برخورد زبان ها (۲)

پدیده دوزبانگی یا چند زبانگی یکی از مسایل حساس در حوزه جامعه شناسی زبان محسوب مگردد که اغلب زبانشناسان و جامعه شناسان و یا سیاست گذاران با آن سروکار دارند. در این مقاله نویسنده سعی دارد با اشاره به پیشینه پدیده دوزبانگی و عوامل موثر بر در ایجاد آن بحث را آغاز کند و در ادامه با تعریف زبانشناسی از فرد دوزبانه و انواع دوزبانگی و نیز ذکر مثال هایی از کشور های گوناگون بحث را به پیش می برد. وی در انتها به بررسی نگرش و سیاسستهای فرهنگی – اجتماعی – آموزشی و مذهبی جوامع مختلف در ازای این پدیده و همچنین مزایای ارتباطی و فرهنگی و اقتصادی آن می پردازد.

تغییرات در طرز نگرش به دوزبانگی
از آغاز قرن نوزدهم تا دهه ی ۱۹۶۰ اعتقاد همه گیری وجود داشت که دو زبانی به رشد عقلانی و روحانی انسان اثر زیان بار دارد.
داستانهایی رایج بود که در آنها بچه ها یی را که سعی داشتند در مدرسه به دو زبان تکلم کنند دهانشان را با آب و صابون شستشو می دادند و یا با چوب خیزران تنبیه می شدند.
نقل قول زیر از یکی از استادان دانشگاه کمبریج است که نشان می دهد این اعتقاد رایج، حتی در میان فرهنگیان وروشنفکران نیز رسوخ کرده بود. اگر برای کودکی مقدور بود که با دو زبان همزمان به خوبی زندگی کند بسیار نگران کننده بود. بدین سان رشد عقلانی و روحانیش دو برابر نمی شد بلکه نصف می شد. وحدت ذهن و شخصیت مشکل بزرگی داشت تا خود را در چنین شرایطی نشان دهد.
نظریه پروفسور لوری نشان دهنده آن است این اعتقاد در قرن بیستم رایج بود که در رشد عقلانی انسان مضرات دو زبانگی از مزایای آن بیشتر است.
تحقیقات اولیه پیرامون دو زبانگی و شناخت، دیدگاه منفی ای نیست به دو زبانگی ایجاد می کرد بر اساس آن افراد تک زبانه در امتحانات هوشی بهتر از افراد دو زبانه عمل می کردند.
یکی از تحقیقاتی که به کرات نقل شده، بدست سائیر (۱۹۲۳) انجام شد او ۱۴۰۰ کودک دو زبانه ی انگلیسی را بین سن ۷ تا ۱۴ سال در ۵ ناحیه روستایی و در دو منطقه شهر مورد مطالعه قرار داد ۱۰ نمره تفاوت ضریب هوشی بین افراد دو زبانه و تک زبانه انگلیسی در نواحی روستایی مشاهده شد.
سایر نتیجه گیری کرد که افراد دو زبانه از لحاظ روحی آشفته اند و در وضعیت نا مطلوب هوشی با افراد تک زبانه مقایسه شده اند.
مطالعات انجام شده بر روی دانشجویان، حاکی از این است که تفاوت موجود در قوای ذهنی که از روی تستهای هوشی آشکار شده است به دلیل عوامل طبیعی دائمی است زیرا در سرتاسر دوره ی دانشگاهی دانشجویان ادامه دارد.
غیر از جنجالهای مربوط به تعابیر اولیه آزمونهای هوشی، تعریف و سنجش ضریب هوشی مشکلات دیگری نیز متوجه مطالعات سایر و نتیجه گیری هایش بود.
نخست، تحقیقات او در مناطق روستایی صورت گرفت که میان دو زبانکی و ضریب هوشی پایین بود. در مناطق شهری افراد تک زبانه و دوزبانه تقریبا یکسان هستند در حقیقت متوسط ضریب هوشی کودکان دو زبانه ی ولزی در پژوهش سایر ۱۰۰ کودکان تک زبانه ۹۹ منظور شد.
کودکان دو زبانه شهرینشین هم قبل از دوران مدرسه و هم خارج از ساعات مدرسه با زبان انگلیسی ارتباط بیشتری داشتند تا کودکان دو زبانه ای که در روستا ساکن بودند.
علت کسب نتایج ضعیف کودکان روستایی، لزوما به خاطر مشکلات اجتماعی-روانی نبود بلکه بیشتر بازتاب عدم وجود موقعیت و بافتهای زبانی بود.
از این مهمتر، نتیجه گیری آماری از این تحقیق و دیگر پژوهش هایی از این قبیل ارتباط ها به ما اجازه نمی دهند که روابط علت و معلولی را استنباط کنیم.
بخصوص که متغیرهای دیگری همچون تمایزات زندگی شهری در برابر زندگی روستایی جزء عوامل تعدیل کننده هستند.
عامل اصلی دیگر زبانی است که این آزمونها، به ویژه آزمونهای شفاهی هوش در مورد آن انجام می شود بسیاری از این پژوهشها، افراد دو زبانه را فقط در زبان دوم یا زبانی که نفوذ کمتری دارد می سنجد.
همان زمان که سائیر تحقیقاتش را روی هوش افراد دو زبانه هدایت می کرد برخی از زبان شناسان مشهور در مورد توانش زبانی افراد دوزبانه تردید داشتند. در ادامه، بلومفیلد یک مرد هندی منومینی را که در آمریکا زندگی می کرد و اعتقاد داشت که دانش ناقص از زبان انگلیسی و منومینی دارد، توصیف می کند.
وایت ساندر، حدودا ۴۰ ساله، کمتر به زبان انگلیسی صحبت می کند و این یک سند جرمی است زیرا، زبان منومینش نیز شرم آور است. دایره ی لغت پاتینی دارد، آهنگ کلامش درهم برهم است و جملات تکراری به کار می برد.
گفته می شود او به هر زبانی که او صحبت می کند قابل تحمل نیست.(بلو مفید ۱۹۲۷ – او ص ۳۹۵)
این یکی از دیدگاههایی ابتدائی است که در محافل آموزشی مرسوم شد. یعنی، برای افراد دوزبانه مقدور نیست که توانش کامل زبانی در هر یک از زبانها کسب کنند.
چنین فردی ” نیمه زبانه ” گفته می شود. آنها در ۶ حوزه ی زبان دچار کمبود های زبانی هستند:
۱- اندازه ی دایره ی لغت
۲- درستی زبان
۳- پردازش ناخودآگاه زبان
۴- آفرینش زبان
۵- تسلط بر نقشهای زبانی
۶- معنی و تصاویر
قابل توجه است که اصطلاح “نیمه زبانگی” درارتباط با مطالعه مهارت های زبانی کسانی که متعلق به گروه های نژادی هستند پدید آمد. تحقیقات به عمل آمده مدارکی را در حمایت از نظریه ” نیمه زبانگی ” فراهم کرد و توسط اسکاندیناوی وآمریکای شمالی هدایت می شد. تحقیقات مربوط به توصیف نتایج آموزشی برنامه های معلق در مناطقی که اقلیت کودکان از طریق زبان اکثریت تعلیم می دیدند، بود.
به هر حال، این تحیقات درست مانند تحقیقاتی که سائیر انجام داد از اشکالات جدی روش شناختی خالی نبود.ونتایج آنها نادرست از آب درآمد.
اول: آزمونهای آموزشی که برای اندازه گیری مهارت زبانی وتمایزمیان افرادی که نسبت به ابعاد کیفیتی زبان وکسانی که نسبت به انواع مختلف توانش زبانی، متفاوت هستند به کار برده شد.
زبان در یک بافت دقیقتر است ونیزامکان دارد فردی در یک بافت ماهر ولی دربافت های دیگر نباشد.
دوم: کودکان دوزبانه هنوز درمرحله رشد زبانی هستند ونامنصفانه است که آنها را با افراد بزرگسالی که به مطلوب زبانی رسیده اند مقایسه کنیم. مهارت زبانی آنها درطول زمان دست خوش تغییراتی خواهد بود.
سوم: مقایسه افراددوزبانه وتک زبانه نیز نادرست است.زیرا افراد دوزبانه به طور طبیعی از لحاظ کمی وکیفی در کاربرد دوزبان خویش نسبت به افراد تک زبانه متفاوت عمل می کنند.
چهارم: علت عقب ماندگی نسبی زبانها را نباید به تنهایی در دوزبانگی جستجو کرد بلکه شرایط اجتماعی، اقتصادی وسیاسی نیزباعث عقب ماندگی می شود.
اشاره های ضمنی وتوهین آمیز وتحقیرکننده اصطلاح “نیمه زبانگی” احتمال کم کوشی رادر فرد دوزبانه القاء می کند.
غیر از نمایاندن کمبودهای آشکار افراد دوزبانه موثرترین رویکرد این است که تاکید کنیم هنگامی که شرایط مناسب فراهم است، زبانها به آسانی مستعد رشد ماورای وضعیت “نیمه” هستند. (تحلیل نظریه ” نیمه زبانگی ” رجوع شود به ماریتین – جونز ورومینی ۱۹۸۶)
یکی از موضوعاتی که بلومفید درتفسیر رفتار زبانی هندی های منومینی در آمریکای شمالی مطرح کرد آمیزش مکرر زبانشان با زبان انگلیسی است. آن به نام ” سالاد گفتاری” قلمداد شده که ناخوشایند است اما مضر نیست یا مانند ته مانده غذایی است که کاملا بی ارزش وزننده است. از روی تاسف تغییر وترکیب زبانها عملا در همه جوامع دوزبانه وگفتار افراد دوزبانه اتفاق می افتد. حتی بعضا توسط برخی از افراد دوزبانه به عنوان شیوه نادرست ارتباط تلقی می شود.
هاگن (۹۷:۱۹۷۷) مثلا بازدید کننده ای از نروژبرداشت زیر را از تکلم نروژی های مقیم آمریکا دارد: به معنای دقیق کلمه، آن زبان نیست بلکه ترکیب ناجوری از انگلیسی ونروژی است واغلب افراد نمی دانند که آیا باید آن را شوخی یا جدی برداشت کرد.
گامپرز (۶۲ – ۶۳: ۱۹۸۲) گزارش می دهد که برخی افراد دوزبانه که مرتبا دوزبان رادرهم می آمیزند معتقدند چنین عملی خلاف ادب است ویا نشانه کمبود تحصیلات یااستفاده نادرست از زبان می باشد.
یکی از افراد دوزبانه پنجابی – انگلیسی در یک مصاحبه گفت: من مقصرم زیرا زیاد انگلیسی صحبت می کنم ودرنتیجه وقتی به زبان خود برمی گردیم از دو یا سه کلمه انگلیسی در هر جمله استفاده می کنیم که من تصور می کنم اشتباه است. (رومینی ۲۴۹: (۱۹۸۹) ۱۹۹۵)
البته دیدگاهها درطول زمان ثابت نمی ماند در سطح شخصی مواقعی که پاداشی در کار است تغییراتی در دیدگاهها ایجاد م شود.
سخنگوان زبان اقلیت در صورتی که معلوم شود زبانهایشان در شرایط کاری وجابجایی طبقاتی آنها موثر است در حفظ ونگهداری آنها انگیزه بسیار خواهند داشت.
برخی کارها فقط از عهده افراددوزبانه برمی آید.
در سطح اجتماعی هرگاه جهان بینی سیاسی دست خوش تغییر شود، دیدگاهها در مورد زبان نیز تغییر خواهد کرد.
در کالیفرنیا وهر نقطه ای از آمریکای جنوب غربی، پا کو و کا لو دواصطلاح تحقیرآمیز برای اسپانیایی های محله چیکانو به شمار می آید.با افزایش آگاهی نژادی این شیوه های گفتاری نماد نژاد چیکانو شده اند وامروزه در ادبیات معاصر چیکانو کاربرد فزاینده ای دارند.
از دهه ۱۹۶۰ خصوصا در آمریکا جنبش سیاسی وجودداشت که حامی حقوق زبانها بود در آمریکا سوالاتی که در مورد حقوق زبان مطرح می شدند فقط منحصر به دانشگاهها وجوامع زبانی نبودند، بلکه این سوالات دردولت ومجمع قانون گذار مرکزی نیز مطرح بودند.
حقوق زبان دردادگاههای آمریکا نیز صاحب تاریخچه است. از اوایل دهه ۱۹۲۰ تاکنون مذاکرات پیوسته ای مربوط به حداقل حقوق زبان دردادگاههای آمریکا انجام شده است.
به منظور کسب حمایت کوتاه مدت وتضمین میان مدت زبان ها اقلیت، اعتراضات قانونی بخش عمده ای از جنبش حقوق زبان رادربرگرفته بود. درگیریهای قانونی منحصرا مربوط به رقابت های زبان اکثریت دربرابر زبان اقلیت بود بلکه رقابت های کودکان در مقابل مدارس، والدین در برابرپرسنل مدرسه، مقامات دولت در برابر مقامات فدرال را نیزدربرمی گرفت. حال آن که مبارزان طرفدار زبان اقلیت در باسکیوی اسپانیا و ولز بریتانیا به خاطر اقداماتشان توسط دولت مرکزی به دادگاه کشانده شدند.مبارزان طرفدار اقلیت در آمریکا حکومت مرکزی وحکومت ایالتی را به پای میز محاکمه کشاندند.
نهضت حقوق زبان از چند سازمان همچون سازمان ملل متحد یونسکو، شورای اروپا،واتحادیه اروپا حمایت شده است.
هریک از این ۴ سازمان مذکور اعلام کرده اند که گروه های زبانی اقلیت حق دارند در حفظ زبانشان کوشا باشند. دراتحادیه اروپا طبق دستور “EEC / 486/77” اعضای دولت باید تدریس زبان مادری وفرهنگ کشوری را که کودکان کارگران مهاجر ازآنجا مهاجرت کرده اند درآموزش گسترش دهند.
غیر از حقوق زبان حقوقی را که گروه های اقلیت مدعی می شوند عبارتند از: حمایت، عضویت گروه نژادی، زندگانی جداگانه، عدم تبعیض نژادی، رفتار عادلانه، آموزش وتعلیم در گروه نژادی خود، استخدام، تجمع وگردهم آیی صلح آمیز، آزادی پرستش، آزادی عقیده، آزادی جنبش سیاسی،حضور وفعالیت سیاسی، خودمختاری اجرایی.
درهرصورت تغییرات واقعی درطرزنگاه مردم به پدیده دوزبانگی صورت نخواهدگرفت مگر این که مردم تشخیص دهند یا مزایای دوزبانگی را بهتر تجربه کنند. تحقیقات کنونی پیشنهاد می کنند که حداقل هشت مورد مزیت مشترک ومتقابل برای افراد دوزبانه وجود دارد که مزایای فرهنگی، شناختی وارتباط را دربرمی گرد.(بااقتباس از بیکر وپریس جونز ۸- ۶: ۱۹۹۸)

مزایای ارتباطی
۱ – ارتباط والدین: والدینی که زبان مادری متفاوتی دارند، کودکان دوزانه آنها قادر خواهند بود به زبان دلخواه پدر یا مادر ارتباط برقرار کنند. واین امر درایجاد بافت ارتباطی ظریفتر وملایم تر وزیرکانه تر والدین موثر است وبه جای آن کودکان موفق خواهند شد به یک زبان باپدر ومادر ودوستانشان درجامعه با زبان دیگراتباط برقرار کنند.
۲ – روابط خانوادگی گسترده: دوزبانه بودن باعث پیوند میان نسل ها می شود. هنگامی که پدربزرگ ها ومادربزرگ ها، عموها (دایی ها)، وعمه ها (خاله ها) وسایر خویشاوندان در ناحیه ای به زبانی تکلم می کنند که با زبان محلی متفاوت است حال فردتک زبانه قادر به ارتباط با آنها نیست. فرددوزبانه این فرصت را دارد که خلا نسل ها رابپوشاند، روابط نزدیکتری با خویشاوندان برقرارکند وحس وابستگی وریشه دار بودن را در خانواده گسترده درک کند.
۳ – روابط اجتماعی: فرددوزبانه می تواند با اقشار مختلف مردم ارتباط داشته باشد. کودکان دوزبانه قادرند در جوامع گسترده تر وبا دوستان مدرسه وهمسایه در وقع لزوم به زبان های متفاوت ارتباط برقرار کنند.
۴ – روابط چند ملیتی (فراملیتی): یک مانع میان ملت ها وگروه ها نژادی زبان است. گاهی زبان مانع ارتباط وایجاد روابط دوستانه با احترام متقابل است.افراد دوزبانه در خانه اجتماع وجامعه توانایی پایین آوردن این موانع رادارند.
آنها درمیان خانواده هسته ای وگسترده ودرمیان اجتماع وسرتاسر جوامع به سان پل هستند.
۵ – حساسیت زبانی: توانایی حرکت میان دوزبان منجر به حساسیت بیشتری درامر ارتباط می شود.زیرا افراد دوزبانه دائما زیرنظر دارند که کدام زبان را درچه موقعیتی به کار برند.
آنهابیشتر با نیازها ارتباطی مخاطبان خود سازگاری دارند. نتایج به دست آمده ازتحقیقات نشان می دهد که افراد دوزبانه نسبت به نیاز شنوندگان در ارتباط، حس دلسوزی بیشتری دارند هنگام حضور در جمع کسانی که نمی توانند به خوبی به زبان آنها تکلم کنند، آنها نسبت به افراد تک زبانه شنونده صبورتری هستند.

مزایای فرهنگی
یکی دیگر از مزایای دو زبانه بودن، داشتن تجارب متفاوتی است. دو زبانگی فرصتی را فراهم می کند تا دو فرهنگ مختلف را تجربه کنیم. ممکن است که فرد تک زبانه هم فرهنگ های مختلفی را تجربه کند، مثلا از همسایگان و اجتماعاتی که در زبان مشترکند ولی شیوه های زندگیشان با هم فرق دارد. فرد تک زبانه می تواند به کشورهای مجاور مسافرت کند و با فرهنگ های دیگر آشنا شود ولی او به منزله ی یک تماشاچی غیر فعال خواهد بود. نفوذ به فرهنگ های متفاوت مستلزم زبان آن فرهنگ است. شرکت ودر گیر شدن در هسته فرهنگ جامعه ای نیازمند دانش زبانی آن فرهنگ است.

مزایای اقتصادی
همچنین مزایای اقتصادی بالقوه برای افراد دو زبانه وجود دارد. فرد دو زبانه مجموعه گسترده ای از مشاغل را در دسترس دارد. با فرو ریختن موانع تجاری اقتصاد و نزدیک تر شدن روابط بین المللی و گسترده شدن اتحادیه ها و شرکتها، مشاغل زیادی پدید می آیند که نیاز به یک فرد دو زبانه ویا چند زبانه دارند. قراردادهای فراملیتی، مشاغلی را در شرکتهای چند ملیتی، کارهای فروش، صادرات و آینده نوید دهنده ی بازار کار را به وجود آورده اند و کارهای چند منظورهای برای افراد دو زبانه ویا چند زبانه در آینده فراهم می آورند.

مزا یای شناختی
پژوهشهای اخیر نشان داده اند که افراد دو زبانه صاحب مزایایی در عقل و شعور هستند که دامنه آن از فکر خلاق تا پیشرفت سریع در شکوفایی شناختاری و حساسیت بیشتر در ارتباط گسترده می شود.
مثلا آنها برای هر شئی و ایده دو یا چند واژه می دانند. بعضا کلمات متناظر در زبان های مختلف معنای ضمنی متفاوتی دارند. آنها قادرند گستره معنایی پیوندها و تصاویر را بسط دهند و با انعطاف و خلاقیت بیشتری بیاندیشند. بنابراین افراد دو زبانه در مقایسه با افراد تک زبانه امکان بالقوه هوشیاری روانی و انعطاف پذیری بیشتر در زبان و تفصیل بیشتری در اند یشید ن دارند.
گمراه کننده است که ادعا کنیم هیچ نقطه ضعفی متوجه دو زبانگی نیست. برخی از مشکلات اجتماعی و فردی، از روی اشتباه به دو زبانگی نسبت داده می شود. هنگامی که کودکان دو زبانه زبان یا مشکلات شخصی را از خود بروز می دهند، دو زبانگی مورد سرزنش قرار می گیرد. امکان دارد به طور غیر منصفانه مشکلات و نا آرامی اجتماعی به حضور دو یا چند زبان در یک اجتماع نسبت داده شود.
به هر حال نقاط ضعف احتمالی دو زبانگی موقتی هستند. برای نمونه خانواده های دو زبانه وقت و تلاش زیادی را صرف حفظ دو زبان کرده و بچه ها را دو زبانه بزرگ می کنند.
برخی از کودکان دو زبانه، برای مدت زمان کوتاهی به سختی از عهده ی برنامه ی درسی مدرسه بر می آیند. اینها چالش هایی است که افراد دو زبانه با آن مواجه هستند.
مزایای فردی، شناختی، اجتماعی، فرهنگی، عقلانی و اقتصادی که دو زبانگی برای انسان به ارمغان می آورد، ارزش این تلاش ها را دارد.
یک مشکل پیچیده دیگری گه مربوط به دو زبانگی است، مسئله ی هویت فرد دو زبانه است. اگر والدین کودکی فرانسوی و انگلیسی هستند و کودک به روانی به هر دو زبان صحبت می کند آیا او فرانسوی است؟ انگلیسی است؟ یا فرانسوی انگلیسی تبار (دو رگه انگلیسی- فرانسوی)؟
اگر کودکی به انگلیسی ویک زبان اقلیت همچون ولزی سخن می گوید آیا او اهل ولز است، انگلیسی است؟ بریتانیایی است؟ اروپایی است؟ و یا چیز دیگر؟
گفته می شود که برای بسیاری از افراد دو زبانه هویت مهم نیست. با وجود تکلم به دو زبان افراد دو زبانه با یک گروه فرهنگی، نژادی یکی می شوند. مثلا تعداد کثیری از افراد دو زبانه ولز، اولا خود را ولزی می بینند بعد از آن احتمالا بریتانیایی اما نه انگلیسی.
دیگران، به هویت به عنوان یک مسئله واقعا پیچیده می نگرند. بعضی از مهاجران، از روی ناچاری می خواهند هویت اصلی خویش را از دست بدهند و جذب کشور جدید بشوند و با فرهنگ آن کشور یکی شوند. در حالی که دیگران می خواهند، هویت جدیدی را گسترش بدهند و احساس راحتی بیشتری می کنند که از لحاظ فر هنگی دو رگه نامیده می شوند.
مانند: چینی – آمریکایی، ایتالیایی – استرالیایی، سوئیسی – فنلاندی و فرانسوی – انگلیسی الاصل.
بحرانها و مناغشات هویت هرگز راکد باقی نمانده اند. هویت ها در طول زمان با تجارب متغیر، تعاملات و همکاری های داخل و خارج گروه زبانی تغییر و تکامل می یابند.
دو زبانگی یک پدیده ی ساکن و یک پارچه نیست بلکه به اشکال گوناگونی است و بر اساس عوامل مختلف تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، محیطی، زبانی، روانشناسی و…. دگرگون می شود.
دیدگاه مردم نسبت به دو زبانگی نیز با پیشرفت جامعه و رشد توانایی های فرد دو زبانه و افزلیش درک ما از دانش زبانی وی، تغییر می کند.
به هر حال ین امر قطعی است که روز به روز به تعداد افراد دو زبانه در جهان افزوده می شود و دو زبانگی تا زمانی که بشر بر کره زمین حیات دارد ادامه خواهد داشت.

منبع: سایت باشگاه اندیشه
به نقل از: کتاب The Bilingualism Reader
مقاله Dimensions of Bilingualism
مترجم : قاسم گلشن آرانی
نویسنده : لی وی
برخورد زبان ها, فرهنگ, زبان

مطالب مرتبط