عذابی که از پرخاشگری می کشیم

پرخاشگری و بددهنی کودکان یکی از مهمترین موضوعات قابل بررسی در روانشناسی به شمار می‌رود. پدیده ای که بسیاری از خانواده‌ها را در سراسر جهان آزار می دهد. در انگلستان یکی از مشکلات معلم ها در کلاس درس به ویژه مقاطع پائین، پرخاشگری دانش‌آموزان و حتی در برخی موارد کتک خوردن آنها از کودکان و نوجوانان است. این مشکل در روسیه نیز کم و بیش به شکل حادی وجود دارد تا آنجا که چندی پیش پلیس این کشور موظف به دستگیری نوجوانان بددهن در خیابان ها و اماکن عمومی شهر شد. شاید شما هم به نحوی با این موضوع دست به گریبان باشید. از پرخاشگری مدام کودکان خود آزرده و مستأصل شده اید و یا با وجود رعایت ادب فرزندانتان، بددهنی و پرخاشگری کودکان و نوجوانان دیگر در معابر و اماکن عمومی شما را رنج می دهد.
با این پدیده چگونه می توان مبارزه کرد و ریشه های آن کجاست؛ خانواده، مدرسه، گروه همسالان و یا رسانه‌های جمعی؟ کدام یک در بروز چنین رفتاری و یا تعدیل آن نقش عمده را بازی می‌کنند. یک شهروند دراین‌باره می‌گوید:
«خدا را شکر می کنم که بچه های من بسیار با ادب و خوش اخلاق هستند هرچند گاهی صبر و تحمل خود را از دست می دهند که فکر می‌کنم دلیل آن را هم در خیلی چیزها می شود ردیابی کرد؛ از تغذیه گرفته تا شکاف طبقاتی که مخصوصاً نوجوانان را خیلی اذیت می‌کند. آنها معمولاً چیزی بر زبان نمی آورند اما به روحیه‌ای می رسند که ممکن است گاهی به صورت پرخاش در خانواده یا مدرسه بروز پیدا کند با این همه چیزی که مرا بیشتر عذاب می دهد معابر عمومی است. گاهی از طرز حرف زدن بچه‌ها خجالت می کشم. البته خب این موضوع چندان فراگیر نیست ولی خیلی ها را هم می بینیم که به بدترین شکل ممکن حرف می‌زنند. حرف های رکیک را بلند بلند رد‌و‌بدل می کنند و گوش شان هم بدهکار موقعیت نیست و یا شاید تشخیصی در این زمینه ندارند. آنها به همین وضعیت بزرگ می شوند و وقتی هم جوان رشیدی شدند می بینیم که مشکل در وجودشان عمیق تر شده است.”
همانطور که عنوان شد ریشه عمده انواع پرخاشگری و بددهنی را باید در سال های کودکی و در زمان فرایند اجتماعی شدن جست و جو کرد. روانشناسان می گویند: «پرخاشگری رفتاری است که به دیگران آسیب می‌رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد مثل سیلی یا مشت زدن – لگد زدن – گاززدن و یا لفظی باشد همچون فریاد زدن و رنجاندن. در عین حال پرخاشگری ممکن است به صورت تجاوز به حقوق دیگران نیز بروز پیدا کند مثل چیزی را به زور گرفتن و…” متخصصین می گویند نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است در عین حال که ممکن است شامل بسیاری از رفتارهایی نیز شود که به طور معمول پرخاشگری محسوب نمی شوند. بنابراین این رفتار را در تعاریف دیگری به درجات مختلف و نحوه بروز آن تقسیم بندی می کنند که در برخی درجات زودگذر بوده و نمی‌تواند محل نگرانی عمیقی برای والدین باشد اما در صورت ماندگاری و پایداری یک رفتار پرخاشگرانه حتماً باید به پزشک و روانشناس مراجعه کرد.
یکی از نکات مهم در بررسی این رفتار آن است که متخصصین می گویند رفتار پرخاشگرانه را باید از جرأت‌ورزی متمایز دانست. جرأت‌ورزی و دفاع از حقوق یا متعلقات مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی‌اش دست بزند یا بیان امیال و آرزوها را در بر می‌گیرد با پرخاشگری متفاوت است. مردم معمولاً کودک و یا شخص با جرأت را پرخاشگر می‌دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرأت است نه پرخاشگر. در رفتار پرخاشگرانه قصد و نیت اصلی آسیب رساندن و یا حداقل فکر کردن به این کار است در حالی که در بسیاری از موارد کودکان بدون چنین قصدی مبادرت به پرخاش یا بروز عصبانیت می کنند که پرخاشگری وسیله ای از آن جمله است. روانشناسان در این باره می‌گویند: «پرخاشگری وسیله‌ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی اما پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران، بیشتر پرخاشگری‌های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله‌ای» است. این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات بروز پیدا می‌کند به این معنی که کودکان از یکدیگر اسباب بازی می‌قاپند، یکدیگر را هل می‌دهند تا به اسباب بازی که می‌خواهند بازی کنند دست یابند و در این بین به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند. کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می‌شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می‌زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می‌شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله‌ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله‌ای کمتر مستقیماً از حربه‌های جسمانی استفاده می‌کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.”
بعضی از مطالعات نشان می‌دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش‌زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا‌آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتاری است. به اعتقاد روانشناسان پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال‌های پیش از مدرسه. شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می‌خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را بیازماید. با این همه تحقیقات نشان می دهد تفاوت های زیادی در این زمینه میان دختران و پسران وجود دارد و پسرها معمولاً پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در غالب فرهنگ‌ها و تقریباً در همه سنین و نیز در غالب حیوانات دیده می‌شود. پسرها بیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. از سال دوم زندگی این تفاوت ها آشکار می شود. براساس مطالعات مشاهده ای در مورد کودکان نوپای بین سنین ۱ تا ۲ سال تفاوت‌های جنسیتی از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از ۱۸ ماهگی ظاهر می شود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص وقتی که کسی مزاحم کارهایشان می‌شود تلافی می کنند.
روانشناسان، خانواده، مدرسه، هم گروه دوستان و رسانه‌ها را هر یک به نوبه خود عامل تثبیت، بروز و یا تعدیل کننده این ناهنجاری می دانند. چهار نهاد مهم اجتماعی که می‌توانند با پنبه کردن رشته‌های یکدیگر و خنثی سازی جنبه های مثبت دیگری این ویژگی را تقویت کنند. خانواده دوست ندارد بچه های بددهنی تربیت کند اما گروه دوستان و همسالان این خواسته را نقش برآب می‌کنند و یا بالعکس خانواده ها خواسته یا ناخواسته چنین روحیه ای را در فرزندان پرورش می دهند. به عنوان مثال ممکن است برخی خانواده ها به فرزندان آموزش دهند که برای احقاق حق خود میان دوستان یا در مدرسه از کتک کاری و ناسزا گویی ترسی نداشته باشند و مثل یک بزدل ترسو همه چیز را به عهده والدین و اولیای مدرسه واگذار نکنند. مدرسه ممکن است ظاهراً سعی در تعدیل و تصحیح چنین رفتاری داشته باشد اما این امکان نیز وجود دارد که ناخواسته محیطی برای بروز هرچه بیشتر آن به وجود آورد.
متخصصین می‌گویند بروز رفتار پرخاشگرانه اغلب به نوع ادراک فرد پرخاشجو از رفتار دیگران بستگی دارد. کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت‌های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس‌های دوم و چهارم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری که همدست آزمایشگر بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد، در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه‌های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. هر دو گروه کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند آن کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و هر دو گروه وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، اما واکنش آنان به انگیزه‌های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه‌های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است ولی کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.
روانشناسان در این میان به پرخاشگری درونی نیز اشاره دارند که حاصل فرو خوردن خشم است که در نهایت به صورت افسردگی بروز پیدا خواهد کرد. کودکان افسرده از دست خود و اینکه نتوانسته‌اند وضعیت را با داد و فریاد یا پرخاشگری به نفع خود برهم بزنند، عصبانی هستند.
از یاد نبرید بچه ها با چشم‌های شان یاد می گیرند و پرتاب کردن اشیا، برهم زدن، فریاد کشیدن، پا به زمین کوبیدن و… چیزهایی است که از شما یاد گرفته‌اند. کودکان آئینه تربیت خانوادگی خود هستند.

منبع: روزنامه ایران ۱۳۸۸/۰۴/۲۳

مطالب مرتبط