تحلیل گفتمان رویکرد نشانه معناشناختی

متن حاضر سخنرانی دکتر محمد رضا شعیری با عنوان «تحلیل گفتمان رویکرد نشانه معنا شناختی» است که در تاریخ 13 مرداد 1387 در شهر کتاب مرکزی ایراد شد.

شاید لازم باشد به شکل مقدماتی چند واژه را توضیح مختصری دهم تا هنگامی که وارد بحث شدیم ابهامی به وجود نیاید.
اولین واژه ای که باید تعریف کرد نشانه معنا شناختی است. مهمترین دلیل به کار بردن این واژه این است که نشانه شناسی به طور کلاسیک و سنتی پاسخگوی ابعاد وسیع تحلیل و بررسی های متنی و زبانی نبود. نشانه شناسی ابتدا به صورت کلاسیک طرح شده بود چرا که بیشتر محدود به طبقه بندی، تفکیک، جدا کردن، کنار هم قرار دادن و سپس به یک واحد نشانه ای رسیدن و یک وحدت نشانه ای پیدا کردن بود. بنابراین نشانه شناسی بیشتر به قطعات و برش هایی که کلام می زد، محدود می شد و همین طور به برش هایی که در متن می زد. به همین دلیل واژه ای واحدی و کمینه ای بود و کار آن هم طبقه بندی و نام گذاری کردن بود.
اما معناشناسی در کنار نشانه شناسی باز هم از نظر روش شناختی و علمی به درونه ها و محتواهای درونی محدود می شد و کمتر به شکل می پرداخت. بیشتر به زبان در واحدهای باز کمینه ای اما این بار انتزاعی یعنی آن چه نامشخص تر، غیر واضح تر و غیر شفافتر است، می پرداخت. معناشناسی هم دلایل خاص خود را دارد. ولی به طور کلی جنبه انتزاعی را به صورت کمینه ای در زبان مطالعه می کرد. یعنی یک واحد کمینه ای یا حداقلی را در شکل محتوایی و نه در شکل فرمی و صوری اش بررسی می کرد. به این دلیل بود که معناشناسی هم نمی توانست پاسخگوی بررسی، به ویژه بررسی کلان باشد؛ چرا که از نظام های نحوی و محدود به سمت کلان متن ها و کلان کلام ها پیش رفته ایم.
این ها نیازهای جدیدی در حوزه زبان و مطالعات زبانی را در پی داشت. از جمله این نیازها این بود که بتوانیم فرای واژه و فراتر از نحو به مجموعه های بزرگ زبانی برسیم. در پی این نیاز، نیازهای جدیدی هم به وجود آمد. مثلاً این نیاز پدید آمد که ابزارهای این بررسی و مطالعه هم ایجاد شود. نشانه معناشناسی که معتقد به یک رفت و آمد به هم پیوسته میان نشانه و معنا است، این دو را منوط به هم می داند و هر یک از آن دو را بدون دیگری عقیم می داند. کار نشانه این است که در خدمت معنا باشد و کار معنا هم این است که نشانه های جدید تولید کند. بنابراین رشد و توسعه نشانه این نیاز را ایجاد می کند که رشد و توسعه معنا به وجود آید و رشد و توسعه معنا هم رشد و توسعه نشانه را در پی دارد. این رفت و برگشت بین نشانه و معنا سبب می شود که این دو در کنار هم کارکرد بسیار وابسته و تعاملی را نسبت به هم ایفا نماید.
بنابراین واژه جدیدی شکل گرفت و پاسخگوی این نیازها بود و می توان آن را جایگزین کرد. این واژه جدید جنبه های فرای زبان و فرای متن ها را در بر می گرفت. این واژه نشانه معناشناسی است. نشانه معناشناسی یک ویژگی بسیار مهم دارد و آن این است که فرآیندی است؛ یعنی قطعی عمل می کند و نه برش خورده و مقطعی. این واژه نگاهی کلان دارد و این نگاه کلان تنها در یک نظام فرآیندی محقق می شود. زمانی که فرآیند و حرکت و رشد و توسعه داریم، این نکته نمود می یابد و نشانه ها در کنار هم قرار می گیرند تا این که این نشانه ها منجر به تولید معنا شوند.
واژه گفتمان یک واژه چند بعدی است و بحث در مورد آن دشوار. چرا که در حوزه های مختلفی به کار رفته است. در حوزه علوم سیاسی و جامعه شناسی از واژه گفتمان استفاده شده است اما در حوزه زبان شناسی و نشانه شناسی این واژه عمر چندانی ندارد.
در دهه شصت متفکری برای توضیح زبان برای اولین بار حضور گفتمانی را مطرح کرد و قائل به گفته پردازی بود؛ سوژه گفته پرداز را که در فارسی به آن کنش گر گفته ای می گویند برای زبان قائل شد. نکته مهم این جاست که این واژه که بنونیست آن را مطرح کرده است با دو واژه گفتمان و گفته پردازی در تعامل و بسیار وابسته اند. چرا که زمانی گفتمان شکل می گیرد که گفته پردازی صورت گرفته باشد. اما نقطه اشتراکشان در این است که در هر دو، سوژه مطرح است. حساس ترین نکته ای که وجود دارد این است که هر چه رد پای تولید کننده زبانی در خود متن زبانی بیشتر و قوی تر باشد حضور گفته پرداز هم شدید تر و حضور گفتمانی هم پر رنگ تر می شود.
این ردپا است که بنونیست آن را گفتمان و گفته پردازی نامیده. وقتی که شما می گویید فردی از اتاق خارج شد این یک توصیف است اما هنوز این یک توضیح گفتمانی نیست، اما اگر بگوییم آن فرد با عصبانیت خارج شد این جا زاویه دیدی از طرف شما به زبان تحمیل می شود.
هر چه اشتراک غنی تر و قوی تر باشد گفتمان ضعیف تر است. مثلاً در همان نمونه بالا همه ما در مورد گفتن این که او خارج شد اشتراک داریم. چرا که گفتمان همان حضور سوژه و رد پا و گفته پرداز است و هر چه که آن پر رنگ تر شود گفتمان قوی تر می شود.
تا زمانی که ما اشتراک و عمومیت توضیح زبانی هستیم اتفاقی نیفتاده است، اما به محض این که نگرش و زاویه دید به زبان تحمیل شد همان ردپایی که گفته شد وارد شده است، چرا که از توصیف خارج شده و قضاوت نموده است.
قضاوت ارزشی یا ارزش گذاری و تحمیل زاویه دید و نگرش بر زبان باعث می شود تا باب گفتمان در زبان پدید آید. بنابراین حضور سوژه و کنش گر گفته پرداز در زبان پر رنگ می شود. حال این سئوال مطرح است که گفتمان بر اساس چه مبنایی شکل گرفته؟
در جواب باید گفت که گفتمان بر اساس چندین مبنا شکل گرفته است که ما به بررسی دو یا سه مورد اصلی آن خواهیم پرداخت.
دلیل اول پشت سر گذاشتن ساخت گرایی است. ساخت گرایی وقتی عمرش سپری شود به پساساخت گرایی می رسیم که این پساساخت گرایی در واقع با گفتمان گره خورده است. ساخت گرایی معتقد به عینیت مطلق متن مستقل از سوژه است. یعنی زمانی که متن و زبان شکل می گیرند به صورت مستقل شکل می گیرند و از سوژه جدا هستند و در آن ها سوژه هیچ نقشی ندارد. این عینیت مطلق، متن را به صورت بیرونی و محض معرفی می کند. اگر دال و مدلول سُوسوری زیر سئوال رفت به این خاطر بود که در دال و مدلول سوسوری، زبان رابطه های مکانیکی دارد و در این روابط مکانیکی اصولاً جایی برای سوژه وجود ندارد. اگر ساخت گرایی را رها کنیم و به پساساخت گرایی برسیم، می بینیم که در آن جا سوژه وارد می شود و دیگر زبان به عنوان یک عینیت بیرونی مطلق و مستقل از سوژه و تولید کننده نیست.
این تعامل سوژه و زبان، ما را از بحث ساخت گرا دور و وارد گفتمان می کند. بنابراین دلیل مهم اول عبور از ساخت گرایی بود.
در مورد دال و مدلول سوسوری هم باید گفت که «سوُسور» دال به تصویر صوتی و مدلول را به تصویر ذهنی تعبیر کرده است. نظام نشانه سُوسور فقط زبانی و کلامی است و سوسور نظام های نشانه ای دیگر را وارد نکرده و در نظر نمی گیرد. نظام نشانه ای او در سطح واژه و از قبل در زبان موجود است. اما چه اتفاقی بعد از سوسور افتاد؟
اتفاقی که بعد از سوسور افتاد این بود که «ینس لف» زبان شناس دانمارکی پژوهش «سوسور» را ادمه می دهد و به نتیجه جدید و تغییر و تحولاتی در دال و مدلول سوسوری می رسد. این اعتقاد که دال و مدلول رابطه مکانیکی دارند او را به تحول وا می دارد.
او اولاً، نظام نشانه را محدود به کلام نمی داند. ثانیاً نظام نشانه را محدود به واژه نمی داند. ثالثاً اعتقاد دارد که نظام نشانه ای نظام سیال است و هیچ وقت یک جا نمی ماند و چنانچه یک جا بماند زبان تمام می شود و دیگر تولید زبانی اتفاق نمی افتد و به عبارت دیگر به انجماد می رسد.
این ها باعث شد که واژه سوسور تغییر نماید و به جای نشانه سوسوری که دال و مدلول بود واژه جدیدی را بنا کند که همان پلان زبانی است.
ینس لف زبان را متشکل از دو پلان می داند. او به جای دال، پلان صورت و صورت بیان را مطرح و به جای مدلول که همان محتواست پلان محتوایی را مطرح می کند. البته سوسور به ماده هم اعتقاد داشت. او محتوا، فرم و شکل را جمعاً صورت معرفی کرد.
حال به نظر شما گفته های ینس لف چه فایده ای دارد؟ با تأمل در نظریات ینس لف در می یابیم که ما را به نوعی به گفتمان نزدیک کرده است. چرا که اولاً پلان به معنای وسیع و کلان است و محدود به یک واژه نیست. از این رو می توان نظام های نشانه ای متعدد را هم زمان در کنار هم قرار داد و این نکته اول مهمترین دستاوردهای مطالعات زبانی ینس لف است. ثانیاً از آن جایی که بحث پلان مطرح شد، ینس لف معتقد بود پلان های زبانی هرگز ایستا نیستند و همواره فعال، پویا و رونده هستند. سپس خود او در زمینه پویایی پلان های زبانی مثال جالبی را ذکر می کند. او می گوید وقتی که انسان سرخ و قرمز می شود علتش این است که خشمگین شده است. اگر سرخ شدن دال بر خشم باشد، همواره در پلان های زبانی رونده است. چرا که جایی این سرخ شدن دال و صورت است برای خشم که خود محتواست. سپس همین خشم دوباره دال و صورت است برا ی محتوای دیگری مانند نفرت. اما باز به این جا ختم نمی شود و نفرت و خشم را دال بر محتوای دیگری مانند انتقام می داند. در حالی که انتقام هم که محتوا بود می تواند صورتی باشد برای محتوای دیگری مانند مرگ.
رونده بودن پلان های زبانی ینس لف باعث می شود تا مرز میان صورت و محتوا، قدرت جابه جایی پیدا کند. حال این سیال بودن نیازمند یک حضور است که آن حضور هم همان سوژه است و این دخالت سوژه است که این مرزها را جابه جا می کند و میان صورت و محتوای زبانی رابطه برقرار می کند. به همین ترتیب گفتمان پدید می آید.
اما در تولیدات ادبی همواره همه جور اتفاق صورت می پذیرد و شاعر این مرزها را جابه جا می سازد. اگر شاعر این مرزها را جابه جا نکند ما همواره با یک کلام منجمد مواجه هستیم و این قدرت جابه جایی مرزهای میان صورت و محتوا بسیار توسط شاعر به کار گرفته می شود.
آفرینش مرزهای جدید به عهده گفته پرداز است. ما در زبان شناسی، شاعر و خود فرد را مورد توجه قرار نمی دهیم. همان طور که در سینما دوربین را به عنوان گفته پردازی که زاویه دید را تعیین می کند می شناسیم، در شعر نیز زاویه دید را وابسته به قلم می دانیم. اما این بالطبع تحت کنترل و نظارت گفته پردازی است که شاعر و جسم وی نیست، بلکه خودتخیلی و باور اوست و شاعر مادی مدنظر نیست.
سومین دیدگاهی که در گفتمان نقش مهمی دارد نظر «گرمس» است. او در تکمیل نظریات ینس لف معتقد است که پلان صورت، بیان همان برون نشانه است. از نظر او برون نشانه، همان دنیای بیرون است و آن چه که ما در بیرون با آن مواجه می شویم. او پلان محتوا را هم درون نشانه می نامد. این درون نشانه یعنی نشانه ای که درونی شده است. به عنوان مثال اگر بگوییم درخت، این درخت یک برون نشانه است که در محیط بیرون وجود دارد، اما چنانچه بگوییم چه درخت قشنگی؟! این درخت دیگر درونی شده است. اما گرمس معتقد است که درون نشانه و برون نشانه به تنهایی برای حل مسأله نظام های نشانه ای کافی نیستند؛ چرا که این دو باید با هم کاملاً در تعامل باشند. برای این که درون نشانه و برون نشانه، تعامل و داد و ستد داشته باشند نیاز به واسطه ای دارند که میان آن ها قرار بگیرد. در صورت نبود این واسطه بازهم به همان اتوماتیسم زبانی برخورد می کنیم که فاقد رشد و تکامل است. برای این که زبان رشد و ترقی داشته باشد باید اتوماتیسم را به کناری نهاد. به این منظور نیاز به یک حضور است که درونه را به برونه و برونه را به درونه ارتباط دهد و مضامین جدید خلق کند. این حضور از نظر گرومس، جسمانه نام دارد که رابطه بین دنیای بیرون و دنیای درون است. این دو کلان نشانه هستند و به واسطه جسمانه با هم در تعامل قرار می گیرند. حال ببینیم جسمانه چیست و چه نقشی دارد؟
جسمانه جسم فیزیکی نیست، بلکه به تعبیر گرومس جسمی تخیلی است. یعنی یک جسم تخیلی که پایگاه آن جسم فیزیکی است. به عبارت دیگر جسم فیزیکی ما جایگاهی است برای خلق یک جسم تخیلی و بارور که همواره قابل تولید و تکثیر است و با توجه به شرایط، بافت، نظام های نشانه ای و روابط اجتماعی تکثیر می شود و همواره زنده است. حضور تخیلی قادر است مرزهای نشانه و پلان های نشانه ای را با هم تطبیق دهد و به هم نزدیک کند. حتی مرزهای جدیدی خلق کند.
به عنوان مثال گرومس می گوید رنگ قرمز تا زمانی که خودش است چیزی به زبان اضافه نشده است. اما هنگامی که قرمز در رفت و آمد بین برون و درون و یا صورت و محتوا قرار بگیرد می تواند محتواهایی مانند خشم، عشق، انقلاب، خطر، ممنوعیت، شهادت و یا نفرت را به دنبال داشته باشد و این ها می توانند هر کدام دوباره محتواهای جدیدی در پی داشته باشند. در این جا به کارکرد نشانه معنایی زبان و تجمع دو پلان و تطابق آن ها پی می بریم. پی می بریم که اگر معانی زبان جابجا می شوند به خاطر یک حضور جسمانه و خودی است که ریشه ای است و می تواند پلان ها را توسعه دهد.
به عنوان مثال شرکت های بیمه ای را در نظر بگیرید. در اینجا زبان کارکرد خود را داشته است ولی جایی وارد می شود که خارج از نُرم و شرایطی است که زبان از قبل ایجاد کرده. هنگامی که در خیابان و در پشت یک کامیون به عبارت «بیمه امام رضا (ع)» برخورد می کنیم این جا شرایط تفاوت دارد. چرا که بیمه امام رضا یک نُرمی نیست که همه جا وجود داشته باشد و ما شرکت بیمه ای با نام بیمه امام رضا نداریم. بلکه این رابطه ای است که براساس اصول انسان مداری، باور مداری و مذهبی شکل گرفته است. این رابطه، تمام آن چه را که ذکر شد تحت عنوان بافت، جامعه، روابط اخلاقی و باورها وارد کرده است.
پلان های زبانی قادرند در یک جا تجمع داشته باشند. از این رو ما نظام کلاسیک را پشت سر می گذاریم و نظام های نشانه ای از قبیل آشنای اتوماتیسم زبانی را طی می کنیم و وارد نظر گفتمان می شویم.
حال وارد بحث اصلی می شویم و به بررسی گفتمان می پردازیم.
گفتمان بر چه اساسی استوار است و چه شرایط و ویژگی دارد؟ زمانی که ما ساخت گرایی را پشت سر بگذاریم پای سوژه و کنش گر به زبان باز و بحث در مورد آن ها مطرح می شود. این کنش گر طبق گفته گرومس دیگر تابع محدودیت های عینی و کمینه ای زبان نیست. از این روست که دوران ساخت گرایی پایان می یابد و به تعامل سوژه و گفته ها می رسیم. سوژه در مقام گفته پرداز شکل می گیرد و متن را به وجود می آورد. در ساخت گرایی خود آن دخالت ندارد، اما از زمان «بنونیست» به بعد این طور نیست. امکان دارد برداشت افراد از حالت ها یکسان نباشد گر چه آن حالت ها یکی باشند. در این مورد مثالی می آوریم.
اگر بگوییم آن فرد از اتاق خارج شد هر شخصی که در آن جا حضور داشته باشد برداشتی خاص خواهد داشت و یک نفر می گوید با عصبانیت خارج شد در حالی که دیگری نوعی دیگر از برداشت را ارائه می دهد و می گوید با ناراحتی خارج شد. درجه نگاه کردن بحث بسیار مهمی است و در حوزه مطالعات زبانی و حوزه نظام تنشی بسیار به آن پرداخته شده است. در حوزه نظام تنشی کار مهم درجه ای دیدن زبان، این بود که در تقابل با جریان دوقطبی ساخت گرایی است؛ چرا که سوسور و پیروانش بر این عقیده بودند که معنا در تضاد به وجود می آید. به عنوان مثال آن ها سفیدی را در تقابل با سیاهی می شناختند و از این رو نظریات آن ها به نظریات دوقطبی معروف شد.
اعتقاد آن ها بر این بود که برای کشف معنا باید به دنبال روابط دوقطبی گشت. به محض این که متنی در اختیار ساخت گراها قرار می گرفت آن ها به دنبال کشف دو قطب می رفتند.
نظریات دو قطبی یک ایراد مهم داشت و آن این بود که از پیش تعیین شده بودند. بنابراین درجه ای دیدن پاسخی بود به ساخت گراهای کلاسیک که زبان را دوقطبی می دیدند و به محض شکل گرفتن متن ها، رابطه های دوقطبی را مدنظر قرار می دادند.
برای پاسخ دادن به کلاسی کها بود که همان رابطه درجه ای شکل گرفت. رابطه درجه ای، رابطه ای بود که اعتقاد داشت زبان از صفر تا بی نهایت سیال است و دوقطبی نیست. به عنوان مثال، رنگ قرمز از حداقل قرمز تا بی نهایت قرمز در نوسان است. البته قرمز یکسان است اما درجه بندی بسیاری دارد.
زمانی که این باب در زبان باز شد سیالیت را با خود آورد و با ورود سیالیت به زبان، حوزه زبان شناسی نیز سیال شد. درجه ای دیدن میان همه انسان ها وجود دارد و اصولاً به خاطر همین درجه ای دیدن است که شاعران و هنرمندان از دیگران متفاوتند. حضور هیچ متنی بدون کنش گر معنا ندارد و همواره در رأس یک گفتمان یک گفته پرداز وجود دارد.
حال به تفاوت میان معنی شناسی و معناشناسی می پردازیم که البته در ایران بین آن ها تفاوتی قائل نمی شوند در حالی که واقعاً متفاونتد. معنی در خدمت معنا است. معنی یک ماده خام است برای معنا و معنی ها هستند که دست به دست هم می دهند و معنا را به وجود می آورند. معنا یک روند و یک توسعه است در باب گفتمان. یک مثال می آورم.
معنی یعنی تعیین جهت و متفاوت نمودن از دیگر جهات. وقتی ما واژه شیر را به کار می بریم این واژه عمومیت دارد و شیر آب و شیر خوراکی و شیر درنده را شامل می شود. اما زمانی که می گوییم شیر آب، این یک جهت است و آن را از دیگر شیرها تمایز می دهد و در واقع به آن جهت و آن را توضیح داده است. بنابراین معنی، ماده خام و لوازم اصلی معنا است.
فونتنی که از پایه گذاران نظام نشانه معناشناسی جدید در فرانسه است معتقد است چیزی که معنی دارد یعنی آن به سمتی متمایل است. اگر واژه شیر به یکی از سه جهت گفته شده تمایل داشته باشد، شیر تکمیل تر شده است. البته خود شیر جهت است چرا که در بافت به کار می رود. اگر به کسی بگوییم یک لیوان شیر بده دیگر لازم نیست بگوییم شیر خوراکی. در این مورد بافت به ما کمک می کند. اما همواره می توان به کمک زبان، جهت را کامل تر و واضح تر کرد.
فرآیند گفتمانی ماده خام را ساماندهی و نظارت می کند و از فیلتر ذهن و فیلتر شناختی عبور می دهد. البته احساس و عاطفه و ادراک را هم به آن اضافه و اثر گفتمانی را خلق می کند.
در تقابل با معنی که ماده خام گفتمان است، معنا به مفصل بندی می پردازد و این یک نظام و فرآیند است. معنی ها در کنار هم قرار می گیرند و معنا را شکل می دهند. گفتمان، تبدیل معنی های مشترک به معناهای خاص است. شاعر معنی های مشترک را تبدیل به معناهای نو می کند و اثری جدید را تحویل می دهد. هرگاه که معنی منحرف شود بسط می یابد و تبدیل به معنا و گفتمان می شود. حال در این که معنی تبدیل به معنا شود بسیاری عوامل دخیل هستند. هدف، جذب، افزایش، کاهش، جابه جایی، سبقت، رقابت و بسیاری عوامل دیگر در این مورد دخیل هستند.
کتاب جالبی در این زمینه وجود دارد با نام «مردم معمولی» که در آن به شخصیت های چندی پرداخته شده است. این کتاب برخلاف کتاب های دیگر با تمام شدن صفحات پایان نمی پذیرد بلکه در پشت جلد نیز ادامه می یابد. این هم یک نکته جدید گفتمانی را در پی دارد. اما ترفندی که وجود دارد این است که در داخل کتاب همواره و در هر صفحه یک عکس و یک متن وجود دارد ولی در پشت جلد کتاب، عکس یک کودک به چشم می خورد. در کنار هر عکس هم نام، نام خانوادگی، شماره شناسنامه و سایر مشخصات صاحب عکس به چشم می خورد. در مورد عکس آخر هم همین طور است.
تا اینجای کار، کارکردی ارجاعی داریم و هنوز زبان، چیزی را اضافه نکرده است. سپس می بینیم که در زیر عکس آخر نوشته شده است که عکس فوق در سال 52 گرفته شده است و هیچ شباهتی به چهره کنونی فرد ندارد. در اینجا یک کشمکش پدید می آید، چراکه تمام عکس ها اینطور بوده اند.
در اینجاست که می بینیم نویسنده می خواهد تمام نظام های ارجاعی را به هم بریزد و کارکردهای ارجاعی را به سرعت لغو کند و ما را همواره وارد جریان توهمی کند. با این که آن عکس واقعی است اما وقتی آن جمله فوق را می آورد نفی تحمیل می شود و کشمکش در خود زبان اتفاق می افتد و خواننده را در مورد عکس خود به تردید می اندازد. این تردید ادامه می یابد و در آخر کتاب می نویسد تمام اشتباهات این کتاب عمدی است و اصولاً نویسنده کتاب در تمام مراحل زندگی به صورت آگاهانه فقط اشتباه می کند.
آیا این نقض تمام کتاب و تمام تولیدات زبانی است یا خیر؟ و یا این که این تغییر است که فرازبان را از زبان جذابتر می کند؟ زبان از خود سبقت می گیرد و محدود به خود نیست و ترسی از عبور از خود ندارد. چراکه در ورای زبان چیزهایی است که بسیار اهمیت دارند. دخالت گفتمانی یعنی تغییر معنی به معنا که به واسطه دخالت گفتمانی شکل می گیرد.
یک مثال جالب توجه در این مورد مثالی تصویری از «مارگریت» است. او پرسپکتیو را تغییر می دهد. یک پیپ را نشان می دهد و می گوید این یک پیپ نیست. این همان نقض آشکار و خلاف جریان آب شنا کردن است. سئوالی در این هنگام در ذهن ما تداعی می شود که اگر این پیپ نیست پس چیست؟
اینجا خواننده به تخیلی پندار کردن می رسد. چرا که آن چه که در زبان تثبیت شده و جا افتاده که این پیپ است، اما این که پیپ نیست چه معنایی دارد؟ این معنا در ورای پیپ نهفته است. یک معنا این است که در پشت پیپ چه چیزی است. یک معنای دیگر هم این است که شاید این یکی پیپ نباشد اما بقیه باشند.
گفتمان همواره در پی ایجاد استعاره های باز است. تصویر پیپ در اینجا معنی خام و منجمدی است که گفتمان آن را از زبان گرفته سپس آن را کنترل کرده و بعد آن را نفی کرده است. بنابراین فرآیند جدیدی از پیپ را ارائه داده است. پیپ در این جا یک جریان متفاوت و باز استعاره ای شده است، چرا که از خود عبور کرده است.
هنرمند و شاعر به دنبال این نیستند که چیزها را همان طور که هستند نشان دهند، بلکه بیشتر آن گونه که نیستند و یا آن گونه که می توانند باشند، به تصویر می کشند. رمز شاعر بودن هم همین متفاوت بودن اوست و این که با جابجا کردن پلان های زبانی، گفتمان را رقم می زند. اگر یخ معنی ذوب شود، معنا شروع به شکل گیری می کند.
کنش گفتاری یعنی حضور چیزها نه آن گونه که هستند، بلکه آن گونه که می خواهیم باشند و ترسی از آن نداشته باشیم. این نگره بعدها تبدیل به به یک مدل برای شرکت ها و سازمان های تبلیغاتی شد.
یکی دیگر از نکات مهم در مورد گفتمان و گفته پرداز، بحث موضع گیری است. یعنی گفته پردازی همواره با یک موضع گیری همراه است. این موضع گیری که همان زاویه دید است روابط را درجه ای و تنشی می کند. گفتمان درون زبان نزاع ایجاد می کند. لذا تبانی، همپوشی، همسویی، ترکیب، تعامل و تقابل درون زبان ایجاد می شوند و گفتمان میان آن ها نقش واسطه ای ایجاد می کند.
شاعر باید آسایش خواننده را از او بگیرد. چنانچه ما احساس آسایش صد در صد کنیم در انجماد زبانی به سر می بریم و چنان چه تکان بخوریم، وارد ساختار گفتمانی شده ایم. این ساختار گفتمانی است که همواره متغیّر و پویا و متحول است.
عبور از روساخت، صورت را به سمت معنا می برد و ساختارهای برونه ای را به ساختارهای درونه ای تبدیل می کند و جسمانه نام دارد. توسط این جسمانه است که معنا دقیق تر و درونی می شود.
از دیگر ویژگی های گفتمان، این است که جبر نحوی را به فرآیند معنایی تغییر می دهد و ساختارهای ابتدایی را که در زبان موجودند و آن ها را اولیه و نحوی می دانیم به ساختارهای درونه ای تغییر می دهد.
یکی دیگر از ویژگی های گفتمان این است که مکان ها، زمان ها و کنشگرهای جدیدی تولید می کند. در این زمینه مثالی از داستان پیل مولوی می آوریم که در تاریکی عده ای به فیلی دست می زنند. جالب این جاست که طرز تصور و برداشت هر یک با دیگری کاملاً متفاوت است. یکی می گوید ناودان است، یکی دیگر می گوید تخت روان است، دیگری می گوید ستون است و الی آخر.
در این جا می بینیم که هرکس با توجه به زمان و مکان خود برداشت متفاوتی از دیگران می کند و نشان می دهد که گفتمان یک پیشاگفتمان دارد که این پیشاگفتمان رابطه ای است که تجربه حسی و ادراکی انسان را با دنیا برقرار می کند. همین تجربه حسی- ادراکی است که در تماس با فیل باعث می شود آن را ستون بنامیم. این تجربه حسی- ادراکی همان ویژگی خاص است که پیشاگفتمان نیز نام دارد. گفتمان همواره نیازمند یک پیشاگفتمان است و این دنیای پیشاگفتمان را می توان تجربه زیستی نام نهاد. این تجربه حسی- ادراکی کنش گر است که به عده ای نزدیک و به عده ای دیگر دور است.
هنگامی که شاعر شعر می سراید و تولید زبان می کند، دورترین تجربه زیستی که برایش اتفاق افتاده را می تواند حاضر کند. این تجربیات عظیم او، از گذشته دور سر چشمه گرفته اند که او آن ها را حاضر و زنده کرده است و به ما عرضه می کند. این همان پیشاگفتمان و تجربه زیستی – ادراکی اوست.
برای این که بگوییم گفتمان چه نوع کنشی است، ابتدا باید کنش را تعریف کرد. کنش چیزی است که در زبان شناسی منجر به تولید کارکرد نشانه معنایی می شود. کارکرد نشانه معنایی هم رابطه دو پلان است که در زبان اتفاق می افتد.
کنش گفتمانی هم یک نوع حضور است. این حضور واسطه ای است که نوعی موضع گیری گفتمانی و جهت دار است. زمانی که این موضع گیری انجام شود کنش گفتمانی رخ داده است.
واسطه میان دو پلان زبانی که جسمانه نام دارد از تجربه حسی- ادراکی می گذرد و این تجربه حسی و ادراکی اتفاق افتاده را به کار می گیرد. اما این بار به صورت تخیلی آن را تبدیل به تولید زبانی و هنری می کند و به عناصر پیرامون واکنش نشان می دهد.
درجه ای دیدن یعنی منقبض و منبسط دیدن. رابطه ما با اشیاء، رابطه ای انقباضی و انبساطی است. اگر این موضع گیری گفتمانی به شکل انقباضی یا فشاره ای باشد، رابطه ما با چیزها انقباضی است. اما اگر به شکل گستره ای و انبساطی باشد، رابطه ما نیز انبساطی است. همین است که وارد گفتمان می شود و گفتمان را انقباضی و انبساطی می کند. بازی انقباض و انبساط بازی درجه ای و رابطه تنشی است که یک بحث جدید در نشانه معناشناسی را به نام نشانه معناشناسی تنشی به دنبال دارد.
به عنوان مثال پرتره یک شخص را در نظر بگیرید. این پرتره، به فرد ارائه دهنده نزدیک است اما همین پرتره به صورت وارونه یک موضع گیری جدید در زبان ایجاد می کند و زاویه دید جدیدی را نسبت به پرتره در پی دارد که همان پرتره وارونه است. هنگامی که آن وارونه شد رابطه ما با آن تغییر می کند که با آن رابطه قبلی تفاوت دارد. تفاوت میان پرتره وارونه و پرتره حقیقی این است که چون رابطه و زاویه دید ما را تغییر می دهد، شرایط دید ما را به پرتره تغییر می دهد و نزدیکی و دوری ما را به آن عوض می کند. در نتیجه پرتره تبدیل به گفتمان جدید با شکل دیگری از حضور می شود.
هر چه انقباض بیشتر شود در واقع ما تنشی تر و عاطفی تر و نزدیک تریم و هر چه انقباض کم تر و انبساط بیشتر شود ما دورتر و با رابطه عاطفی کم تریم، اما رابطه شناختی بیشتری با دنیا برقرار نموده ایم. گفتمانی شدن، تفکیک ناپذیرتر و تو در تو شدن است. گفتمانی شدن، انقباضی شدن، فضا را گرفتن و رابطه ها را به هم ریختن است.
پرتره ای که کلاسیک و رابطه ای چسبیده به مرکز گفتمان دارد کاملاً عینی عمل می کند. در حالی که پرتره ای که از مرکز گفتمان جدا شده و به هم ریخته است، بافتهایش تغییر کرده است و با پرتره قبلی تفاوت دارد.
یکی از اهداف اصلی گفتمان وارونه کردن چیزهایی است که ما به آن ها عادت کرده ایم. هر چه دخالت گفته پرداز پر رنگ تر باشد گفتمان هم پر رنگ تر می شود.
در پایان تعریف کلی از گفتمان با توجه به رویکرد زبان شناختی و نشانه معنا شناختی ارائه می دهم. شاید با توجه به گفته های فوق بتوان گفتمان را اینگونه معنا کرد:
گفتمان عملیات گفته پردازی است که نه تنها به واسطه آن، اشکال عظیم معنا ساز خلق می شوند و یا فرصت باز تولید و بازپروری می یابند، بلکه حجم عظیمی از تولیدات زبانی، متنی و نشانه ای انباشته و متورم در حافظه جمعی فرا خوانده می شوند، زنده می شوند و در رقابت با یکدیگر قرار می گیرند تا با ایجاد پرسپکتیو جدید منجر به تولید، بَسط و توسعه معناهای نو، بدیع و غیر منتظره گردد/ پایان.

سایت باشگاه اندیشه ۱۳۸۹/۲/۱۲
خبرنگار : سعید بابایی
سخنران : محمد رضا شعیری

مطالب مرتبط