فضل فروشى

۱-«باید بگویم که امروزه در آموزش نوین از روش هاى سوپر لرنینگ استفاده مى شود. آموزشى که اکتیو است و همان طور که مى دانید جزیى از برنامه SSQ به حساب مى آید.»
۲- «دانشمندان فهمیده اند که اگر گرادیان دما را در قطب هاى مثبت ماکسیمایز کنند و در این حالت جواب معادله مستقل از زمان را برابر با دماى اتاق قرار دهند تحول عظیمى در رشته ترموالکترودینامیک به وجود مى آید.»
۳- «در اقتصاد پوزیتیو به راحتى مى توان نشان داد که کالاى این کارخانه در میان مصرف کنندگان از کشش قیمتى تقاضاى بیش از عدد ۱ برخوردار است. از طرفى اگر منحنى تقاضاى محصول این کارخانه را رسم کنیم، شیب آن منفى خواهد بود.»
۴-« متاسفانه باید به شما بگویم که شما به سیستوپدیا از نوع حاد آن دچار هستید، فعلاً براى جلوگیرى از پیشرفت بیمارى برایتان سالبومتانوکسید تجویز مى کنم. آزمایش GPS و DDR هم برایتان مى نویسم که مى توانید همین جا آنها را انجام دهید.»
حتماً شما هم از این قبیل جملات از زبان کسانى که ادعایى دارند و قصد اثبات آن را دارند زیاد شنیده اید. توسل به واژگان پیچیده و اصطلاحات تخصصى یک رشته خاص، آن هم براى مخاطبانى که چیز زیادى از آن رشته نمى دانند عمل رایجى است. معمولاً هم این افراد براى ادعایشان استدلالى ندارند و براى مستدل جلوه دادن آن این طور حرف مى زنند که مخاطب گمان کند او ادعایى مستدل و درست ارائه داده است. خیلى از اوقات ضعف در استدلال و یا نبودن استدلال با استفاده از کلمات و اصطلاحات سخت و پیچیده پوشانده مى شود. این عمل براى مرعوب کردن مخاطب و با استفاده از ناآگاهى یا کم اطلاعى او از اصطلاحات تکنیکى انجام مى شود. مغالطه اى که در این موارد وجود دارد «فضل فروشى» نامیده مى شود. اما باید به این نکته توجه کرد که پیچیده حرف زدن به خودى خود اشکالى ندارد و کار اشتباهى نیست، مشکل از آنجا به وجود مى آید که این پیچیدگى جاى استدلال را بگیرد و مخاطب با شنیدن این کلمات به راحتى قانع شود. اگر پیچیده گویى همراه با استدلال باشد هیچ ایرادى نمى توان به گوینده گرفت. خیلى ها عقیده دارند فلاسفه به این دلیل سخت و پیچیده حرفشان را مى زنند که اصولاً حرفى ندارند و براى پوشاندن مهمل بودن حرف هایشان این طور حرف مى زنند. اگر آن فلاسفه براى ادعایشان استدلالى نداشته باشند، این عقیده مى تواند درست باشد. یکى از مثال هاى جالب فضل فروشى کار فیزیکدانى با نام آلن سوکال است. ماجراى سوکال از این قرار است که مقاله اى درباره پست مدرنیسم و مکانیک کوانتومى را براى یک مجله جامعه شناسى فرستاد، مقاله اى ظاهراً تخصصى که پر از اصطلاحات فلسفى و فیزیکى بود اما در واقع مهملاتى بیش نبود. آن مقاله در آن مجله چاپ شد و مورد استقبال هم قرار گرفت، اما بعد سوکال مقاله دیگرى نوشت و اعلام کرد که آن مقاله سراسر چرند بوده است. او مى خواست این را ثابت کند که حتى اگر مخاطب داور یک مجله باشد باز هم مرعوب پیچیدگى و به قول معروف قلنبه سلنبه حرف زدن مى شود. به جز این مثال تاریخى، مثال هاى روزمره فراوانند. در خیلى از این موارد هم نه قرار است ادعایى ثابت شود و نه کسى تقاضاى استدلال از گوینده دارد، هدف تنها فضل فروشى به معناى واقعى است. گویا با به کار بردن واژه هاى تخصصى و گاهى معادل انگلیسى کلمات، مخاطب گمان مى کند که گوینده فردى باسواد و اندیشمند است. در این موارد مخاطب احساس حقارت مى کند و اصلاً از فهم و نقد آن گفته منصرف مى شود. گوینده مى پندارد اگر منظورش را با جملات و واژگانى ساده و قابل فهم بیان کند دیگران فکر مى کنند او چیز زیادى نمى داند و در رشته اش تخصص ندارد. به همین دلیل است که گاهى حتى وقتى مى خواهیم کسى کارى برایمان انجام دهد و اصلاً انتظار فضل فروشى و حتى انتظار استدلال هم نداریم با این موارد روبه رو مى شویم. فرض کنید کامپیوتر خانه تان مشکلى پیدا کرده و از یکى از بستگان که به این کار وارد است مى خواهید آن مشکل را حل کند. اینجا شما نه استدلال لازم دارید و نه حرف، تنها عمل او را نیاز دارید، اما با تک گویى طولانى پر از اصطلاحات فنى مواجه مى شوید. انگار بدون آن کلمات شما قانع نمى شوید که کامپیوترتان دست او بسپارید! نقد هم ممکن است به این آفت گرفتار شود، نقدى که پر از اصطلاحات و واژه هاى تخصصى و سخت و ثقیل باشد راحت تر از نقدى که ساده و روان بیان شده، پذیرفته مى شود. مخاطب از نقد اول مى ترسد و گمان مى کند شاید نکته اى در آن باشد که او نمى فهمد و نفهمیدن آن باعث شرمندگى شود، پس آن را مى پذیرد حتى اگر حرف بى جایى باشد و اصلاً غلط باشد. فضل فروشى و علم زدگى نسبت نزدیکى با هم دارند. از آنجا که علم و گاهى ادبیات و فلسفه نزد مردم مقام بالایى دارند، خیلى ها مى خواهند با استفاده از کلید واژه هاى این حوزه هاى معرفت و دانش، خود را بزرگ جلوه دهند، ادعایشان را موجه کنند، حرف شان را به کرسى بنشانند و شاید کلاس کارشان را بالا ببرند. ظاهراً موفق هم مى شوند، اگر موفق نمى شدند که این کار را ادامه نمى دادند.

منبع: روزنامه شرق
نویسنده : مریم جعفراقدمى

 

مطالب مرتبط