تبیین مفهومی عدالت

مفهوم عدالت، از طریق یک تعریف قابل حصول است. این تعریف، شاخص­ هایی را ارائه می­دهد که به مفهوم حاصل شده تعلق دارند و با خصوصیاتی منطبق ­اند که خصلت­ نمای برابرایستای آن مفهوم هستند. در تبیین مفهومی «عدالت»، عموماً پذیرفته می­شود که عدالت چیزی است که می­توان آن را «عادلانه» ­خواند. اما باید پرسید که این «چیز» چیست؟ در زیر، صورتی انتزاعی از تبیین مفهوم عدالت ارائه می­گردد که با احساس زبانی ما همخوانی و عموماً با آموزه­ های مربوط به این مفهوم انطباق دارد:

۱ـ عدالت وضعیتی است که صفت «عادلانه» بر آن دلالت می­کند.

چنین تعیینی می­تواند به عنوان تعریف عدالت اعتبار داشته باشد. البته واضح است که شاخص­ های مفهومی ارائه شده در این تعریف، بسیار انتزاعی، نامعین، مختصر و نامنظم هستند. «وضعیت»، مفهومی کاتگوریک و «عادلانه» در اینجا شاخصی نامعین است که مصداق آن می­تواند برای هر کس متفاوت باشد. معنای «عادلانه» در زیر با تعریف دیگری معین می­شود. در عین حال باید پرسید که صفت «عادلانه» از چه طریقی در مورد «وضعیت» مربوطه دلالت می­کند. این پرسش را هنگامی می­توان پاسخ داد که از تحلیل مفهوم «عادلانه» حاصل گردد که «عادلانه» بازنمود چه نوع صفتی است.

اینک می­توان تعاریف انتزاعی و لازم دیگر را همچنین در مورد مفاهیم «امر عادلانه» و نیز انسان «عادل» ارائه کرد:

۲ـ امر عادلانه، وضعیت امری است که بر صفت «عادلانه» دلالت می­کند.

۳ـ عادل شخصی است که بر صفت «عادلانه» دلالت می­کند.

در تمام تعاریف فوق، هنوز «عادلانه» عنصری ناشناخته است. بنابراین لازم است نخست تعریفی برای «عادلانه» ارائه دهیم که به عنوان بخشی اساسی در تمام تعاریف فوق وجود دارد. باید اذعان کرد که ارائه­ی تعریفی در مورد «عادلانه» کار آسانی نیست و باید تلاش کرد تا با توضیحات مقدماتی و آماده کننده بر این دشواری چیره گشت.

روشن است که «عادلانه» یک صفت است. اما چگونه صفتی؟ در ترمینولوژى هستى‌شناختى، صفات معمولا به دو دسته تقسیم می­شوند: صفاتی که ضرورتا” بر موضوع یا برابرایستایی دلالت می­کنند و صفاتی که محتملا” بر موضوع یا برابرایستایی دلالت می­کنند. نخستین دسته را صفات بنیانگذار و دسته­ی دوم را صفات سهمدار می­نامند. برای نمونه، صفت بنیانگذار «گسترده» ضرورتا” بر هر سطحی دلالت می­کند، اما بر خلاف آن صفت «سپید» در مورد هر سطحی ضروری نیست و مثلا” سطحی می­تواند آبی یا زرد باشد. یا صفت بنیانگذار «سنگین» در مورد هر میله­ی آهنی دلالت می­کند، اما «داغ» یا «سرد» جزو صفت­های بنیانگذار و ضروری میله­ی آهنی نیستند، زیرا یک میله­ی آهنی می­تواند سرد یا گرم باشد، پس هر دو صفت جزو صفات سهمدار به شمار می­آیند.

در میان صفت­های سهمدار، صفاتی وجود دارند که مبنای آن­ها کاملا” در ساخت و کیفیت برابرایستای مربوطه قرار دارد. اما در میان آن­ها صفاتی هم وجود دارند که مبنای آن­ها در رابطه با برابرایستایی قرار دارد که با وضعیت­های دیگری مرتبطند. مثلا” برای کیفیت صفت سهمدار «مضر» تعیین­کننده آن است که تأثیری معین بر یک جاندار می­گذارد. در ترمینولوژی هستی­شناختی، می­توان کلیه­ی صفات بنیانگذار را «کیفیت­های نخستین» و کلیه­ی صفات سهمدار را «کیفیت­های دومین» نامید.

نوع دیگری از صفات سهمدار مانند «زیبا» یا «خوب» وجود دارد که برای حل اختلاف نظر در مورد آن­ها، نهاد یا مرجعی عینی وجود ندارد. دلالت آن­ها بر برابرایستایی، وابسته به وصفی است که کسی برای آن­ها قائل می­شود. مبنای قائل شدن چنین وصفی، در ذهن فاعل داوری­کننده قرار دارد و بنابراین چنین صفاتی «ذهنی» هستند. صفات سهمدار از این گونه را در ترمینولوژی هستی­ شناختی، «صفات سومین» یا در یک کلام«کیفیت­های ارزشی» می­نامند. این ساخت هستی­شناختی کیفیت­های ارزشی، نافی آن نیست که اطلاق کیفیتی توسط فاعل داوری­کننده، از طرف موضوع یا عین تحت تأثیر قرار نگرفته باشد. فاکتورهای عینی معینی می­توانند اطلاق کیفیتی ارزشی را به برابرایستایی بمورد یا بی­مورد کنند. برای نمونه، بمورد است که به تصویری صفت «زیبا» را اطلاق کنیم، اما بی­مورد است که چنین صفتی را در مورد یک عدد به کار بریم. یا مثلا” تصمیمی می­تواند از نظر اخلاقی «درست» ارزیابی شود، اما اطلاق چنین چیزی به یک سنگ بی­ مورد است.

البته گاه صفات مشابه را برای کیفیت­ های دومین و سومین به کار می ­برند. برای نمونه گفته می­شود که این چاقو «خوب» است. در اینجا منظور آن است که این چاقو غایت خود را که برندگى است خوب برمی­آورد. این تشابهات را می­توان با تدقیق زبانی برطرف ساخت و مثلا” گفت این چاقو «تیز» یا «برنده» است. «کیفیت ­های ارزشی» لزوما” به معنای کاربرد خودکامانه­ آن­ها نیست و از طریق معیارهای و سنجیدارهای ارزشی می­توان درجه­ی بالایی از داوری­های درست و عقلانی را در مورد آن­ها جاری ساخت.

با این مقدمات به مبحث «عدالت» بازمی­گردیم. در کاربرد عمومی زبان و نیز در آموزه­ها «عادلانه» به عنوان یک «کیفیت ارزشی» مورد استفاده قرار می­گیرد. می­توان از آن گامی فراتر گذاشت و گفت که «عادلانه» در زبان روزمره و در آموزه­ های گوناگون، به عنوان یک «کیفیت ارزشی مثبت» مورد استفاده قرار می­گیرد. تحت واژه­ «عدالت» همواره چیزی مثبت به تصور در می­آید. گاهی در راه دستیابی به هدفی، منازعه­ای میان ارزش­های گوناگون مثبت درمی­گیرد و یکی فدای دیگری می­شود، مثلا” عادلانه فدای زیبا می­شود، اما حتا در چنین مواردی از بار مثبت ارزشی آن کاسته نمی­شود. در چنین منازعاتی، هر دو صفت، ارزش مثبت خود را حفظ می­کنند.

در اینجا این پرسش را مطرح می­کنیم که موضوع یا برابرایستایی که مناسب اطلاق «عادلانه» است کدام است؟ ما از نظام عادلانه، قوانین عادلانه، رفتار عادلانه، تصمیم عادلانه، قیمت­های عادلانه و انسان عادل سخن می­گوییم. در همه­ی این کاربردهای واژه­ی عادلانه، مفهوم «رفتار» نیز مستتر است. مثلا” نظامی عادلانه است که رفتار عادلانه را ممکن و تشویق می­کند، قانونی عادلانه است که رفتار عادلانه را مقرر و مجاز می­کند، کنش عادلانه عملی است که رفتار عادلانه را بازمی­نمایاند، انسان عادل شخصی است که عادلانه فکر می­کند و مطابق عدالت رفتار می­کند، تصمیم عادلانه آن است که رفتار عادلانه را تأیید و تأکید می­کند و غیره. پس از آنجا که «عادلانه» در درجه­ی نخست به رفتاری اطلاق می­گردد و در واقع به رفتار ارادی انسان، باید «عادلانه» را به مثابه یک کیفیت ارزشی اخلاقی فهم کرد.

از توضیحات بالا می­توان نتیجه گرفت که: «عادلانه» یک کیفیت ارزشی مثبت اخلاقی است. رفتاری که «عادلانه» مناسب اطلاق به آن است، رفتار ارادی انسانی است که مستقیم یا غیرمستقیم در ارتباط با انسان یا انسان­های دیگر قرار می­گیرد. رفتاری که فقط به شخص خود مربوط می­شود، امروزه دیگر به عنوان موضوع عدالت مورد توجه قرار نمی­گیرد. این شاخص مفهوم «عادلانه» را می­توان با واژه­ی «اجتماعی» اصطلاح کرد و از آن می­توان نتیجه گرفت که: «عادلانه» یک کیفیت ارزشی مثبت اخلاقی اجتماعی است.

یکی دیگر از شاخص­های مفهوم «عادلانه» را می­توان از درک عمومی در مورد قرابت میان عدالت و حق، به عنوان دو عنصری که برای یکدیگر دارای اهمیت گوهرین هستند برگرفت. قطعی است که هنجارهای عدالت، یا خود هنجارهای حقوقی هستند یا اینکه انتظار می­رود به صورت هنجارهای حقوقی متحقق و نیز مطالبه شوند.

بر خلاف هنجارهای محض اخلاقی که معنای آن­ها تحمیل وظایف است، هنجارهای عدالت آن دسته هنجارها هستند که پیوندی میان وظیفه و حق ایجاد می­کنند. بنابراین می­توان گفت که هنجارهای عدالت هنجارهای آن بخش از اخلاق هستند که برای حق بودن و حق شدن مناسب می­باشند. مناسبات عدالت مانند مناسبات حق، مناسبات ارتباط متقابل حقوق ـ وظیفه هستند، زیرا حق هرکس همیشه به معنای وظیفه­ی دیگری یا دیگران می­باشد.بر اساس آنچه که درباره­ی شاخص تفکیک هنجار عدالت از هنجار اخلاقی محض گفته شد، می­توان نتیجه گرفت که: «عادلانه» یک کیفیت ارزشی مثبت اخلاقی اجتماعی است که شامل مناسبات متقابل وظیفه ـ حق می­شود.

تعریف فوق نسبت به تعریف­های پیشین کامل­تر است، اما برای دربرگرفتن کامل مفهوم «عادلانه» هنوز جامع­ترین نیست. برای تدقیق بیشتر، باید کیفیت ارزشی حقوقی دیگری نیز به آن افزود. برای نمونه آن کیفیت­ هایی که امنیت و غایت مندی حقوقی را شامل مى‌شوند. می­توان به «عادلانه» شاخص گوهرین دیگری افزود. این شاخص همانا «برابری» است که از طرف بسیاری از اندیشه­سازان به مثابه هسته­ عدالت درنظر گرفته شده و می­شود.

البته تردیدهای بزرگی نیز برای استفاده از «برابری» به عنوان شاخص گوهرین مفهوم «عادلانه» وجود دارد، از جمله به این دلیل که شاخص «برابری» قالب مفهومی «عادلانه» را بسیار تنگ می­کند. زیرا مواردی وجود دارد (مانند تعیین مجازات یک تبهکار) که این شاخص بر اساس طرح­های حقوقی و عدالتخواهانه‌ى امروز مصداق ندارد. تاریخ اندیشه­ درباره­ی عدالت، به عنوان جایگزین برای مفهوم «برابری»، اندیشه­ی «به هرکس آنچه که سزاوار اوست» را ارائه کرده است. این اندیشه می­گوید که در مناسبات مربوط به عدالت، تعیین کننده آن است که به هرکس در مناسبتی که دخیل است، آنچه را که شایسته‌ى اوست داده شود. واژگان «شایسته»، «سزاوار» و «مستحق» بیانگر آنند که به شخص مربوطه بایست آنچیزى تعلق گیرد که در یک امر حقوقى واقعى یا ممکن، به مثابه درست، مناسب، برازنده و زیبنده یا خوب تعیین مى‌شود. البته این واژگان به تنهایى بازنمود دقیقى براى «آنچیز» نیستند. کارکرد عمده‌ى آن‌ها این است که به آغازه‌هایى اشاره مى‌کنند که که مضمون آن چه را که در موردى به عنوان عادلانه در نظر گرفته مى‌شود، در اساس تعیین مى‌کنند. این آغازه‌ها همان «سنجیدارهاى عدالت» هستند که بخش دیگرى از نظریه‌ى عدالت را مى‌سازند و ما در گفتارهاى دیگر به آن‌ها خواهیم پرداخت.

اینک با ملاحظات فوق مى‌توان تعریف کامل‌ترى از مفهوم «عادلانه» ارائه داد: «عادلانه» یک کیفیت ارزشی مثبت اخلاقی اجتماعی است که شامل مناسبات متقابل وظیفه ـ حق می­شود و به توزیع چیزى مربوط مى‌گردد که هر کس سزاوار آن است.

در این گفتار از تعریف ساده‌تر مفهوم «عادلانه» آغازیدیم و رفته رفته به تعریف‌هاى پیچیده‌تر و کامل‌تر آن رسیدیم. استدلال در مورد هر یک از تعاریف ارائه شده را مى‌توان با دلایل دیگر نیز تحکیم کرد. به موازات آن مى‌توان فرمولبندى‌هاى دیگرى نیز براى این تعاریف مورد استفاده قرار داد. چرا که منظور از هیچکدام از تعاریف ارائه شده، ادعاهاى جزمگرایانه نیست و مى‌توان آن‌ها را ابطال کرد. اما واقعیت این است که تعاریف فوق، در فرهنگ‌هاى حقوقى مختلف جا افتاده‌اند و دست‌کم شالوده‌ى موقتى براى گفتار و اندیشه‌ى عقلانى در مورد عدالت را مى‌سازند.

تعاریف ارائه شده درباره‌ى مفهوم عدالت، این پرسش را برمى‌انگیزند که کدامین ذات‌ها در امر عدالت سهیم‌اند و به عبارت دیگر سوبژکت‌هاى عدالت چه کسانى هستند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که در این زمینه دوگونه سوبژکت قابل تفکیک‌اند: نخست سوبژکت‌هاى کنشگر یا فعال عدالت، یعنى کسانى که کارعادلانه مى‌کنند. و دوم سوبژکت‌هاى کنش‌پذیر یا غیرفعال، یعنى کسانى که عدالت در موردشان جارى مى‌شود.

در هر دو مورد یاد شده، موضوع بر سر افراد انسانى است. اما درکنار آنان عموما از دیگر سوبژکت‌هاى عدالت نیز سخن گفته مى‌شود، مانند دولت‌ها و ملت‌ها و سایر واحدهاى سیاسى و اجتماعى و یا حتا انسان‌هایى که در آینده‌ى نزدیک یا دور زیست خواهند کرد.

براى دادن پاسخ به این پرسش که کدام ذات‌ها به مثابه سوبژکت‌هاى عدالت به حساب مى‌آیند، قرابت میان مفاهیم عدالت و حق مى‌تواند راهنما باشد. از آنجا که یک هنجار عدالت، یا یک هنجار حقوقى است و یا اینکه مى‌تواند به یک هنجار حقوقى تبدیل شود، باید پذیرفت که یک سوبژکت عدالت در عین حال یک سوبژکت حقوقى است و یا مى‌تواند یک سوبژکت حقوقى بشود. مطابق دریافت‌هاى حقوقى امروزین، همه‌ى ذات‌ها مى‌توانند سوبژکت‌هاى حقوقى باشند. پیش‌شرط سوبژکت حقوقى کنشگر و پیش‌شرط سوبژکت عدالت کنش‌پذیر، همواره قابلیت رفتارى است.

باید توجه داشت که سوبژکت حقوقى بودن خود مى‌تواند به موضوع و پرسش عدالت تبدیل گردد. بنابراین قائل شدن یا نشدن چنین صفتى در مورد ذاتى، مى‌تواند عادلانه یا ناعادلانه به حساب آید. در واقع چنین پرسشى، پرسشى مربوط به محتواى عدالت است و آن را تنها مى‌توان با توجه به سنجیدارهاى عدالت پاسخ گفت.

همانطور که گونه‌هاى مختلفى از مناسبات حقوقى وجود دارد، گونه‌هاى مختلفى از مناسبات عدالت نیز وجود دارد. در آموزه‌هاى معمول و متعارف عدالت، تقسیم آن به عدالت توزیعى و عدالت تنظیمى نقش عمده‌اى بازى مى‌کند. ما در بررسى آراى ارسطو و بسیارى از فیلسوفان دیگر، شاهد این تقسیم‌بندى بودیم. این تقسیم‌بندى حتا امروزه نیز در چارچوب معینى کاربرد دارد، اما نمى‌تواند به عنوان یک تقسیم‌بندى بنیادین در مورد عدالت اعتبار داشته باشد. زیرا مبناى تقسیم‌بندى، بر پیش‌شرطى استوار است که برابرى را «هسته‌ مرکزى عدالت» مى‌داند.

براى تقسیم‌بندى همه‌جانبه‌ى حوزه‌ عدالت مى‌توان تقسیم‌بندى زیر را در نظر گرفت:

الف ـ مناسبات عدالت میان سوبژکت‌هاى برابر (مثلا افراد در معاملات تجارى یا میان دولت‌هاى مستقل).

ب ـ مناسبات عدالت میان سوبژکت‌هاى فرودست و فرادست (مثلا میان فرد با دولت متبوعش و یا میان یک دولت با جامعه‌ جهانى).

البته باید توجه داشت که در گروه دوم، دو جنبه وجود دارد، یکى مناسبات فرودست با فرادست و دیگرى برعکس.

اکنون با یادآورى واپسین تعریف خود از مفهوم عادلانه، دو توضیح دیگر نیز بر آن مى‌افزاییم و بخش تبیین مفهومى عدالت را به پایان می‌رسانیم: «عادلانه» یک کیفیت ارزشی مثبت اخلاقی اجتماعی است که شامل مناسبات متقابل وظیفه ـ حق می­شود و به توزیع چیزى مربوط مى‌گردد که هر کس سزاوار آن است. ایده‌ى عدالت، تصورى است که در آن عدالت به مثابه اندیشه‌اى از نظر مفهومى طبقه‌بندى و مرتب شده بروز مى‌کند. نظم عدالت، سیستم هنجارى تعیین کننده‌ى رفتار عادلانه است.

بهرام محیى

مطالب مرتبط