پیکار زبان ها

نوشتار حاضر، متن سخنرانی دکتر امیر علی نجومیان، در نشست نقد و بررسی کتاب «تخیل مکالمه ای» است که سه شنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ در شهر کتاب مرکزی ایراد گردید.

بحثم را از دو زاویه پی می گیریم. باختین یک اندیشمند چند وجهی است. او را نمی توان به نام خاصی نامید، چه فیلسوف و چه ادیب. از این رو او را اندیشمند می نامیم. زبان شناسی، نظریه پردازی ادبی و سیاسی و شاید از زاویه ا ی بتوان گفت نهایتاً کاری که او می کند یک نظریه پردازی سیاسی – اجتماعی است. آیا باختین فرمالیست است؟ ساخت گراست؟ پساساخت گراست؟ روایت شناس است؟ منتقد فرهنگی است؟ خیر، هیچ کدام از این موارد که ذکر کردم نیست، اما ردپایی از این ۵ حوزه، مکتب یا رویکرد نقدی را در آثار او می بینیم. اگر باختین نبود شاید ساخت گرایی، پساساخت گرایی و نقد فرهنگی کاملاً مسیر دیگری را طی می کرد. پس اندیشه باختین تأثیر بسزایی بر رویکردهایی که نام بردم داشته است. ولی باختین در هیچ کدام از آنها نمی گنجد.
به نظر من مهمترین ویژگی او بحث نظریه مکالمه و دیگری است. اگر او را از این زاویه ببینیم شاید بتوانیم همه حوزه های او را توصیف کنیم. آیا باختین یک متفکر مارکسیست بوده است؟ این هم بحث مهمی است. زیرا در عین این که با مارکسیست ها شباهت های بسیاری دارد از یک زاویه، او بر نقش تاریخ، جامعه و تأثیر تاریخ و جامعه بر زبان ادبیات تأکید بسیار می کند. رابطه زبان را با ایدئولوژی تحلیل می کند. در عین حال همین باختینی که به مارکسیست ها نزدیک است، یک منتقد سرسخت تک صدایی در سیاست می شود و به همین دلیل توسط حکمرانان اتحاد جماهیر شوروی به تبعید فرستاده می شود و دوران سختی را پشت سر می گذراند. دوری او از مسکو و حلقه متفکران آن برای باختین گران تمام می شود ولی او سرسختی اش را درباره تک صدایی حفظ می کند. از این جهت است که او را در یک اندیشمند و فعال سیاسی می توان نام برد. حال به بحث مکالمه می پردازم.
مکالمه یا مکالمه گرایی را باختین، خود به کار نبرده است. هاکلوئست در کتاب مکالمه خود بحث مکالمه را از سه زاویه می کاود و من هم از این تقسیم بندی برای توصیف بحث مکالمه استفاده می کنیم. او مکالمه را چنین تقسیم می کند: ۱- وجود به عنوان مکالمه، ۲- زبان به عنوان مکالمه، ۳- رمان. فکر می کنم مسیر خوبی است.
از فلسفه شروع می کنیم. نگاه باختین به فلسفه این است که معنا تنها زمانی باقی می ماند که با معناهای دیگر همراه شود. معنایی که تنها و ایستا و بر روی پای خودش ایستاده است. یک اعتماد به نفس کاذب احمقانه دارد. این معنا باقی نمی ماند. معنا تنها زمانی باقی می ماند که در کنار معناهای دیگر وجود داشته باشد. باختین جای دیگر می گوید تفکر حقیقی درون یک ذهن ایزوله و جداشده در یک فرد شکل نمی گیرد، بلکه در مکالمه فکر فرد با دیگران در اجتماع خلق می شود. هاکلوئست در کتابش اشاره دارد که هیچ چیز بدون نقطه نظر چیز دیگر قابل درک نیست. در واقع این جاست که بحث «دیگری» از نظر فلسفه با نظریه «مکالمه» باختین به هم پیوند می خورد.
حرف باختین این است که ما مکالمه را داریم چون دیگری را داریم. دیگری در واقع ایجاد کننده مکالمه است و هیچ چیز به تنهایی در جهان چیزی نیست. چیزهایی که در جهان هستند همه چیزهایی اند که همه در کنار چیزهای دیگر در جهان هستند. فهم، درون تعدد و تکثر شکل می گیرد. درباره نظرات باختین خیلی ها درباره لویناس صحبت کردند ولی به نظر می رسد بیشتر نظرات مارتین بوبر بر او تأثیر گذار بوده است.
بوبر کتابی با عنوان «من و تو» دارد که در ۱۹۲۳ نوشته است. این کتاب مهمی در طرح نظریه دیگری است. در این کتاب بحثی طرح می شود که باختین هم از آن استفاده می کند تحت عنوان «هستی شناسی بینابین». بحث اصلی این کتاب این است که آگاهی فردی در زمینه ارتباط با دیگران، قابل درک است. یعنی وقتی می توان به آگاهی فردی رسید که با دیگران در ارتباط بود و این حرف فلسفی را باختین به حوزه زبان و ادبیات می برد. بوبر این کار را نمی کند و در بحث های فلسفی می ماند ولی باختین آن را در حوزه زبان و ادبیات وارد می کند. باختین وقتی درباره گونه ادبی رمان صحبت می کند می گوید: «در این گونه یک عنصری پایه ای وجود دارد که سقراطی است». او سقراط را در مقابل افلاطون مطرح می کند. می گوید: «سقراط در واقع یک سرشت مکالمه ای از حقیقت را به ما ارائه می دهد و سرشت مکالمه ای تفکر بشری درباره حقیقت. مکالمه به معنی گشتن و جست و جوی حقیقت در تقابل با یک تک گویی رسمی است. یعنی مکالمه در مقابل تک گویی رسمی می ایستد و این تک گویی چنین حسی را در مخاطب خود ایجاد می کند که انگار یک حقیقت از پیش آماده را در دستانش دارد و ما فقط باید آن را از او تحویل بگیریم».
باختین ادامه می دهد: «این در تقابل با یک اعتماد به نفس سطحی مردمی است که فکر می کنند چیزی می دانند. فکر می کنند که حقایق ویژه ای را مالکند». می گوید: «حقیقت به دنیا نمی آید و نه درون مغز یک فرد شکل می گیرد. حقیقت بین مردم و در یک شکل جمعی و در بین مردمی که به دنبال حقیقتند شکل می گیرد، در یک پروسه، فرآیند ارتباط متقابل مکالمه ای». سقراط مردم را به یکدیگر نزدیک می کرد و آنها را وامی داشت که با یکدیگر مجادله کنند. باختین او را در مقابل افلاطون قرار می دهد. می گوید مشکلی که در مقابل افلاطون پیش می آید این است که افلاطون این نوع سرشت مکالمه ای جست و جویی را ضعیف و در سطح یک سوال و جواب دانش آموز ابتدایی تنزل می دهد. این جاست که به نظر من باختین تفاوت نظر سقراط و افلاطون را مطرح می کند. این جاست که یکی از بد فهمی ها درباره مکالمه شکل می گیرد. خیلی ها فکر می کنند مکالمه باختینی یک سوال و جواب است. باختین این را رد می کند. نکته مهم درباره مکالمه این است. باختین می گوید سه عامل در مکالمه شکل می گیرد: یک نفر فرستنده است، یک مخاطب وجود دارد، سومی رابطه بین این دو است. سپس می گوید چیزی که اساس مکالمه است، این رابطه است. مکالمه بازتاب ارتباط بین فرستنده و گیرنده است نه خود عمل فرستنده و گیرنده به شکل سوسوری.
از این بحث فلسفی وارد بخش دوم یعنی زبان می شویم.
حال زبان به عنوان مکالمه چگونه چیزی است؟ باختین می گوید فهم ما از خود و زبان خود در صورت آگاهی از فهم و درک ما از زبان دیگری است. باختین از اندیشمندی به نام مولندور نقل قولی می کند و می گوید: «درک صحیح زبان ما برای خودمان فقط در صورت آگاهی از زبانی حاصل می شود که روش متفاوتی برای درک جهان دارد». سپس می گوید: «ما وقتی از زبان خودمان چیزی می فهمیم که بتوانیم از زبان دیگری که نوع دیگری اتفاقاً نگاه می کند به زبان خودمان نگاه کنیم. آن موقع است که ما از زبان خودمان چیزی می فهمیم». اینجا باختین انگار درباره پیکار و نبردی بین زبان ها صحبت می کند. ارکستر و چندصدایی که باختین راجع به آن صحبت می کند یک جور پیکار است. ولی خیلی جالب است درست جلوی پیکار اصطلاح دیگری را نیز به کار می برد. او می گوید پیکار بین زبان ها و احیاء متقابل آنها. یعنی وقتی دو زبان جلو آمدند (منظور از زبان، گستره تر از مثلاً زبان انگلیسی یا فرانسه است) پیکار بین دو زبان در واقع روبرو شدن دو زبان و کنار هم نشستن آنهاست. نگاه باختین به زبان، نگاه هم نشینی است. او زبان ها را درست مانند یک مکالمه کنار هم می نشاند. این کار سبب احیاء متقابل آنها می شود نه سبب از بین رفتنشان.
پس وقتی شما یک صدای دیگر را می شنوید هر دو از رابطه سود می برید. این نکته مهمی است که به نظر من دریدا در بحث واسازی، بسیار از این نکته باختینی استفاده کرده است. پس یک مکالمه با حضور دو فرد واقعی است. معنا به این تعبیر مکالمه با دیگری است. معنا وقتی شکل می گیرد که ما با دیگری مکالمه کنیم. به همین تعبیر زبان یک وجود واحد و یک صدایی نیست. همیشه بیش از یک معنا در یک زبان وجود دارد و درواقع هر گفتاری پاسخ به گفتاری دیگر است. از این ها به عقیده باختین نتیجه گرفته می شود که زبان یک پدیده اجتماعی است.
این جاست که نگاه سوسور به زبان با نگاه باختین بسیار متفاوت است. سوسور زبان را درون یک نظام بسته می بیند. در واقع انگار نظامی وجود دارد که می توان آن را ایزوله و بررسی کرد. باختین می گوید اصلاً چنین چیزی امکان ندارد. مطالعه زبان در حوزه ارتباط دو سویه مکالمه ای شکل می گیرد. برای همین است که باختین بحثی را با عنوان فرا زبان شناسی مطرح می کند.
بعضی از منقدان اعتقاد دارند باختین قبل از طرفداران مکتب تارتو در روسیه، نظریه سمئوسیس را در مقابل سمئوتیکس ابداع کرد و اصولاً مکتب تارتو را با باختین می شناسند.
حال به رمان و جایگاه آن به عنوان مکالمه می پردازم.
در واقع کاری که باختین می کند (او فرمالیست نیست) این که برای او اصطلاع ادبیات، همان رمان گرایی است. این رمان گرایی در واقع جای زبان شناسی حبس و ایزوله فرمالیستی را می گیرد.
در مقاله ای از باختین مثال جالبی وجود دارد. این است که دو نفر در اتاقی نشسته بودند و از کنار پنجره ای در ماه مه، اواخر اردیبهشت خودمان، داشت برف می آمد. یکی گفت خوب! این دو نفر نگاهی به هم کردند و دیگری هم چیزی نگفت. باختین در حدود دو صفحه راجع به این موقعیت توصیفی ارائه می دهد. توصیف او بسیار درخشان است و کاری می کند که پنبه تمام فرمالیست ها و ساخت گراها را می زند. ما می بینیم که نه با ساخت گرایی می توان این مکالمه را توصیف کرد و نه با فرمالیسم. او توضیح می دهد که پشت این well (خوب) چی است.
۱- اینکه هر دوی این دو نفر می دانند ماه اردیبهشت است.
۲- هر دو می دانند که بسیار بعید است که در ماه اردیبهشت برف بیاید.
۳- هر دوی این ها از این زمستانی که ادامه دارد خسته شده اند.
جالب این جاست باختین تمام اتفاقاتی را که پشت well می افتد را او توضیح می دهد و می گوید که چگونه در یک بافت اجتماعی و فرهنگی این well شکل می گیرد و اتفاق می افتد و بدون آن اصلاً بی معناست. او رمان را گونه ای می داند که مکالمه در آن بیشترین شکل را دارد؛ ثمره ستیزی سخت و متمادی بین فرهنگ ها و زبان های گوناگون.
او می گوید انگاره های رمان گرا، انگاره های ذاتاً مکالمه شده، زبان ها، سبک ها و جهان بینی های دیگر است. جای دیگر می گوید زبانهای رمان به احیای متقابل ایدئولوژیک یکدیگر می پردازند و نویسنده محل تقاطع همه سطوح زبان می شود.
حال وارد بحث نکات دیگری می شوم.
من معتقدم برای باختین مسیر نگاه او نسبت به رمان و مکالمه، مسیر معمولی که ما فکر می کنیم نیست. یعنی باختین نیامده رمان را به عنوان یک گونه انتخاب کند و بعد ویژگی های آن را توضیح دهد. در حالی که ظاهر چنین به نظر می آید. یعنی کلک باختین این است که ظاهر می گوید من رمان را انتخاب کردم حالا این ویژگی ها را دارد و رمان بهترین نوع ادبی است. باختین درست عکس این را عمل می کند. باختین ویژگی هایی را انتخاب می کند و بعد آنها را رمان می نامد. پس چیزی که باختین به نام رمان طرح می کند به طور خلاصه هیچ ربطی به گونه رمانی که ما می شناسیم ندارد. این را بسیاری از منتقدان گفته اند. به همین دلیل هم هست که وقتی ویژگی مکالمه را طرح می کند در یک جایی می گوید این شعر، رمان است. هر چی دم دستش می رسد رمان می نامد. به خاطر چه؟ به خاطر ویژگی مکالمه.
در واقع برای باختین از نظر من، در واقع رمان به عنوان اسمی برای مکالمه گرایی انتخاب می شود و این جاست که اشکال اساسی چون اشکال نمایش و رمان پیش می آید. خود باختین در جاهایی هم دچار تناقض می شود. یک تناقض خیلی معروف این است که او داستایوفسکی را با تولستوی مقایسه می کند و می گوید داستایوفسکی چندصدایی و مکالمه گراست و تولستوی در حبس تک صدایی غرق شده است. مگر تولستوی رمان نیست؟ به اعتقاد باختین حتماً نیست! مشکل اینجاست.
من در یک سخنرانی به عنوان چندصدایی نظریه ای طرح کردم که به تعبیری نظریه باختین را تغییر دادم. باختین معتقد است یک سری متن ها چندصدایی هستند و یک سری متن ها نیستند. در حالی که خود باختین در بسیاری نوشته هایش این را قبول ندارد و دچار تناقض هایی می شود. برای همین من نظریه خوانش چندصدایی را طرح کردم. به این تعبیر هر چیزی را می توانید چندصدایی بخوانید. پس مشکلی که ما با باختین داریم این است که باختین باری که روی دوش رمان می گذارد خیلی بزرگتر از تحمل رمان است. من در مقایسه با شعر و نمایش، ژانر رمان را بیشتر دوست دارم. ولی به نظرم می آید که باختین نمی تواند جوابگوی ژانری که توصیف می کند باشد. این اعتقاد من به نظریه اوست. او نوعی اصالت به رمان می دهد که این اصالت درست در مقابل تعریفش از رمان به عنوان گونه ای در حال رشد و فرجام نیافته است.
باختین در جایی می گوید: «رمان می تواند سایر گونه ها را در بر می گیرد، بلع و هضم کند و در عین حال کماکان جایگاه خود را حفظ کند. رمان می کوشد تا شکل خود را به شکل زبان ها در آورد». این جمله عجیبی است. آیا ممکن است ما شکلی را به شکل زبان ها در آوریم. یعنی انگار باختین رمان را در یک موقعیت مدلول متعالیه قرار داده است که می تواند خود را به شکل زبان ها در بیاورد. یعنی یک موقعیت متعالی برای رمان قائل شدن یکی از مشکلات بحث باختین است. یعنی گونه ای کاملاً متفاوت خارج از زبان. اصالت دادن به رمان با دیدگاه های باختین جور در نمی آید.
باختین در جایی دیگر می گوید: «بیشتر نظریه های ادبی موجود کاملاً عاجز از پرداختن به رمان هستند». باختین این جا تلویحاً می گوید نقد ادبی نمی تواند نزدیک این گونه شود. زیرا وقتی شما بگوئید گونه ای در حال رشد و تحقق نیافته است، نقد ادبی چگونه می تواند به آن نزدیک شود؟ و این جا باختین رمان را جدا می کند.
من این نکته را گفتم از این رو که به نظر می رسد رمان یک توصیف برای طرح مکالمه است. او در جای دیگری از کتاب می گوید از ابتدا رمان از گِل دیگری سرشته شده بود. و این ها همه بنا را بر این می گذارد که رمان یک گونه ادبی کاملاً جدا است. با این که طرح نظریه رمان باختین، بسیار مهم است ولی من هم موافقم که ما نمی توانیم نظریه ادبی باختین در مورد رمان را به عنوان یک نظریه نقد رمان تلقی کنیم. به نظرم می آید که باختین به حوزه های مسائل سیاسی و اجتماعی نزدیک می شود و طرح نظریه مکالمه گرایی اش هم واجد این ویژگی است. از این جهت است که نقد باختینی به معنی یک رویکرد وجود ندارد. /پایان.

سایت باشگاه اندیشه ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
خبرنگار : سعید بابایی
سخنران : سی سید امیرعلی نجومیان  د امیرعلی نجومیان 

 

مطالب مرتبط