نگاهى به تاریخ شکل گیرى علم مدرن و روایت هاى آن (۲)

متن حاضر بخش دوم سخنرانى دکتر شیخ رضایى با عنوان «انقلاب علمى: پیوستگى یا گسستگى» می باشد که به تاریخ 3/10/1387 در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و به همت انجمن علمى دانشجویان فلسفه دانشگاه تهران برگزار شد.

کپلر نیز مانند کپرنیک در محدوده همان سنت افلاطونى ـ فیثاغورسى قرن ۱۷ قرار مى گیرد. در نظام بطلمیوسى هفت سیاره وجود دارد (و مى دانیم که عدد هفت در آن زمان تقدس خاصى داشته) و ماه یکى از این سیارات است. در نظام کپرنیکى مشخص مى شود که ماه یک سیاره نیست بلکه قمرى است براى کره زمین. بنابراین از تعداد سیارات یکى کم مى شود و از عدد هفت به عدد شش مى رسیم. کپلر به عنوان کسى که گرایش افلاطونى ـ فیثاغورسى دارد مى کوشد تا دلیلى ارائه دهد که چرا باید شش سیاره داشته باشیم. دلیل او به هیچ وجه از سنخ دلایل مکانیکى و تجربى نیست، بلکه از سنخ دلایل پیشینى ریاضى است: ما پنج شکل فضایى منتظم داریم (چنان که افلاطون بیان کرده است) و بنابراین شش سیاره بیشتر نمى تواند وجود داشته باشد.
در کار گالیله نیز نکات مهمى وجود دارد. از جمله اینکه مفهوم «اینرسى» را وارد مى کند که البته در کپرنیک هم سابقه داشته است. این مفهوم بیانگر این است که حرکت، خصلتى از اشیاى مادى است که تا وقتى که چیزى جهت آن را تغییر نداده، شىء متحرک به حرکت خویش ادامه مى دهد. این نظریه، بنیاد تلقى ارسطویى از حرکت را فرو مى ریزد، زیرا مفهوم ارسطویى حرکت مبتنى بر نیروى محرکه است؛ مثلاً وقتى شما سنگى را پرتاب مى کنید این سنگ چیزى به نام نیروى محرکه از پرتاب شما دریافت مى کند که مادامى که حرکت مى کند این نیروى محرکه همراه آن است. یعنى در نظام ارسطویى این حرکت است که دلیل مى خواهد، ولى در نظام کپرنیکى ـ گالیله اى که بر مفهوم اینرسى متکى است تغییر حرکت دلیل مى خواهد وگرنه تا وقتى که چیزى حرکت شىء را تغییر ندهد، شىء با همان سرعت ثابت به حرکتش ادامه مى دهد. گالیله هنگامى که از تلسکوپ استفاده مى کند، دو مطلب را خوب توضیح مى دهد که به نحوى تأییدگر خورشید مرکزى اند: یکى مشاهده قمرهاى مشترى است که ضربه محکمى بر تلقى بطلمیوسى است، زیرا در این تلقى زمین مرکز است و همه چیزهاى دیگر به دور آن مى چرخند. اما حالا معلوم مى شود که سیارات دیگر مى توانند قمرهایى داشته باشند که به دور خود آنها بگردند. مطلب دیگر نیز اهله زهره است که با فرض زمین مرکزى نمى توان توضیح داد ولى گالیله در سیستم خود به خوبى توضیح مى دهد. اما با این وجود، گالیله یک چیز را نمى تواند توضیح دهد و آن اختلاف منظر ستاره هاست. با فرض خورشید مرکزى ما در فصول مختلف سال وقتى ستاره اى را رصد مى کنیم باید اختلاف زاویه داشته باشد ولى رصدهاى گالیله و دقت ابزار او به وى اجازه نمى دهد که این موضوع را توضیح دهد و این نکته اى علیه خورشید مرکزى است. چنین نکاتى نشان مى دهد که جریان تغییر نظریه ها در تاریخ علم واقعاً از یک الگوى ساده تبعیت نمى کند. الگویى که طبق آن یک نظریه توسط نظریه دیگرى که خیلى خوب همه چیز را توضیح مى دهد و همه شواهد به نفعش است ابطال شود. این اطلاعات مختصرى بود در مورد گرایش افلاطونى ـ فیثاغورسى علم در قرن هفدهم.
اما دانشمندان برجسته اى در قرن ۱۷ در قلمرو سنت مکانیکى قرار مى گیرند. یکى از این دانشمندان گیلبرت است. برخى مسائل علمى مانند نیروى مغناطیس، نیروى گرانش و… (که نوعى کنش از راه دور را نشان مى دهند) براى ذهنیت مکانیکى مشکل ساز بوده است.
گیلبرت تحقیقات خود را روى مسئله مغناطیس متمرکز کرد و کوشید تحلیلى مکانیکى از آن ارائه دهد، یعنى ساز و کارهاى مکانیکى مغناطیس را توضیح دهد. نکته مهم در کار وى- و سایر مکانیکى هاى قرن۱۷- تأکید بر آزمایش است. یکى ازمهم ترین چهره هاى سنت مکانیکى، دکارت است. دکارت هم به لحاظ فلسفى و هم به لحاظ علمى، حامى جدى تفکر مکانیکى است. مى دانیم که دکارت از نظر فلسفى معتقد به دوگانه انگارى است، بدین معنا که در جهان دو جوهر وجود دارد: جوهر جسمانى (مادى) و جوهر روحانى (نفس)‎. این آموزه صرفنظر از اینکه امروزه قابل دفاع باشد یا خیر، در زمان خود گامى بزرگ در راه توسعه علم بود و به یک معنا آخرین میخ را بر تابوت طبیعت گرایى رنسانس کوبید. طرفداران سنت طبیعت گرایى پیوسته مرز میان ماده و نفس را از بین مى بردند و همان قوایى را به طبیعت نسبت مى دادند که به نفس. دوگانه انگارى دکارت اعلام کرد که جهان مادى سیستمى کاملاً مکانیکى است که از قوانین مکانیکى تبعیت مى کند و در هیچ جا نیاز به عنصر نفسانى ندارد. بویل نیز از دیگر دانشمندان متعلق به این رویکرد مکانیکى است که در زمینه شیمى کارهاى مهمى انجام داده است.
در اوج این دوره به نیوتن مى رسیم. شاهکار نیوتن این است که به نحوى این دو سنت فکرى بزرگ در قرن۱۷ را با هم آشتى مى دهد و تلفیق مى کند. مى دانیم که ماده، حرکت و نیرو سه عنصر اساسى در مکانیک نیوتن است. همین امر دین او را به سنت فلسفه مکانیکى نشان مى دهد. اما دین او به سنت افلاطونى – فیثاغورسى این است که، در ادامه کارهاى گالیله، ریاضیات را وارد علم مکانیک مى کند. معادلات حرکت نیوتن، معادلات ریاضى اند. پس نیوتن، در امتداد کارهاى کپرنیک، کپلر و گالیله، ریاضیاتى کردن عالم را از سنت افلاطونى – فیثاغورسى به وام مى گیرد.

ادامه دارد …
منبع: روزنامه ایران ۱۳۸۷/۱۰/۲۲
سخنران : حسین شیخ رضایى

مطالب مرتبط