متافیزیک عدالت

آرزوى دستیابى به عدالت در جهان و آمادگى براى فداکارى و ایثار در راه آن، نشانگر آن است که عدالت از امور روزمره‌ى انسانى فراتر مى‌رود و بعدى متافیزیکى به خود مى‌گیرد. متافیزیک از جمله به معناى جستجو در پى واپسین علت‌ها و غایت‌هاست.

هستند کسانى که بى‌علاقگى خود را نسبت به متافیزیک مورد تأکید قرار مى‌دهند و حتا معتقدند که رویکرد متافیزیکى بیهوده و ممتنع است. اما در جایى که ناممکنى متافیزیک مورد ادعاست، خود این ادعا با مفاهیم و گزاره‌هایى همراه است که مبتنى بر تصورات متافیزیکى هستند. به عبارت دیگر، یک متافیزیک فقط از طریق متافیزیکى دیگر مى‌تواند به چالش طلبیده شود.

در عین حال باید تصریح کرد که ناکامى دائمى در راستاى نگرورزى‌ها و تأملات متافیزیکى براى دستیابى به نتایج فکرى مطمئن، براى ما مرزهاى توانایى‌هاى شناختمان را آشکار مى‌سازد و کمک مى‌کند تا ارزیابى بهترى از ارزش‌هاى اعتقادى خود به دست آوریم.

متافیزیک، برخاسته از ژرفاى نیاز انسان براى فراتر رفتن از جهان روزمرگى و برجاهستى خویشتن است، نیازى که ظاهرا دانش قادر به برآوردن آن نیست. گزاره‌هاى متافیزیکى تزهایى نیستند که بتوانند با استدلالات محکم پابرجا بمانند یا ابطال شوند. آنان در واقع فرضیه هستند، حدسیاتى هستند که اعتبار آن‌ها در زیر سطح گزاره‌هاى علمى و یا گزاره‌هاى فلسفى متکى بر روش‌هاى علمى قرار دارد.

تفکر متافیزیکى اما نهایتا به امور فهم‌ناپذیر منجر مى‌گردد و از شکل‌گیرى در قالب‌هاى مفهومى سرباز مى‌زند. آنچه که افق خود را بر تفکر متافیزیکى مى‌گشاید، امرى ثابت و قابل تعریف نیست، بلکه یکسرى شالوده‌هاى فکرى بدیل است که مى‌توانند براى حمل نگرش‌هایى که ما آن‌ها را مطمئن مى‌دانیم مناسب باشند. از همین رو طرح پرسش‌ها و تأملات متافیزیکى، ذهن را باز مى‌کنند و روادارى فکرى را افزایش مى‌دهند. چنین ذهنى نیز باید بر تلاش در راه عدالت حاکم باشد، بویژه براى پرهیز از اینکه آن چه که به نام عدالت صورت مى‌گیرد، بیعدالتى نیافریند.

جنبه­ی متافیزیکی عدالت بویژه هنگامی برجسته می­گردد که این مفهوم در ارتباط با خدا قرار داده می­شود. برای مثال هنگامی که از «عدالت مطلق» به عنوان صفت الهی سخن به میان می­آید. اما از منظر نظریه­ عدالت، جای پرسش جدی است که این به اصطلاح «عدالت الهی» اساسا بتواند به عنوان عدالت برداشت شود. اموری که الهی فرض می­شوند، گاهی عادلانه و گاهی به غایت ناعادلانه به نظر می­رسند. در سایه­ی آن­ها خدا گاهی به مثابه ذاتی مهربان و گاه بِی­رحم دیده می­شود. بنابراین قابل توصیه است که برای نظریه­ عدالت، از تصور «عدالت مطلق الهی» یکسره پرهیز و اینگونه مباحث به حوزه‌ى یزدانشناسی احاله گردد.

افزون بر آن، در متافیزیک واژه­ی «مطلق» که نمی­توان یک محتوای فکری قابل دریافت را با آن پیوند زد، بسیار مساله­ساز است. از آنجا که امر مطلق قابل بررسی نیست، نمی­توان آن را بر شالوده­ای استوار ساخت. هر گونه تلاش در این راستا به مطلق کردن راه ­حل مسایل نسبی منجر می­ گردد و جایگاهی ناشایسته به آن­ها می­بخشد.

ادعای پی­بردن شهودی به امر مطلق در جستجو به دنبال عدالت و تلاش در این راستا که ایده­ی منطبق با آن در هاله­ای از رموز و اسرار پیچیده شود، غالبا پیامدى جز سوق دادن چنین ایده­ای به میدان کارزار سیاسی و مآلا خلق فاجعه به نام عدالت ندارد. ایده­های سیاسی و حقوقی که با اعتباری مطلق اندیشیده می­شوند، با پیکار صادقانه، انسانی، معتدل و بزرگ­منشانه در راه حل مشکلات مربوط به عدالت ناسازگارند.

چنین پیکاری تنها هنگامی می­تواند ممکن باشد که ما نسبت به هیچ دانسته‌اى اطمینان مطلق نداشته باشیم. به عبارت دیگر، همواره جایی برای تردید نسبت به امورى که در دایره‌ى شناختمان قرار دارد باز بگذاریم.

بهرام محیی

مطالب مرتبط