زندان های بدون مرز

همگان از به محاکمه کشیده شدن مسئوولین کودتای ١٩٧٣ در شیلی و یا عملکرد « نهاد عدالت و آشتی » در مراکش که گواهی شاهدان « سالهای سهمگین » را گرد آوری میکند شادمان اند. با اینهمه علی رغم این افشاگری های دیر هنگام ، اعمال شکنجه در سراسر جهان ادامه دارد. وقایع ١١ سپتامبر بهانه ای شد برای زیر سوال بردن حکومت قانون در کشورهای غربی. در شرائطی که ارتش امریکا به مرگ ٣٠ زندانی تحت مراقبت خود در افغانستان و عراق اعتراف کرده است ، سازمان سیا عملیات « پیمانکاری شکنجه » را با فرستادن زندانیان به سیاهچالهای کشورهای شمال افریقا و خاورمیانه ، که در آنجا اعمال شکنجه همچنان معمول است، ادامه میدهد.

این داستان قصه شگفت انگیز هواپیماهای جت خصوصی ای است که از کشور آلمان به عنوان پایگاه استفاده می کنند. داستان آدم ربایی هایی در خیابانهای اروپا، داستان شکنجه هایی بدتر از آنچه در گوانتانامو و ابو غریب دیده شده است و شخصیت هایی که در آن ایفای نقش می کنند عبارت اند از وکیلان، جاسوسان و افراد مظنون به تروریسم. و این همه بدین سبب روی می دهد که همان گونه که یکی از مأموران سابق سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا یک بار به من گفت: حقوق بشر مفهومی است بسیار انعطاف پذیر.
داستان مدت کمی پس از یازده سپتامبر در بعد از ظهر هجده دسامبر سال ٢٠٠١ آغاز می شود در آن هنگام یک وکیل سوئدی متخصص در امور مهاجرت به نام کیل یونسون (١) تلفنی با موکلش که پناهجویی مصری به نام محمد الزری بود مشغول گفتگو بود.یونسون به یاد می آورد « که ناگهان صدایی شنیده شد که به الزری می گفت به گفتگوی تلفنی پایان دهد، پلیس سوئد بود که آمده بود او را بازداشت کند».
یونسون خواستار آن شده بود که دولت سوئد تضمین کند که درباره تقاضای پناهندگی الزری به سرعت تصمیمی گرفته نخواهد شد. او نگران آن بود که موکلش در صورت بازپس فرستاده شدن به قاهره مورد شکنجه قرار بگیرد. اما این مورد تبدیل شد به سریعترین مورد اخراج از کشور که آقای یونسون در مدت سی سال کار در زمینه پناهندگی با آن روبرو شده بود. الزری و یک مصری دیگر به نام احمد اجیزه پنج ساعت پس از بازداشتشان از فرودگاه برومای٢) استکهلم به هوا برخاستند
راز آن شب که به مدت دو سال پوشیده ماند، حضور یک هواپیمای آمریکایی در فرودگاه بود و حضور یک تیم از مأموران آمریکایی که دو مظنون مصری را تحویل گرفتند، دستها و پاهایشان را بستند، بر تنشان روپوشهای نارنجی رنگ پوشاندند، نوعی ماده مخدر به آنان دادند و سپس به درون هواپیما انداختندشان.اما این مأموران آمریکایی که بودند. به گفته یونسون « آنان سرپوشهای سیاه رنگ بر سر و شلوار جین به پا داشتند بدون اونیفورم. به توصیف پلیس امنیتی سوئد آنان بسیار حرفه ای بودند». کل این عملیات کمتر از ده دقیقه زمان برد.« روشن بود که پیش از این هم چنین کارهایی کرده اند».
این رویدادها ماه ها مسکوت نگاه داشته شدند. هویت مأموران آمریکایی سرپوش به سر نیز به هم چنین. اما توجه عمومی فزاینده به این رویداد در سوئد سبب شد که پارلمان دست به تحقیقی در این باره بزند و هم اکنون اسنادی منتشر شده اند که آنچه را در فرودگاه روی داده و نیز هویت مأموران را تأیید می کنند. در یکی از این اسناد، آرن آندرسون(٣) مدیر عملیات اخراج از کشور در سازمان امنیت سوئد افشا نموده است که در آن شب هواپیمای مورد نیاز در اختیار مقامات امنیتی قرار داده نشده بوده و بدین سبب مقامات سوئدی به سیا روی آورده اند. او گفته است « عاقبت ما پیشنهاد دوستان آمریکاییمان در سازمان همتای خود سیا را پذیرفتیم و بدین ترتیب توانستیم به هواپیمایی که اجازه پرواز مستقیم بر فراز سراسر اروپا را داشت و می توانست با سرعت بسیار حکم اخراج را اجرا نماید، دسترسی پیدا کنیم».
دولت سوئد به هنگام موافقت با انتقال دو زندانی به مصر کوشیده بود تضمین های دیپلماتیک به دست آورد مبنی بر این که این دو نفر شکنجه نخواهند شد و دیپلماتهای سوئدی خواهند توانست به طور مرتب در قاهره با آنان ملاقات کنند.
اما سوئد هرگز شکایتهای زندانیان را درباره رفتاری که با ایشان شده بود ، علنی نکرد. مقامات دولت به پارلمان و یکی از کمیته های سازمان ملل گفتند که زندانیان در این باره شکایتی نداشتند. اما در واقع ، این دو مرد از همان نخستین باری که در زندان قاهره ملاقات شدند، زبان به اعتراض به شکنجه های شدیدی که تحمل کرده بودند گشودند. یونسون می گوید که موکلش محمد الزری به مدت دو ماه تقریبا پیوسته زیر شکنجه بوده است. او می گوید: «الزری شکنجه شده بود او را در یک سلول بسیار کوچک و بسیار سرد نگاه می داشتند و کتکش می زدند. دردناکترین شکنجه ای که او در معرض آن قرار گرفته بود، شکنجه الکتریکی بود که طی آن بارها به همه نقاط حساس بدن او الکترود وصل می کردند. این کار زیر نظر یک پزشک انجام می شد
موکل آقای یونسون، محمد الزری ، اکنون آزاد شده است. او هیچ گاه قانونا به هیچ جرمی متهم نشده است. اما هنوز نه اجازه خروج از مصر را دارد و نه حق دارد به علنا از دوران زندانش سخن بگوید. احمد اجیزه هنوز در زندانی در مصر است. حمیده شلیبای ، مادر اجیزه، پسرش را چندین بار در زندان ملاقات کرده است. او در مصاحبه ای در قاهره درباره نحوه رفتار با پسرش به ما چنین گفت:« وقتی به مصر رسید، سرپوش به سر و دستبند به دست به ساختمانی بردندش. او را به تأسیساتی زیرزمینی در پایین پله ها هدایت کردند. سپس بازجویی و شکنجه را شروع کردند. وقتی که به سؤالها جواب می داد با او کاری نداشتند، ولی همین که در جواب سؤالی می گفت نمی دانم به او شوک الکتریکی وارد می کردند و کتکش می زدند. او در یک ماه نخست بازجویی برهنه بود . بدون هیچ لباسی حتی یک تکه لباس زیر. تقریبا به حد مرگ منجمد شده بود».
تأیید این مطلب که مأموران آمریکایی در این مورد سوئدی نقش داشته اند و تأیید شکنجه ای که در مراحل بعدی انجام شده است، برای نخستین بار دلیلی عینی بر امری که از مدتها پیش ظن آن می رفت به دست داد: این که از یازده سپتامبر به بعد ایالات متحده در سازماندهی قاچاق زندانیان در سطح جهان دست داشته است. تحقیقات روزنامه نگاران و مقامات رسمی در سراسر جهان این امر را روشن ساخته است که ایالات متحده به طور مرتب به سازماندهی بازپس فرستادن فعالان سیاسی اسلامگرا به کشورهایی در جهان عرب و خاور میانه مشغول بوده است. در این مناطق روشهای ممنوع در ایالات متحده در به زندان افکندن و بازجویی این فعالان امکان اجرا می یابند. این سیستم را برخی « نیابت در شکنجه » نامیده اند.

دستگیری و انتقال زندانیان تروریست های احتمالی به دست آمریکاییان نه تنها از مناطق جنگی افغانستان و عراق، بلکه از سراسر دنیا از جمله بوسنی ، کروآسی ، مقدونیه ، آلبانی ، لیبی ، سودان ، کنیا ، زامبیا ، گامبیا ، پاکستان ، اندونزی و مالزی انجام گرفته است.
اصطلاح رسمی ای که سیا برای این سیستم ساخته است، « تحویل فوق العاده» (٤) است و هنوز هیچ مقام رسمی آمریکایی مشغول به خدمتی از این سیاست به صورت علنی سخن نمی گوید. ولی یکی از مقامات سابق سیا که در ماه نوامبر گذشته این سازمان را ترک گفته است، شرح مفصل و بی طرفانه ای از عملیات به دست داده است. مایکل شویر(٥) که در پایان دهه ١٩٩٠ سرپرستی یک واحد مأمور پیگرد اسامه بن لادن را بر عهده داشته در مصاحبه ای با یک برنامه رادیویی بی بی سی به نام فایل آن فور (٦) تأیید کرده است که مورد سوئد بخشی از یک سیستم بسیار فراگیرتر بوده است.
به گفته شویر« سیا بدین سبب روش تحویل را ابداع نمود که در حالی که از کاخ سفید – قوه مجریه – دستور رسیده بود که با القاعده برخورد شود، دست سازمان درباره رفتار با تروریستهای دستگیرشده بسته بود. رویه دستگیر کردن و بردن افراد به کشورهای ثالث بدین سبب پدید آمد که قوه مجریه وظیفه از کار انداختن و متلاشی کردن سلولهای تروریستی و بازداشت کردن تروریستها را به ما سپرده بود. و هنگامی که سیا به نوبه خود از سیاستگذار پرسید، می خواهید اینها را کجا ببرید، پاسخ شنید که این کار بر عهده خود شماست. بدین ترتیب ما این سیستم را بوجود آوردیم که به کشورهایی که در پی متهمان یا محکومان به ارتکاب جرایم هستند ، یاری میرساند. این سیستم اجازه میداد که این افراد را در خارج دستگیر کنیم و به کشوری که در آن تحت پیگرد قانونی بودند باز گرداندیم.

یک هواپیمای خصوصی برای افراد مظنون
خانم باربارا اولشانسکی (٧) ، وکیل و از اعضای مرکز حقوق اساسی (٨) از جمله کسانی است که در باره سیستم « تحویل فوق العاده» تحقیق می کنند ، هم با مطالعه موارد مشخص و هم در باره نحوه توجیه حقوقی آن. او معتقد است که ایالات متحده نه فقط کشورهای ثالث را برای بازجویی زندانیان به کار می گیرد، بلکه زندانهای برون مرزی خود را نیز که به دست سیا اداره می شوند، بدین منظور به کار می برد. به گفته اولشانسکی به مدت بیش از١٠٠ سال آمریکا فراریان را در خارج از قلمرو حقوقی ایالات متحده دستگیر می نمود و برای دادرسی به ایالات متحده باز می گرداند. رئیس جمهوری سابق پاناما، نوریه گا نمونه ای برجسته از این دست بود(٩). این رویه به « تحویل » از نوع عادی شهرت داشت.
اما از هنگامی که سیا نبرد با القاعده را آغاز نمود و بویژه از١١ سپتامبر به بعد، مفهوم « تحویل فوق العاده » پدید آمد، که بنا بر آن زندانی را نه برای بازگرداندن به آمریکا ، بلکه برای انتقال دادن به جای دیگر دستگیر می کنند. خانم وکیل می گوید « اعمال رویه تحویل در حدود سال ١٨٨٠ آغاز شد. ایالات متحده همواره به هر اقدامی که برای بازگرداندن فرد لازم بود تا او در برابر دادگاهی امریکائی محاکمه شود، دست می زد. هدف این بود که این افراد در یک دادگاه قانونی محاکمه شوند. امروزه کل این اندیشه واژگونه شده است. اکنون ما تحویل فوق العاده را داریم که معنایش این است که ایالات متحده مردم را دستگیر می کند و به کشورهایی می فرستد که در آنجا زیر شکنجه بازجویی می شوند. افراد به قصد تخلیه اطلاعاتی تحویل داده می شوند بدون این که در نهایت دادخواهی ای در کار باشد
یک کشف شگفت آور درباره تحویل این است که سیا و دیگر سازمانهای آمریکایی اغلب برای انتقال زندانیان از هواپیماهای جت خصوصی استفاده می کنند. گزارش سری پروازهای یکی از این هواپیماها به دست من رسیده است. این هواپیما یک گالف استریم پنج (١٠) دورپرواز است، که به نظر می رسد در کانون این آمد و شدها باشد. از سال ٢٠٠١ به بعد این هواپیما به بیش از ٤٩ مقصد در خارج ایالات متحده رفته و به چهار گوشه جهان سر کشیده است. از جمله می توان از سفرهای مکرر آن به اردن ، مصر، عربستان سعودی، مراکش و ازبکستان نام برد. در همه این مقصدها ایالات متحده به اعاده زندانیان به کشورهای متبوعشان پرداخته است.
ردیابان از این هواپیمای سفید رنگ عکس گرفته اند. به غیر از شماره هواپیمایی کشوری آمریکا علامت دیگری بر خود ندارد و این شماره تا همین اواخر « ان ٣٧٩ پ» بود. من اسنادی دیده ام که نشان می دادند که در دسامبر سال ٢٠٠١ در سوئد برای جابجا کردن دو تبعه مصر، همین هواپیما به کار رفته است. این هواپیما همچنین در اکتبرسال ٢٠٠١ در کراچی پاکستان ، هنگامی که شاهدان، گروهی از مردان نقاب پوش را دیدند که یک مظنون دیگر به تروریسم را درون هواپیمایی که به سوی اردن در حال حرکت بود، می انداختند ، دیده شده است.
به گفته رابرت بائر (١١)، یک مأمور مخفی سابق سیا ، که گزارش پروازها را دیده است ، هواپیمای جت گلف استریم به طور قطع در تحویل زندانیان نقش دارد . او می گوید مقصد نهایی این پروازها مکان هایی اند که شکنجه در آنها اعمال می شود. بائر که تا زمان خروجش از سازمان در میانه دهه ١٩٩٠ ، به مدت ٢١ سال در خاور میانه ، برای سیا کار کرده است ، می گوید که هواپیماهای غیرنظامی از این دست برای سازمان مفید بودند، چون نشانه های نظامی بر خود نداشتند.«همچنین اینها را می توان به نام شرکتهای غیرواقعی به حرکت در آورد . می توان به سرعت آنها را به راه انداخت. اگر شناسایی شدند ، می توان در عرض یک شب آنها از کار انداخت و پیاده شان کرد. اگر لازم شد، می توان هواپیمای دیگری جانشین آنها کرد. این کارها همه به طور عادی و معمولی انجام می شوند».
به نظر بائر تحویل، تنها فرستادن تروریستها به کشورهایی مانند مصر به قصد محبوس نگاه داشتن آنان در زندانهای آنجا نیست، بلکه گاه به معنای ناپدید ساختن کامل آنها نیز هست. هر کشوری در این زمینه ارزش ویژه خود را دارد. او می گوید « اگر زندانی را به اردن بفرستید بهتر بازجویی خواهد شد . اگر مثلا به مصر بفرستیدش احتمال این هست که دیگر هیچ وقت دوباره چشمتان به او نیفتد. در سوریه نیز وضع به همین منوال است». کشورهایی مانند سوریه در ظاهر دشمنان ایالات متحده هستند ، اما در جنگ پنهان علیه فعالان اسلامگرا، آنان همچنان متحد امریکا باقی مانده اند . « در خاور میانه یک اصل ساده وجود دارد، دشمن دشمن من، دوست من است .کارها این طور انجام می شوند. همه این کشورها به نحوی گرفتار بنیادگرایی اسلامی و اسلام سیاسی اند». چندین سال بود که سوریها به ایالات متحده پیشنهاد همکاری در مبارزه با اسلامگرایان را داده بودند.« دست کم تا ١١ سپتامبر این پیشنهادها رد می شدند. ما کلا از مصریها و سوریها پرهیز می کردیم ، چرا که آنان بسیار خشن و بی رحم بودند». بائر بر این گمان است، که سالها است که سیا به انحا گوناگون به تحویل زندیان می پردازد، اما از ١١ سپتامبر به بعد ابعاد قضیه بکلی تفاوت کرده و به صورت فراگیر و سیستماتیک درآمده است. به گفته بائر احتمالا صدها نفر به دست ایالات متحده گرفتار و به زندانهای خاور میانه گسیل شده اند. شمار این زندانیان از شمار آنانی که به گوانتانامو فرستاده شده اند ، بیشتر است.« او می گوید ١١ سپتامبر توجیهی شد برای به دور افکندن کنوانسیون ژنو. پایان آنچه ما در مغرب زمین به عنوان حکومت قانون می شناختیم».
از دیدگاه برخی از مدافعان « تحویل » ، در درون دولت ایالات متحده ، هدف از این کار تنها ریشه کن کردن تروریسم است . دیگر برای ایالات متحده اهمیتی ندارد که بعد از پس فرستادن زندانی یا مظنون به تروریسم مثلا به مصر چه روی می دهد. اما مورد یک مظنون استرالیایی به نام ممدوح حبیب، دال بر این است که جمع آوری اطلاعات نیز یکی از اهداف عملیات « تحویل » است .اطلاعاتی که ممکن است با اعمال شکنجه هایی که مأموران آمریکایی حق دست یازیدن بدانها را ندارند، جمع آوری شوند. حبیب مدیر یک کافی شاپ در شهر سیدنی استرالیا بود، که یک ماه پس از ١١ سپتامبر در پاکستان در نزدیکی مرز افغانستان دستگیر شد. حبیب اگر چه تبعه استرالیا بود، مدت کمی پس از دستگیری، به مأموران آمریکایی تحویل داده شد و اینان او را با هواپیما به قاهره بردند. وکیل آمریکایی او پروفسور جو مرگالیس(١٢) از اعضای مرکز دادگستری مک آرتور (١٣)در دانشگاه شیکاگو شرح می دهد که حبیب به مدت شش ماه پیوسته شکنجه شده بود.

مرگالیس می گوید « این شکنجه به بیان در نمی آید. آقای حبیب توصیف می کند چگونه مرتبا مورد ضرب و شتم قرار می گرفته .او را به درون اتاقی می برده اند و دستبند می زده اند و اتاق را به تدریج پر از آب می کرده اند تا هنگامی که آب درست به زیر چانه اش می رسیده. می توانید تصور کنید که با علم به این که توانایی گریختن ندارید، این کار چه وحشتی می تواند در شما ایجاد کند. یک بار دیگر او را از دیواری آویخته اند. زیر پایش طبلی بوده که از میان آن میله ای فلزی گذرانده بودند . هنگامی که از طبل جریان برق عبور می داده اند او تکانی می خورده و ناچار پاهایش جا به جا می شده اند، و آویخته از دستها بر جای می مانده است. آن قدر این کار را تکرار می کردند که او از هوش می رفته». به گفته مرگالیس « با چنین بازجویی ای حبیب به همکاری اش با القاعده اعتراف نمود و هر سندی را که پیش رویش گذاشتند بی درنگ امضا کرد».
سپس حبیب دوباره در اختیار مقامات آمریکایی گذاشته شد. او نخست به افغانستان پس فرستاده شد و سپس به گوانتانامو فرستادندش و در این مرحله اعتراف نامه هایی که در مصر امضا کرده بود در دادگاههای نظامی علیه او مورد استفاده قرار گرفتند. به گفته مرگالیس دادگاههای بازنگری در مقام جنگجو یان(١٤) ادله به دست آمده در مصر را مبنای تصمیم خود بر در بازداشت نگاه داشتن آقای حبیب قرار دادند. پس از اعتراضهای علنی مرگالیس و دیگران به شکنجه شدن حبیب عاقبت در ژانویه او را از گوانتانامو آزاد کردند و با هواپیما به کشورش استرالیا باز گرداندند. دولت استرالیا اعلام داشت که هیچ دادخواستی علیه او صادر نخواهد شد. گرچه مقامات امنیتی همچنان او را به همدستی با القاعده متهم می نمایند.
بیشتر زندانیانی که ایالات متحده به زندانهای خاور میانه فرستاده است، امکان آن را ندارند که داستان خود یا رفتاری را که با ایشان در زندان شده است، برملا کنند. اما یک تبعه کانادا که آمریکاییان به زندانی در سوریه تحویلش داده بودند ، اکنون آزادی سخن گفتن دارد. داستان او تأییدی است بر این ادعا که زندانیان به خارج فرستاده می شوند تا در آنجا مورد پرسش قرار گیرند. به قول یک وکیل وقتی که از راه می رسند یک دستورالعمل بازپرسی هم همراهشان است.
ماهر ارار یک تکنیسین تلفن همراه از اهالی شهر اتاوای کاناداست. در سپتامبر سال ٢٠٠٢ او از تعطیلات در تونس به کشور خود باز می گشت و قرار بود که هواپیمایش را در فرودگاه جی اف کی نیویورک عوض کند.(١٥) او بارها از آمریکا دیدن کرده و در آنجا کار کرده بود و به همین سبب انتظار نداشت که دردسری برایش پیش بیاید. اما او را به کناری کشیدند و به یک اتاق بازجویی و سپس به بازداشتگاه اداره مهاجرت موسوم به بازداشتگاه متروپولیتن در بروکلی(١٤) بردند.
روشن شد که دلیل بازداشت او اطلاعاتی میباشد که کانادا در اختیار ایالات متحده قرار داده است. کانادا خود مشغول تحقیقاتی سری درباره یک مظنون به تروریسم در اتاوا بود. چنین به نظر می رسید که آقای ارار یک بار نام این مرد را به عنوان آشنایی که در صورت ضرورت بتوان با او تماس گرفت ، در قرارداد اجاره یک آپارتمان ذکر کرده بوده است . ماهر ارار اگر چه در اصل تابعیت سوری داشت اما شهروند کانادا نیز بود و هفده سال میشد که در این کشور زندگی می کرد. بنابراین او از این که باید به این پرسشها در نیویورک پاسخ دهد، متعجب بود . در حالی که مسأله را می شد به راحتی در کشور خود او، در اتاوا ، فیصله داد.

دوازده روز پس از نخستین بازداشت در جی اف کی، ارار را در ساعت سه بامداد بیدار کردند تا به او بگویند که از آمریکا به جای دیگری منتقل می شود. او را با خودرو به نیوجرزی بردند و همچنان در زنجیر، سوار یک هواپیمای جت خصوصی کردند. « وقتی که من را سوار این هواپیمای جت خصوصی با صندلیهای چرمی اش کردند، به فکر افتادم که مگر من کیستم که با من این طور رفتار می کنند. یعنی این قدر برایشان اهمیت دارم ؟ چه نوع اطلاعاتی می توانم در اختیارشان بگذارم ؟ فکر کردم اینجا چه خبر است؟ وقتی شام لذیذ و مفصلی هم به من دادند ، به یاد سنت عید قربان افتادم که در آن پیش از سر بریدن گوسفند قربانی به آن غذا می دهند. تمام مدت در این فکر بودم که چه کار کنم که شکنجه ام ندهند. چون فهمیده بودم که تنها دلیل فرستادن من به آنجا این است که برای کسب اطلاعات شکنجه ام بدهند. صد در صد از این موضوع مطمئن بودم».
هواپیما پس از دو توقف برای سوختگیری به امان در اردن رسید و سپس او را از راه زمینی به مرکز پلیس مخفی سوریه در دمشق بردند. ارار می گوید که در آنجا او را در سلولی کمی بزرگتر از یک تابوت جای دادند و به مدت بیش از ده ماه در همانجا نگاه داشتند. نگرانی او از شکنجه شدن به زودی به حقیقت پیوست.
« بازجو پرسید می دانی این چیست گفتم بله کابل است و او گفت دست راستت را باز کن. دست راستم را باز کردم و او دیوانه وار مرا زد. درد آنقدر شدید بود که من شروع به گریه کردم. بعد او به من گفت دست چپم را باز کنم و من بازش کردم و ضربه او به جای دست به مچم خورد. بعد از من سوالهایی کرد. وقتی فکر می کرد حقیقت را نمی گویم دوباره می زد. گاهی وقتها من را یکی دو ساعت در اتاقی می گذاشت که در آن صدای کسانی را که زیر شکنجه بودند ، می شنیدم».
ماهر ارار سه روز مانده به یک سال پس از زندانی شدن در سوریه آزاد شد و با هواپیما به اتاوا بازگردانده شد. نه در سوریه و نه در کانادا او هرگز رسما و قانونا مورد اتهام قرار نگرفت. در کانادا مورد او اعتراضهای گسترده سیاسی برانگیخت و اکنون یک تحقیق دولتی در این زمینه در حال انجام شدن است.
ارار نیز مانند بسیاری دیگر از قربانیان امروزی شکنجه ، اثری از جراحت جسمانی بر خود ندارد . بازجویان حرفه ای زرنگتر از آنند که چنین آثاری بر جای بگذارند. زخمهای ارار بیشتر روحی اند با وجود این الکس نیو (١٥) رئیس عفو بین الملل در کاناد مجاب شده که ارار درباره رفتاری که با وی شده، راست می گوید.« به چند دلیل باور می کنم. من به تفصیل با او مصاحبه کرده ام. در طی این همه سال که از همکاری من با عفو بین الملل می گذرد، بارها با رهایی یافتگان از شکنجه ، اینجا در کانادا، در اردوگاههای پناهندگان مصاحبه کرده ام. با کسانی که تازه از زندان رها شده بودند و به نظرم می آید که آنچه بر او گذشته با چیزهایی که من در مصاحبه های دیگر دیده و آموخته ام همخوانی دارد و باور کردنی است».
چه کسی مسوول این سیستم « تحویل فوق العاده » است و کدام یک از صاحبان قدرت در واشینگتن اجازه آن را صادر کرده است. من به شهر فالز چرچ (١٦) در ویرجینیا که محل اقامت مایکل شویر است، رفتم تا از او اطلاعات بیشتری درباره تاکتیکهای جنگ علیه تروریسم بگیرم و بپرسم چرا به هنگام ریاست او بر واحد اسامه بن لادن در سیا، تاکتیکی به نام « تحویل» علیه القاعده ایجاد شد. شویر اغلب با صراحت بسیار اظهار عقیده کرده است. او هنگامی که در سیا کار می کرد با نام مستعار « ناشناس » دو کتاب انتقادآمیز درباره القاعده نوشت . عنوان دومین کتاب تکبر امپراتوری (١٧) است. اما هرگز باچنین صداقت و بی طرفی ای درباره موضوعی چنین پر اهمیت سخن نگفته بود.
شویر تأکید می کند که تک تک عملیات « تحویل » با تأیید حقوقدانان انجام می شده اند. « در سازمان مرکزی اطلاعات یک حوزه حقوقی بزرگ هست. یکی از بخشهای وزارت دادگستری به کار تفسیر حقوقی در ارتباط با کارهای اطلاعاتی می پردازد . و یک تیم حقوقی نیز در شورای ملی امنیت مشغول به کار است. در تمام موارد این حقوقدانان به نحوی نقش خود را ایفا کرده اند و امضای خود را پای اسناد رسیدگی به موضوع گذاشته اند. این اندیشه که این عملیات خود سرانه و نتیجه خیالپردازیهای یک نفر است، بکلی پوچ است». او به یاد می آورد که هنگامی که در زمان ریاستش بر واحد بن لادن، چنین عملیاتی را سازماندهی می کرد ، قدرت تصمیم گیری با مدیر اطلاعات مرکزی یا معاون او بود.« بنابراین مسوولان شماره یک و دو جامعه اطلاعاتی بودند که سند نهایی را امضا می کردند» .

خطر بدرفتاری نباید به برانگیخته شدن احساسات بیانجامد
شویر می گوید که در تک تک مواردی که عملیات تحویل انجام می شد، او به اطمینان کامل رسیده بود که « افراد مزبور استحقاق آن را نداشتند که زندگی آزاد در اجتماع داشته باشند». اما « اشتباه همواره پیش می آید و ممکن است بی گناهانی هم گرفتار شوند. در کار جاسوسی و اطلاعاتی محال است که هیچ اشتباهی رخ ندهد. کار هرگز تفننی و از سر بی قیدی انجام نمی شد . موضوع بی اندازه جدی بود. اگر اشتباه کرده بودیم، کاری نمی شد کرد. اما شواهد و مدارک راهنمای عمل ما بودند».
هنگامی که از شویر درباره خطر شکنجه شدن این افراد پرسیدم، او چندان دستخوش دودلی نشد.« لب مطلب این است که جمع آوری کسانی که اطمینان دارید در عملیاتی که ممکن بوده به کشته شدن آمریکاییان بینجامد، نقش داشته اند، یا می خواسته اند در آنها نقشی بر عهده بگیرند، کاری ارزنده است». پرسیدم حتی اگر احتمال شکنجه شدنشان برود ؟ پاسخ داد « ما نبودیم که آنها را شکنجه می دادیم و به نظر من این تصویری که ما از شکنجه در مصر و عربستان سعودی ترسیم می کنیم، تا حد زیادی متأثر از جلوه های هالیوودی است. ریاکارانه است که درباره رفتار مصریان با کسانی که تروریست هستند، ابراز نگرانی کنیم. اما رفتار اسرائیلی ها را با کسانی که در اسرائیل تروریست تلقی می شوند،محکوم نکنیم. حقوق بشر مفهومی بسیار انعطاف پذیر است. این مفهوم بستگی به آن دارد که در یک روز معین تا چه اندازه می خواهید ریاکاری به خرج دهید».
برای این که انصاف را در حق شویر رعایت کرده باشم، باید بگویم که این احتمال که « تحویل » به عنوان یک تاکتیک دراز مدت در نظر گرفته شود مایه دل نگرانی اوست. از یک دیدگاه استراتژیک او بر آن است که رژیمهایی مانند مصر و اردن، از جمله دلایل به وجود آمدن فعالیت اسلامگرایانه هستند. بنابراین از نظر استراتژیک همکاری نزدیک با این رژیم ها بی معنی است. « دستگیری هر یک از این زندانیان یک موفقیت تکنیکی به شمار می رود. اما از نظر استراتژیک ما بازنده ایم و یکی از دلایل اصلی این شکست پشتیبانی مان از دیکتاتوریهای جهان اسلام است».
اما او می گوید که کار دیگری با این زندانیان نمی شود کرد. گزینه های ایالات متحده بسیار محدود اند . سیاستمداران نمی خواهند که تروریستها به ایالات متحده بازگردانده شوند، تا در دادگاههای آمریکا به کار آنها رسیدگی شود.« ما در بسیاری از موقعیتهایی که در سراسر دنیا درگیر آنها هستیم، انتخاب چندانی نداریم. و گاه ناچاریم با ابلیس همدست شویم». تا هنگامی که سیاست گزاران آمریکایی تکلیف مسأله رفتار با زندانیان را در چارچوب نظام حقوقی آمریکا تعیین نکرده اند، سیا چاره ای ندارد « جز آن که آنچه را که با امکانات موجود شدنی است، انجام دهد».
بنا بر تخمین شویر، شمار کل تروریستهای سنی تحویل داده شده به دست سیا در حدود ١٠٠ نفر است. اما دیگران از جمله رابرت بائر بر آنند که شمار آنها بسیار بیشتر است. آنان بر این گمان اند که در جهان پس از ١١ سپتامبر وزارت دفاع آمریکا تحت ریاست دانلد رامزفلد هم به نوبه خود وارد کار جابجا کردن زندانیان در اطراف و اکناف دنیا شده است و نظامیان آمریکایی صدها زندانی را به زندانهای خاور میانه منتقل کرده اند.
هم وزارت دفاع و هم سیا از سخن گفتن از سیستم « تحویل» و توجیه آن خودداری می کنند. در عوض من با خانم دنیل پلتکا(١٨) نایب رئیس انستیتوی امریکن اینترپرایز (١٩) که یک مؤسسه تحقیقاتی هم فکر و هم جهت با دولت بوش است، صحبت کردم .او پیش از این کارمند عالی رتبه کمیته روابط خارجی سنا بوده است. او می گوید « من چندان هوادار شکنجه نیستم». روش سوریه و مصر در اداره زندانها یا نظام امنیتی شان را نیز تأیید نمی کند. او مایل نیست تاکتیکهای این کشورها را از همه نظر تأیید کند، با وجود این می افزاید : « بدبختانه گاهی در جنگ ضرورت ایجاب می کند، دست به کارهایی بزنیم که انزجار بیشتر انسانهای خوب و شریف را برمی انگیزند. منظور من این نیست که ایالات متحده به طور عادی دست به چنین کارهایی می زند . چون فکر نمی کنم با هیچ معیاری بتوان گفت که این رویه به صورت عادی و معمولی در آمده است. با وجود این اگر در یک زمان معین ضرورتی مطلق ، کشف کردن چیزی را ایجاب کند، باید آن را کشف کرد و این کار را نمی توان در تفریحگاه های ویژه سالمندان انجام داد».
اما از جنبه اخلاقی و تاکتیکی گذشته ، این عملیات از نظر قانونی چه حکمی دارند. پلتکا می گوید که چون حقوقدان نیست نمی تواند به چنین پرسشهایی پاسخ دهد. بنا بر کنوانسیون منع شکنجه سازمان ملل متحد که به تصویب ایالات متحده و تأیید پرزیدنت بوش هم رسیده ، « چنانچه دلایل محکمی وجود داشته باشد که فردی در کشوری در معرض خطر شکنجه قرار خواهد گرفت ، هیچ دولتی نباید آن فرد را به سوی آن کشور اخراج نماید و یا به آن کشور باز گرداند و یا مسترد دارد ». هر ساله وزارت امور خارجه ایالات متحده نقض حقوق بشر و شکنجه در کشورهایی مانند مصر، سوریه و عربستان سعودی را به تفصیل گزارش و محکوم می کند. به عنوان مثال در گزارش سال گذشته درباره کشور مصر، « شکنجه امری عادی و مداوم توصیف شده است ».
با این تفاصیل چگونه می توان « تحویل» را امری قانونی دانست. پاسخ این پرسش را کسی نمی داند. هیچ کس در وزارت دادگستری در این باره حرفی برای گفتن ندارد. بنا بر این فعلا توجیه حقوقی آمریکاییان برای این امر جزء اسرار دولتی است. اما شانه خالی کردن مقامات رسمی واشینگتن از دفاع از« تحویل » احتمالا با خطر فزاینده اجبار به حساب پس دادن در برابر دادگاهها بی ارتباط نیست . گذشته از خطر تعقیب قانونی در دادگاههای آمریکا، تحقیقات قضایی درباره چند آدم ربایی انجام شده به دست سیا در خاک اروپا آغاز شده است. آلمان یکی از پایگاههای عملیاتی هواپیماهای جتی بوده است که سیا برای تحویل زندانیان به کار برده. برنامه های پروازی که من دیده ام، نشان می دادند که هواپیمای جت گلف استریم و یک بویینگ ٧٣٧ دیگر که برای تحویل به کار رفته بود، بارها در فرودگاه فرانکفورت توقف کرده اند.

آدم ربایی آمریکایی در ایتالیا
در آلمان یک تحقیق قضایی درباره مورد خالد المصری یک شهروند آلمانی ساکن شهر اولم(٢٠) ، که مدعی است در روز ٣١ دسامبر سال ٢٠٠٣ در شهر اسکوپیه(٢١) کشور مقدونیه ربوده شده، در جریان است. او ادعا می کند که سه هفته پس از ربوده شدن با هواپیما به افغانستان منتقل شده و به زندانی آمریکایی برده شده که در آنجا بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته است وعاقبت چهار ماه بعد آزاد شده و در کنار جاده ای در کشور آلبانی رهایش کرده اند. در آغاز ادعاهای او به نظر دیوانه وار و باورنکردنی می آمدند. اما برنامه های پروازی که از منابعی در هواپیمایی به دست من رسیده اند ، دلایل روشنی به دست می دهند، مبنی بر این که در روز ٢٣ ژانویه سال ٢٠٠٤ ، بویینگ ٧٣٧ سیا برای انتقال او به اسکوپیه به کار رفته است . اسناد من نشان می دهند که هواپیما از مایورکا به اسکوپیه رفته است و از آنجا المصری را پس از توقفی در بغداد، به کابل برده است. چنین شواهدی ممکن است سازمان سیا را در رابطه اش با همتایان آلمانی در موضع دشواری قرار دهد . چرا که آلمانیها ممکن است ناچار شوند مورد المصری را به عنوان یک آدم ربایی خلاف قانون ارزیابی کنند.
در ایتالیا نیز اکنون تحقیقی قضایی درباره ربوده شدن یک فرد مظنون به فعالیت در القاعده در روز روشن در شهر میلان در جریان است . ظن آن می رود که مأموران آمریکایی به طرزی باورنکردنی بدون هیچ اجازه قانونی یک مظنون را در خیابانهای یکی از نزدیکترین متحدان اروپاییشان دستگیر کرده باشند.
در نیمروز ١٦ فوریه سال ٢٠٠٣ یک مصری به نام ابو عمر در خیابان گوئرزونای (٢٢) میلان طی آنچه که قرار بود، یک پیاده روی ده دقیقه ای از خانه اش تا مسجد محل باشد، ناپدید شد. یک شاهد عینی می گوید که سه مرد سفیدپوست که کامیونی را در پیاده رو نگاه داشته بودند او را دستگیر کرده اند. مقامات ایتالیایی ابو عمر را تحت نظر داشته اند ، اما داشتن هر گونه نقشی را در ناپدید شدن او انکار می کنند. ظن آن می رود که او را مأموران آمریکایی گرفته و به پایگاه هوایی آمریکایی آویانو (٢٣) برده و با هواپیما به مصر منتقل کرده باشند
آرماندو اسپاتارو (٢٤) معاون دادستان میلان و قاضی مسؤول تحقیق در این مورد، فعلا از متهم کردن آمریکاییان خودداری می کند. اما این مورد را به عنوان یک آدم ربایی مورد بررسی قرار می دهد و اطمینان دارد که ابوعمر اکنون در مصر است. از او پرسیدم اگر روشن شود که آمریکاییان در این کار دست داشته اند آیا این عمل جرم به حساب خواهد آمد . او در پاسخ گفت اگر چنین باشد این عمل نقض شدید حاکمیت ایتالیا و مطلقا غیر قانونی است.

پانوشتها:
١-Kjell Jönsson
٢- Brömma
٣- Arne Anderson
٤- Extraordinary rendition
٥- Micheal Scheuer
٦-File on ٤, ٨ février ٢٠٠٥
٧- Barbara Olshansky
٨- Centre for Constitutional Rights
٩- مرد قدرتمند پاناما» ، مامور سابق سازمان سیا که در اقاچاق مواد مخدر دست داشت ژنرال نوریه گا در روز ٣ ژانویه ١٩٩٠ دستگیر و به در چارچوب عملیات « هدف عادلانه » ، که در طی آن ایالات متحده پاناما را اشغال نمود ، به فلوریدا منتقل شد. او سپس در شرائطی مشکوک محاکمه و در ژوئیه ١٩٩٢ به ٤٠ سال زندان محکوم شد.
١٠- Gulfstream V
١١- Robert Baer
١٢- Joe Margulies
١٣- MacArthur Justice Centre
١٤- Combatant status review tribunals
١٥- به مقاله « در غلطیدن کانادا به سمت حکومت پلیسی » در لوموند دیپلماتیک فوریه ٢٠٠٥ مراجعه نمائید.
١٤- Metropolitan Detention Centre in Brookly
١٥- Alex Neve
١٦- Fall’s Church
١٧- Imperial Hubris
١٨- Danielle Pletka
١٩- American Enterprise Institute
٢٠- Ulm
٢١- Skopje
٢٢- Via Guerzona
٢٣- Aviano
٢٤- Spataro

منبع: ماهنامه لوموند دیپلماتیک 2005 آوریل
نویسنده : استفان گری
مترجم : ویدا امیرمکری

مطالب مرتبط