ایستایی، محافظه کاری و جوسازی رسانه ای

پوشش رسانه ای بی سابقه دوران احتضار و مرگ ژان پل دوم تا حدودی می تواند شور و هیجان میلیون ها زن و مردی را که به سوگ وی نشسته اند، توضیح دهد. اما تردید نمی توان داشت که محبوبیت او از ریشه های بس عمیق تری برخوردار بوده است. کنکلاو [شورای کاردینال های مسئول تعیین جانشین پاپ- م.] کاردینال ژوزف راتزینگر را به عنوان جانشین کارول وژتیلا انتخاب کرد، اما آیا او موفق خواهد شد، مانند سلف خود، مهرش را در دل مردم بنشاند؟

٨ آوریل گذشته، یک میلیون زائر به طور خودجوش به شهر رم هجوم آوردند تا در مراسم تشییع جنازه ژان پل دوم در میدان سن پیر (سانتا پدرو- پطر مقدس) شرکت کنند، یا برگزاری آن را بر روی پرده های غول آسایی که شهرداری در این شهر و حومه آن نصب کرده بود، تماشا کنند. صدها میلیون تماشاگر، سه ساعت تمام، حول رویدادی گرد هم آمدند که خصلت نمادین و استثنایی اش را احساس می کردند: به خاک سپاری نخستین پاپ دوران جهانی شدن.
تصاویر تابوت ساخته شده از چوب سرو و وزش نسیم بازیگوشی که صفحات کتاب مقدس نهاده شده بر روی تابوت را ورق می زد و سپس به لای عبای سرخگون کاردینال ها می پیچید، در یادها ماندگار خواهد شد. رژی دبره، تحلیل گر نکته بین امور مذهبی (١)، می گوید: «امروزه، آدمیان هر بار که باید ارتباط (باز)تولید کنند، استعلا (باز) تولید می کنند». به این ترتیب، این نمایش با شکوه کاتولیکی، به افتخار یک پاپ درگذشته، موفق شد، برای لحظه ای، قاره ها، فرهنگ ها، مذاهب، سیاست گذاری ها و ملت هایی را به هم پیوند بزند که عوامل بسیاری آنها را از یکدیگر جدا نگه می داشته و همچنان نگه خواهد داشت.
تاثیرگذاری در ابعاد کلان درگذشت نخستین پاپ اسلاو تاریخ، فقط با بزرگ نمایی رسانه ها که احتمالا باعث رنجش لاییک های وفادار و برخی مسیحیان شده، قابل توضیح نیست. مارسل مانوئل، رئیس کلیسای اصلاح شده فرانسه ERF با تاسف می گوید: «ما در رسانه ها شاهد پاپ پرستی افراطی بوده ایم». این حرکت دلبستگی دست جمعی، به جاذبه شخصیت خارق العاده پاپ و تشخصی که او در ٢٧ سال دوران زمامداری اش به مقام پاپ داده هم مربوط می شود.
سرنوشت تراژیک این لهستانی که در ٢٠ سالگی یتیم و «در جهان تنها شد» و سپس، در سرزمین خود، شاهد توحش نازی ها و مطلق گرایی کمونیستی بود، بر اذهان تاثیر گذار بوده و به ویژه مشروعیتی تردید ناپذیر به کارول وژتیلا که در سن ٥٨ سالگی، در تاریخ ١٦ اکتبر ١٩٧٨ به مقام پاپی منصوب شد، بخشید تا کلیسای زیر اقتدارش را با حقوق بشر آشتی دهد و در صحنه جهانی، به قیمت مخدوش کردن تصویر خودش هم که شده، شرف هر انسان و دیدگاهش نسبت به مرگ را یادآوری کند.
تحلیل جسمانی اش در پی سوء قصد میدان سن پیر، در ١٣ مه ١٩٨١، و بعدها دوران طولانی احتضار او که به باور برخی با اغماض بیش از اندازه در برابر دیدگان بی حیای دوربین ها به نمایش گذاشته شده بود، مردان و زنان بسیاری را تحت تاثیر قرار داد. آنها همه اهالی رمه او نبودند، با این حال به شجاعت و شرافت شبان پیر در مبارزه اش با بیماری درود فرستادند. الن ویرکوندوله Alain Vircondelet (٢)، یکی از زندگی نامه نویسان پاپ، می نویسد: «برای پاپ، نمایش آسیب پذیری خود روشی است برای آن که به همه آنهایی که با سادگی اتانازی ( کشتن از روی ترحم.م ) را توصیه می کنند، یا اجدادشان را به خانه های سالمندان می فرستند، بگوید که کهن سالی امکان درک بهتر اسرار صلیب را فراهم می کند…»
کارول وژتیلا از ابتدای جوانی ایده آلیستی است که ویروس عمل رهایش نمی کند. او آثار ریلکه، داستایوفسکی، و نویسندگان هم وطن اش آدام میکیه ویچ و سیپریان نوروید را مطالعه کرده است. در فلسفه، استادانش عبارتند از: ماکس شلر، ادموند هوسرل و نیز امانوئل لویناس، فیلسوف یهودی دیگرگرا که پس از احراز مقام پاپی، در اقامت گاه تابستانی خود در کاستل گاندولفو از او استقبال خواهد کرد. در پی مطالعاتش، پاپ اعتقاد می یابد که « دیگری» آن دوزخی نیست که سارتر توصیف کرده بود، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بشر است. او پاپ بخشش، توبه و آشتی خواهد بود.
در ٢٧ دسامبر ١٩٨٣، به زندان ربیبیا در رم رفت ودر آن جا، فعال ترک راستگرای افراطی را که در ١٣ مه ١٩٨١، دو بار به سویش تیر رها کرده بود، مورد عفو قرار داد. کسی که در زمان کودکی، در دورانی که لولک صدایش می زدند، با هم مدرسه ای های یهودی اش فوتبال بازی می کرد، گام بزرگی برداشت که هرگز یک پاپ بر نداشته بود: ١٣ آوریل ١٩٨٦، از رود تیبر گذشته از کنیسه رم بازدید به عمل آورد و به این ترتیب به ٢٠٠٠ سال سنت یهودی ستیزی مسیحیت را محکوم کرد. او به کلیمیان می گوید: «شما برادران محبوب ما هستید و شاید از این لحاظ حتی بتوان گفت برادران ارشد ما هستید.» در سال ٢٠٠٠، بار دیگر و این بار در بنای یادبود کشتار یهودیان و در یاد واشم در برابر دیوار ندبه اورشلیم، به خاطر آسیب هایی که به «قوم موعود» وارد شده، طلب عفو کرد.
سال بعد، پاپ رو به سوی اسلام گردانید. او نخستین جانشین پطر مقدس است که در صحن مسجدی در دمشق قدم می گذاشت. قبلا هم او، در ٢٧ اکتبر ١٩٨٦، رهبران عمده مذهبی در سطح جهان را به قصد برگزاری مراسم «روز جهانی نیایش به خاطر صلح» در آسیز گرد آورده و با این اقدام خود شگفتی آفریده بود. او با ایستادگی در برابر مقاومت های جناح محافظه کار کاردینال ها و لعن و نفرین های مریدان سنت پرست اسقف پرنفوذ، مارسل لوفور، طی مراسمی در مارس ٢٠٠٠، به خاطر خطاهایی که مسیحیان در طول تاریخ مرتکب شده اند، طلب استغفار کرد.
ایزابل ریشه به، مقاله نویس و عضو سابق سرویس کشیشی مطالعات سیاسی SPEP (٣) تاکید می کند که : «برای درک اهمیت تاثیرگذاری مرگ پاپ، امر توبه عنصری کلیدی محسوب می شود»؛ «فرصتی فراهم می کند تا با تفکری مذهبی در باره زیان ناشی از اجرای نادرست دین: نخوت فروشی و کاربرد زور، فکر کنیم ». در طلیعه سده ای که با بازگشت بازها آغاز شده و نمود فجیعش سوء قصدهای تروریستی ١١ سپتامبر بود، ژان پل دوم خود را به عنوان پاپ کبوترها و گفت و گوی فرهنگ ها عرضه می کند.

یک رهبر فکری
علت دیگر محبوبیت او: بازسازی تصویر قدیمی مقام پاپ است. ژرار دوفوا اسقف اعظم شهر لیل معتقد است که «با آمدنش، پاپ دیگر فقط مدیر یک نهاد نیست، آن گونه که پاپ پی دوازدهم بود، بلکه او به یک پیشوای فکری تبدیل می شود» .او به عنوان یک پاپ رهگشا، با ملاقات قریب ٣٠٠ میلیون نفر طی یکصد مسافرت، «واتیکان را از واتیکان به در آورده» است. این بازیگر سابق تئاتر کراکوی، یک پاپ رسانه ای است و استادانه توانسته جادوی کلام را با فنون جدید ارتباطی در هم بیآمیزد. او پاپ توده ها است و توانسته بیش از هر خطیب دیگری از هم نسلانش ، انبوهی از جمعیت گرد خود جمع کند: در مانیل فیلیپین، در ١٩٩٥ به مناسبت روزهای جهانی جوانان، JMJ، بیش از ٤ میلیون مومن به استقبالش شتافتند!
سارا ٢٨ ساله، دبیر علوم فیزیک در دبیرستانی واقع در منطقه وال دواز می گوید: «او برای من قبل از هر چیز یک مرجع معنوی به حساب می آید که بخشی از هویت مذهبی خودم را بر گرد آن بنیان گذاشته ام. او تاثیر مستقیمی بر زندگی من گذاشته همان طور که فلان استاد مرا به ریاضیات علاقه مند ساخته است (٤)» . به این ترتیب سارا خود را با «نسل ژان پل دوم» هم هویت تلقی می کند. سارا که عضو انجمن رسالت فرانسه، جناح فعال کلیسای کاتولیک در گفت و گو با غیر مسیحیان و رانده شدگان جامعه است، از نقد مواضع اعلام شده پاپ در مورد جلوگیری از حاملگی و توصیه او برای مبارزه با بیماری ایدز از طریق احتراز از رابطه جنسی یا هم جنس گرایی هیچ ابایی ندارد. اما از کاریزمای او که به ملاقات ها و تبادل افکار میان جوانان با افق های فکری مختلف منجر شده، ستایش می کند. بدون عوام فریبی یا طفره روی، این راهب دانشجویان لهستانی، این اسکی باز و قایق سوار آماتور، به دیده بسیاری از جوانان و البته نه همه آنان، به عنوان مخاطبی بحث انگیز اعتبار یافته است.
پاتریک میشل (٥)، مدیر پژوهش های CNRS، این گونه تحلیل می کند: «معاصران ما دشوار می توانند به مرکز واحد و مقتدری ارجاع دهند. نبوغ ژان پل دوم در این بود که یک حقیقت محوری را که در ١٩٩٣ در اثر موجز Splendor Veritatis (شکوه حقیقت) بر آن تاکید شده بود، مکرر کرد ؛ و در عین حال واقعیت متکثر جامعه مدرن را پذیرفته بود. تنوع اندیشه ها و تفاوت های سنی، منشاء اجتماعی و فرهنگی مردمی که بر گردش حلقه زدند نیز شخصیت گونه گون و تناقض آمیز ژان پل دوم را به خوبی باز می تاباند».
دوره زمامداری او یکی از سه دوره طولانی حاکمیت پاپ ها در طول تاریخ بوده است. چالشگران این دوره از افشای تضادها و کوته بینی های «پاپ همه فن حریف» دریغ نمی کنند. کسی که به قول کوبنده دین شناس ( تئولوگ ) سوئیسی هانس کونگ (٦) که خود به خاطر تعصبات دینی اش مغضوب واقع شده بود، «تصمیم های نادرست بسیاری اتخاذ کرد». لئوناردو بوف، نظریه پرداز برزیلی الهیات آزادی بخش که واتیکان در ١٩٨٥ او را به سکوت واداشته، ژان پل دوم را «پاپ ضد اصلاحات» تصویر می کند و میراث بر جای مانده از او را کلیسای کاتولیکی می داند که «به سنگر محافظه کاری مذهبی و خودکامگی سیاسی تبدیل شده است».
خصلت خودکامه حکومت پاپ هم اقتدار طبیعی کارول وژتیلا ، هم جمود مکتبی بازوی راست اش کاردینال آلمانی ژوزف راتزینگر، دبیر هیأت مکتب ایمان، یا همان بارگاه مقدس سابق؛ که در تاریخ ١٩ آوریل گذشته با نام بندیکت (بنوا) شانزدهم به مقام پاپی رسید را به نمایش می گذارد. در ١٩٨٠، فراخوانی برای تشکیل یک نشست کلیسایی در رم، به قصد دست اندازی بر کلیسای هلند که به ترقی خواهی شهره است، داده شد. ٥ سال بعد، عالی جناب ژاک گایو، به خاطر این که از برنامه آموزش اخلاق و انضباط فقهای رم فاصله گرفته بود، به شکلی خشن از مقام اسقفی شهر اورو خلع می شود. دین شناسان نقادی چون اوژن درورمن، یا جسور در بحث های درون دینی مانند ژاک دوپویی انگشت نما شده یا مورد عتاب و وعظ قرار می گیرند.
ژان پل دوم به طور نمادین اولین مقصد سیر و سفرهایش را آمریکای لاتین، قاره ای که دارای بیشترین تعداد کاتولیک های جهان است، انتخاب کرد. قاره ای که در عین حال پرشمارترین تعداد بی نوایان را دارد! او در ٢٨ ژانویه ١٩٧٩ در پوئبلا مکزیک به اسقف ها هشدار داد که در برابر انحرافات «مارکسیستی» الهیات آزادی بخش هشیار باشند. بلافاصله تصفیه دامنه داری در میان کشیشان و متکلمان به راه افتاد که به نفع محافظه کار ترین جناح های کاتولیسیسم و بیش از همه بارگاه مقدس و نیز فرقه های انجیلی (اوانژلیستی) که مردم فقیر و به ستوه آمده را به خود جذب می کنند ، تمام شد. شاهدی می آوریم از عدم درک پاپ از علل «ارجحیت قائل شدن برای فقرا» از جانب مسیحیان آمریکای جنوبی: دم الدر کامارا، اسقف اعظم فاولاس های رسیف و اسکار رومرو، اسقف اعظم سان سالوادور که جوخه های مرگ ، بالای منبر او را با تیر زدند، هیچ کدام، در طول زندگی ژان پل دوم تقدیس نشدند، در حالی که او، به گونه ای بی سابقه در تمام دوران فرمان روایی پاپ ها، دست گشاده ای در مقدس سازی داشت!

نوآوری های ناشناخته در الهیات
پاتریک میشل می گوید: «به ندرت اتفاق افتاده که دستگاه پاپ ها تا این اندازه تحت تاثیر و مدیریت امر سیاسی قرار گرفته باشد. ترجیع بند این تشکیلات « نترسید! است تا بهتر بتواند خصلت، به قول خودش، وحشیانه ثمرات تجدد را عیان کند». کیفر خواست های مکرر او از رهایی اخلاقیات جنسی معاصرانش، نشان دهنده بدبینی نسبت به جامعه ای است که در آن اراده ی آزاد و خودرائی فرد حکم روایی می کنند. پافشاری اش در باره قدسیت و ناگسستنی بودن پیوند ازدواج، امتناعش از انتصاب کشیش های متاهل یا تعیین زنان در مقامات بالا، باعث افزایش شکاف میان بسیاری از زنان و کلیسای کاتولیک شده است؛ بخصوص پس از ……… انتشار humanae vitae (زندگی انسان) در ١٩٦٨ که استفاده از قرص های پیش گیری از بارداری را ممنوع کرده بود.
ژان پل دوم بر خلاف پاپ های اصلاحگر پیش از خود، ژان ٢٣ و پل ششم، کلیسا را تقریبا به همان وضعی ترک کرد که در ١٩٧٨ در اختیار گرفته بود. اگر مواردی چون بین المللی شدن هیئت کاردینال ها، تنظیم قوانین جدید حقوقی و تدوین یک شریعت جهانشمول کلاسیک را که نوآوری های صورت گرفته در دانشگاه ها و کارگاه های کاتولیکی را نادیده گرفته، مستثنا کنیم، کلیسا نه محوریتش را از دست داد، نه بر اساس آرزوی ابراز شده در شورای واتیکان دو (١٩٦٢-١٩٦٥) از آن تمرکز زدایی شده است.
حاکمیت پاپ ها حتا دچار فلج شده و با جلوگیری از گسترش میثاق شورای مسیحیان به ضرر پروتستان ها، انگلیکان ها و ارتودوکس ها عمل کرده است! ژان پل دوم در جریان گفت و گوهای درون دینی اهل شور و مشورت است اما هنگامی که نهادها را در وضعیت جمود نگران کننده ای در قبال تهدیدهایی که «انجیلی سازی نوین» اش قادر به پیش گیری از آنها نبوده قرار می دهد، ملاحظات را کنار می گذارد. مانند پدیده مستمر سکولاریزاسیون که بخشی از سنگرهای کاتولیک ها مانند لهستان که برای پاپ آن همه عزیز بود را هم مصون باقی نگذاشته؛ یا بحران تاریخی نصب مقامات در اروپا؛ یا سرگشتگی عمیق روحانیت به دنبال جنجالی که در پی افشای ماجرای اسقف های بچه باز در ایالات متحده به راه افتاد؛ یا رقابت های وحشیانه ی کلیساهای انجیلی در آمریکای لاتین و اسلام در آفریقا و در آسیا.
ژان پل دوم، این پاپ منحصر به فرد در دنیای متکثر، از فروریختن پروژه های دستجمعی، رویاها و خیال بافی ها سود برد و همین امر، در عالم قیاس، باعث نفوذ بیشتر کلام او شد. با این حال، او میراثی تناقض آمیز برای بنوا (بندیکت) شانزدهم باقی گذاشته است (٧). آیا پاپ بندیکت ١٦ این آمادگی را دارد که به کلیسای کاتولیک که همیشه با مدرنیته روابط تنش داری داشته، انسجام و اعتبار تازه ای ببخشد؟ دین شناس از فرقه دومینیکن ، کریستیان دوکوک هشدار می دهد: «سرنوشت آتی مسیحیت را روشی ترسیم می کند که طی آن کلیسا قادر خواهد بود از نوستالژی مسیحیت خارج شده، راه خود را به سوی درک تازه ای از نقش خود در جهان و در تاریخ بگشاید» (٨). چهره و کارنامه کاردینال ژوزف راتزینگر که به مدت ٢٤ سال در راس نهادهای مکتبی قرار داشته از چنین دورنمایی فاصله بسیار دارد. بندیکت شانزدهم که از نزدیک ترین همکاران ژان پل دوم به شمار می آمد، آیا می تواند بدون آن که خودش را انکار کند از این پیام سلف خود روی بازگرداند: «نترسید!»؟

زیرنویس ها:
١) تجمعات انسانی. اتمام حجت با "مذهب". نشر فایار. پاریس ٢٠٠٥.
٢) اشتیاق ژان پل دوم. انتشارات رنسانس. پاریس ٢٠٠٥.
٣) تموانیاژ کرتین. پاریس ١٤ آوریل ٢٠٠٥.
٤) خبرنامه انجمن میسیون فرانسوی. شماره ی ٢٧٥، آوریل ٢٠٠٥.
٥) اسقف و جامعه شناس. انتشار مشترک لاتولیه و تموانیاژ کرتین. پاریس ٢٠٠٤.
٦) لوموند. ٧ آوریل ٢٠٠٥
٧) بخوانید فرانسوا هوتار «یک پاپ محافظه کار و مدرن»، لوموند دیپلماتیک، ژوئن ٢٠٠٢.
٨) مسیحیت، خاطره ای برای آینده. نشر سرف پاریس ٢٠٠٠.

منبع: ماهنامه لوموند دیپلماتیک 2005 مه
مترجم : علی افشار نادری
نویسنده : میشل کول

مطالب مرتبط