تکدی حرفه ای و چوب حراج به فرهنگ نوعدوستی

حالت عجیب یکی از چشمهایش از پشت عینک، نظر همه مسافران اتوبوس را جلب کرده بود، آدم احساس می کرد ممکن است ازکاسه چشمش یکدفعه بیرون بپرد.
پیرمرد با ناله و التماس می گفت که تا دو هفته دیگر عمل چشم دارد و احتیاج مبرم به پول جراحی ؛نزدیک یک زن که رسید زن با تمسخر گفت:« پدر جان شما که با این گرما اگر بخواهید هرروز به این شدت کارکنید به دو هفته نکشیده می میرید».
بحث شروع شد پیرمرد اصرار داشت که گدا نیست و از فرط اجبار دست به این کا رمی‌زند تا هزینه های درمان خود را تامین کند، اما زن ول کن معامله نبود و مرتب به کسانی که به وی پول می دادند بد و بیراه می گفت.
مرد میانسالی که به شدت عصبانی شده بود در حالی که 50 تومان کف دست پیرمرد می نهاد ,روبه زن کرده گفت: خانم شما که کمکی نمی کنید چرا این قدر حرف می زنید.
بحث وارد مرحله جدیدی شد و زن با حمایت یکی دو مسافر دیگر ,مردمی را که با کمک ها و دلسوزی های نابجای خود گدا پروری می کنند، متهم به حماقت و بی مسئولیتی می کرد.
او می گفت: اکثر افراد اجتماع به گونه ای عمل می کنند که گویی در قبال مسائل اجتماعی هیچ مسئولیتی ندارند. آنها با همین کمک های به اصطلاح دلسوزانه باعث شده اند که از در و دیوار تهران گدا رشد کند؛ طوری که از تمام نقاط کشور و گاه , از خارج کشور برای گدایی به تهران هجوم می آورند؛ برای اینکه گدایان می دانند در اینجا به راحتی آب خوردن می توان پولدار شد.
معمولا آدم ها با احساسات و عواطف متفاوت واکنشی متفاوت در مقابل گدایان نشان می دهند :برخی به کمک مختصری اکتفا می کنند؛ عده ای دیگر, پولی به این افراد نمی دهند و به کسانی که «گدا پروری می کنند» ,به چشم احمق می نگرند و برخی دیگرنیز وظیفه خود می دانند که با وجود گدایان نابینا و علیلی که جامعه را احاطه کرده است, دیگران را به این نکته رهنمون شوند که اظهار عجز اینان حیله ای بیش نیست برای خالی کردن جیب اشخاص.
یکی از مکانهایی که درآنجا افرادی با ظاهر ناتوان, نابینا، افلیج و دست و پا شکسته را به وفور می توان دید, محوطه روبروی امامزاده صالح تجریش است.
تراکم سیل گدایان دراین مکان به گونه ای است که گاهی عابران برای خلاصی از سماجت های آنان کوچه پس کوچه های محله تجریش و پشت امامزاده را به راههای سرراست تر ترجیح می دهند.
یک زن ,درحالی که سکه ای 25 تومانی در دست پسرک افلیج می گذاشت, از آموزه های دینی سخن می گفت که چنین کاری را به او حکم می کنند ؛ هرچند که با این کمک ناچیز , دردی از این بیچاره درمان نخواهد شد.
وی افزود: وقتی امام اول من در حالت نماز، انگشتر خویش را به گدا می بخشد چگونه ممکن است ما که مدعیان شیعه او هستیم, از یاری رساندن به گدایان و ناتوانان پرهیز کنیم.
یک دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی معتقد است بحران تکدی گری در جوامع مختلف, هر چند امری اجتناب ناپذیر است، شدت و ضعف آن به ساختارهای اقتصادی یک کشور ,قوت و ضعف اخلاقیات و انسجام یا بهم ریختگی یک نظام اجتماعی بستگی دارد.
وی گفت : اگر در کشوری خدماتی نظیر تامین اجتماعی به خوبی ارائه نشود، طبیعی است که افراد ناتوان نظیر برخی از افراد سالخورده به این کار روی بیاورند.
یک کارشناس امور اجتماعی با زشت خواندن پدیده هایی نظیر تکدی گری برای وجهه یک شهر و حتی کشور، اظهار عجز و نیازمندی بسیاری از گدایان را دروغین خواند افزود : در مقابل این افراد نباید با دیدی صرفا احساسی برخورد کرد.
وی متذکرشد: بسیاری از اینها از طرف سر کردگان پولدار خود, اجیر می شوند و در مقابل مبلغ بسیار ناچیز و گاه, تغذیه اندک دست به این کار می زنند؛ بنابراین کمک کردن ما دردی از آنها و فقرشان دوا نمی کند بلکه دراین میان یک عده افراد سود جو از عواید آن منتفع می شوند.
یک دختر جوان که دارای مدرک کارشناسی ارشد است اظهارداشت : این طرز فکرکه گدا پروری مذموم است، نباید باعث شود که از افراد پیر وسالخورده ای که واقعا ناتوان هستند غافل شویم.
وی معتقد است: که همه اشخاص موظف به کارکردن هستند اما با یک دید منطقی باید به مسائل نگاه کرد، من جوانی با توانایی جسمانی بالا و مدرک تحصیلی هستم اما متاسفانه دو سال از فارغ التحصیلی ام می گذرد و هنوز بیکار هستم؛ حال چگونه برای یک فرد پیر و ناتوان در این اوضاع آشفته می توان کار پیدا کرد.
افراد جامعه ما به دو گروه تقسیم شده اند، گروهی که تعداد شان هم کم نیست ,با بدبینی شدید از کمک به افراد بی بضاعت دست کشیده اند تا به بهتان "گدا پروری متهم نشوند.
اما گروهی دیگر با کمک های بیجای خود فقط سرکردگان مایه دار باند های وسیع گدایی را فربه تر می کنند.
هر چند فرموده های بزرگان دین، همواره ما را به یاری افراد بی بضاعت ترغیب کرده است اما مردم جامعه، گویی معیارتشخیص فقیر سره از ناسر را از دست داده اند. واین باعث سرگردانی برخی از افرادی می شود که میل کمک به همنوع, هنوز در وجودشان می جوشد.
مثل جامعه ما به حکایت آن مردی شبیه است که نوع دوستی را ورد زبانش ساخته بود.
وی که همیشه متحیر میان افکار انساندوستانه و متهم شدن به گدا پروری بود, گفت: سالها پیش یک مرد اسب سوار در بیابانی راه می پیمود, پیاده ای در حال مرگ به وی رسید , از اسب سوار خواست تا چند قدمی اسبش را به او بدهد تا از شدت خستگی جان ندهد؛ مرد پیاده تا پای بر رکاب اسب نهاد, فرار را برقرارترجیح داد اما پس از مدتها که صاحب اسب, وی را در کنار برکه ای در حال استراحت یافت؛ به او گفت: اسب ارزانی تو , اما از تو خواهشی دارم که این حادثه را جایی باز گو مکن مبادا که مردم بدگمان شوند و از کمک به محتاجان واقعی سر باز زنند.

منبع: خبرگزاری قسط
نویسنده : فاطمه شیرالی

مطالب مرتبط