زیبایی شناسی کانت

اهمیت کانت در فلسفه جهان جدید
کانت را با انقلاب کپرنیکی اش در حوزه معرفت شناسی می شناسند. یعنی همان طور که کپرنیک به ما گفت این زمین است که به دور خورشید می گردد و نه برعکس، کانت هم به ما نشان داد که این جهان است که دور ذهن می گردد و نه برعکس. یعنی جهانی که ما می شناسیم بشدت تابع ساختار ذهنی انسان است. کانت معتقد بود که ذهن انسان اموری را می تواند بشناسد که زمانمند و مکانمند باشند و به همین جهت مفاهیمی چون خدا که خارج از مکان و زمانند از سوی ذهن و عقل نظری نمی توانند شناخته شوند. هرچند عقل عملی با اخلاق می تواند خدا را اثبات کند. از این دستاورد فکری به عنوان انقلاب کپرنیکی کانت یاد می شود. پیش از کانت عموما ذهن به عنوان آیینه ای در نظر گرفته می شد که منعکس کننده آنچه از جهان بر آن می تابد است. کانت نشان داد ذهن خود بر داده های بیرونی چیزی می افزاید.
کانت همچنین مروج بسیاری از شعارهای روشنگری و جهان جدید است. عده ای شعار معروف وی را که «جرات دانستن داشته باش» یکی از اصول اساسی روشنگری می دانند.
به همین جهت اگر بخواهیم یک فیلسوف ذکر کنیم که بسیاری از مؤلفه های روشنگری را در اندیشه خود پنهان دارد، بی تردید این فیلسوف کانت است. بسیاری از متفکران پس از کانت که قصد بررسی مبانی مدرنیته و روشنگری را داشته اند با اندیشه های کانت مواجهه داشته اند. تاثیر اندیشه های کانت در حوزه زیبایی شناسی هم به صورت جدی خود را به ما نشان می دهد.

خاستگاه اندیشه زیبایی شناسی کانت: ادموند برک
برک، رساله ای با عنوان تحقیق درباره سرچشمه های نظریات ما در مورد والایی و زیبایی دارد که این اثر برای اولین بار در سال 1757 منتشر شده است. این اثر یکی از مهم ترین آثاری است که در سده هجدهم در مورد زیبایی شناسی منتشر شد. برک در این اثر سلیقه را با ادراک حسی مرتبط می داند و تصریح می کند: نمی توان با عقل سلیقه را تغییر داد. لذت هم با ادراک حسی مربوط است و به صورت مستقیم مربوط به نیروی عقل نیست. برک می خواهد در این اثر مهم ترین عواطف ما را کشف کند و در این راستا به مضامینی که در ما ایجاد تجربه زیبایی و والایی می کنند هم توجه دارد. به نظر وی تعدادی از عواطف ما سرچشمه فردی دارند که مهم ترین آنها درد و ترس هستند، اما تعدادی دیگر اجتماعی هستند مانند عشق به دیگری. برک در این اثر میان زیبایی و والایی تمایز قایل می شود. درحالی که زیبایی با عشق مرتبط است والایی اینگونه نیست. والایی برای اندیشمند قرن هجدهمی بحث مهمی بود. بسیاری در این دوره امر والا را جلوه یا احساسی در انسان می دانستند که ترکیبی از شگفت زدگی و مرعوب شدن است. برک اما بر خلاف این تلقی عام امر والا را ناشی از احساسهای متعددی می داند. از ترس و غافلگیر شدن تا فریاد جانوران و از شگفتی های طبیعی تا موارد عجیب ساخته دست بشر.
برک امر والا را با امور مبهم در ارتباط می داند. بخشی از والا بودن به دلیل مبهم بودن است. برک زیبایی را زاده خرد نمی داند. همچنین قرار نیست که این زیبایی به ما سودی برساند، بلکه کیفیتی است در بدن و به دلیل دخالت حس های گوناگون در ذهن جای می گیرد. خواهیم دید که این تلقی نسبت به زیبایی به تعریف کانت از زیبایی هم نزدیک است. برک در برخی موارد تمایزی میان زییایی و والایی می افکند و زیبایی را امری ظریف و شکننده و والایی را امری قدرتمند و باعظمت معرفی می کند. همین باعث شده است عده ای تصور کنند زیبابی نزد وی بسیار زنانه تعریف شده است. فمینیست ها عموما علیه این تلقی از زیبایی که آن را زنانه معرفی می کند می ایستند.

زیبایی از نظر کانت
کانت سه کتاب دوران ساز دارد. یکی نقد عقل نظری، دیگری نقد عقل عملی و سومی نقد قوه حکم. موضوع کتاب اول شناخت است و موضوع کتاب دوم اخلاق و موضوع کتاب سوم زیبایی و امر والا. همان طور که گفتیم یکی از محورهای بحث کانت در نقد سوم آن است که نشان دهد زیبایی و زیبایی هنری به لذت و ادراک حسی وابسته اند و نه به مفهوم سازی. در جایی از این اثر، او زیبا را آن چیزی معرفی می کند که لذتی بیافریند، رها از بهره و سود، بی مفهوم و همگانی که چون غایتی بدون غایت باشد. این جمله در جهان جدید بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
تکرار کنیم که ما در مورد امر زیبا داوری عقلی می کنیم، اما درک زیبایی امر زیبا از منطق و کار عقلانی جداست و به ادراک حسی برمی گردد. با این همه، هنگامی که من بر زیبا بودن یک گل صحه می گذارم قصدم این نیست که نشان دهم این گل فقط برای من زیباست، بلکه قصدم آن است که زیبا بودن این گل برای همه کس در همه جا را نشان دهم.
اینجاست که طرح فکری- فلسفی کانت در مورد زیبایی و امر والا با کل طرح فکری وی پیوند برقرار می کند. زیرا چه در معرفت و چه در اخلاق و چه در زیبایی کانت به دنبال گزاره ها و احکامی است که برای همه و در همه جا صادق باشد. اصلا معنای کلی و ضروری بودن نزد کانت همین است. کانت تمهیدات زیاد می چیند که به این احکام کلی برسد. کاری که سخت به نظر می آید. آخر چطور می توان از احساسات فردی افراد در مورد یک گل به این جا رسید که این گل برای همه و در همه زمانها و مکانها زیباست.
دیدیم که کانت زیبایی را لذتی معرفی می کند که از هر فایده ای دور است، در اینجا وی میان امر مطبوع و امر زیبا و امر خیر تمایز می افکند. امر مطبوع میل و هوس را ارضا می کند و میان انسان و حیوان مشترک است. امر خیر با ارزشهای اخلاقی سروکار دارد و حتی فرشتگان هم مانند انسانها با آن سروکار دارند. اما امر زیبا هیچ ربطی با هوس و شهوت و میل ندارد و سرچشمه آن حس است که این هم مختص انسانهاست.
به نظر کانت از آنجا که زیبایی لذت بدون سود است و از آنجا که این زیبایی به میل و خواست انسان ربطی ندارد، این نکات می توانند زمینه فهم کلی و عام آن را فراهم کند. زیبایی غایتی بدون غایت است و بنابراین از هر گونه قصد و نیت بری و دور است.
اثر هنری تنها به خاطر خودش و نه به جهت چیزی دیگر مورد مداقه و توجه قرار می گیرد. اگر فیلم هفت را از جهت دینی یا اخلاقی مورد توجه قرار دهیم، آن را به عنوان اثر هنری ندیده ایم. آنگاه این فیلم را به عنوان اثر هنری دیده ایم که تصور کنیم این فیلم به خاطر خودش و نه به خاطر چیز دیگری دیده شده است.

مخالفت کانت با دو رویکرد زیبایی شناسی
کانت با دو رویکرد در زیبایی شناسی کلاسیک مخالفت کرد. از یک سو او هنر را واقعیتی مبهم نمی دانست، در حالی که سنتی در زمینه زیبایی شناسی بود که نسبتی تام میان واقعیت و هنر برقرار می کرد. از سوی دیگر حس گرایی افرادی چون هیوم و هاچنسون را هم نپذیرفت. او نمی توانست بپذیرد که تجربه زیبایی شناسی صرفاً توانایی حسی روان آدمی باشد. کانت این تجربه را تجربه لذتی خاص معرفی کرد. هنگامی که ما اثری هنری را مشاهده می کنیم، از تعادل میان خیال و عقل لذت می بریم و این یک لذت زیبایی شناسی است. این تجربه البته با مفاهیم همراه نیست. از سوی دیگر این لذت زیبایی شناسی لذتی نیست که از نوع ارضای نیازها و اشتیاق ها و خواستهای انسانی باشد. لذتی است کاملا جدا از منافع و امیال ما. همان طور که گفتیم این زیبایی تلفیقی از خیال و عقل است و این نکته را کم وبیش در هگل هم می بینیم. بنابراین از یک سو زیبایی ریشه در واقعیت صرف ندارد و از سوی دیگر ناشی از حس صرف هم نیست، راه کانت بدین گونه از راه هیوم جدا می شود.

تمایز میان زیبایی و امر والا نزد کانت
دیدیم که برک هم میان امر زیبا و امر والا تمایز قایل می شود. سنت فکری قرن هجدهم می گفت در برابر امر زیبا شیفته و مفتون می شویم (امر زیبا با عشق پیوند دارد) و با امر والا به تعجب و شگفتی و حیرت دچار می شویم. برک حس امر والا را تلفیقی از حس های گوناگون می دانست. ولی کانت می گوید امر والا آن چیزی است که به صورت ناب ساده و عظیم است. مشخص است که تعریف برک و تعریف کانت از والایی اشتراکاتی با هم دارند، اما عین هم نیستند. در حالی که امر زیبا محدود است امر والا نامحدود است. امر زیبا را می توان نشان داد، اما امر والا را به دلیل نامحدود بودن نمی توان نشان داد. نسبت انسان با امر قدسی به خوبی می تواند این والایی را نشان دهد. در اینجا ما با موجودی بدون انتها و عظیم و سترگ رو به رو هستیم که همه وجود ما را در برمی گیرد و در ما احساس شگفتی و تحیر ایجاد می کند. حیرتی که برای آن پایانی نیست. زیرا این موجود امری بی پایان و بی انتهاست.

مخالفان و منتقدان کانت
یکی از انتقادهای جدی که به زیبایی شناسی کانت شده است، نقدی است که به اعلام عام بودن حکم زیبایی شناسی از سوی وی شده است. منتقدان از او ایراد گرفته اند که ما چگونه می توانیم حکمی زیبایی شناسی داشته باشیم که میان همه مشترک است و این در حالی است که حکم زیبایی شناسی به حس زیبایی شناسی ما متکی و وابسته است. چرا ما باید به شی خاص از جهت زیبایی شناختی واکنشهای مشترک و یکسانی نشان دهیم. چرا باید لذت شما از امری زیبا در همه ما حسی مشترک ایجاد کند. یکی از بزرگترین منتقدان کانت در حوزه زیبایی شناسی که منتقد معرفت شناسی کانت هم هست نیچه فیلسوف معروف آلمانی است. نیچه در تبارشناسی اخلاق به مفهوم زیبایی هم چون ایجادکننده لذت فارغ از منفعت ایراد وارد می کند.
وی معتقد است ما ناچاریم در موضوع زیبایی بحث منفعت و لذت را هم به میان بیاوریم. علاوه براین وی معتقد است کانت بیش از آنکه به هنرمند نظر کند، به مخاطب توجه کرده است. یعنی هنر به عنوان فرآیند آفرینش هنری را کمتر مورد توجه قرار داده و هنر به عنوان فرآیند فهم و داوری در مورد آن را جدی گرفته است. با این همه این نکته را نمی توان از نظر دور داشت که هر نقدی به زیبایی شناسی کانت نقد به طرح زیبایی شناسی مدرنیته و روشنگری محسوب می شود. او نه تنها در حوزه معرفت و حوزه اخلاق که در حوزه زیبایی شناسی هم مهمترین مظهر مدرنیته است.

منبع: روزنامه قدس ۱۳۸۸/۰۳/۰۹
نویسنده : حسین فرزانه

مطالب مرتبط