جایگاه و منزلت جامعه شناسى

س. چه چیزى براى اولین بار شما را به سمت و سوى مطالعه جامعه شناسى سوق داد؟
گیدنز: در حقیقت، اولین مدرک من در جامعه شناسى و روان شناسى بود. در آن موقع من در درجه اوّل خودم را یک روان شناس تلقى مى کردم. من از مدت ها قبل از این که به دانشگاه بروم به روان شناسى علاقه مند بودم. با ورود به دانشگاه با موضوعاتى درگیر شدم که حداقل در آن موقع به نظر نمى رسید که پاسخ گوى خواسته هاى من باشد; یعنى درک بهتر از این که چه چیزى موجب مى شود مردم و جهان به همین گونه عمل کنند که هستند. روان شناسى به شدت تجربى بود و چیز زیادى براى گفتن درباره جهان واقعى نداشت. من به تدریج هرچه بیش تر به جامعه شناسى متمایل شدم; چرا که به نظر مى رسید جامعه شناسى به سؤال هایى که مرا به خود مشغول کرده بود پاسخ مى دهد. هنگامى که من به اولین شغل معلمى در دهه 1960 در دانشگاه لى سستر (Licester) مشغول شدم، به تدریس روان شناسى ادامه دادم ولى بیش تر به جامعه شناسى به عنوان تحقیق اساسى ام روى آوردم.
جامعه شناسى براى من فقط درباره نهادهاى بزرگى همچون سازمان هاى دولتى، شرکت هاى تجارى یا جوامع، به عنوان یک کل نیست، بلکه خیلى بیش تر راجع به فرد و تجربیات فردى ماست. ما از خلال فهم فشارهاى اجتماعى گسترده ترى که زندگى ما را تحت تأثیر قرار مى دهند، خودمان را بهتر مى شناسیم. من به این مطلب در فصل اوّل چاپ جدید کتاب درسى [جامعه شناسى] نیز اشاره کرده ام. سى رایت. میلز (C. Wright.Mills) جامعه شناس امریکایى همین مطلب را به خوبى بیان کرده است.به عنوان مثال، اگر شخصى شغل خویش را از دست بدهد، این امر ممکن است یک مصیبت شخصى باشد، ولى اگر در جامعه اى صدها از هزاران نفر از مردم بیکار باشند، آن مصیبت شخصى مى تواند در یک عرصه و فضاى گسترده ترى قرار گیرد.

س. مسائل کلیدیى که جامعه شناسان در آغاز قرن بیست و یکم با آن ها مواجه اند چیست؟
گیدنز: ما در جهانى پر از تغییرات شگفت انگیز زندگى مى کنیم. بعضى از متفکران معتقدند که جهان امروز در حال تغییر بنیادى است، همان گونه که در ابتداى توسعه جوامع صنعتى در اواخر قرن هجدهم این چنین بود. من گمان مى کنم که این دیدگاه تا حدّ زیادى درست است. در جوامع معاصر سه نوع تغییرات عمده در حال ظهور و تحقق است و وظیفه جامعه شناسى است که اهمیت آن ها را براى زندگى امروزى ما تحلیل کند. آن ها عبارتند از:
اول) تأثیر جهانى شدن. “جهانى شدن” به افزایش وابستگى متقابل ما اشاره دارد. زندگى ما بیش از پیش ارتباط نزدیکى با حوادثى دارد که در فواصل بسیار دور، حتى گاهى در آن سوى جهان، اتفاق مى افتد. تأثیر جهانى شدن در همه جا و حتى در فقیرترین کشورهاى جهان نیز وجود دارد و محسوس ترین تظاهر آن را در نقش بازارهاى مالى مى توان یافت که نوسانات آن هر یک از ما را تحت تأثیر قرار مى دهد. لکن جهانى شدن تنها در اقتصاد خلاصه نمى شود، بلکه همچنین به شدت و پیچیدگى فزاینده ارتباطات و یکپارچگى فرهنگى و سیاسى اشاره دارد. چند سال گذشته شاهد انقلابى در عرصه ارتباطات بوده که تکنولوژى ماهواره اى را به کامپیوترها وصل کرده است. ما مى توانیم با هر کسى در هر نقطه از کره زمین، در هر زمان، در کوتاه ترین زمان ارتباط برقرار کنیم. ارتباط فورى، بسیارى از جنبه هاى چگونه زیستن ما را دگرگون مى کند. جهانى شدن فرهنگى در اشاعه زبان انگلیسى در سرتاسر جهان و در برنامه ها و فیلم هاى تلویزیونى که در مواقعى توسط صدها میلیون نفر در کشورهاى مختلف مشاهده مى شود، روشن است. ازلحاظ سیاسى، جهان بیش از پیش در ارتباط متقابل است. اغلب دولت هاامروزه تشخیص مى دهند که تصمیمات زیادى وجود دارد که به آسانى نمى تواند در سطح ملّى از عهده آن برآمد. یک نمونه آن عبارت است از مسائل محیط زیستى که حقیقتاً احتیاج به مقابله جهانى و در عین حال منطقه اى دارد.
دومین تأثیر (تغییر) بزرگ عبارت از تغییرات تکنولوژیکى است. تکنولوژى اطلاعات بسیارى از شیوه هاى کارى و سبک زندگى ما را اصلاح مى کند. همچنان که به عنوان مثال ماهیّت مشاغلى را که مردم به عهده دارند تغییرشکل داده است. امروزه در مقایسه با سابق تعداد بسیار کمترى از کارگران در تولید کالاهاى کارخانه اى مشغول به کارند. بسیارى از چنین شغل ها در نتیجه دستیابى به تکنولوژى اطلاعات اتوماتیک شده اند.
سومین دسته اساسى تغییرات در زندگى روزمرّه ما واقع شده است. زندگى امروزى ما در مقایسه با گذشته کم تر به وسیله آینده پیش بینى شده قالب مى گیرد; عادات، رسوم و سنت ها بر خلاف نسل هاى گذشته نقش کمترى براى ما به خصوص در مناطق صنعتى شده جهان ایفا مى کنند. یک نمونه خوب این مورد عبارت است از تغییر نقش زنان در جامعه که به طور گسترده اى از طریق سنت ها تعیین مى شد. این نقش عمدتاً مرکب از زندگى خانه محورى و آموزش کودکان بود، اما امروزه زنان به طور فزاینده اى مایلند که خودمختارانه تر زندگى کنند و در حال حاضر تعداد کثیرى از زنان در کشورهاى غربى در زمره نیروى کار مزدبگیر قرار دارند. جامعه شناسى در حل این دو مسأله سهم بسزایى دارد; یکى این که چرا این روزها این چنین با اهمیت شده اند و دیگر این که پیامدهاى احتمالى آن ها چه خواهد بود.

س. به نظر شما تنها نویسنده یا اندیشمندى که بیش ترین تأثیر را بر روى جامعه شناسى امروزین داشته است، کیست؟
گیدنز: مایلم بگویم که ماکس وبر فراگیرترین و ماندگارترین تأثیر را بر جامعه شناسى داشته است. ماکسوبر یکى از سه بنیان گذار جامعه شناسى است و دو نفر دیگر، کارل مارکس و امیل دورکهایم هستند. البته نظریه هاى مارکس در اطراف و اکناف اکثر بخش هاى جهان در قرن بیستم نفوذ داشت. اما امروزه آن ها در برخى جهات کاملاً از اعتبار افتاده اند. ایده هاى دورکهایم یک منبع الهام بخشى براى بسیارى از جامعه شناسان بوده است. براى نمونه، دورکهایم در کتاب «تقسیم کار اجتماعى» خود نظریه دگرگونى اجتماعى را ارائه کرد که بسیارى از جامعه شناسان بعدى به کار برده اند و همین امر در مورد نوشته هاى وى درباره «انسجام اجتماعى» و «ریشه هاى اجتماعى دین» نیز صادق است. اما من فکر مى کنم که على رغم تأثیر بسیار گسترده دورکهایم، ماکس وبر واقعاً یک شخصیت برجسته و کلیدى است. او در حوزه هاى بسیار متعددى مطلب نوشت که جامعه شناسان بعدى را تحت تأثیر قرار داد. از جمله: دین، ظهور سرمایه دارى، طبیعت جامعه سرمایه دارى، دموکراسى مدرن، شهرها و زندگى شهرى، طبقه و قشربندى و بسیارى از حوزه هاى دیگر. او همچنین مجموعه اى از مقاله هاى عمیق درباره معضلات منطقى و روشن شناختى علوم اجتماعى نوشته است. اکثر نوشته هاى او را که ما امروز مطالعه مى کنیم اصلاً به نظر نمى رسد که کهنه شده باشند.

س. چرا شما فکر مى کنید که مردم باید امروزه جامعه شناسى را براى مطالعه برگزینند؟
گیدنز: امیدوارم در احساسات و علایقى که در پاسخ به سؤال اول شما اشاره کردم دیگران نیز سهیم و شریک باشند. جامعه شناسى یک موضوعى حقیقتاً روشنایى بخش است. اغلب افرادى که جامعه شناسى را مطالعه مى کرده اند، متحول شده اند. دلیل آن هم این است که جامعه شناسى به ما کمک مى کند تا به وراى زمینه هایى که در بدو امر از زندگى ما به چشم مى خورد بنگریم و علل فعالیت هاى خودمان را بهتر بشناسیم. جامعه شناسى هم چنین مى تواند به ما کمک کند تا جهان را به سوى بهتر شدن تغییر دهیم. به عبارت دیگر، جامعه شناسى همچنین داراى یک بعد علمى مهمى است. تنها به یک مثال بسنده مى کنیم: ما نمى توانیم بدون درک ساختار مدرسه، امید به ارتقاى تعلیم و تربیت مردم داشته باشیم، معلمان و شاگردان در کلاس چگونه با یکدیگر کنش متقابل دارند; بچه هاى فقیر و معلول با چه مشکلاتى مواجه اند و نظایر آن.

آدرس منبع
*- www.Polity.Co.Uk/gidaens/ interview

منبع: ماهنامه معرفت شماره 47، ویژه نامه امام علی
گفت و گو شونده : آنتونی گیدنز
مترجم : حسن یوسف زاده

مطالب مرتبط