جام جهان نما یا آینه دق ؟

زن بعد از شستن ظرف های شام و نظافت کف آشپزخانه تازه نشسته بود که متوجه موضوع داستان سریال تلویزیونی شد.
پسر یکی از شخصیت های داستان که شاهد فوت پدرش بود این خبر را به مادر و خواهرش داد ,پس از آن چند دقیقه از سریال با گریه و زاری گذشت ؛ بعد یکی دیگر خبر دار شد و دوباره گریه و جیغ و داد؛ باز یک نفر دیگر خبر دار شد و باز هم همان شیون و فریاد و هنوز هم این قصه ادامه داشت.
نمایش تصاویرمربوط به حمل جسد متوفی با آمبولانس و تابوت، سپس خود جنازه , بعد سنگ لحد و دوباره گریه و … حدود 30 دقیقه داستان گذشت. زن طی این دقایق چندین بار به تنها اتاق خواب آپارتمان 50 متری خود پناه برد تا بلکه خود را از شر این سر و صدا خلاص کند, اما نتوانست و از پشت در بسته باز هم صدای گریه و زاری آزارش داد تا اینکه بی اختیار بر سر اهالی خانه که آنها نیز هر کدام یک جور غر می زدند, فریاد زد ؛ آن اعصاب خردکن را خاموش کنید!
دختر 13 ساله او محکم کنترل تلویزیون را چسبید و جواب داد: نمی خوام و دوباره خیره شد به تلویزیون.
دختر فقط برای دیدن چهره هنرپیشه مرد -بازیگر نقش یکی از شخصیت های فیلم-می خواست که همه فیلم را ببیند, اما بالاخره او هم نتوانست به این وضعیت ادامه دهد و در حال غرغر کردن و ایراد گرفتن از کارگردان فیلم صدای تلویزیون را کم کرد , شاید حتی او نیز با زیرکی کودکانه خود دریافته بود که دیدن چهره بازیگر مرد سریال با آن ظاهر بزک کرده و ابروهای نازک شده به شنیدن غرو لند اهل خانه نمی ارزد.
برادر کوچکتر دختر نیز که قادر بود هر صدایی را با اعصاب پولادین تحمل کرده و آخ نگوید, نگاهی به تلویزیون انداخت و بی توجه به سریال به کارت بازی خود ادامه داد, اما پدر که از صحنه های کشدار سریال به تنگ آمده بود در یک لحظه کنترل تلویزیون را از دست دختر بیرون کشید و آن را خاموش کرد. پدر گفت: این فیلم است یا ضعف اعصاب و … !
پخش اینگونه برنامه ها و سریال ها بسیاری از بینندگان این رسانه را به این باور رسانده که برخی از سازندگان سریال های تلویزیونی با ارائه و یا قبول فیلم نامه های تکراری و سطحی نگری , سرهم بندی و کش دادن صحنه ها فقط به فکر کمیت برنامه ها و پر کردن باری به هر جهت جدول برنامه های تلویزیون و البته در کنار آن جیب خودشان هستند و اصلا برایشان مهم نیست که در این راه, حتی شعور مخاطبان خود را زیر سؤال برده و روح آنها را آزار دهند.
به اعتقاد برخی از این بینندگان , پرداخت بیش از اندازه به سوژه های دم دستی , کهنه و نخ نما مانند اعتیاد, مرگ, طلاق و .. بدون داشتن نگاه درون گرا و موثر و بدون توجه به لایه های پنهان یک مشکل , نه تنها نمی تواند باری از دوش جامعه بردارد, بلکه با سوق دادن بینندگان به سمت افسردگی و نا امیدی جامعه را بیش از پیش با مشکلات روحی و روانی روبرو می کند.
بسیاری براین باورند که وقتی هدف و محور مشخص, شفاف و موشکافانه ای پیش روی سازندگان یک فیلم نباشد, نشان دادن زوایای ریز یک سرقت, پرداختن به جزئیات مرگ یک شخصیت, نشان دادن سایه یک معتاد در حال تزریق که از نشان دادن خود آن معتاد گویاتر است و … نه تنها هیچ جنبه آموزشی را در بر ندارد, بلکه قبح اجتماعی موارد خلاف را نیز از بین می برد.
ذکر مشکلات موجود در جامعه و واقعیات عینی که تقریبا همه از ریز و درشت آنها را می بینند و لمس می کنند, اگر نتواند به ریشه های پنهان یک موضوع پرداخته یا حرف های ناگفته ای را بیان کند، چه سودی جز فزونی حزن و اندوه مردم و ایجاد یاس و نامیدی در اذهان آنهاخواهد داشت؟
تنوع فراوان در سلیقه های بینندگان و توجه به این اصل مهم کار سازندگان برنامه های صدا و سیما را سخت می کند، اما این دلیل نمی شود که در ساخت سریال های تلویزیونی -البته غیر از یکی دو سریال که ذهن خلاق تماشاچیان به راحتی آنها را از بقیه جدا کرده و تشخیص می دهد- دائما یک مشت سوژه دم دستی را که حتی کم توقع ترین افراد جامعه را نیز راضی نگه نمی دارد, دستاویز ساخت برنامه قرارداد.
گاهی بسیاری از بینندگانی که از این موارد رنج می برند، ترجیح می دهند تلویزیون را خاموش کرده و وقتشان را صرف تماشای اینگونه برنامه ها نکنند .
برای مثال اگر موضوع ازدواج که اغلب برای شخصیت های داستانی اتفاق می افتد، بطور گذرا مطرح شود و همه جزئیات مراسم خواستگاری اعم از چای آوردن دختر خانم و زیرچشمی ورانداز کردن خواستگار, قربان صدقه رفتن ها و تعارفات طولانی و حوصله سربر نمایش داده نشود , چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ازدواج وقتی می تواند موضوع یک فیلم قرار گیرد , که نگاه و حرف جدیدی را در خود گنجانده باشد والا همه ازدواج می کنند و پرداختن به بدیهیات و ظواهر این قضیه بجز’ تکرار مکررات چه ثمری خواهد داشت؟
اگر برای نمایش یک صحنه دو دقیقه ای که 15 دقیقه سریال را به خود اختصاص داده بدون اینکه در خدمت درون مایه داستان باشد, به اندازه همان دو دقیقه زمان اختصاص دهیم چه می شود؟
مثلا در صحنه ای از یک فیلم , یک بازپرس بعد از بررسی صحنه جنایت به نیروهایش دستور می دهد که به اداره برگردند، آنها یکی یکی سوار اتومبیل می شوند، اتومبیل آرام دور می زند، مسیری را طی می کند، به بازپرس می رسد، بازپرس دوباره تاکید می کند به اداره برگردید, من بعد از شما می آیم بعد شخصیت های داستانی به یکدیگر نگاه می کنند، بازپرس بعد از حرکت اتومبیل با نگاه آنها را بدرقه می کند، آه می کشد، قدم می زند و همه این وقت هدر دادن ها که هیچ نقشی در داستان نداشته و زمینه هیچ اتفاق، حدس،حس و یا چیز دیگری را فراهم نمی کند, همینطور تا آخر سریال ادامه می یابد.
اگر از پخش بدیهیاتی که بودن و نبودن آن در داستان تغییری ایجاد نمی کند ,جلوگیری شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ غیر از این است که دیگر چیزی برای نمایش باقی نخواهد ماند؟
در اینجاست که جای خالی گمشده اصلی پدیدار می شود. وجود اندیشه و پشتوانه فکری در پس هر فیلم نامه از ضروریات یک فیلم و سریال خوب است که پایه اولیه و اصلی آن را تشکیل می دهد.
اگر فیلمنامه شفاف و متعادل بوده و با منطق داستانی بخواند، می تواند حتی ضعف های دیگر مراحل بعدی را بپوشاند وگرنه همان گونه که شاهد هستیم، ساخت سریال ها جز اینکه جیب چند نفر را پرکند,چیز دیگری نیست و حتی مخاطبان کم توقع را نیزراضی نمی کند.
از سوی دیگر اگر در ساخت، تهیه و پخش این سریال ها هدف ایجاد نشاط و سرزندگی در مردم وجود نداشته باشد – مردمی که طی سالها در کوران گذر از وقایع تلخ تاریخی نظیر جنگ یا مشکلاتی نظیر تورم , گرانی و… روحشان آزرده و پشتشان خم شده است – و اگر به آنهایی که خسته از کار روزانه به امید گذران اوقات فراغتی خوش به تماشای تلویزیون می نشیند بهایی داده نشود و حتی شعورشان هم مورد تردید قرار گیرد, آیا بودجه این مملکت به هدر نرفته است؟
بودجه ای که مصرف غیر صحیح آن نه تنها باری از دوش مردم بر نمی دارد, بلکه موجب تشدید مشکلات و مصائب روزمره آنها نیز می شود.
اگر سازندگان این برنامه ها برای سهل انگاری ها و ندانم کاری هایشان جایزه نگیرند، اگر مسئولان تصویب، ساخت و پخش برنامه های تلویزیونی از آب بستن به سریال ها به سادگی نگذرند و به سازندگان آنها فهمانده شود که هرگونه کم کاری و سهل انگاری، آنها را با مشکل مواجه خواهد کرد و اگر به اگرهای دیگری که مورد توجه منتقدان با تجربه اینگونه امور است توجه شود، شاید بتوان بدون استفاده از حربه های فریبنده ظاهری- که اغلب موفق هم عمل نمی کنند- شاهد پخش سریال های تاثیرگذار، حس برانگیز، جذاب، آموزنده و ماندگار بود و دیگر اوقات فراغت مردم به اوقات کسالت بدل نشود!
آقای علی لاریجانی رئیس محترم سازمان صدا وسیما اگر بنا برگفته آقای مهدی فخیم زاده دوست ندارید که از شما تشکر شود , پس حتما باید دوست داشته باشید که از شما انتقاد شود , اگر چنین است , حتما دیالوگ های سریال معصومیت از دست رفته را به نقد بکشید , البته اگر قرار نیست که طبق معمول از دست اندرکاران ساخت این سریال هم تجلیل شود !

منبع: خبرگزاری قسط 

 

مطالب مرتبط