طرح شش محور در زمینه علم دینی/بومی

سید محمد تقی موحد ابطحی

  1. هدف علم چیست؟ و بر چه اساسی ادعا می‌شود که علم جدید از رسیدن به آن عاجز بوده است؟ و مهم‌تر آنکه مطابق کدامین دلیل می‌توان ادعا کرد که علم جدید با روندی که در پیش داشته و دارد نمی‌تواند به اهداف مورد نظر از علم دست یابد؟

1.1. آیا اصولا لزومی بر مشترک و بین الاذهانی بودن «هدف از علم» وجود دارد؟ یا هر کس می‌تواند مطابق باورها و ارزشهای خود هدفی را برای علم در نظر گرفته و در عرصه فعالیت علمی گام گذارد؟ آیا مهم‌ترین نکته در فعالیت علمی آن نیست که مطابق قواعد علمی رفتار شود؟

1.2. یا به روش عقلی می‌توان هدف از فعالیت علمی را در چند مورد خاص احصاء کرد؟ با مروری بر تاریخ علم و نظرورزی‌های فیلسوفان و عالمان، مهمترین اهداف در فعالیت‌ علمی کدام است؟ کدام یک از این اهداف قابل دفاع‌تر هستند؟ برای مثال عنوان شده است که:

1.2.1. هدف از علم، شناخت صرف حقیقت است. در این دیدگاه علم مطلوب لنفسه است و نه لغیره.

1.2.2. در دیدگاه‌ پوزیتویستی هدف از فعالیت‌ علمی توصیف و تبیین پدیده‌ها به منظور پیش‌بینی و کنترل و در نهایت تسلط بر آنهاست.

1.2.3. دیدگاه هرمنوتیکی هدف علم را فهم و تفسیر امور به خصوص امور معنادار انسانی می‌داند. آیا این هدف در نهایت برای تسلط بر انسان‌ها تعقیب نمی‌شود؟

1.2.4. از منظر پیروان نظریه انتقادی(مارکسیست‌ها، فرانکفورتی‌ها، فمینیست‌ها و …) شناخت لایه‌های زیرین واقعیت موجود به منظور تغییر آن و جایگزینی وضع مطلوب هدف اصلی علم است. آیا در این رویکرد باز هم به نوعی دیگر تحقق اراده‌های بشری از طریق فعالیت علمی دنبال نمی‌شود؟

1.2.5. دیدگاه ‌دینی برگرفته از متون دینی، هدف ارزشمند از فعالیت علمی را تقرب به پروردگار می‌داند. برای اتخاذ این رویکرد چه سوالاتی را باید پاسخ داد؟

1.2.5.1. آیا می‌توان این هدف را به صورت عینی و بین الاذهانی تعریف کرد؟

1.2.5.2.  نسبت میان این هدف و دیگر اهداف چیست؟ و آیا تقرب الهی منافاتی با اهداف دیگر دارد؟

1.2.5.3. در صورت تعارض این اهداف کدام یک اولویت خواهد داشت؟

  1. مشکل علوم (عقلی، نقلی، شهودی و تجربی) موجود کدام است؟ به طور خاص مشکل علوم تجربی و به خصوص علوم انسانی و اجتماعیجدید چیست؟ و اصولا برای چه علم دینی یا بومی می‌خواهیم؟ برای:

2.1. کنترل روند دین گریزی تحصیل کنندگان علوم جدید؟

2.2.  تقویت مبانی نظری علوم جدید؟

2.3. رفع تعارض داده های وحیانی و دستاوردهای علم جدید؟

2.3.1. اصولا گونه های مختلف تعارض کدامند؟ و علم دینی/بومی به کدام یک از این گونه‌ها توجه بیشتری دارد؟تعارض گزاره‌ای؟ تعارض ناشی از تفسیر و تاویل متون دینی و تعبیر نظریه‌های علمی؟تعارض ناشی از گذارهای روان شناختی؟ تعارض در مبانی و پیش‌فرض‌های باورهای دینی و نظریه‌های علمی؟

2.4.  رفع ناکارآمدی یا کارآمد کردن هر چه بیشتر علوم انسانی و اجتماعی جدید در پاسخ به نیازهای بشری؟

2.4.1. غایت علم چه بود؟ کارآمدی در کدام حالت به عنوان یک پارامتر مهم طرح می‌گردد؟

2.4.2. کارآمدی یعنی چه و چگونه می توان آن را به صورت عینی مورد سنجش قرار داد؟

2.4.3. نسبت کارآمدی با صدق نظریه چیست؟

2.4.4. آیا نظریه‌های علمی جدید تنها در کشور ما یا در جهان اسلام ناکارامد بوده‌اند یا در کشورهای تولید کننده نظریات علمی هم ناکارآمد بوده و هستند؟

2.4.5. آیا فهم و استفاده نادرست از نظریه‌های علمی موجب ناکارآمدی آن‌ها نشده است؟

2.4.6.  آیا با اصلاحات موردی نمی‌توان نظریه را اصلاح و کارآمد کرد؟

2.4.7. آیا تلاش نظریه پردازان در شاخه‌های مختلف علوم انسانیو اجتماعی اثبات کننده این امر نیست که امکان پردازش نظریه‌های رقیب با قابلیت‌های نظری و عملی بیشتر وجود دارد؟

2.4.8. آیا شایسته‌تر آن نیست که به منظور پیشگیری از مواجهه ایدئولوژیک و سیاسی با ایده علم دینی ـ بومی تلاش‌های انجام شده در این زمینه را به منزله تمهید مقدمات و پرداختنظریه‌ای رقیب در عرصه علوم انسانی و اجتماعی مطرح کرد؟

  1. رقیبان ایده علم دینی کدامند؟ به بیان دیگر در پاسخ به هر یک از وجوه طرح ایده علم دینی چه دیدگاه‌های دیگری مطرح شده است؟ برای مثال:

3.1. راهکارهای رقیب پیشنهاد شده برای کنترل دین‌گریزی تحصیل کنندگان علوم جدید:

3.1.1.  اضافه‌ کردن دروس دینی به دروس دانشگاهی؛ ایده‌ای که توسط گروه معارف در دانشگاه‌ها دنبال می‌شود.

3.1.2.  فراهم آوردن بستری برای مطالعات حوزوی دانشجویان؛ طرحی که توسط حوزه شهید بهشتی، وابسته به نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها پیگیری می‌شود.

3.1.3.   ترویج معنویت در دانشگاه‌ها؛

3.2.   راهکارهای پیشنهاد شده برای برطرف کردن تعارض گزاره‌های علمی و باورهای دینی:

3.2.1. پالایش متون دینی برای رفع تعارض گزاره‌ای؛

3.2.2. تدوین و به کار‌گیری ضوابط دقیق‌تر تفسیری برای رفع تعارض تفسیری؛

3.2.3.  تئوری قبض و بسط تئوریک شریعت؛

3.2.4. پیگیری راه‌های مختلف پیشنهاد شده در مبحث مناسبات علم و دین(تعارض علم و دین که عملا و نظرا حذف یکی از این دو را پیشنهاد می‌کند، استقلال، گفتگو و مکملیت، الهیات طبیعی و …

3.2.5. علم دینی در این میان یکی از راه‌کارهای رفع تعارض علم و دین است که می‌کوشد با بهره‌گیری از معارف دینی نظریه‌های علمی همسو با معارف دینی خلق کند.

3.3. تلاش‌های انجام شده در حوزه فلسفه علم و کوشش‌های صورت گرفته برای بررسی مبانی فلسفی علوم جدید و ارائه ملاک معقولیت برای آن راه دیگری است برای پاسخ به یکی از اهداف مد نظر در علم دینی

3.4.  راهکارهای پیشنهاد شده برای تقویت کارآمدی نظریه های علمی:

3.4.1. تلاش‌های مرتب دانشمندان در زمینه نظریه پردازی در تمامی عرصه‌های علمی و به خصوص علوم انسانی و اجتماعی

3.5. برای اثبات ایده علم دینی باید به این سوال اساسی پاسخ داد کهچرا هیچ یک از این راهکارها مناسب پیگیری یا کافی نیستند؟

  1. تنها پس از طی این مراحل است که صورت مسئله به دقت برای ما روشن شده و ضرورت دنبال کردن ایده علم دینی بر ما ظاهر خواهد شد. پس از طی این مراحل، نوبت بازکاوی طرح علم دینی فرا خواهد رسید. در این بخش سوال اصلی ما این است که چه تلقی‌ها و قرائت‌هائی از علم دینی وجود دارد؟ و کدام یک از آنها قابل دفاع است؟

4.1.1. تلقی متفکرین ایرانی: نظرات اساتیدی همچون دکتر سعیدزیبا کلام، دکتر مهدی گلشنی و دکتر سید حسین نصر،  حجه الاسلام سید مهدی میرباقری، دکتر خسرو باقری، حجه الاسلام و المسلمین علی عابدی شاهرودی و … در کتاب علم دینی؛ دیدگاه‌ها و ملاحظات مطرح شده است.

4.1.2. تلقی متفکرین عرب: طه جابرالعوانی، لوئی صافی، محمد ابوالقاسم حاج حمد، جمال الدین عطیه، عبدالحمید ابوسلیمان، اسماعیل فاروقی و … که دیدگاه‌ این افراد در کتاب اسلامی سازی معرفت مطرح شده است.

4.1.3. آیا در متفکرین غربی هم کسانی چنین اعتقادی را دنبال می‌کنند؟ آیا غیر از سنت‌گرایان، کسانی همچون پلانتینجا (درمقاله نیاز به علم آگوستینی) هستند که به طرح چنین مبحثی پرداخته باشند.

4.2. مطابق هر یک از این تلقی ها آیا علم دینی/اسلامی در طول تاریخ تمدن اسلامی محقق گردیده است؟

4.3. مشکل هر یک از این تلقی ها چیست؟ چرا این تلقی ها قابلیت پیگیری ندارند؟

4.4. ناقدین علم دینی از کدامین منظر، کدامین تلقی از علم دینی را در معرض نقد قرار داده اند؟

  1. پس از آشنائی با رویکردهای مختلف در زمینه علم دینی نوبت به ارائه تلقی مختار از علم دینی و مبانی آن و پاسخ به انتقادها و … فرامی رسد.

5.1. تلقی مختار ما از علم دینی کدام است؟

5.2. آیا این تلقی از علم دینی ناظر به تمامی وجوه طرح علم دینی(برخورد با دین گریزی فراگیریان علوم جدید، رفع تعارض علم و دین، تقویت مبانی علم، کارآمدی هر چه بیشتر علوم) است؟ هر یک از این وجوه چگونه در این تلقی مورد توجه قرار گرفته اند؟

5.3. مطابق با این تلقی آیا علم دینی در طول تاریخ تمدن اسلامی محقق گردیده است؟

5.4. این تلقی مبتنی بر کدامین مبانی و پیش فرضهای هستی شناختی، دین شناختی، علم شناختی، کلامی و … است.

5.4.1. پیش فرض های هستی شناختی : اصل وجود واقعیت،عدم انحصار واقعیت در هستی مادی، ارتباط علی ماده و فراماده و …

5.4.2. پیش فرض های دین شناختی: چیستی دین، قلمرو دین حداقلی یا اکثری بودن دین، دین هم دانش می دهد، هم ارزش و هم روش، انتظار بشر از دین، کمال دین و مراد از آن،  زبان دین صرفا نمادین است یا ناظر به کشف حقایق عالم هم هست؟،معرفت دینی و نقش باورهای فلسفی و علمی در آن و …

5.4.3. پیش فرض های معرفت شناختی: شناخت جهان امکانپذیر است، نظریه هاى علمى حاکى از واقعیت جهان هستند، بحث های معرفت شناختى در ارتباط با حقیقت و صدق و …

5.4.4. پیش فرض های علم شناختی: چیستی علم(اثبات پذیری، تائید پذیری، ابطال پذیری، برنامه پژوهشی، آنارشیسم روشی و …)، هدف علم توصیف و تبیین به منظور پیش بینی و کنترل پدیده هاست؟ یا فهم و تفسیر واقعیت؟  یا نقد وضع موجود و تلاش برای رسیدن به وضع آرمانی؟ آیا علم فی نفسه ارزشمند است؟ یا لغیره؟ آن غیر آیا مطابق نظر بیکن تسلط بر طبیعت است؟ یا مطابق باورهای دینی تقرب الی الله؟ تفاوت این بند با بند نخست در این است که در اینجا باید دیدگاه مختار تشریح و وجه رجحان آن بر دیگر دیدگاه‌ها روشن گردد.

5.4.4.1. علوم انسانی و نسبت آن با علوم طبیعی، آیا تلقی ما از علم دینی تمامی علوم(اعم از انسانی و طبیعی و تجربی و نقلی و عقلی و شهودی) را در برمی گیرد؟ یا تنها مراد علوم انسانی تجربی است؟

5.4.4.2. جهت داری علوم و تاثیر پذیری آن از باورها و ارزش ها و نسبت آن با عینیت باوری و بین الاذهانی دانستن علم جدید

5.4.5.و دیگر پیش فرضهای انسان شناختی، پیش فرضهای ارزش شناختی، پیش فرضهای کلامی و …

5.5.  هر یک از این پیش فرضها تا چه اندازه قابل دفاع عقلانی است؟

5.6.  با وجود نظرات مخالفی که در مورد هر یک از این پیش فرضها وجود دارد، آیا علم دینی ممکن است یا مفهومی است پارادوکسیکال؟

  1. پس از آنکه تلقی مختار از علم دینی، ضرورت و امکان پذیر بودن آنآشکار گردید، باید به سوالاتی در زمینه چگونگی تولید علم دینی و لوازم نظریه پردازی مبتنی بر معارف دینی پاسخ داد:

6.1.  ساختار و اجزای علم دینی و نسبت آنها با هم چیست؟

6.2.  روش تحقیق مناسب برای تولید علم دینی کدام است؟ نسبت عقل، تجربه و اجتهاد چیست؟

6.3. برای ابداع یک نظریه علمی جدید چه شرایط فرهنگی و اجتماعی در جامعه علمی باید به وجود آید؟

6.4. نظریه پردازان عموما چه ویژگی های معرفتی و روانی دارند؟ با تاکید بر تفکر انتقادی و خلاقیت

6.5. نسبت میان اقتصاد و نظریه پردازی چیست؟

6.6. نظریه پردازان بزرگ در حوزه های مختلف علمی از چه خصوصیات فردی برخوردار بودند و در چه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و علمی زندگی‌ کرده‌اند و تاثیر این خصوصیات فردی و شرایط اجتماعی بر نوع نگاه آنها به واقعیت و نظریه پردازی آنها چگونه بوده است؟

6.7. چگونه باید جامعه علمی را نسبت به نظریه علم دینی توجیه (نه ضرورتا به معنای معرفت شناختی آن) کرد؟

6.8. مشخص ساختن جایگاهی برای علم دینی در سند چشم انداز بیست ساله کشور با استناد به کسب رتبه اول علمی در منطقه با حفظ هویت اسلامی و انقلابی و رسالت مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان طراح و ناظر سند چشم انداز.

6.9. مشخص کردن وظایف وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به عنوان متولی امور برنامه ریزی و اجرای امور علمی و فناوری

6.10. مشخص کردن وظایف حوزه علمیه در این خصوص و ارتباط آن با مراکز سیاستگذاری و اجرائی در زمینه علم و فناوری

مطالب مرتبط