شکل گیرى علم مدرن و روایت هاى آن (۱)

متن حاضر بخش اول سخنرانى دکتر شیخ رضایى با عنوان «انقلاب علمى: پیوستگى یا گسستگى» می باشد که به تاریخ 3/10/1387 در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و به همت انجمن علمى دانشجویان فلسفه دانشگاه تهران برگزار شد.

احتمالاً همگان بر این موضوع توافق دارند که علم، یکى از مهم ترین مؤلفه دوران مدرن است. به عبارتى اگر بپرسیم چه چیزى دنیاى ما را از دنیاى قدیم متفاوت مى سازد، احتمالاً اولین پاسخى که مى دهیم اشاره به دستاوردهاى علمى و تکنولوژیک این دوران است. این دستاوردهاى علمى و تکنولوژیک تاریخى دارد و موضوع این نوشتار بررسى دوره اولیه شکل گیرى مفهوم علم مدرن است. دوره اى که عمدتاً در تاریخ علم، دوره «انقلاب علمى» نامیده مى شود.
یک تلقى نسبتاً رایج بخصوص در میان کسانى که فلسفه خوانده اند یا در دانشکده هاى فلسفه ما تدریس مى کنند، وجود دارد و آن این است که اصالت تغییرات و تحولات رخ داده در دوره مدرن را به فلسفه مى دهند. بدین معنا که مى گویند ابتدا نگرش انسان ها به جهان دگرگون شد و نوعى تحول فلسفى روى داد و سپس علم به سبب آن تغییر نگرش، تغییر پیدا کرد. این برداشتى است که ما از رادیو، تلویزیون، استادان کلاس هاى فلسفه و… فراوان مى شنویم. این تحلیل، اولاً یک تحلیل تک عاملى است و ثانیاً اولویت را به فلسفه مى دهد. اما باید گفت که این تحلیل با واقعیت تاریخى چندان سازگار نیست؛ یعنى این گونه نیست که ابتدا فلسفه مستقلاً تغییر کرده باشد و بعد بر مبناى آن علم مدرن شکل گرفته باشد، یا حتى بالعکس. اصولاً ادعاى تقدم و تأخر از این دست، با توجه به واقعیت تاریخى، قابل دفاع نیست. در این مقاله، ابتدا ناگزیر از یادآورى برخى اطلاعات تاریخى ضرورى هستیم؛ یعنى ابتدا باید بدانیم که چه زمانى را در تاریخ، دوران انقلاب علمى مى دانند و چرا آن را به این نام مى خوانند. سپس به بحث اصلى مى پردازیم که آیا واقعاً در آن دوران انقلابى رخ داد آیا میان وضعیت علم در آن زمان و وضعیت علم در پیش از آن زمان، چنان که غالباً معتقدند، گسستى روى داده یا نوعى پیوستگى وجود داشته است
استیون شیپین Steven Shapin کتابى به نام «انقلاب علمى» (The Scientific Revolution) دارد. در اولین جمله مقدمه این کتاب مى نویسد: «چیزى به نام انقلاب علمى وجود ندارد. ولى در عین حال این کتاب درباره انقلاب علمى است.» فکر مى کنم همین جمله به خوبى سرشت پارادوکسیکال انقلاب علمى را مشخص مى کند. دوره اى که از آن با عنوان «انقلاب علمى» یاد مى کنیم، دوره اى است که مورخین علم آن را چنین نامگذارى کرده اند، یعنى متناظر با یک حادثه طبیعى، سیاسى یا اقتصادى معیّن در تاریخ بشر نیست. (چنان که مثلاً دوره جنگ جهانى دوم متناظر با یک رویداد مشخص است)‎/ اینکه دوران انقلاب علمى را از کجا شروع کنیم و به کجا ختم کنیم، خود مطلبى است که محل مناقشه مورخین علم است. نه فقط بدین دلیل که چه کسانى را وارد انقلاب علمى کنیم، بلکه بدین جهت که تعیین تاریخ مستقیماً بر اینکه از انقلاب علمى چه بفهمیم، تأثیر مى گذارد. اما قول متداول در این زمینه آن است که انقلاب علمى از نیمه قرن۱۶- یعنى زمانى که کپرنیک کتاب «درباره چرخش افلاک آسمانى» را نوشت، آغاز شد؛ هر چند عمده تغییرات در قرن۱۷ رخ دادند. یعنى اگر بخواهیم یک قرن را قرن انقلاب علمى بدانیم، آن قرن۱۷ میلادى است.
براى تحلیل اینکه چه اتفاقى در قرن۱۷ افتاد، یک تقسیم بندى وجود داردکه عده اى از مورخین علم از آن استفاده کرده اند. (در فارسى نک: تکوین علم جدید‎/ ریچارد وستفال- ترجمه آذرنگ و رضایى) طبق این تقسیم بندى، در قرن۱۷ دو رویکرد متفاوت نسبت به طبیعت وجود دارد و به نحوى در کار نیوتن با هم تلفیق شده اند. یکى از این دو سنت فکرى، سنت افلاطونى- فیثاغورسى است. مى دانیم که در این سنت تأکید بر ریاضیات است و با توضیح دادن جهان با ریاضیات، اصالت به ریاضى داده مى شود: جهان بر طبق الگویى ریاضى شکل گرفته است. رویکرد دیگر، که در حکم جبهه مقابل این سنت است، رویکردى است که به فلسفه مکانیکى تعبیر مى شود. در مورد سنت فلسفه مکانیکى باید گفت که گرچه طرفداران آن از علم مکانیک- به معنایى که ما امروزه مى فهمیم- براى تبیین عالم استفاده کرده اند، ولى آنچه برایشان اهمیت داشته این بوده که جهان را به مثابه یک «ماشین» بزرگ مى دیده اند. سنت فلسفه مکانیکى در برابر طبیعت گرایى دوره رنسانس قرار مى گیرد. در دوره رنسانس گرایشى وجود داشت مبنى بر اینکه زمین، کهکشان و همه پدیده هاى طبیعى توسط یک رشته نیروهاى مرموز- چیزهایى از سنخ قواى روحى یا کیفیات نفسانى، هدایت مى شوند؛ و در واقع کار کسى که در فلسفه طبیعى کار مى کند (دانشمند) دقیقاً مثل کار یک جادوگر است: تسلط بر نیروهاى نامرئى. فلسفه مکانیکى قطب مخالف این دیدگاه است؛ یعنى مى گوید جهان کاملاً شفاف است و هیچ جنبه مخفى و روحى ندارد و لذا بر دو اصل تکیه مى کند: یکى اینکه جهان تماماً مادى است و دوم آنکه مهم ترین چیزى که در این جهان مادى کار مى کند «حرکت» است. حرکت ذرات مادى از نوع ضربه هایى است که اجسام بر هم وارد مى کنند. یعنى یک سیستم کاملاً چرخ دنده و فنرى (همچون ماشین) از جهان تصویر مى کند که همه اجزاى آن با همین ساز و کارهاى مکانیکى به هم مربوط مى شوند. در رویکرد مکانیکى، برخلاف رویکرد ریاضى، هیچ چیزى به نحوى پیشینى درباره عالم دانسته نمى شود؛ بلکه باید رفت وعلت تک تک پدیده هاى جزئى و ساز و کارهاى مکانیکى پشت آنها را کشف کرد.
اتفاق بزرگى که در قرن۱۷ رخ مى دهد، مربوط به علم مکانیک است، هم مکانیک سماوى و هم مکانیک زمینى. زنجیره بسیار مهم و مهیجى از وقایع در قرن۱۷ وجود داردکه از کپرنیک شروع مى شود- و در آن خورشید مرکزى جاى زمین مرکزى را مى گیرد- بعد به تیکو براهه و رصدهاى دقیق او مى رسد، سپس به کپلر و قوانین حرکت سیارات او و نهایتاً به گالیله و نیوتن ختم مى شود. کپرنیک پیشنهادش این است که سیستم ارسطویى و بطلمیوسى در توصیف حرکت سیارات همچنان درست است. این مطلب مهمى است، زیرا نشان مى دهد که برخلاف تصور اکثر ما که انقلاب کپرنیکى را انقلابى در مبادى علوم مى دانیم، کپرنیک به این معنا اصلاً انقلابى نبوده است. تغییر عمده اى که در سیستم کپرنیک رخ مى کند، گذاشتن خورشید در مرکز است به جاى زمین. نکته جالب اینجاست که سیستم کپرنیکى، در زمان ارائه اش، به لحاظ سادگى ریاضى هیچ برترى اى بر سیستم بطلمیوسى ندارد. یعنى واقعاً این گونه نیست که سیستم بطلمیوسى مسائل لاینحلى داشته و سیستم کپرنیکى تمام این مسائل را مى توانسته حل کند و نظامى ساده و شسته رفته ارائه نماید بلکه بسیارى از مسائل و مشکلات نظام بطلمیوسى براى نظام کپرنیکى هم مطرح بوده است. لذا به تعبیر برخى از مورخان، تغییر عقیده معاصرین وى از سیستم اول به دوم کار چندان عقلانى اى نبوده است. ایده اى که کپرنیک (یا حداقل اسیاندر نویسنده مقدمه کتاب او) مطرح مى کند این است که من صرفاً نظامى ریاضى ارائه مى دهم، یعنى مى توانیم به لحاظ ریاضى تصور کنیم که خورشید در مرکز است و زمین به دور آن مى چرخد و رصدهایمان را برمبناى آن راحت تر توضیح دهیم. ولى ادعاى اصلى اش این نبوده است که جهان واقعاً همان طورى کار مى کند که من مى گویم. کپرنیک صرفاً یک مدل ریاضى پیشنهاد مى کند که مى توان در آن خورشید را مرکز گرفت و بقیه سیارات را متحرک به دور آن فرض کرد.

ادامه دارد …

منبع: روزنامه ایران ۱۳۸۷/۱۰/۲۲
سخنران : حسین شیخ رضایى

مطالب مرتبط