شاخص های زیبایی‌شناسی در فلسفه کانت

کانت اولین فیلسوفی است که هنر و زیبایی را از قلمروی اخلاق و علم جدا کرد. او بیان داشت که هر انسانی دارای استقلال و خرد است و در راستای همین خردورزی و استقلال به پذیرش و یا رد هنجارها و قوانین می‌پردازد. 
به گزارش خبرگزاری مهر، قرن هجدهم در اروپا آغاز دوره‌ای بود که روشنگری در مضامین فلسفی به وجود آمد و نویسندگان سعی خود را بر این مبذول می داشتند تا فلسفه را به زبانی عامه فهم برای عموم مردم بیان کنند. 
در حوزه فلسفه طبیعی علومی چون ریاضی و فیزیک دارای بسط وپیشرفتهای شایانی گردید و توجه به خردگرایی و عقل در بین تمام فلاسفه عمومیت یافت. روشنفکران بر این اعتقاد استوار گردیدند که باید عقل را از مسائل ماوراء الطبیعی مجزا ساخت و به کلام دیگر آنها مبانی مابعدالطبیعی را سد راه تکامل عقلی می دانستند. در نتیجه به نحوی عقل معیار حقیقت شد و انسان سعی نمود تا در پرتو عقل به همه مبانی علم جدید راه یابد. 
از دیگر مسائلی که در قرن هجدهم مورد توجه فلاسفه قرار گرفت موجودیت فردی بود. این خود محوری سبب گردید تا افراد دارای آزادی و فردیت منحصری شوند و هر کس عواقب سلوک و رفتارهای ناپسند خویش را به دنبال داشته باشد. در این رویکرد انسان به عنوان یک فرد دارای حقوق و هویت مستقلی شد. 
از سوی دیگر شناخت طبیعت و توجه بدان به عنوان یک امر بیرونی که در قلمرو فیض الهی قرار دارد مورد توجه واقع گردید و تنها راه برای دریافت این امور عقل بود. بدین ترتیب قدرت الهی در متن طبیعت جاری گردید و مرز میان خالق و مخلوق از میان برداشته شد و خداوند به عنوان نیرویی که در بطن طبیعت وجود دارد مورد تقدیس قرار گرفت. 
از این رو طبیعت شناسی که در قرون پیش، از دیدگاه متافیزیکی آن مورد توجه قرار می گرفت نیرویی گردید که در ذات اشیا وجود دارد و باید با تجربه و آزمایش به کنه آن پی برده از این رو طبیعت سحر زدایی گردید و رمز آمیز بودن خود را از دست داد. از سوی دیگر این باور رایج گردید که رستگاری و کمال در همین جهان نیز ممکن است و دگرگونی و حرکت اصلی اساسی انگاشته شد. از این رو این دیدگاه مطرح شد که انسان با آموزش و در سایه عقل می تواند به نیکبختی و سعادت راه یابد. بدین ترتیت انسان مدار همه چیز محسوب شد و وظیفه او بود تا با کاوش در طبیعت به تکامل عالم بپردازد و بسیاری از مفاهیم متافیزیکی مردود دانسته شد. 
از این قرن به بعد میان بسیاری از مفاهیم علوم انسانی و علوم طبیعی پیوند برقرار گردید و علوم جدیدی نیز با کانون توجه قرار گرفتن انسان پا به عرصه وجود نهاد. در این دوره انسان به عنوان موضوع شناسایی مورد توجه قرار گرفته و همه چیز تحت تاثیر عقل سنجیده می شد. از اینرو او به عنوان موجودی در آمد که با تکیه بر عقل و تجربه و آزمایش می تواند به کنه هستی پی برد. یکی دیگر از شعائری که در روشنگری قرن 18 به وقوع پیوست آزادی دینی بود. همچنین در اواخر قر ن 18 بود که اندیشه های نو کلاسیک در هنر مورد بازنگری بعضی از روشنفکران آن دوران قرار گرفت. از جمله واژه رمانتیک بود که از نیمه دوم قرن هفدهم رایج گردید. پیشروان مکتب رمانتیک، هنر را بازتابی از حالات درونی هنرمند انگاشتند و بیان داشتند برای آنکه بتوان مفهوم یک اثر هنری را دریافت باید ضوابط و سنتهای کهن کلاسیک را به کناری نهاد و با توسل به تخیل و شهود به دریافت اسرار و رموز یک اثر هنری نائل آمد. 
می‌توان انگیزه اولیه و اصلی دیدگاه رمانتیک به هنر را در فلسفه کانت و ذهنیت تجربی – استعلایی او دانست. پس از او افرادی چون شللر و فیخته به تحلیل دیدگاههای کانت در رابطه با هنر و زیبایی پرداختند و زمینه بحثهای فلسفی رمانتیک را به وجود آوردند. کانت اولین فیلسوفی است که هنر و زیبایی را از قلمرو اخلاق و علم جدا کرد. او بیان داشت که هر انسانی دارای استقلال و خرد است و در راستای همین خردورزی و استقلال به پذیرش و یا رد هنجارها و قوانین می پردازد. کانت این قاعده را در مورد هنر نیز به کار گرفت و بیان کرد هر حوزه ای دارای حقیقت مختص به خویش است و تاکید کرد که تمام دانش ما ناشی از تجارب حسی نیست بلکه دانش مجرد از تجربه بوده و چیزی است که ما آن را خرد می نامیم. به طور کلی او ذهن را به دو قسمت تقسیم کرد: بخشی که شامل ادراک است و بخشی که می اندیشد. بخشی که مربوط به ادراک است دریافت کننده احساس است و بخشی که می اندیشد محل فهم و اندیشه انسان است. 
کانت در اثر خود به نام نقد حکم و یا سنجش داوری هنر و زیبایی را مورد توجه قرار می دهد. وی در آن اثر احساس و عاطفه را مورد پژوهش قرار داده و به وارسی اصول و غایت هنر می پردازد. او ارزش یک اثر هنری را نه تنها بر زیبایی استوار می داند بلکه آن را وسیله ای برای رسیدن به زیبایی شناختی می داند. از دیدگاه کانت مفاهیم زیبایی شناسی شهودی است که در آن تخیل آدمی انگیزه ای برای آفرینش اثر هنری فراهم می آورد. کانت بیان می کند که ایده زیبایی شناسی توسط نبوغ هنرمند تحقق می‌پذیرد اما بیان آن توسط قوه ذوق صورت می گیرد. از دیدگاه وی زیبایی هرچند ذهنی است اما آن را همه انسانها دریافت می‌کنند. کانت به دو نوع سنجش اشاره می کند: اول سنجش زیبایی و دوم سنجش والایی. 
کانت تفاوتی که میان زیبایی و والایی قائل می شود بر این اساس است که زیبایی بر ادراک حسی استوار است و در محدوده زمان و مکان تجلی می‌یابد اما والایی بر ناکرانمندی استوار بوده و در فراسوی زمان ومکان تحقق می یابد و در واقع فراسوی دنیای تخیل قرار دارد. به اعتقاد کانت زیبایی اعم از اینکه طبیعی و یا هنری باشد لذت خاصی را در انسان به وجود می آورد. از این رو میان این دو، نوعی پیوند برقرار است و لذت حالتی درونی است و تمیز میان زشت و زیبا توسط احساس صورت می گیرد. 
از این رو داوری در رابطه با زیبایی خود مبین احساس است و در حیطه عقلی قرار نمی گیرد. از دیدگاه کانت داوری در رابطه با زیبایی‌شناسی هر چند بیانگر احساسات است اما می توان آن را تحلیل کرد زیرا در رابطه با پدیده های زیبا صحبت می کند. کانت بیان می کند که داوری ذوقی از آن رو که بیان احساس می کند با معرفت عقلی و مفهومی تفاوت دارد. 
منبع: خبرگزاری مهر ۱۳۸۸/۰۹/۲۸
مطالب مرتبط