زندگی که با مرگ پایان نمی یابد

Translated by Pedram Pourasgari

Reviewed by Amirpouya Ghaemian

به نظرم درست است اگر بگوییم تمام انسان ها در طول زندگیشان حداقل یک بار با مرگ مواجه خواهند شد. ولی چه می شود اگر این مواجهه بسیار قبل از مرگ واقعی شما شروع شود؟ در آن صورت زندگی چگونه خواهد بود اگر مرگ همیشه همراه ما باشد؟ در سرزمین مادری همسر من در ارتفاعات جزیره ی سولاوِسی در شرق اندونزی گروهی از مردم وجود دارند که مرگ را تجربه می کنند نه به صورت تنها یک واقعه بلکه به صورت یک فرآیند تدریجی اجتماعی در تانا توراجا مهم ترین لحظات زندگی اجتماعی مردم و کانون تعاملات اجتماعی و فرهنگی آن ها مراسم ازدواج یا تولد یا شام خانوادگی نیست، بلکه مراسم خاکسپاری می باشد. ویژگی این مراسم خاکسپاری تشریفات سنگین آن می باشد به گونه ای که مردم را به هم مدیون می کند بر اساس تعداد حیواناتی — خوک و مرغ و مهم تر از همه ، بوفالوی آبی — که برای مرده قربانی و بین همگان توزیع می شود. این فرهنگ پیچیده درباره ی مرگ، و این آیین جا افتاده برای پایان عمر، مرگ را واضح ترین و برجسته ترین جلوه ی سرزمین توراجا قرار داده و در جا های مختلف از چند روز تا چند هفته طول می کشد، مراسم های خاکسپاری کار های ناهنجاری هستند که در آن یادبود کسی که مرده است خیلی هم اندوه شخصی نیست بلکه بیشتر یک نوع انتقال است که اجتماع در آن مشارکت دارد و یک نوع انتقال است که به همان اندازه درباره واقعیت زندگی است که درباره ی یادآوری فرد درگذشته است. بنابراین هر سال هزاران بازدید کننده به تانا تِروجا می آیند تا این فرهنگ مرگ را همان طور که هست ببینند، برای بسیاری از مردم این مراسم پر تشریفات و مدت طولانی این مراسم ها تا حدی با شکلی که ما در غرب از مرگ و میر می بینیم در تناقض می باشد بنابراین حتی با این که ما مرگ را با عنوان یک تجربه ی جهانی به اشتراک می گذاریم. در همه جای جهان به یک شکل با آن مواجه نمی شوند و به عنوان یک جامعه شناس ریشه ی این تفاوت ها در تجربه ها، در دنیای فرهنگی و اجتماعی که ما با آن پدیده های پیرامون خود را تعریف می کنیم است. جایی که ما واقعیت غیر قابل تردیدی را می بینیم و مرگ را به عنوان یک حالت غیر قابل انکار بیولو‍ژیک می دانیم اهالی توراجان به پایان حیات جسم به عنوان قسمتی از تشکیل یک اجتماع بزرگ تر نگاه می کنند بنابراین پایان فیزیکی زندگی به همان معنی مرگ نیست در واقع یک عضو اجتماع زمانی واقعاً مرده است که خانواده ی او بتوانند به توافق برسند و شرایط لازم را طوری فراهم کنند و شرایط لازم را طوری فراهم کنند و این یعنی شرایط برای یادبود فوت کرده در شأن او باشد. و این مراسم باید در مقابل چشمان همه ی جامعه و با شرکت همه اتفاق بیافتد. بنابراین بعد از مرگ جسمانی یک فرد بدن او در اتاق مخصوصی گذاشته می شود در مکانی مرسوم به نام تُنگکُنان و تُنگکُنان یک نماد است نه تنها برای هویت خانواده بلکه برای جریان زندگی انسان ها از تولد تا مرگ بنابراین لزوماً شکل ساختمانی که شما به آن منتقل می شوید، به شکل همان سازه ای است که شما را به استراحتگاه اجدادی شما منتقل می کند. تا زمان مراسم دفن، که می تواند سال ها بعد از مرگ فیزیکی فرد انجام پذیرد، به فرد وفات یافته “توماکالا” یعنی بیمار، یا “توماما” یعنی فرد خوابیده می گویند، و آن ها همچنان عضو خانواده هستند. به آن ها به صورت نمادین غذا داده می شود و از آن ها مراقبت می شود، و خانواده در این زمان یک سری دستور های آیینی مذهبی را آغاز می کنند، که با اجتماع بزرگ تری در اطراف خود مراوده کرده و اعلام می کنند که عضوی از آن ها در حال انتقال است، از این زندگی به زندگی بعد از مرگ که به آن “پویا” می گویند. می دانم برخی از شما الان به چه چیزی فکر می کنید. با خود فکر می کنید آیا منظورش این است که آن ها با جسم بستگان مرده ی خود زندگی می کنند؟ بله، این دقیقاً همان چیزی است که می خواهم بگویم. اما به جای آن که عکس العملی احساسی و غریزی نسبت به ایده ی نزدیک شدن به اجساد، یا نزدیک شدن به مرگ نشان دهیم، یا این که بگوییم این طرز فکر با تعریف کاملاً بیولوژیک یا پزشکی ما از مرگ مطابقت ندارد، من می خواهم به این فکر کنم که روشی که در توراجان به مرگ نگاه می کنند، تجربه ای از انسان ها را در بر می گیرد که تعریف پزشکی آن را پوشش نمی دهد من فکر می کنم توراجانی ها چیزی را که بسیاری از ما فکر می کنیم درست است به طور اجتماعی درک می کنند و به طور فرهنگی بیان می کنند علی رغم پذیرش عمومی ما از تعریف بیولوژیک یا پزشکی مرگ علی رغم پذیرش عمومی ما از تعریف بیولوژیک یا پزشکی مرگ و آن این است که ارتباط ما با سایر انسان ها و تأثیر آن ها بر واقعیات اجتماعی ما و آن این است که ارتباط ما با سایر انسان ها و تأثیر آن ها بر واقعیات اجتماعی ما با پایان یافتن فرآیند فیزیکی بدن متوقف نمی شود با پایان یافتن فرآیند فیزیکی بدن متوقف نمی شود و این که دوره ای انتقالی وجود دارد که ارتباط بین زنده ها و مرده ها تغییر می کند ولی تمام نمی شود. بنابراین توراجانی ها این ایده و این ارتباط با دوام را با وفور عشق و توجه به بنابراین توراجانی ها این ایده و این ارتباط با دوام را با وفور عشق و توجه به واضح ترین نشانه ی این ارتباط یعنی بدن انسان بیان می کنند. واضح ترین نشانه ی این ارتباط یعنی بدن انسان بیان می کنند. همسر من خاطره هایی از صحبت و بازی کردن و بودن در کنار پدربزرگ فوت کرده اش را به یاد می آورد همسر من خاطره هایی از صحبت و بازی کردن و بودن در کنار پدربزرگ فوت کرده اش را به یاد می آورد همسر من خاطره هایی از صحبت و بازی کردن و بودن در کنار پدربزرگ فوت کرده اش را به یاد می آورد که برایش اصلاً غیرعادی نبوده است. این یک قسمت طبیعی از این روند است که خانواده این طور با درگذشت یکی از بستگانشان کنار می آیند که خانواده این طور با درگذشت یکی از بستگانشان کنار می آیند این انتقالی است از نسبت داشتن با مرده به عنوان فردی که که زنده است به نسبت داشتن با مرده به عنوان فردی که یک جسد می باشد. و اینجا شما می توانید پیکره هایی چوبی از اجداد را ببینید، و اینجا شما می توانید پیکره هایی چوبی از اجداد را ببینید، بنابراین این ها افرادی هستند که الان دفن شده اند و مراسم خاکسپاری داشته اند به این ها تائو تائو گفته می شود بنابراین خود مراسم خاکسپاری این دید نسبی به مرگ را در خود دارد. و اثر مرگ بر خانواده ها و جوامع را به صورت تشریفات به جا می آورد. و اثر مرگ بر خانواده ها و جوامع را به صورت تشریفات به جا می آورد. و همچنین لحظه ای برای شناخت خود است. بنابر طرز فکر تروجانی ها لحظه ای است که مردم در مورد اینکه واقعاً چه کسی هستند، جایگاهشان در جامعه چیست، و نقش آنها در گردش زندگی چیست فکر می کنند. یک گفته در بین توراجانی ها هست که می گوید همه ی مردم پدربزرگ و مادربزرگ خواهند شد و این به این معنی است که بعد از مرگ همه ی ما بخشی از زندگی گذشتگان خواهیم شد که ما را بین گذشته و حال نگه می دارد و مشخص می کند که عزیزان ما در آینده چه خواهند شد بنابراین لزوماً ما همه برای نسل هایی که بعد از ما خواهند آمد پدریزرگ و مادربزرگ خواهیم شد بنابراین لزوماً ما همه برای نسل هایی که بعد از ما خواهند آمد پدریزرگ و مادربزرگ خواهیم شد بنابراین لزوماً ما همه برای نسل هایی که بعد از ما خواهند آمد پدریزرگ و مادربزرگ خواهیم شد و این استعاره از عضویت در خانواده ی بزرگ تر آدمی همان راهی است که فرزندان را توجیه می کنند هزینه ای را که برای قربانی کردن بوفالو هایی که تصور می شود هزینه ای را که برای قربانی کردن بوفالو هایی که تصور می شود روح انسان ها را از این جا به زندگی بعد از مرگ حمل می کنند انجام می دهند روح انسان ها را از این جا به زندگی بعد از مرگ حمل می کنند انجام می دهند و فرزندان توضیح می دهند که آن ها در این کار سرمایه گذاری می کنند زیرا می خواهند بدهی خود را برای تمام سال هایی که والدین آن ها برای مراقبت از آن ها هزینه کرده اند به آن ها بپردازند می خواهند بدهی خود را برای تمام سال هایی که والدین آن ها برای مراقبت از آن ها هزینه کرده اند به آن ها بپردازند می خواهند بدهی خود را برای تمام سال هایی که والدین آن ها برای مراقبت از آن ها هزینه کرده اند به آن ها بپردازند ولی قربانی کردن بوفالو و نمایش تشریفاتی از ثروت همچنین شأن فرد فوت کرده را نشان می دهد و در نتیجه ی آن، شأن خانواده ی او را. در مراسم های خاکسپاری، روابط فامیلی نه تنها تجدید می شوند بلکه همچنین تغییر می یابند در یک درام مذهبی که چشمگیر ترین ویژگی مرگ را در این مکان برجسته می کند: در یک درام مذهبی که چشمگیر ترین ویژگی مرگ را در این مکان برجسته می کند: تأثیر آن بر زندگی و ارتباط زنده ها بنابراین همه این اهمیت به مرگ به این معنی نیست که اهالی تروجان به داشتن زندگی طولانی امیدوار نیستند به این معنی نیست که اهالی تروجان به داشتن زندگی طولانی امیدوار نیستند آن ها در کار های زیادی شرکت می کنند که تصور می شود به سلامتی و زندگی طولانی کمک می کند ولی آن ها هزینه و تلاش زیادی نمی کنند برای طولانی تر کردن زندگی در مواجهه با بیماری های ناتوان کننده یا در سنین بالا در توراجا گفته می شود هر کسی به نوعی طول عمر از پیش تعیین شده ای دارد که به آن سونگا گفته می شود و مانند نخ باید به آن اجازه داده شود تا از دور قرقره به طور طبیعی باز شود و مانند نخ باید به آن اجازه داده شود تا از دور قرقره به طور طبیعی باز شود بنابراین با داشتن مرگ به عنوان یک قسمت از محصول فرهنگی و اجتماعی زندگی تصمیم های هر روزه ی مردم درباره سلامتیشان و مراقبت آن ها از سلامتیشان تحت تأثیر قرار می گیرد ریش سفید خانواده ی مادری همسر من نِنِت کاچا، دارد به سن 100 سالگی نزدیک می شود، تا جایی که ما می توانیم بگوییم، و نشانه ها رو به افزایش است که او دارد به سفر خود به “پویا” می رود و برای مرگ او بسیار عزاداری خواهد شد ولی من می دانم خانواده همسر من منتظر لحظه ای هستند که بتوانند به صورت آیینی نشان دهند که وجود قابل توجه او برای زندگی آن ها چه معنایی داشته است وقتی بتوانند در آیین خود دوباره داستان های زندگی او را مرور کنند و داستان او را به تاریخ جامعه ی خود پیوند دهند و داستان او را به تاریخ جامعه ی خود پیوند دهند داستان او داستان خودشان است آواز های مراسم خاکسپاری او برای آن ها آواز هایی درباره ی خود آنهاست و این داستانیست که آغاز قابل تشخیصی برای آن وجود ندارد و پایان قابل پیش بینی هم ندارد این داستانی است که ادامه خواهد داشت بسیار بعد از آن که بدن او دیگر نخواهد بود مردم از من می پرسند، آیا من ترسیده ام یا یکه خورده ام با شرکت کردن در فرهنگی که که ظهور فیزیکی مرگ در هر چرخشی به ما سلام می کند ولی من چیزی عمیقاً تغییر دهنده می بینم در تجربه ی مرگ به عوان یک پروسه ی اجتماعی و نه فقط به عنوان یک تجربه بیولوژیک در واقع ارتباط بین زندگی و مرگ درام مختص خود را در سیستم مراقبت درمانی آمریکا دارد که در آن تصمیم هایی درباره ی این که چقدر نخ زندگی ادامه یابد گرفته می شود، بر اساس روابط احساسی و اجتماعی ما با مردم اطراف ما و نه تنها بر اساس توانایی داروها در طولانی تر کردن زندگی ما مانند توروجانی ها تصمیمات خود را درباره ی زندگی بر اساس معانی و تعاریفی که به مرگ نسبت می دهیم ، قرار می دهیم بنابراین من در اینجا نمی گویم که شنوندگان باید بیرون بروند و رسم و رسوم توروجانی ها را به کار گیرند. ممکن است کمی مشکل باشد که این کار در آمریکا انجام شود ولی من می خواهم بپرسم از دیدن مرگ جسمی نه تنها به شکل بیولوژیکی بلکه به صورت بخشی از یک داستان بزرگتر انسانی چه می توانیم به دست بیاوریم؟ به چه صورت خواهد بود اگر به فردی که از میان ما رفته است با عشق نگاه کنیم زیرا به صورت بسیار خصوصی بخشی از چگونگی ما است اگر ما بتوانیم تعریف خود را از مرگ گسترش دهیم به نحوی که شامل زندگی بشود می توانیم مرگ را به صورت قسمتی از زندگی تجربه کنیم و یا شاید با مرگ با چیز دیگری غیر از ترس روبه رو شویم شاید یکی از جواب ها به مشکلاتی که سیستم مراقبت های درمانی آمریکا با آن روبه رو است به خصوص در مراقبت های ساعات پایانی عمر، به سادگی تغییر در زاویه ی دید باشد و تغییر در زاویه ی دید در این مورد این است که به جنبه ی اجتماعی هر مرگ نگاه کنیم ممکن است به ما کمک کند تا بفهمیم به نحوی که صحبت راجع به مرگ را ممکن است به ما کمک کند تا بفهمیم به نحوی که صحبت راجع به مرگ را به چیزی که پزشکی یا بیولوژیکی است محدود می کنیم بازتابی از یک فرهنگ بزرگتر است که همه ی ما در آن شریکیم و آن گریز از مرگ و ترس از صحبت راجع به آن است. اگر می توانستیم انواع دیگری از دانسته ها درباره ی مرگ را گرامی بداریم و به آن ارزش بدهیم، شامل تعاریف دیگری از مرگ، این ظرفیت لازم را برای تغییر بحث هایی که ما در مورد پایان زندگی می کنیم دارد این می تواند روش مردن ما را تغییر دهد ولی مهم تر از همه، می تواند روش زندگی کردن ما را تغییر دهد. (تشویق حضار)

مطالب مرتبط