درسایه هزاره

ژان بودریار، فیلسوف و اندیشمند پسامدرن معاصر است .اگر چه وی درکاربرد اصطاح پسامدرن محتاط است ولی عمده اندیشه ها وکتابهای وی اختصا ص به مهمترین مسائل جهان معاصر ازقبیل : بحران ، واقعیت ، فاجعه ، جهان رسانه ها، سپهر اطاعات و … دارد . بودریار بانقد آثار کاول مارکس آغاز کرد . کتاب آینه تولید وی که نقد اقتصاد سیاسی مارکس است ،به فارسی برگردانده شده است . بودریار بااستفاده ازتحلیل نشانه شناختی به بررسی آثار مارکس و سپس ماهیت مدرنیتته می پردازد . از نظر بودریار خصلت جهان معاصر باتوجه به سیطره رسانه ها وشبکه جهانی (اینترنت ) به نوعی فاصله گرفتن ازواقعیت و تبدیل آن به مجازهاست . ازاین روما درجهان واقعیت مجازی شده زندگی می کنیم . بودریار بانگاه به نظریه مک لوهان در باب رسانه های جمعی ، کار رسانه ها راآفرینش واقعیتی از پیش تعیین شده می داند . به همین علت ، پس از آغاز جنگ خلیج فارس ، اعلام کرد که جنگی رخ نداده است . او معتقد بود که جنگ یاد شده حاصل تبلیغات رسانه ای است و واقعیت خارجی ندارد !بودریار همواره بیش از هر کس خود را وامدار نیچه می داند . ازاین رو همواره با تأسی ازوی از فاجعه و پایان تاریخ سخن می گوید . بی شک اندیشه پایان درنزد وی متناظر باپایان گرفتن ایده پیشرفت تاریخی و ورود بشر به عرصه فرا تاریخ بواسطه شبکه اطاعات و شبکه جهانی است .

مطلبی که از پی می آید ، مقاله بودریار است که درآستانه ورود جهان به هزاره سوم یه نگارش درآمده است . از آنجا که بسیاری از مسائل مطرح شده درآن هنوز از اهمیت بسزایی درتفکر معاصر برخوردار بوده ، برگردان بخشی ازآن رابه نظرشما خوانندگان گرامی می رسانیم .

نماد کامل پایان این قرن ساعت عددی دربوبورگ پاریس است –یا دقیق تر بگوییم ، بود-درآنجا مسابقه ای دربرابرزمان درمیلیون ها ثانیه سنجیده می شد .ساعت بویورگ خصلت معکوس زمان مدرنیته رانشان می دهد . زمان دیگر ازنقطه اصلی اش با توالی روبه جلو شمرده نمی شود .بلکه از آخر (از 5 ،4،3،2،1،0) شمرده می شود . این امر مثل شمارش بمب است .پایان زمان دیگر اتمام نمادین تاریخ نیست ، بلکه علامت خستگی احتمالی و علامت یک شمارش معکوس پسرفتی است .ما دیگربر اساس دید پیش بینی شده ای از پیشرفت با تولید زندگی نمی کنیم . ازآنجا که تاریخ اکنون درلفافه ای ازشمارش معکوس عددی قرارگرفته ، توهم پایان ناپدیده شده است ( درست همان طور که توهم پایان بشر زمانی ناپدید می شود که بشر درلفافه ای ازمحاسبات ژنتیکی قرارمی گیرد .) شمارش ثانیه ها از حال تا پایان به این معناست که پایان نزدیک است ، یعنی اینکه عدد یک پیشاپیش به آن سوی پایان رفته است .
راستی ،سرنوشت ساعت خودمان دربوبورگ بسیارجالب بود . این ساعت شش ماه پیش به زیر کشیده شد و درجای امنی قرار گرفت که تا آخر به کارخود ادامه دهد ، اما کسی نمی تواندآن راببیند . چنان است که گویی مراجع سیاسی به هراس افتاده اند ازاینکه چه اتفاقی می تواند رخ دهد .اگر می توانستند پایان این شمارش معکوس حیات راببینند .( درحالی که این ساعت جایش رابایک تابلوی بزرگ روی برج ایفل عوض کرده بود ، ولی این یکی فقط کاهش روزها را تاهزاره 2000 نشان می دهد .هزاره ای مه درام کمتری برای نمایش دادن دارد .) شاید آنها ازدهشت هزاره ای (1) هراسان بودند . چه کسی می داند؟ شایدنیز چنین باشد که زمان واقعی روزگار مادیگر بازمان رویدادنگاری سروکاری ندارد .دلیلش هرچه بوده مهم نیست.دیگر ساعت محو شده و حقیقتا به نظر می رسد که این امر کوششی درجهت ایجاد مانع برای رسیدن سال 2000 هستیم و درعین حال نفس هایمان را درسینه حبس می کنیم .مهم نیست به کدام رویداد اشاره می کنیم : اینترنت ، جهانی شدن ، اروپا ، پول واحد مشابه سازی ، شایعه پراکنی .تنها پیامد این قرن دقیقا همین است : یعنی پایان قرن . فقط به واسطه پایان این قرن است که می توان تمام رویدادهای دیگر را دریک بلاتکلیفی گذاشت .پایان قرن یگانه رویدادی است که می تواند عواقب غیر قابل پیش بینی ایجاد کند . این امر درواقع یک نارویداد است ، ولی یک نارویداد سرنوشت ساز که معلول نوعی طلسم شمارش شده غیر قابل پیش بینی است .آن یک اتفاق بالقوه است پیشاپیش فاجعه ای واقعی را برای برنامه ریزی میلیون ها کامپیوتر درسرتاسر جهان صدا می زند .دنبال رویدادی هستیم که نه تنها آینده را فرومی کشد ، بلکه پیشاپیش معنای رویدادهای کنونی را از دهانش بیرون می اندازد .
چگونه ازسایه این هزاره بپریم ؟ چگونه ازسایه خود بپریم ؟ (مخصوصا وقتی که سایه رفته باشد .مثل قهرمان پیتر شمیل ماآ ن رابه شیطان فروخته ایم ) چگونه از میان این قرن عبور کنیم آنگاه که گرفتار کار نامعلوم هستیم ؟ آنگاه که به طور مبهم در دام ماتم افتاده ایم ، یعنی درماتم رویدادها ، ایدئولوژی ها ، اوضاع پرآشوب ، که مشخصه این قرن هستند .چگونه از این قرن که هیچ یک از مشکلات آن حل نشده ، سبقت بگیریم ؟ دفاعیات ، محاکمه ، مراسم یادبود حامل این پیام اند که ما درتلاشیم تافیلم قرن بیستم را به عقب برگردانیم ، حامل این پیام اند که ما درتلاشیم تا تمامی رویدادهای گذشته را از فیلتر حاضر عبوردهیم ، نه اینکه به آنها راشستشوی ( یاپاک کردن ) کاراصلی پایان این قرن است : شستشوی تاریخ کثیف ، پول کثیف ، وجدان فاسد ، سیاره آلوده ، این شستشو شبیه شستشوی بهداشتی بدن و نیز مثل پاکسازی قومی ونژادی مردمان است . ماداریم به گودال تاریخ پسرو می پریم داریم به غربت گذشته بازنگری شده و بازتسلیم شده فرومی افتیم ودرعین حال که می افتیم ،آینده را ازدست می دهیم .به این خاطر خطور کرد که سال 2000 روی نخواهد داد. فقط به این دلیل روی نخواهد دادکه مداوم آن را درذهن خود مجسم می کنیم .
کنایه واربگویم ، ماهرگز درآینده نخواهیم بود. هزارگرایی مان فردایی ندارد .روح هزاره گرایان گذشته ( سال 1000 ) به صورت خوفی عظیم تجربه شده بود .اما حداقل پیش درآمد پاروشیا وظهور مجدد سلطنت خدا است. امروز انتظارات ماشمارش معکوس است .
اجاره بدهید برای صحبت از مسأله پیش بینی و خطای آن پرانتزی بازکنم ،چنانکه گفته بودم جنگ خلیج (gulf war)روی نداد . برخلاف پیامبران کهن که همیشه پیش گویی می کردند که چیزی روی خواهد داد من گفته بودم که چیزی روی نخواهد داد .به هر حال ،پیش گویی ها همیشه غلط هستند .بنابراین وقتی می گویم که چیزی روی نخواهد داد پس روی خواهد داد.جنگ خلیج (فارس ) روی داد و سال 2000 نیز باتمام احتمالش روی خواهد داد .اما یک پیش بینی سخن از واقعیت نمی گوید .درست مثل وفای به عهدی که هرگز از روی نیت نبوده است .پیش بینی پایان را فرامی خواند . از چیزی صحبت می کند که ورای پایان است .پیش بینی ظهور پایان را هر لحظه که اشیا دگرگون می شوند ، می ستاید . 

اگر یک شمارش معکوس ، تا پایان شمرده شود ، پیشاپیش زمان رفته است . بنابراین هم اکنون زمان و تاریخ را درحالت اغمای گذشته زنده کنیم . این مسأله باعث بحرانی بی پایان می شود .دیگر آینده نیست که جلوی ماست ،بلکه این امکان ناپذیری است که همه آن خاتمه می دهد وورای پایان را نظاره می کند .همان طور که حافظه آینده و پیش بینی آن دقیقا در همان لحظه ای ناپدید می شود که حافظه گذشته ناپدید می شود .وقتی همه چیز رؤیت کرد ، دیگر نمی توان چیز دیگری راپیش بینی کرد .
ورای پایان چیست ، ورای پایان واقعیت مجازی است . به عبارت دیگر ، افقی ازیک واقعیت برنامه ریزی شده که در آن تمام کارکردهای کالبد شنا ختی و اجتماعی ما ( از قبیل حافظه ، عاطفه ، هوش ، جنسیت ، کار ) به تدریج بی اثر می شوند.ورای پایان ، درعصر فراسیاسی ، فرازیبا شناختی ، فراجنسیت تمامی ماشین های امیال ماابتدا سازواره های ( مکانیسم ) بسیار کوچکی ازمنظره می شوند وسرانجام به ماشین های غیر جنسی تبدیل می شوند که تمام قابلیت های شان را در گردبادی خالی ازتوان می اندازاند ، شمارش معکوس رمزی برای نابودی اتوماتیک جهان است .وقتی که هرچیزی پیشاپیش محاسبه شده و پیش ازموعد تحقق یافته است ، پس چه چیزی برای انجام دادن باقی مانده است ؟ مشکل دیگر این نیست که بارویدادهای واقعی و باخشونت واقعی چه کنیم ، بلکه این است که با رویدادهایی که رخ نداده اند و رویدادهایی که هرگز زمان رخ دادن را نیافته اند ، چه کنیم ؟ دیگر سؤال این نیست که : پس از عیاشی ، عیاشی تاریخ ، عیاشی آزادی ، عیاشی مدرنیته چه کارمی کنید ؟ بلکه بیشتر این است که وقتی عیاشی دیگر رخ نمی دهد چه کار می کنید ؟ درواقع شخص باید ازاینکه مدرنیته خودش رخ داد شگفت زده شود .آیا همواره چیزی به نام پیشرفت ، چیزی به نام طلیه آزادی وجود داشته است؟ پیشرفت خطی مدرنیته و نوآوری تکنولوژی شکسته شده است .رشته دراز تاریخ گره ای ناگشودنی شده است رویداد تاریخی زرگ گذشته و فروریختن دیوار برلین فقط توبه بزرگ تاریخ رانشان داد .
پشت دیوار بزرگ زمان فقط خطوط شکسته ای را می یابیم که درتمام جهان پخش می شوند .این همان جهانی شده است باجهانی شدن تمام کارکرده ها ( اجتماعی / انسانی ) دریک خلأپخش شده اند .آنها روی مقیاس جهانی که بیشتر و بیشتر به فضای مجازی تبدیل می شوند ، پخش می گردند .این سرنوشت پدیده های نامعتدل است که در ورای پایان خودشان پهن می شوند ، آنها دیگر رشد نیستند ؟ بلکه رشد اضافی هستند .دیگر جنبش نیستند ، بلکه قدرت تصاعدی بالقوه هستند .دیگر تغییر نیستند ، بلکه گذر از مرز هستند .بدین ترتیب بایک منطق متناقض (پارادوکیسکال) مواجهیم که براساس آن یک اندیشه با افراط کاری و با تحقق بخشی خودش ، به پایان می رسد . مثلا ،تاریخ با اطلاعات و خلق رویدادهای آنی به پایان می رسد . سرعت فزاینده مدرنیته ، توسعه تکنیکی و سرعت تمام ساختارهای طولی گذشته ، ترفندی پرتلاطم و بازگشت چرخشی از اشیاء خلق می کند .انحنای گذشته نگرانه فضای تاریخی ، که به عبارتی شبیه بازگشت فضای فیزیکی و کیهان شناختی است ،شایدکشف عظیم پایان این هزاره باشد . این انحنا شبیه شکل هندسی مدوری است که ازطریق هریک ازمراحل قبلی اش به عقب بر می گردد . تنزل کردن به رویدادهای گذشته ، به هرقیمتی که شده ، خواب وخیالی کهن است . وهم علم مکرر از این موضوع استفاده کرده است .مثلا غیبگو به گذشته پامی گذارد تا مسیر رویدادهایی که ایده فیلم سینمایی12 میمون بود ، عوض کند ، یعنی گذشته رامنجمد می کند تاببیند که بدون آن چه اتفاقی می توانست بیفتد ؟ و زمان را معلق می گذارد تاببیند که بعدا چه اتفاقی می افتد .جهان راحتی قبل از پیدایش نژاد بشری می آفریند تاببیند که جهان بدون ما یاحتی ورای بشریت ، به چه شکلی درمی آید یامی خواهد حسی رابه دست بیاورد مبنی براینکه اگر ما یکباره درتمام این مدت رفته باشیم ، اشیا به چه شکلی درمی آیند .سرانجام ، مبدایی را ،فقط به مثابه یک تقلید با حدود مشخص ومعین دوباره بیافریند .بازهم آینده مارا نجات می دهد ، بازهم جستجوی بازگشت به مبدأها ، جستجوی بازگشت به جلوه گاه نخستین ( به شکل فردی یامجموعه انسانی ) دغدغه فکری ما می گردد . به عنوان یک نتیجه ،‌سعی می کنیم مدرک جمع کنیم : مدرکی از گذشته و مدرکی ازتکامل انسان .امروز نیاز داریم تاردپاهای مادی هرآنچه راکه قبل ازما درزمین رخ داده بود،پیداکنیم.نه اینکه آن رادوباره تجربه کنیم یا اعصار پیشین را دوباره برانگیزانیم ، بلکه نشان دهیم که زمان (قبل از آنکه سرانجام ناپدید شود ) وجود داشته است ، نشان دهیم که فضا نیز ( قبل از آنکه سرعت آن راناپدید کند ) وجود داشته است . خلاصه اینکه نیازمند جمع آوری مدرکی ازتمامی داده های فراتجربی هستیم ،مثل فضا یا زمان ، که گمان می کردیم که تعلق ذاتی به نژاد بشر دارند .جالب اینکه ، خودبشر است که امروزه موفق به ایجاد فوریت کاملی می شود که اغلب زمان واقعی خوانده می شود .افزایش قدرت انسان ، قاطعانه وی را موفق گردانیده تاادراک انسان راهم از زمان وهم از مکان ازمیان بردارد . فقدان داده های فراتجربی ، یعنی ناتوانی برای سازماندهی جهان براساس ادراکات حسی و کارکردهای انسانی بدون سنجش (بی محاسبه ) است .
پس تلخیصی دراین بازگشت به عقب وجود دارد که متضاد کامل حافظه زنده است .این امر درباره بزرگداشت ، مرمت موزه سازی فرهنگی ، فهرست کردن آن دسته از اماکنی است که در آنجا حافظه مجددا برانگیخته می شود ونیز تکریم میراث کهن است .این اندیشه یعنی دوباره زنده سازی و باز آفرینی هرچیز ، یک نوع وسواس است .این وسواس علت نه – اینجای خاطره یاحافظه است .درست همان طور که فضای اطلاعاتی علت نه –اینجای رویداد است .این امر مشابه انتقال گذشته به زمان واقعی است ، که از طریق برش زدن فراگرد عادی زمان ممکن شده است .بدین ترتیب به جای اینکه حوادث اول رخ دهند و سپس بخشی از تاریخ و خاطره گردند ، اکنون رویدادها نخست بخشی ازمیراث گذشته می شوند .در حیطه ایی دیگر ،آثار هنری مستقیما وارد موزه می شوند ، حتی قبل از اینکه شانس این را داشته باشند که به عنوان آثارهنری به حیات خود ادامه دهند .به جای اینکه آفریده شده و سپس ناپدید گردند ، همیشه پیشاپیش سنگواره های مجازی اند .تمام اشیایی راکه مرده ، سرنگون ، خاتمه یافته و مدفون گشته زیر وزن ثابت پیشرفت جهانی ، تلقی می کردیم اکنون داند به وضع سابق برمی گردند. این امر یادآور صحنه آخر فیلم پارک ژوراسیک است که درآنجا DNA مدرن دایناسورهای مشابه سازی شده ،ناگهان به چشم می خورند .موزه ای که درآنجا اجداد سنگواره شده آنها به نمایش گذاشته شده اند .آنها همه چیز رانیز قبل از آنکه ریشه کن شده باشند .نابود می کنند .این امر کمی شبیه وضیعت گونه های بشری است . مانیز بین بافت زادها وسنگواره ها یمان سردرگم هستیم .

منبع: سایت ای رسانه
نویسنده : ژان بودریار
مترجم : سید‌محمد اصغری