شاقول اندیشه: آموزش کاربردی منطق کلاسیک بر پایه داستان‌های کوتاه

شاقول اندیشه: آموزش کاربردی منطق کلاسیک بر پایه داستان‌های کوتاه

دانلود فایل

فهرست

مقدمه
چرایی و چیستی منطق
کاربردهای تعریف و زبان
شرایط و قواعد منطقی تعریف
تعریف به حد
تعریف به رسم
تعریف به تقسیم
تعریف به متقابل و متشابه. . به ساختار و کاربردهای استدلال
انواع قضیه و اجزای آن.
کمیت و کیفیت قضیبه
مانع الجمع
مانع الرفع (مایع اللو)
قضیه شرطی منفصل حقیقیه
تناقض
تضاد

دخول تحت تضاد
تداخل
عکس مستوى
نسبت های چهارگانه
تمثیل
استقرا
قیاس استثنایی اتصالی (نفی تالی – اثبات تالی)
قیاس استثنایی اتصالی (نفی مقدم – اثبات مقدم)
قیاس اقترانی شکل اول)
قیاس اقترانی (شکل دوم)
قیاس اقترانی شکل سوم)
قیاس اقترانی (شکل چهارم)
شعر
خطابه
جدل
برهان
مغالطه
پاسخ تمرین ها
کتابنامه
واژه نامه فارسی به انگلیسی
نمایه

مقدمه
هنگام چینش مصالح ساختمان در کنار هم به ابزارهایی نیاز است تا اطمینان حاصل شود معماری ساختمان مطابق با نقشه آن پیش می رود؛ یکی از مهم ترین آن ابزارها شاقول است.
شاقول یا شاغول واژه فارسی است که به عربی نیز راه یافته. در فرهنگ های فارسی ذیل این واژه چنین آمده:
• گلوله فلزی آویخته به نخ که در بنایی برای امتحان کردن کجی یا راستی پایه و دیوار به کار می برند.
• گلوله ای که به ریسمان کرده از گونیا بیاویزند تا بدان همواری زمین معلوم کنند، قطعه فلزی که به رشته ای آویزند و برای قائم بالا بردن دیوار در بنایی به کار برند. در علوم ساختمان معنای اصطلاحی این واژه اشاره به هر ابزاری دارد که برای سنجش راستی یا ناراستی سازه به کار می رود.
ساختمانی را به صورت ساخته شده

و آماده اجاره می کنیم یا می خریم، ممکن است همه با برخی از مزایا و معایب آن را بدانیم یا آنکه با توصیفی که دیگران از آن می کنند به آنها آگاه شویم. اما به هر صورت، دیگر نمی توانیم تغییری اساسی در آن ایجاد کنیم.
افکار و عقاید را می توان به ساختمان تشبیه کرد. اگر افکارمان را بدون آنکه خودمان آنها را ساخته باشیم، از منبعی بگیریم که به صحت و سقم آن اطمینان نداریم و آن منبع را مبنایی برای زندگی خود و اطرافیانمان در نظر بگیریم، آن هم بدون آنکه امکان نقد و اصلاح آن را فراهم آوریم، در دام تعصب و افراطی گری گرفتار خواهیم شد.
علم منطق عهده دار سنجش اندیشه و جلوگیری از بروز خطا در آن است، از این رو همچون علمی ابزاری شناخته می شود که در هر جا و هر زمینه ای که اندیشه بشری به کار گرفته شود کاربرد خواهد داشت. بدین سبب بود که عبارت «شاقول اندیشه» را به عنوان توصیفی برای منطق انتخاب کردم.
در این خصوص، در بین کسانی که از دور یا نزدیک با این علم آشنا بوده اند، چند سؤال و اعتراض اساسی مطرح است:
١. افراد بسیاری را می شناسیم که در زندگی شخصی و اجتماعی شان، با به کارگیری قدرت فکر و اندیشه خود، انسانهایی موفق شده اند، اما هیچ نیازی به آموختن این علم احساس نکرده اند. از سویی دیگر، می بینیم برخی از افرادی که به اجبار یا اختیار – به آموختن منطق مشغول بوده و سعی در به کار بستن قواعد آن داشته اند، تفکرشان دچار اشتباهات بسیار بوده یا آنکه اساسا انسانهایی موفق نبوده اند. پس چه نیاز و لزومی به یادگیری آن است؟
٢. به نظر می آید «تفکر» برای نوع بشر فرایندی چندان دشوار نباشد؛ با وجود این، چرا منطق، که ابزاری برای خطاسنجی آن است، این چنین دارای اصول و قواعدی پیچیده و دیر فهم شده است؟
٣. با گسترش روزافزون انواع و اقسام فناوری های دنیای جدید، به ویژه فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی، علم منطق – که کمابیش از زمان مدون آن، ارسطو، تغییری بنیادین نداشته – تا چه حد مفید و کارآمد بوده است؟

و آماده اجاره می کنیم یا می خریم، ممکن است همه با برخی از مزایا و معایب آن را بدانیم یا آنکه با توصیفی که دیگران از آن می کنند به آنها آگاه شویم. اما به هر صورت، دیگر نمی توانیم تغییری اساسی در آن ایجاد کنیم.
افکار و عقاید را می توان به ساختمان تشبیه کرد. اگر افکارمان را بدون آنکه خودمان آنها را ساخته باشیم، از منبعی بگیریم که به صحت و سقم آن اطمینان نداریم و آن منبع را مبنایی برای زندگی خود و اطرافیانمان در نظر بگیریم، آن هم بدون آنکه امکان نقد و اصلاح آن را فراهم آوریم، در دام تعصب و افراطی گری گرفتار خواهیم شد.
علم منطق عهده دار سنجش اندیشه و جلوگیری از بروز خطا در آن است، از این رو همچون علمی ابزاری شناخته می شود که در هر جا و هر زمینه ای که اندیشه بشری به کار گرفته شود کاربرد خواهد داشت. بدین سبب بود که عبارت «شاقول اندیشه» را به عنوان توصیفی برای منطق انتخاب کردم.
در این خصوص، در بین کسانی که از دور یا نزدیک با این علم آشنا بوده اند، چند سؤال و اعتراض اساسی مطرح است:
١. افراد بسیاری را می شناسیم که در زندگی شخصی و اجتماعی شان، با به کارگیری قدرت فکر و اندیشه خود، انسانهایی موفق شده اند، اما هیچ نیازی به آموختن این علم احساس نکرده اند. از سویی دیگر، می بینیم برخی از افرادی که به اجبار یا اختیار – به آموختن منطق مشغول بوده و سعی در به کار بستن قواعد آن داشته اند، تفکرشان دچار اشتباهات بسیار بوده یا آنکه اساسا انسانهایی موفق نبوده اند. پس چه نیاز و لزومی به یادگیری آن است؟
٢. به نظر می آید «تفکر» برای نوع بشر فرایندی چندان دشوار نباشد؛ با وجود این، چرا منطق، که ابزاری برای خطاسنجی آن است، این چنین دارای اصول و قواعدی پیچیده و دیر فهم شده است؟
٣. با گسترش روزافزون انواع و اقسام فناوری های دنیای جدید، به ویژه فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی، علم منطق – که کمابیش از زمان مدون آن، ارسطو، تغییری بنیادین نداشته – تا چه حد مفید و کارآمد بوده است؟

یک: واقعیت آن است که هر انسانی بدون آن‌کع نیازمند آموختن علم منطق باشد به طور ناخودآگاه برخی از قواعد آن را رعایت می کند. دانشمندان، سیاستمداران و بازرگانان از جمله کسانی اند که از قواعد درست اندیشی بیشترین استفاده را می کنند، زیرا برای موفقیت در سه عرصه علم، سیاست و تجارت، علاوه بر تلاش و همت، بیشترین استفاده از فکر و اندیشه صورت می گیرد، اما درصد کمی از این سه گروه به طور خاص با علم منطق سروکار داشته اند.
قواعد درست اندیشی در سرتاسر زندگی، فکر و روابط ما انسانها جاری و ساری است. اما با خواندن و به کار بستن منطق – که بخشی از این قواعد را مدون کرده است – می توان سریع تر و دقیق تر به اهدافی رسید که سهم عمده آنها را فکر و اندیشه تشکیل داده است.
علم منطق در حکم نقشه راه است. رانندگان انواع وسایل نقلیه، از طریق به کارگیری تجربه، پرسش و ممارست، مسیرهای اصلی و فرعی و میانبر را می یابند. اما راننده ای که علاوه بر اینها از نقشه های فیزیکی، الکترونیکی و GPS استفاده می کند نسبت به سایر همکارانش سریع تر، راحت تر و کم هزینه تر به مقصد می رسد. دو: نقد دوم مربوط به اصطلاحات و قواعد سخت و پیچیده ای است که در منطق وجود دارد و میراثی است که از ارسطو به جا مانده؛ او برای تدوین آنها تلاش بسیار کرد و تا حد زیادی توانست بخشی بزرگ از قواعد خطاسنجی در اندیشه را گردآوری کند. منطق ارسطویی با عنوان منطق قدیم، منطق صوری و منطق کلاسیک هم شناخته می شود.
یکی از ریشه های دیر فهمی برخی قواعد منطق کلاسیک آن است که این نوع از منطق متناسب با علم و دانش همان عصر تدوین شده که با دستاوردهای علمی حال حاضر تفاوت های اساسی دارد. در آن دوران پنداشته می شد که زمین مرکز عالم است؛ عناصر جهان آب، خاک، باد و آتش اند؛ اجسام از اجزای بسیار ریز (مولکول و اتم) تشکیل نشده؛ و… منطق ارسطویی بر مبنای علوم و فلسفه زمان خود شکل گرفته بود و اکنون که این علوم تغییر یافته، قواعد کلی ناظر بر آن هم باید تغییر یابد. البته عمده قواعد منطق حتی با تکامل علوم همچنان تغییرناپذیر و همیشگی هستند، ولی از آنجا که با بیان علمی آن دوره تدوین شده اند، درک آن در زمان کنونی سخت تر و دیر فهم تر شده.
ریشه دیگر این مسئله در زبان یونانی نهفته است. این زبان در آن دوران محدودیت های خاص خود را داشت. پس از ترجمه آثار علمی یونانیان به سایر زبانها، از جمله عربی و فارسی، همان محدودیت ها به زبان مقصد منتقل شد. مثلا چارچوب منطق ارسطویی نمی تواند جملات فعلیه را تحلیل کند. جمله «مریم مطالعه می کند، باید به جمله اسمیه تبدیل شود: «مریم مطالعه کننده است، زیرا این دستگاه منطقی باید در هر جمله سه عنصر موضوع، محمول و رابطه را متمایز کند. با این حال، در مباحث زبان شناسی این دو جمله دقیقا یک مفهوم را منتقل نمی کند. از این رو، یکی دیگر از علل دیر فهمی اصطلاحات منطقی نبود تناسب میان قواعد منطق و قواعد زبان است.
سه: در قرن بیستم منطق ریاضی در پی بروز پرسش های نو در بنیانهای ریاضیات بر پایه اصول برآمده از منطق به وجود آمد. روشها و نتایج به دست آمده در منطق ریاضی نه تنها در حل مسائل بنیادی استفاده می شود، بلکه در بسیاری از شاخه های دیگر ریاضیات نظیر جبر، علوم کامپیوتر، هندسه و توپولوژی هم کاربرد دارد.
پروفسور لطفی زاده، دانشمند ایرانی تبار، در دهه ۱۹۶۰ میلادی منطق فازی را تدوین کرد. این نوع از منطق تفاوتی بنیادین با دو منطق قبلی دارد. منطق صوری و منطق ریاضی را به عنوان منطقهای «دو ارزشی» یا «صفر و یک» می شناسند، یعنی فقط دو حالت صادق و کاذب در آن معنی دارد و حالت وسط و میانه ای وجود ندارد. یک گزاره یا «درست است یا «نادرست»؛ «منطبق بر واقع» است یا نامنطبق بر واقع». اما در منطق فازی می توان به یک عبارت «درست تر»، «نادرست تر»، «کمی منطبق بر واقع»، «تا حدودی دور از واقع» و… را نسبت داد. بنابراین این نوع منطق به اصطلاح «چند ارزشی» است.
برای درک بهتر تفاوت این دو منطق فرض کنید آدرسی را به ما داده و تأکید کرده اند در ساعتی معین، مثلا ۱۱ صبح فردا، در آنجا حاضر باشیم. این وضعیت مکان و زمانی مشخص و قطعی را نشان می دهد که از دو حالت خارج نیست: اگر سر ساعت ۱۱ در آدرس داده شده حاضر باشیم، به هدف خود رسیده ایم، ولی اگر در مکان دیگر با زمان دیگری حضور بیابیم، به هدف خود نرسیده ایم. اما تصور کنیم در حال خرید یا اجاره یک ملک مسکونی هستیم. ما با طیف وسیعی از انتخابها مواجهیم که برخی متناسب با بودجه و سلیقه ماست و برخی دیگر نه؛ از آنهایی که دلخواهمان هستند، برخی بیشتر مناسب اند و برخی دیگر کمتر.

منطق کلاسیک قواعد تفکر قطعا درست و قطعا نادرست را بیان می کند و منطق فازی بر قواعد و اصول انتخاب های طیفی تمرکز دارد. حال بر اساس اینکه چه اندازه انتخاب ها و تصمیم های ما در زندگی دو ارزشی هستند یا چند ارزشی، منطق کلاسیک و منطق فازی کاربرد خواهد داشت.
برخی از صاحب نظران معتقدند در عصر کنونی با پیشرفت هایی که در علوم صورت گرفته، و به ویژه با وجود فناوری های ارتباطی در دنیای گردش اطلاعات، فرصت های انتخاب و تصمیم بسیار بیش از پیش شده و بر همین اساس بنیانهای منطق دو ارزشی کمرنگ و کمتر کاربردی شده است. ریشه این نگاه در این نکته است که علم و زندگی امروزی بشر بیشتر بر اساس احتمالات و عدم قطعیت است که این مسئله در تضاد با دو ارزشی بودن منطق کلاسیک است.
دامنه این مباحث همچنان ادامه دارد، اما چیزی که مسلم است این است که ما همچنان با بسیاری از موضوعات روبه روییم که قطعیت در آنها راه دارد. از این رو نیازمند دانستن منطقی هستیم که این نوع از تفکر را پوشش دهد.
به گمان من دانش پژوهان این عرصه باید به دنبال منطقی واحد باشند که همه نیازمندیهای زندگی امروزی بشر را اعم از تصمیم های دو ارزشی و چندارزشی برآورده کند.
در حال حاضر عموم کتب یا جزوه های آموزشی منطق در سطح مدرسه، دانشگاه و حوزه بر اساس منطق صوری ارسطویی شکل گرفته اند. این سبک آموزش مستلزم آن است که ابتدا مقدماتی با بیانی نسبتا دشوار در خصوص اجزای تعریف و استدلال بیان شود، سپس مثال هایی برای انطباق با آن قواعد بیان گردد. در واقع می توان گفت که سیر آموزش از سخت به سهل است. همین مسئله یکی از دلایلی است که باعث شده مخاطبان این علم انگیزه و رغبت زیادی برای یادگیری آن نداشته باشند و از طرفی دیگر کاربرد ملموس منطق را، از نظر ابزاری، در زندگی و علوم دیگر ملاحظه نکنند.
بر مبنای بازخوردهایی که از منطق آموزان در طول ده سال و اندی تحقیق و تدریس منطق صوری در دانشگاه به صورت حضوری و مجازی داشتم، برخی نقص ها و چالش ها را در این عرصه مشاهده کردم که لزوم تدوین درسنامه ای

متفاوت و متناسب تر با نیاز روز مخاطبان احساس شد. اثر حاضر حاصل حدود پنج سال بررسی و تحقیق است و بر اساس چارچوبهایی طرح ریزی شده تا بتواند برخی از نقدهایی را که در خصوص آموزش منطق وجود دارد مرتفع کند

داستان محوری:

ساختار این درسنامه داستان محور است، به نحوی که بتواند مخاطب عام و خاص را جذب کند. داستان های به کار رفته اولا کوتاه هستند و ثانیه منطبق با قواعد منطقی مربوط گزینش یا نگاشته شده اند. سعی شده در تمرین ها هم از داستان کوتاه استفاده شود تا خوانندگان اشتیاق بیشتری برای به کارگیری قواعد منطقی داشته باشند. ثالثا داستان ها بر مبنای واقعیت های موجود در زندگی روزمره با اصول علمی انتخاب شده تا کاربرد علم منطق به درستی تبیین گردد. برخی از داستان های به کاررفته در متن درس و تمرینها برگرفته از منابعی چاپ شده اند و مؤلفی مشخص دارند. از این موارد می توان به گلستان سعدی، مثنوی معنوی مولوی، شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری و پنج رساله از افلاطون اشاره کرد.
اما بیشتر داستانها که عموما برگرفته از فرهنگ غربی هستند از سایتهای اینترنتی و سایر فضاهای مجازی اخذ شده اند. این موارد که اکثر شان مؤلف یا نویسنده مشخصی نداشتند، علی رغم آنکه سعی زیادی صورت گرفت تا منبع و مؤلف آنها شناسایی شود، به شیوه های مرسوم قابلیت ارجاع دهی نداشتند. با این حال، به دلیل این که دارای نکات ارزنده منطقی بودند، نمی توانستیم از آنها صرف نظر کنیم. بیان روان: ذکر شد که ساختار منطق صوری به دلایلی، از جمله تناسب نداشتن با علم و فلسفه زمان حاضر و محدودیت های زبانی، پیچیده و دیر فهم شده است. ما نیازمند تدوین منطقی همگام با تفکر و علم روز هستیم که همه جنبه ها را پوشش دهد، اما، درست یا غلط، اکنون منطق صوری یکی از منابع درسی اصلی مراکز آموزشی است و بنابراین چالش های آن هم به منطق آموزان منتقل می شود. علاوه بر آن، عموم مؤلفان آموزش منطق سعی زیادی برای ساده سازی آن مباحث نکرده اند. در درسنامه حاضر تا حد توان و امکان تلاش شده بیانی روان و همه کس فهم برای باز کردن آن پیچیدگی ها ارائه شود.

سیر آموزش از آسان به دشوار:

در ابتدای هر درس داستانی کوتاه منطبق با یک قاعده با موضوع منطقی بیان می شود، سپس داستان مذکور بر آن اساس بررسی

و در نهایت قاعده منطقی مرتبط با آن تحلیل می شود. سیر این سبک آموزشی از سهل به سخت است. این روند برخلاف جهتی است که در کتب متداول منطقی وجود دارد و باعث می شود منطق آموز تمایل افزون تری برای آموختن داشته باشد.

استقلال محتوایی در هر درس:

در کتب منطقی موجود، عمومأ هر درس نسبت به درس یا دروس قبلی وابستگی محتوایی دارد؛ بدین معنا که یادگیرنده ابتدا باید مقدمات ذکر شده در جلسات اول را به دقت فرا بگیرد تا در یادگیری مباحث جلسات بعد خللی به وجود نیاید. اما تلاش شده ساختار این درسنامه به گونه ای باشد که هر درس مستقل از دروس دیگر باشد و نیازمند مراجعه به سایر دروس نباشد. با این روش نیازی نیست که کتاب از ابتدا مطالعه شود، دروس به همدیگر وابسته نیستند و می توان دروس کتاب را از آخر به اول هم خواند.

تغییر در سرفصل ها، ترتیب ارائه مباحث و برخی اصطلاحات:

برخی سرفصل های موجود در منطق صوری از جمله کلیات خمس، نقض موضوع، محمول و طرفین، ماده و جهت در قضایا، یقینیات و … به دلیل کمتر کاربردی بودن و افزودن بر پیچیدگی های منطق حذف شده و سعی شده با ترتیب دیگری از ارائه بحث به اهداف آموزشی ای که مد نظر مدونان و شارحان منطق صوری بوده دست پیدا کرد. در همین راستا برخی اصطلاحات نیز تغییر کرده، از جمله اینکه شرط مانعیت که از شرایط یک تعریف صحیح منطقی بوده با «تمایز» که تعبیری گویاتر است جایگزین شده است.

تمرین ها و پاسخ تمرین ها:

از آنجا که منطق علمی ابزاری و کاربردی است، لازم است، در آموزش آن، قواعد با مثال ها و تمرین های مرتبط با نیازهای فکری انسانها غنی شود. در تمرین ها سعی شده از بیشترین توان ذهنی منطق آموز استفاده شود تا آموزه های هر درس عمیقه و دقیقا به او منتقل گردد. از آنجا که شاید در نگاه اول برخی تمرین ها دشوار به نظر برسد، پاسخنامه مشروح هر تمرین نیز در انتهای کتاب اضافه شده است.

بدون تردید این درسنامه از جنبه تحقیقی و آموزشی خالی از نقص و خطا نیست؛ به همین سبب از تمامی مخاطبان این کتاب اعم از منطق آموزان، اساتید و پژوهشگران می خواهم که اشکالات و نواقص آن را گوشزد کنند تا در چاپهای بعد مد نظر قرار گیرد و اصلاح شود.
این اثر ناچیز را به پدر و مادرم تقدیم می کنم که در طول مسیر علم آموزی، برای فراهم کردن محیط مناسب و انگیزه دادن، از هیچ گونه تلاشی دریغ نکردند.
سید محمد حسینی نژاد
زمستان ۱۳۹۵