برنامه ریزی برای زبان (1)

نوشتار حاضر بخش نخست متن سخنرانی دکتر نگار داوری اردکانی با عنوان «برنامه ریزی برای زبان فارسی» است که روز سه شنبه 26 شهریور 1387 در شهر کتاب مرکزی ایراد گردید. وی در این سخنرانی به معرفی اجمالی ابعاد نظری و عملی برنامه‌ریزی زبان از نقطه نظر خویش می پردازد.

زبان؛ سرمایه ای اجتماعی
برنامه‌ریزی زبان حوزه‌ای میان رشته‌ای است که از یک سو با زبانشناسی و جامعه‌شناسی و از سوی دیگر با شاخه‌های مختلف برنامه‌ریزی و علم سیاست رابطه دارد. یعنی با اینکه بر طبق نظر فشیمن (1983) برنامه‌ریزی زبان اصلی‌ترین موضوع جامعه‌شناسی زبان است؛ ابعادی از آن خارج از مرزهای جامعه‌شناسی زبان قرار می‌گیرد. به هر ترتیب باید اذعان کرد برنامه‌ریزی زبان یک حوزة مطالعاتی مستقل نیست.
خاستگاه و منشاء شکل‌گیری این رشته، علاقه به مطالعة راه حل‌های پیشنهاد شده برای مشکلات زبانی است. لیکن باید توجه داشت دلیل برنامه‌ریزی در هر زمینه‌ای، علاقه مندی بشر امروز به کنترل آینده خود است. با این وجود، زمانی به برنامه‌ریزی زبان توجه جدی شد که برخی مسائل زبانی یا ارتباطی به عنوان موانعی بر سر راه پیشرفت و توسعة جامعه شناخته شد.
به این ترتیب، در معرفی برنامه‌ریزی زبان به عنوان شاخه‌ای از جامعه‌شناسی زبان لازم است گفته شود جامعه‌شناسی زبان به موضوعات مرتبط با سازماندهی اجتماعی رفتار زبانی می‌پردازد. جامعه‌شناسی زبان، نه تنها به کاربرد زبان؛ که به نگرش‌های زبانی و رفتارهای آشکار و پنهان زبانی نیز مربوط می شود.
باید توجه داشت، کار عملی برنامه‌ریزی زبان، کاری است مسبوق به سابقه‌ای بسیار طولانی و به همین دلیل، تجربة تاریخی در این رشته وافر است. اما برای شکل‌دهی به یک نظریة برنامه‌ریزی زبان و طبقه‌بندی و تحلیل امروزی سنت‌های ملی موجود برای پرورش و توسعة زبان، اگرچه تجربة تاریخی لازم است، شرط کافی نیست. به این ترتیب که از جمله دشواری‌ها بر سر راه تبیین نظریة برنامه‌ریزی زبان، میان رشته‌ای بودن آن است. چه، نظریه‌های تک‌بعدی قادر نیستند به موضوع پیچیدة زبان و فرهنگ زبانی بپردازند. به هر ترتیب باید توجه داشت برنامه‌ریزی زبان بخشی از تحول اجتماعی است. بنابراین در مطالعات این حوزه باید به فرایند تغییر و عوامل موثر بر آن توجه ویژه‌ای داشت. چون تغییر زبان در خلاء اتفاق نمی‌افتد، برنامه‌ریزی زبان باید حقایق زبان را در بافت اجتماعی در نظر بگیرد. از جمله به نقش متغیرهای اقتصادی، عاطفی، سیاسی، جمعیت‌شناختی و… پرداخته شود. البته در عصر غلبة زبانشناسی ساختگرا با استناد به مفهوم خودمختاری زبان و در نتیجة حذف تاثیر عوامل بیرونی، بسیاری از زبانشناسان تمایلی به شرکت در مطالعات برنامه‌ریزی زبان نداشته‌اند. نیز، کار افرادی که به برنامه‌ریزی زبان پرداخته‌اند به زعم روبین ویرنود (1971) دارای چهار نقیصة کلی بوده است: جستجوی راه‌حل‌های صرفاً زبانی، مطلق، قاطع و جهانی برای مشکلات زبان؛ عدم آگاهی کافی از مسائل اجتماعی موثر بر زبان؛ ارزیابی نکردن برنامه‌های اجرا شده و در آخر، محدود کردن فعالیت برنامه‌ریزی زبان به برخی امور جزئی به سبب عدم آگاهی برنامه‌ریزان از اهمیت برنامه‌ریزی زبان در وضعیت یک جامعة در حال رشد.

منطق برنامه‌ریزی زبان و تعریف آن
کوپر (1989) برنامه‌ریزی زبان را کاری برای تحت تاثیر قرار دادن رفتار زبانی می‌داند و نه تلاشی در جهت حل مشکلات زبانی. در حالیکه در برخی تعاریف، ماهیت این حوزه «حل مسئله» اعلام شده است. از جمله نوستوپنی، (1971: نقل‌شده در روبین ویرنود)، برنامه‌ریزی زبان را فعالیتی نظام‌مند، منطقی و مبتنی بر نظریه برای حل مسائل زبانی معرفی می‌کند. لیکن شاید نتوان هیچ نمونه‌ای از برنامه‌ریزی زبان را یافت که در قالب چنین تعریفی بگنجد. کوپر (همان منبع) معتقد است اکثر مثال‌های برنامه‌ریزی زبان بی‌هدف، موردی، بی‌نظم و برآمده از احساسات است. شاید بتوان تعریف کوپر را جامع‌ترین و مانع‌ترین تعریف برنامه‌ریزی قلمداد کرد. چرا که به جای مفاهیم «تغییر» و «حل مسئله» از لفظ «تحت تاثیر قرار دادن رفتار» استفاده می‌کند و این لفظ، مواردی چون «حفظ زبان» و «تغییر زبان» را به تساوی دربرمی‌گیرد.
تعریف کوپر (1989:45) از برنامه‌ریزی زبان به قرار زیر است: «برنامه‌ریزی زبان به مساعی عمدی برای تحت تأثیر قراردادن رفتار دیگران در رابطه با پیکره، شأن و یادگیری زبان می‌باشد».
به طور کلی می‌توان گفت منطق برنامه‌ریزی زبان، تلقی زبان به عنوان یک سرمایة اجتماعی است. سرمایه‌ای که هم ارزشی ارتباطی (ابزاری) و هم ارزشی هویتی (عاطفی) دارد. باید به این نکته نیز توجه داشت که اگر زبان تنها یک ابزار بود؛ قطعا مساعی برنامه‌ریزی زبان نیز بسیار موفق‌تر از اکنون بود. ضمناً باید توجه داشت که به علت ماهیت متحول جوامع انسانی و زبان آنها، برنامه‌ریزی زبان کاری «یک بار برای همیشه» نیست؛ بلکه امری جاری و مداوم است. کوپر هشت مولفه را در کار برنامه‌ریزی زبان دخیل می‌داند: متولیان زبان، مشکلات زبانی، مخاطبان برنامه‌ریزی زبان، اهداف برنامه‌ریزی زبان، بافت اجتماعی برنامه‌ریزی زبان، راه حل‌های مشکلات زبانی، ابزارهای حل مشکل و نتیجة راه حل‌ها. او این هشت مولفه را در قالب یک سوال که به زعم او سوال و مسئلة برنامه‌ریزی زبان است مطرح می‌کند:
«چه کسانی، چه رفتارهایی را، در چه کسانی، با چه اهدافی، تحت چه شرایطی، توسط چه فرایند تصمیم‌گیری‌ای، از طریق چه ابزارهایی و با چه نتیجه‌ای می‌پذیرند؟»
نکتة قابل ذکر دیگر در این بخش، تفاوت بین دو اصطلاح «برنامه‌ریزی زبان» و «سیاست زبان» است. برخی، برنامه‌ریزی زبان را متعلق به هر دو سطح خرد و کلان می‌دانند که شامل تغییر عمدی زبان چه به صورت رسمی و چه غیر رسمی می‌باشد؛ درحالیکه سیاست، زبان را تنها با تغییر عمدی زبان توسط سازمانهای رسمی، مرتبط می‌دانند. اما بر طبق نظر شیفمن (1996) که به وجود دو نوع سیاست آشکار زبان و سیاست پنهان زبان قائل می‌شود و اولی را سیاست سازمانهای رسمی مسئول زبان و دومی را سیاست‌های جاری در جامعه که حاصل نگرش‌های آحاد افراد جامعه است می‌داند؛ نمی‌توان تمایز سیاست زبان و برنامه‌ریزی زبان را به شیوة مذکور توجیه کرد. به نظر می‌رسد تمایز این دو واژه، تمایزی غیر تخصصی بوده و تنها تفاوت آنها در این نکته است که برنامه‌ریزی زبان به دو بعد سیاستگذاری و اجرا اطلاق می‌شود. در حالیکه سیاست زبان فقط به بعد سیاستگذاری مربوط می‌شود.

انواع برنامه‌ریزی زبان
رویکردهای مختلفی نسبت به برنامه‌ریزی زبان وجود دارد. برخی نسبت به آن رویکردی سیاسی دارند و برخی دیگر رویکردی پرورشی. بدین معنا که غایت و هدف برنامه‌ریزی زبان برای برخی رسیدن به اهداف سیاسی است، و برای برخی پرورش و تقویت زبان.
برنامه‌ریزی زبان را از بعدی دیگر می‌توان به دو نوع خرد و کلان تقسیم کرد. برنامه‌ریزی خرد در سطح جوامع کوچک یک جامعه مانند افراد، خانواده، مدرسه، کارخانه و… انجام می‌شود. در حالیکه برنامه‌ریزی کلان، در وسیع‌ترین سطح یک جامعه یعنی کل ملت انجام می‌شود و معمولاً این نوع برنامه‌ریزی از سوی دولت است. انتخاب شیوة کاربرد زبان از سوی هر فرد، نوعی برنامه‌ریزی زبان در سطح خرد است. برای مثال، گاهی افراد از زبان برای نشان دادن شخصیت خود و یا تحت تاثیر قراردادن دیگران استفاده می‌کنند. والدین نیز در فرایند زبان‌آموزی کودکانشان به برنامه‌ریزی زبانی دست می‌زنند. کوپر (1989) محدود کردن برنامه‌ریزی زبان به سطح کلان را اشتباه می‌داند. او معتقد است با این کار، بسیاری از فعالیت‌های واقعی برنامه‌ریزی زبان حذف خواهد شد. وی تاکید می کند مجموعة سیاست‌های خانواده‌ها منجر به حفظ یا تغییر یک زبان می‌شود.
برنامه‌ریزی زبان، با توجه به مسائل و مشکلات مبتلا به زبانها، به سه شاخة برنامه‌ریزی پیکره، برنامه‌ریزی شان و برنامه‌ریزی آموزش زبان تقسیم می‌شود. برنامه‌ریزی پیکره که برنامه‌ریزی درون‌زبانی هم نامیده‌ می‌شود؛ برنامه‌ریزی برای مادة زبانی در سطوح آوایی، صرفی، نحوی و معنایی می‌باشد. در واقع نوعی برنامه‌ریزی واقعاً زبانی است. در حالیکه برنامه‌ریزی شأن، برنامه‌ریزی برای تحت تاثیر قراردادن جایگاه و شأن یک زبان در جامعه است. شاید برنامه‌ریزی آموزش زبان را نیز بتوان شاخه‌ای از برنامه‌ریزی شأن تلقی کرد؛ چرا که آموزش درست و گستردة زبان منجر به بالا رفتن شأن زبان می‌شود. اما از آنجا که آموزش یک زبان با کیفیت مناسب امری بسیار حیاتی در تقویت، حفظ و پرورش یک زبان است و خود با مسائل تخصصی ویژه‌ای مواجه است که به پیکرة زبان مربوط می‌شود؛ شاخة جداگانه‌ای از برنامه‌ریزی زبان به حساب می‌آید. شاید بتوان این شاخة سوم را تلفیق عینی دو شاخه برنامه‌ریزی پیکره و شأن دانست. به همین دلیل باید توجه داشت که برنامه‌ریزی شأن و پیکره نیز در بسیاری از موارد قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. به گونه ای که برخی، برنامه‌ریزی پیکره بدون برنامه‌ریزی شأن را یک بازی زبانی و یک تمرین فنی بدون نتیجة اجتماعی تلقی می‌کنند. با این حال گفته می‌شود بیشتر فرایندهای برنامه‌ریزی زبان از نوع برنامه‌ریزی پیکره بوده است. به هر ترتیب، این طبقه‌بندی حاصل دو نگاه ابزاری و عاطفی به زبان است. وقتی به زبان به عنوان یک ابزار نگریسته شود، توجه به اصلاح و توسعة مادی این ابزار ضروری می‌نماید. حاصل این توجه، ارتقاء کیفیت ابزار می‌باشد که در نتیجه، منجر به بالا رفتن شأن زبان در جامعه می‌شود. در واقع، خود موجد جایگاهی عاطفی برای زبان خواهد بود. اما باید توجه داشت نگرش عاطفی نسبت به زبان تنها حاصل ارتقاء جایگاه زبان به عنوان یک ابزار نیست؛ بلکه نگرش‌هایی چون «زبان به عنوان میراث فرهنگی» «زبان به عنوان نماد هویت ملی» و… همگی منعکس‌کنندة نگرش‌های عاطفی نسبت به زبان هستند.
از جمله فرایندهایی که در حوزة‌ برنامه‌ریزی پیکره اتفاق می‌افتد می‌توان به اصلاح، مدون‌سازی، استانداردسازی، نوسازی و تغییر زبان اشاره کرد. البته چنانکه پیشتر متذکر شدیم همة این فرآیندها در نهایت منجر به برنامه‌ریزی شأن نیز می‌شوند. از جمله فرایندهای برنامه‌ریزی زبان که اختصاصاً به برنامه‌ریزی شأن و به ویژه به برنامه‌ریزی آموزش مرتبط است، فرایند گسترش و بالاخص از نوع گسترش جغرافیایی زبان است. همانطور که در توضیح برنامه‌ریزی آموزش زبان ذکر شد، ابزار این کار برنامه‌ریزی پیکره است. ضمناً گسترش زبان همیشه جغرافیایی نیست. گاهی مراد از گسترش، گسترش نقش زبان است. یعنی گسترش زبان در قالب نقش‌های گوناگون در یک جامعة زبانی مثل زبان برای بیان علم، دین، هنر و…
اصلاح به معنی رفع عیوب ساختاری مادة یک زبان است. مدون‌سازی به معنای کلی مکتوب کردن یک زبان غیر مکتوب می‌باشد؛ اما در مورد زبانهای مکتوب نیز می‌توان فرایند مدون‌سازی را اعمال کرد. مثلاً فرهنگ‌نگاری یا دستورنگاری نمونه‌هایی از مدون‌سازی هستند. استانداردسازی انتخاب و انتشار یک مقولة زبانی (واژه، دستور و…) و یا یک گونة زبانی است. نوسازی به مفهوم کارآمد کردن زبان بر طبق نیازهای روز جامعة زبانی است. مثلاً ساده کردن سبک نگارش و وارد کردن واژه‌های علوم و فناوری جدید به زبان از جمله موارد نوسازی هستند. تغییر زبان ممکن است تغییر کامل زبان یا تغییر جزئی از زبان باشد. همة موارد مذکور ممکن است در سطوح آوایی نحوی، صرفی و معنایی رخ بدهد. گسترش زبان به معنای افزایش تعداد افراد سخنگوی آن و یا افزایش پوشش جغرافیایی زبان است. گسترش زبان ممکن است در سطح داخلی و یا بین‌المللی انجام شود. ضمناً چنانکه پیشتر گفته شد گسترش ممکن است به نقش‌های یک زبان اعمال شود. باید متذکر شد که احیاء، پالایش، حفظ، پرورش و درمان نیز از جمله انواع برنامه‌ریزی تلقی می‌شوند. اما شاید به این دلیل که این پنج مورد، محصول آرمانی و ایدئولوژیک برنامه‌ریزی هستند، بهتر این باشد که در مبحث اهداف، انگیزه‌ها و ایدئولوژی‌های برنامه‌ریزی زبان از آنها بحث به میان آید.

ادامه دارد …

منبع: سایت باشگاه اندیشه
خبرنگار : سعید بابایی
سخنران : نگار داورى اردکانى

مطالب مرتبط