ و بوئر بودند. تأثیر مهم هگل روی دوتن از هگلی های جوان بنام مارکس و انگلس بود. آندو خود را وارث واقعی هگل گرایی میدانستند. مارکسیست های غربی مانند اعضای مکتب فرانکفورت و افرادی چون : لوکاچ، کورش ، و بلوخ نیز زیر تأثیر نظرات هگل بودند. سارتر و کیرکگارد از مکتب اگزیستنسیالیسم و گادامر و دیلتی از مکتب هرمنویتیک هم زیر تاثیر افکار هگل هستند. تآثیرات بعدی هگل چنان عظیم بود که او علومی مانند: فلسفه دین، فلسفه تاریخ، فلسفه اجتماع و علوم اجتماعی را نیز تحت تاثیرخود قرارداد.
هگل در کنار فیشته و شیلینگ یکی از نمایندگان مهم ایده آلیسم آلمانی است . وی میگفت که خدا هم یک فیلسوف است. او فلسفه را به سه بخش تقسیم میکرد: فلسفه طبیعت، فلسفه روح، و علم منطق. ولی جنبه قوی فلسفه او فلسفه تاریخ است . در نظر او تاریخ جهان، همزمان دادگاه جهان نیز است. هگل، بعد جدیدی به فلسفه داد که آنرا بعدتاریخی نامیدند، بی دلیل نیست که هگل را پدر تاریخ فلسفه نیز مینامند. او مینویسد که آخرین هدف تاریخ انسانیت، واقعیت دادن به آزادی بشر است. درنظر هگل تاریخ جهان از چهار مرحله تشکیل شده است : دوره استبداد شرقی، دو دوره دمکراسی اشرافی یونانی و رومی ، و دمکراسی غربی. او دوره دمکراسی غربی را مدیون مسیحیت میداند که انسان را بعنوان موجودی آزاد قبول دارد !. گروهی فلسفه هگل را فلسفه تجزیه و تحلیلی میدانند. هگل 19ساله در رابطه با انقلاب فرانسه گفته بود که جهان از آنطریق وارد دوره مدرنیته شده است. او بعدها ناپلئون را روح جهان نامید که سوار بر اسبی رهایی بخش شده است! آنگونه که ناپلئون میخواست اروپا را متحد کند، هگل کوشید از نظر تئوری به این هدف برسد. هگل میگفت که دولت ، اثری هنری نیست بلکه غالبا نتیجه : نادانی، اتفاق و خودسری است. و راسل مدعی شد که هگل خلاف کانت، بر اساس تئوری دیالکتیک خود، جنگ را اقدامی لازم و مثبت برای جامعه ارزیابی نمود. هگل بعدها نوشت که انقلاب فرانسه یک بن بست دیالکتیک بود . او آنرا مثالی برای آزادیهای فردی غیرقابل کنترل نامید که یا موجب نابودی خود میشوند و یا به هرج و مرج ختم میشوند. هگل نه تنها خود را با فلسفه بلکه با علوم تجربی، علم تاریخ، علم حقوق، هنر، ادبیات، و الهیات مشغول نمود.
هدف هگل از آغاز، ساختن یک سیستم فلسفی بود. این سیستم فلسفی او را بعدها ایده آلیسم مطلق یا ایده آلیسم عینی نامیدند. او سیستماتیک بودن فلسفه خود را به جهان کائنات تشبیه میکرد که گرد است و آغاز و پایانی نمی شناسد. هگل در آثار عظیم خود نه تنها پیرامون تاریخ جهان، فلسفه حقوق، دین، پدیده شناسی روح، هستی شناسی، متافیزیک، الهیات و دولت سخن میگوید بلکه به موضوعات : نیک و بد ، منطق ، طبیعت، دین، دیالکتیک و غیره نیز میپردازد. هدف او شناخت علمی حقیقت بود. وی میگفت که هدف فلسفه آنست که فرم پویای حقیقت را کشف نماید. ایده آلیسم مطلق هگل نقطه اوج ایده آلیسم آلمانی بود. او در آغاز امیدوارانه و خوشبینانه فلسفه خود را طلوع آفتاب نامیده بود ـ و در پایان عمر آنرا جغدی شبگرد دانست که با فرارسیدن غروب آفتاب، به کشف حقیقت میرود. یعنی فلسفه موضوعاتی را مورد بحث قرار میدهد که قبلا پیش آمده باشند. به این دلیل فلسفه هگل را محافظه کارانه یا سنت گرا مینامند.
درفلسفه هگل، دیالکتیک اهمیتی مرکزی دارد که نه تنها یک روش است بلکه علت حرکت و تحول تمام واقعیات میباشد. او مینویسد که واقعیات از تضاد تشکیل شده اند؛ مانند: تضادهای : انسان ـ طبیعت ، انسان ـ تاریخ ، انسان ـ جامعه ، ذهن ـ عین ،خاص ـ عام ، و غیره. او دیالکتیک را واسطه میان اضداد بشمار می آورد و میگفت که فقط یک متد علمی میتواند روشی دیالکتییکی باشد. در پروسه تاریخ دیالکتیک، مفاهیم نیز غالبا در تضاد با یکدیگر ظاهر میشوند؛ از آنجمله : سکولاریسم ـ خداباوری، علمی ـ روحی، عقلی ـ خیالی ، فردی ـ جمعی ، و غیره .
مقوله یا مفهوم “روح” نزد هگل ممکن است معانی گوناگون داشته باشد. او بین سه مرحله تحول روح فرق میگذارد: روح ذهنی ، روح عینی ، و روح مطلق. روح مطلق خود را به سه صورت نشان میدهد: هنر، وحی دینی، و مفاهیم فلسفی. فلسفه روح شامل : روانشناسی، اخلاق، حقوق، دولت، فلسفه تاریخ، استتیک، و فلسفه دین، است. روح ذهنی شامل : انسانشناسی، پدیده شناسی، و روانشناسی است. روح عینی شامل : اخلاقگرایی، آداب و سنت گرایی(خانواده،جامعه شهروندی،دولت) میباشد . هگل اشاره میکند که ساختار تفکر با ساختار واقعیت بیرونی یکی هستند. او آنرا هویت هستی و تفکر نامید. وی عقاید رواقی و شکاکی را فرم هایی از مسیحیت نامید که زندگی از آغاز همراه خود طرح کرده است.
از جمله آثاری که هگل در جوانی تحت تأثیر کانت و مسیحیت نوشت : سیستم آداب و رسوم، رابطه میان دین عقلی و دین و پوزیویتستی، زندگی مسیح و سیستم سیاره ها هستند. و از جمله آثار نبوغ آمیز سالهای بلوغ او : کتاب سه جلدی علم منطق، فرق بین سیستم فلسفی فیشته و شیلینگ، دائرت المعارف علوم فلسفی بطور مختصر، اصول فلسفه حقوق، درسهایی پیرامون فلسفه تاریخ، درسهایی پیرامون استتیک، پدیده شناسی روح، و اصول فلسفه حقوق، هستند.

هگل درجوانی علاقه خاصی به موضوعات دینی و سیاسی داشت. او در کنار شیلی و هلدرین به مطالعه فرهنگ و تاریخ یونان باستان پرداخت. مطالعه جدی آثار کانت و شیلر بی تاثیر درافکار بعدی او نبودند. وی ولی احترام خاصی برای افکار کانت قائل بود . اصول فلسفی هگل را میتوان سنتزی از ایده های فیشته و شیلینگ دانست که بصورت یک سیستم ایده آلیسم فرضی یا تخیلی طرح میشوند. وی میگفت که نه ایده آلیسم عینی شلینگ بلکه ایده آلیسم مطلق میتواند به پرسشهای جهان پاسخ دهد. هگل پیش از نیچه ، مرگ خدا را اعلان کرده بود ولی او طبق دیالکتیک خود امید به زنده شدن دوباره خدا داشت . فلسفه هگل را از پاره ای جهات میتوان ادامه فلسفه کانت دانست. او آثار خود را کوششی میدانست که جهان را بصورت ازلی و ابدی می بینند. معلمان او: هراکلیت، افلاتون ، ارسطو، آوگوستین و اسپینوزا هستند. آثار هگل در روشهای فلسفی فرهنگی مورد استفاده : کروس، شینگلر، توینبی و یاسپارس قرار گرفته اند. صاحبنظران لیبرال مدعی هستند که مارکسیسم در قرن پیش با روش ژورنالیستی به دیالکتیک هگلی از نظر سندی تکیه کرده بود. آنها دیالکتیک هگل را علم استتار واقعیات میدانند و نه هنر حقیقت شناسی. در نظر آنان، سیستم ظاهرا عقلگرای هگل همچون کوشش غولی است که عقل را با کمک عقل اعدام میکند. آنها ادعا میکنند که هگل در آغاز مبلغ ایده های انقلابی و آزادیخواهانه بود ولی بارفتن به برلین و یافتن شغلی در دولت پروس ، آنان را کنار گذاشت. دیالکتیک و سیستم هگلی جایی مورد استفاده قرار میگیرد که بحث روی کسب قدرت باشد و نه روی کشف حقیقت . و هگل مسن به سبب ترس از آزادی، به رد ایده های دوران جوانی خودپرداخت . و سیستم هگلی، خانه علمی روح ارتجاع دولت پروس بود و دیالکتیک او یک استراتژی با هدف: زیر سلطه درآوردن و قانع کردن مخالفان است و نه امکان دادن برای راهیابی یک تفکر خلاق یا اخلاقی.

http://www.armans.info

مطالب مرتبط