فصلى براى مددکاران

از شیوه راه رفتن و لنگ زدن و نیز یک چشم کبود زن جوانى که روى تخت یک بیمارستان خصوصى بسترى شده، به سادگى مى توان تشخیص داد که او به سختى کتک خورده است. ساعتى دیگر هم قرار است براى سنجش آسیب احتمالى به مغز، از او اسکن مغز شود. مادرش مى کوشد جلوى ریزش اشکش را بگیرد. چون ناچار است محکم باشد و براى دخترش هم نقش حامى و هم نقش مشاور را بازى کند.
زن جوان حرف هاى بى ربطى مى زند. حرف هاى پریشانش حول پروژه پایان نامه اش درباره سنگ قبر و نیز گاهى مقصر شمردن و گاهى بى تقصیر دانستن شوهرش به خاطر کتک زدنش مى گردد. وقتى مادرش از اتاق خارج مى شود، زن جوان ناله و گریه مى کند و آهنگ دیوانه کننده اى را بارها و بارها گوش مى دهد. بهیارى که براى انجام کارهاى او مراجعه مى کند سعى مى کند با تعریف از او دلداریش دهد. ولى کارى بیش از این از او ساخته نیست.
ممکن است برخى عقیده داشته باشند که به طور کلى کارى بیش از این از یک بیمارستان ساخته نیست. ولى در واقع چنین نیست. اگر یک سیستم مددکارى قوى و منسجم وجود داشت، وضع روحى زن جوان و میزان صدمات جسمى و روانى وارد به او و نیز علت بروز این آسیب ها بررسى مى شد و چه بسا در صورت لزوم پاى قانون به میان کشیده مى شد.
البته مدتى است که به وجود مددکاران احساس نیاز مى شود و حضور آنها در مراکزى اجبارى شده است. ظاهراً مددکاران خودشان هم مى کوشند جایگاهشان را ارتقا دهند. اما حضور محدود چاره ساز نیست و به قول رئیس سازمان بهزیستى کشور «همه افراد نیازمند خدمات مددکارى اجتماعى هستند.»
در شرح وظایف مددکارى مى گویند که مددکارى اجتماعى حرفه اى بر پایه دانش و مهارت هاى خاص است و هدف آن کمک به افراد است تا بتوانند مشکلاتشان را بشناسند، راه حل آن را پیدا کنند و استقلال شخصى و رضایت خاطر فردى و اجتماعى به دست آورند. کار مددکاران به ویژه با خانواده ها است.
مونیک مددکارى که در یک کشور اروپایى خدمت مى کند، مى گوید: «در کشور من هر بچه اى از بدو تولد تمام مشخصاتش نزد مددکاران ثبت مى شود و او در تمام زندگى اش تحت نظارت قرار دارد. خانواده هاى فقیر شناسایى مى شوند و کمک هزینه دریافت مى کنند. بچه هاى فقیر نیز در زمینه هاى تحصیل و حتى کلاس هاى ورزشى کمک مالى دریافت مى کنند و سیستم مددکارى کاملاً مراقب است که این کمک ها دقیقاً به همان هدفى که پرداخت شده اند خرج شوند. بقیه مردم هم هر یک به نوعى از کمک هاى مددکارى استفاده مى کنند.
به عنوان مثال ممکن است افرادى ورشکسته شده باشند و اینک به دلیل شرایط روحى و اجتماعى اى که درگیر آن شده اند به ما مراجعه کنند. برخى افراد نیز به دلیل شرایط خانوادگى و اجتماعى که برایشان پیش آمده دچار مشکلات روحى مى شوند. ما علاوه بر کمک هاى روحى که به آنها مى کنیم، سعى مى کنیم ایشان را در شرایطى قرار دهیم که از وضعیت کنونى خود خارج شوند. گاهى حتى آنها را به سفرهاى تفریحى گران قیمت مى بریم و سعى مى کنیم براى آنها ملاقات هایى را ترتیب دهیم و یا آنها را به دیدن جاهایى ببریم که ممکن است به بهبود وضعیتشان کمک کند.»
او به اندازه اى نسبت به شغل خود متعهد است که حتى هنگامى که در غیر ساعت کارى با دو گدا در زیر یک پل برخورد مى کند سعى مى کند دلیل وضعیت آنها را بفهمد و به آنها راهنمایى مى کند که به کجا مراجعه کنند.
او مى گوید که چند سال پیش یک فارغ التحصیل رشته مددکارى از ایران براى استخدام پیش ما آمد ولى بعد از امتحاناتى که گرفتیم از او خواستیم که اگر مى خواهد در جایى استخدام شود، باید مجدداً دروس این رشته را در کشور ما طى کند. چراکه مهارت و دانش او در زمینه مددکارى به هیچ وجه کافى نبود.»
این نظر مددکار غربى نظر بسیارى از اساتید و مسئولان ایرانى را تأیید مى کند که دروس رشته مددکارى در کشور ما کارایى لازم را ندارند. همچنان که مانند همکاران غربى خود شهامت رویاروشدن با مشکلات اجتماعى و حمایت از مددجویان خود را ندارند. البته همین نداشتن دانش کافى و نداشتن شهامت و اعتماد بنفس در مددکاران و البته مهمترین دلیل یعنى جدى نگرفتن نقش مددکارى در جامعه که علت بقیه کاستى ها است، باعث شده بسیارى از مشکلاتى که مى شد خیلى زود از گسترش آنها جلوگیرى کرد، هم اینک به مشکلاتى حاد و رو به گسترش تبدیل شوند.
نسرین مشایخى کارشناس مددکارى مى گوید: «مشکل عمده ما از دانشگاه ها شروع مى شود و آن هم این است که آن چه در دانشگاه هاى ما آموزش داده مى شود به روز نیست و با نیازهاى اجتماع همخوانى ندارد و نیازهاى مددکاران را از نظر حرفه اى در محیط کار برآورده نمى کند. این دروس هم بیشتر نظرى هستند. بیشتر منابع هم منابع خارجى است و در داخل کار زیادى در این زمینه انجام نشده و در نتیجه با شرایط کشور ما مطابقت ندارد.
از طرف دیگر هم صرف گفتن این که ما در فلان مراکز مددکارى دایر کرده ایم کافى نیست. نظام مددکارى باید قدرت زیادى داشته باشد. تا حدى که اگر مددکاران تشخیص دهند کودکى باید از خانواده بى صلاحیت و مشکل دارش جدا شود، امکان این کار وجود داشته باشد و قانون از او حمایت کند. ولى ما هنوز چنین جایگاهى را براى مددکاران قایل نمى شویم.»

مى توان کار جدى را از مدارس شروع کرد
توجه به مدرسه از آن جا اهمیت دارد که اگر در این مرحله براى مشکلات روانى دانش آموزان راه حلى پیدا نشود، افرادى روان پریش وارد جامعه و بازار کار مى شوند و در این مرحله رویارویى با مشکلات آنها هم پیچیده تر است و هم هزینه هاى بیشترى را مى طلبد.
خود دانش آموزان هم وقتى دچار مشکل مى شوند تمایل دارند براى کسانى که به آنها اعتماد دارند و مى دانند که هم رازشان را افشا نمى کنند و هم به آنها کمک مى کنند درددل کنند. این موضوع به مددکاران مجرب کمک زیادى مى کند.
مینو بیگرى کارشناس علوم تربیتى مى گوید: «راز دل بچه ها ممکن است براى دیگران خنده دار باشد ولى براى خودشان باارزش است. آنها دوست ندارند که این رازها به گوش مدیر یا سایر معلم ها برسد.
در این شرایط حضور مشاوران و مددکاران اجتماعى با صلاحیت در مدارس بسیار ضرورى است. این مددکاران مى توانند در ساعت هاى بخصوصى به مدرسه بیایند و خود را با کادر مدرسه بى ارتباط نشان دهند و بعد به طور پنهانى با کمک کادر آموزشى به مشکلات دانش آموزان رسیدگى کنند.»
به این ترتیب مددکاران مجرب قادرند از بسیارى از مشکلات حادى که در آینده به وقوع مى پیوندد جلوگیرى کنند.
مشایخى مى گوید: «در بسیارى از کشورها در مدارس تعدادى مددکار وجود دارد که با بچه ها مصاحبه مى کنند و به عنوان مثال تشخیص مى دهند که آیا آنها در خانه تنبیه بدنى مى شوند یا نه. بعد با والدین ارتباط برقرار مى کنند و در صورت حاد بودن موضوع براى حمایت از بچه ها به مراکز حقوقى مراجعه مى کنند. در کشورهاى پیشرفته مددکاران و روانشناسان وضعیت کودکان و نوجوانان را در خانواده و مدرسه تحت نظارت کامل دارند و دادگاه ها براساس گزارش مددکاران حتى به جدایى کودک آزار دیده از خانواده رأى مى دهند.
البته به شرط این که مکان هاى صلاحیت دارى وجود داشته باشد که مراقبت و کمک به این بچه ها را به عهده بگیرد. مدارسى هم که دانش آموزان را تحت فشار قرار مى دهند به سرعت محکوم مى شوند. در کشور ما چنین نظارتى از سوى مددکاران وجود ندارد.»
ما اصلاً نمى دانیم بچه هایى که به وفور آنها را در سطح شهر مى بینیم آیا پدر و مادر دارند یا نه و اگر ندارند به مشکلاتشان رسیدگى کنیم. اگر نظام حمایتى ما گسترده نباشد، باندهاى زیادى در زمینه قاچاق و تبهکارى و… وجود دارند که این بچه ها و بسیارى دیگر از بچه ها را وارد خود کنند.
همچنین بسیارى از کادر آموزشى ما با بچه هایى با بحران هاى روحى و یا بچه هایى که تنیبه بدنى مى شوند مواجه مى شوند و گاهى جز تأسف هیچ کارى نمى توانند براى آنها بکنند. نظیر معلمى که از دیدن جاى شلاق بر کمر نوجوانى تا مدت ها شوکه بود، ولى هیچ کارى براى کمک به او نمى توانست انجام دهد.
وجود مددکاران در این شرایط براى همه کمک روحى بسیار بزرگى است. حتى وجود مددکاران در مدرسه مى تواند مانع از رفتارهاى غیر حرفه اى اولیاى مدرسه با بچه هاى خاطى شود و جلوى بسیارى از رفتارهاى خشن را هم از جانب بچه ها و هم از طرف کادر آموزشى و ناظم و مدیر بگیرد.
چه بسا کادر مدرسه با مشاهده ناهنجارى هایى در رفتارهاى دانش آموزان به برخوردى خشن با آنها دست مى زنند. در حالى که این رفتار تنها به پنهانکارى و زیرزمینى شدن بزهکارى منجر مى شود که بعدها دیگر به سادگى قابل کنترل نخواهد بود. اخراج نیز بدترین شیوه اى است که ممکن است مدارس به آن متوسل شوند. در حالى که همه اینها قابل پیشگیرى است.

وظیفه مددکارى منحصر به زندان و پرورشگاه نیست
بسیارى وظیفه مددکاران را منحصر به رسیدگى به زندانیان و کودکان بى سرپرست مى دانند. در حالى که با افزایش جمعیت و گسترش شهرنشینى در جهان و به وجود آمدن افراد و اقشار آسیب پذیرى که به کمک هاى مادى و معنوى جامعه نیاز دارند، مددکاران به عنوان افراد حرفه اى که به بهترین وجه مى توانند این رسیدگى را انجام دهند، اهمیت زیادى پیدا کرده اند.
در کشور ما هم جدى گرفتن حرفه مددکارى مى تواند کمک زیادى به خانواده هاى آسیب پذیر و افراد صدمه دیده بکند. همین پذیرش بى چون و چراى اهمیت وجود مددکاران مى تواند اشکالات این حرفه نظیر مهارت کم مددکاران را نیز به تدریج حل کند.

منبع: روزنامه ایران
۱۳۸۷/۰۴/۲۲
نویسنده : حمیده احمدیان راد

مطالب مرتبط