آیا در تاریخ چیزى علت چیز دیگرى است

مکتوب حاضر متن خلاصه و ویرایش شده سخنرانى دکتر حسین شیخ رضایى پیرامون «علیت در تاریخ» است که در تاریخ ۱۶ آبان ماه سال جارى در مؤسسه معرفت و پژوهش ارائه شد.

براى دریافت این که آیا در تاریخ چیزى علت چیز دیگر است باید مبحث «علیت در تاریخ» مورد بررسى قرار بگیرد که در آغاز لازم است به چند نظریه مهم در این خصوص اشاره کنم. اولین نظریه علّى که در فلسفه مطرح شده، نظریه دیوید هیوم در قرن ۱۷ میلادى است. به طور ساده نظریه هیوم گویاى این موضوع است که در صورتى که گزاره «الف» علت گزاره «ب» است که سه شرط حاکم باشد. اولین شرط این است که الف و ب باید داراى مجاورت مکانى و زمانى باشد (براى نمونه: اگر سنگ و شیشه را در نظر بگیریم، در صورت مجاورت مکانى و زمانى این دو شیشه مى شکند) شرط دوم، تقدم زمانى علت بر معلول و شرط سوم اصلى است به نام قیاس Anology که هیوم در تعریف آن باز هم از گزاره هاى «الف» و «ب» استفاده مى کند و مى گوید که ما در بحث علیت نیازمند شرط کلى ترى هستیم که هرگاه چیزى شبیه «الف» رخ داد، باید چیزى مشابه «ب» نیز رخ دهد. نظریاتى از این قبیل به نظریه هاى عمومیت گرا Generalist معروف است. به عبارت دیگر از نظر هیوم، علیت رابطه اى موضعى و Local نیست و به وجود آمدن رابطه على میان گزاره «الف» و «ب» وابسته به تمام زمان ها و مکان هاست. اما چیزى که باعث مى شود ما نتوانیم از نظریه هیوم در باب علیت استفاده کنیم، همین شرط آخر یعنى قیاس است. چون یافتن مشابهت هاى تاریخى براى ساختن یک رابطه على بسیار دشوار است. پس از بررسى علیت از نظر هیوم مى رسیم به نظریه دوم، یعنى علیت در فیزیک. علیت در فیزیک چیزى نیست جز آنچه که ما به آن انتقال انرژى مى گوییم و در واقع هرگونه رابطه على در تاریخ ملزم به داشتن یک علت فیزیکى است. مسئله اینجاست که آیا همه رویدادهاى موجود قابل تبدیل به رویدادى فیزیکى است حتى اگر بپذیریم که همه علت ها قابل تبدیل به علت هاى فیزیکى است، آنچه در فیزیک مطرح است، آن قدر ساده نیست که بتوانیم آن را به رویداد على تبدیل کنیم. پس این گزینه اى مناسب براى به کار برده شدن در تاریخ نیست چون همان طور که ذکر شد، راه حل ساده و مناسبى نیست. سومین نظریه قابل طرح در باب علیت، شرطى خلاف واقع است؛ شرطى خلاف واقع جمله اى شرطى است که مقدم آن هیچگاه محقق نشده است. (براى مثال اگر من امروز به جاى کوهنوردى به شنا رفته بودم، آنگاه سرما مى خوردم.) ما از شرطى هاى خلاف واقع در زندگى خود بسیار استفاده مى کنیم. مثلاً در بازى فوتبال، یکى از مواردى که داور خطاى پنالتى مى گیرد این است که اگر این خطا رخ نداده بود، این بازیکن در شرایط صددرصد گل زدن قرار مى گرفت. ایده اصلى من براى طرح این نظریه این است که با استفاده از چنین تحلیلى (شرطى خلاف واقع) به این نکته خواهیم رسید که «چیزى علت است که اگر نبود، معلولى نمى بود» به قول لوئیس، آنچه غیابش باعث تغییرات گسترده ترى در معلول مى شود، علت هاى مهمتر و درخور توجه بیشترى هستند. با در نظر گرفتن نظریه شرطى خلاف، علیت مناسب تاریخ به دست مى آید.
اما چگونه باید دید که آیا در غیاب گزاره «الف»، «ب» رخ مى داد یا خیر این کار یعنى ساختن تاریخ برخلاف آنچه که روى داده است. بنابراین هم اکنون ما یک تاریخ مجازى یا Virtual در مقابل تاریخى حقیقى Factual داریم. اگر ما به وسیله تاریخ مجازى به همان گزاره «ب» موجود در تاریخ حقیقى برسیم، نتیجه این خواهد بود که گزاره «الف» علت اصلى ما نبوده است. مورخین نسبتاً روى خوشى به تاریخ مجازى نشان ندادند و آن را نوعى خیالپردازى تلقى مى کنند، چون براى تغییر تاریخ به حالت مجازى، هیچ ملاکى وجود ندارد و آدمى مى تواند تمام آرزوهایش را در قالب تاریخ مجازى به کار ببرد اما به رغم مخالفت اکثر مورخین، تاریخ مجازى در دهه هاى اخیر توسعه یافته و تحت نام – به تلقى من – تاریخ چه مى شد اگر history if is What شهرت یافته است. به عنوان نمونه: اگر مسیح مصلوب نمى شد و توسط قاضى بخشوده مى شد، چه مى شد در واقع رویکرد شرطى خلاف واقع در علیت همان طور که دیدیم، ما را به سمت تاریخ مجازى مى برد. همتاى تاریخ مجازى در علوم تجربى را مى توان فکر کردن به آزمایش هایى دانست که دانشمندان هرگز آن را انجام نمى دهند.
براى شناخت یک شرطى خلاف واقع معتبر، یکى از ساده ترین ملاک ها این است که تالى یک جمله شرطى خلاف واقع خوب باید از جمع مقدم و قوانین طبیعت به دست آید، البته که ما قوانین تاریخى، آنگونه که در علوم تجربى موجود است، نداریم، پس به دست آوردن و داشتن چنین تاریخ مجازى اى با این ملاک امرى ساده نیست. ملاک دیگر وجود نوعى ثبات در قانون هاى موجود در آن – تاریخ مجازى – است. دیگر مشخصه اى که مى توان به عنوان معیارى براى تشخیص یک شرطى خلاف واقع یا یک تاریخ مجازى خوب ذکر کرد: حداقل بازنویسى قانون است. یعنى تاریخى قابل اتکا است که بتوان در مقدمه اش تغییراتى کوچک و نه گسترده ایجاد کرد. براى مثال دو جمله – قضیه – داریم:
۱- اگر مسیحیان در زمان جنگ هاى صلیبى از بمب هاى هسته اى برخوردار بودند آنگاه.
۲ – اگر هیتلر در جنگ دوم جهانى از بمب هاى هسته اى برخوردار بود آنگاه.
در این جا مى بینیم که در قضیه دوم نیازمند تغییر کمترى نسبت به قضیه اول هستیم، زیرا فاصله زمانى هیتلر در مقایسه با زمان جنگ هاى صلیبى، با عصر بمب هسته اى به مراتب کمتر است.
به عنوان نتیجه، در ادامه بحث باید گفت که تاریخ در برخى برهه ها سیستمى آشوبناک است. سیستم آشوبناک در فیزیک متشکل از تعداد زیادى متغیر است به نحوى که یک تغییر کوچک در ورودى سیستم به تغییرى بزرگ در سیستم خروجى مى انجامد. مثال کلاسیک، سیستم هاى جوى و آب و هوایى است. به طورى که تغییرات بسیار کوچکى در سیستم آب و هوایى نقطه کوچکى از جهان شاید باعث توفانى شدید در بخش دیگرى از جهان شود. زمانى که براى محاسبه این موارد نیاز داریم به مراتب بیش از زمان موجود در عمل است. پس تغییرات کوچک در تاریخ مى تواند منجر به تغییرات بسیار عمیقى در تاریخ دوره هاى بعد شود. بنابراین در بررسى تاریخ باید به طور دقیق و ریزبینانه ببینیم که هر حادثه تاریخى معلول چه علتى بوده و این علت مربوط به چه زمانى است. مورد دیگر این است که ما درخصوص بررسى تاریخ نباید موضعى عمل کنیم بلکه مى بایست دیدى کل گرایانه داشته باشیم. درست است که ما قوانین خوبى در تاریخ مجازى نداریم اما مى توانیم ایدئولوژى هایى را که جایگزین مناسبى براى قانون باشند، به جاى قوانین بنشانیم.
چنان که «تتلاک» چنین اقدامى انجام داده است و در نتیجه عمل خود گفته است که: به مقدار زیاد و معنادارى صحت و اعتبار تاریخ مجازى یا شرطى خلاف واقع وابسته به ایدئولوژى است اما به عنوان نقدى وارد بر این موضوع مى توان گفت که اگر ما وابستگى تاریخ مجازى به ایدئولوژى را بپذیریم، طرح سودمندى نیست، زیرا اینگونه مورخان چیز جدیدى از تاریخ نمى آموزند و با توجه به وابستگى هاى ایدئولوژیک، بسیارى از بسترهاى موجود زمانه را به قول تتلاک نمى بینند و از آن غافل مى مانند. ذکر این نکته هم اهمیت دارد که تتلاک با وجود اعتقاد به جایگزینى ایدئولوژى در مقام قوانین، آدمى را زندانى افکار ایدئولوژیک خود نمى داند. در پایان شاید بتوان این ملاک را ارائه داد که آن شرطى هاى خلاف واقع یا تاریخ مجازى که نسبت به تغییرات ایدئولوژى هاى زمانه ثبات بیشترى داشته باشند، عینى تر و قابل اطمینان تر هستند، در نتیجه حجم قابل توجهى از تاریخ مجازى که ثبات زیادى در برابر تغییرات ایدئولوژیک ندارد، قابلیت اطمینان نیز ندارد. به عبارت دیگر شرطى هاى خلاف واقع قابل اطمینان دامنه محدودترى نسبت به ادعاى مورخین دارند. پس تحلیل علیت در تاریخ بر مبناى تاریخ مجازى به دست آمده از شرطى هاى خلاف واقع نیز، کاملاً و به طور صددرصد امکانپذیر نیست. در واقع بحث علیت در تاریخ به صورت سؤالى باز باقى مى ماند.

منبع: روزنامه ایران ۱۳۸۷/۰۸/۲۷
سخنران : حسین شیخ رضایى

مطالب مرتبط