پرسشی از مخالفان توافق وین

در هفته های اخیر و درپی صدور قطعنامه 1929 در شورای امنیت سازمان ملل، شاهد وضع انواع تحریم های جدید اقتصادی توسط کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا علیه کشورمان بوده ایم. تحریم هایی که، برخلاف ادعای مقامات آمریکایی و اروپایی، از حدود فعالیت های هسته ای ایران فراتر رفته و کلیت اقتصاد ایران را هدف قرار می دهند. روشن است که در این نوبت هم حجم تبلیغات و جنگ روانی آمریکا و چند کشور اروپایی علیه ایران، بسیار شدیدتر و وهم انگیزتر از اصل واقعیت تحریم ها و تأثیر آنها بر زندگی مردم است. و نیز واضح است که مسئولین کشور در چنین شرایطی نباید دچار خودباختگی و انفعال شده و نشانه هایی از ضعف و ترس نشان دهند.
اما هر تحلیلگر واقع بینی اذعان خواهد کرد که شدت یافتن تحریم ها و گسترش دامنه آنها به حوزه هایی همچون بانک ها، سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز، بیمه کشتی ها، سوخت هواپیماها و ایجاد محدودیت در تردد کشتی ها و یا پرواز هواپیماها و… در صورتی که واقعاً به طور کامل به مرحله اجرا گذاشته شوند می توانند لطماتی به اقتصاد کشور وارد کنند. البته فراموش نباید کرد که تصویب تحریم ها روی کاغذ کار بسیار آسانی است اما ایجاد ساز و کارهایی جهت اجرایی کردن آنها و نظارت بر عدم تخطی از آنها کاری بسیار دشوارتر است. ضمن اینکه حتی در تحریم های مصوب کنگره آمریکا نیز عملاً دست دولت برای عدم مجازات برخی شرکت ها و کشورها باز گذاشته شده و حتی درخصوص بازرسی کشتی ها هم قیود و شروطی ذکر شده است.
با این همه حتی اگر اثر روانی و تبلیغاتی این تحریم ها و نیز عوارض مطرح شدن دوباره بحث «گزینه نظامی»، مثلاً در قالب نامه چهل عضو جمهوری خواه کنگره و نیز اظهارات «اصلاح» شده رییس سابقCIA درباره جنگ را کنار هم بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که در شرایط کنونی فشارهای مستقیم و غیرمستقیم بر ایران به شکلی نسبتاً کم سابقه در دوران پس از جنگ، اوج گرفته است. و این تازه درصورتی است که حوادثی همچون حملات انتحاری در سیستان، بمب گذاری در خط لوله صدور گاز ایران به ترکیه و ماجرای نفت کش ژاپنی در تنگه هرمز را هم بی ارتباط با دیگر «فشارها» بدانیم. پرسشی که اینجا به ذهن متبادر می شود این است که علت این دور جدید از تحریم ها و فشارها چیست؟

اهمیت مذاکرات ژنو
واضح است که هدف آمریکا و اروپا- و اخیراً روسیه- این است که ایران از موضعی ضعیف و دست پایین تر از قبل به میز مذاکرات هسته ای برگردد. این «قبل» که می گوییم مقصود اکتبر2009 است که مذاکرات بی سابقه ای در ژنو میان دکتر سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، و نمایندگان ارشد کشورهای 1+5 برگزار شد. اهمیت آن مذاکرات تنها در شکل و فرمت ظاهری برگزاری آن نبود. هرچند تصویر نشستن نمایندگان شش قدرت برتر جهان در یک طرف بود. حال نشستن دکتر جلیلی- با آن چهره آرام و خونسردش- در سوی دیگر، فی نفسه تصویری معنادار و غرورآفرین بود. حال بماند که بعداً شنیدیم که دکتر جلیلی در واکنش به تأخیر برخی طرف های مذاکره و معطل شدن او در جلسه، هنگام حضور یافتن دیگران مدتی جلسه را به بهانه قدم زدن در محوطه باغ بیرون ترک می کند تا خوب به آنها بفهماند که زمانه دیگر آن زمانه سابق نیست. دیگر دوره ای نیست که «یوشکا فیشر» در کاخ سعدآباد با مشت روی میز بکوبد و بگوید «اگر تعلیق کامل را نپذیرید از همینجا برمی گردیم به فرودگاه!»، و با همین «تهدید» مذاکره کنندگان اسبق را به هول و هراس از «شکست مذاکرات» انداخته و به پذیرش نتایج مورد نظر وادار سازد. (این ماجرا را «جک استرا»- وزیر خارجه سابق انگلستان- و خود «یوشکا فیشر» در قسمت سوم از مستند «ایران و غرب» نقل می کنند. مستندی که با همکاری شبکه پرس تی وی ایران، توسط یکی از بهترین مستندسازان بی بی سی تولید و در سی امین سالگرد انقلاب اسلامی (بهمن 1387) پخش شد.)
اهمیت مذاکرات ژنو حتی به محتوای مواضع از سر عزت و اقتدار و درعین حال محترمانه نماینده ایران در آن جلسه هم باز نمی گردد. آنچه نباید فراموش کنیم این است که در ژنو برای نخستین بار در طول تاریخ چالش هسته ای میان ایران و غرب، نماینده عالی رتبه ای از دولت ایالات متحده در مذاکرات هسته ای با ایران شرکت کرد. فراتر از این، این نماینده – «ویلیام برنز»- به درخواست خودش، سر میز نهار نیز به مدت 45دقیقه جداگانه با مذاکره کننده ارشد ایران سخن گفت. اهمیت این واقعه در آن مقطع، به دلایل متفاوتی، هم توسط برخی اصول گرایان و هم توسط برخی اصلاح طلبان نادیده گرفته شد. بعضاً حتی این دیدار نوعی قصور تلقی شد.
ظاهراً آن زمان فراموش شده بود که در بخش اعظم دوران ریاست جمهوری بوش، دولت آمریکا اساساً حاضر به مذاکره با ایران در پرونده هسته ای نبود و جز به تعطیلی کلیه فعالیت های هسته ای ایران رضایت نمی داد. حتی آنگاه که اروپاییان به دنبال بیانیه سعدآباد و توافقنامه پاریس موفق شدند ایران را به «تعلیق موقت» چرخه سوخت وادارند و قصد داشتند، در عوض، یک بسته «تشویقی»- شامل بال هواپیما، وعده عضویت در سازمان تجارت جهانی و… – به ایران بدهند، درخواست آنها با مخالفت دولت آمریکا مواجه شده بود. موضع نومحافظه کاران حاکم بر سیاست خارجی آمریکا در آن زمان این بود که تا تعطیلی کامل فعالیت های هسته ای ایران هیچ «تشویقی» نباید در کار باشد. (ماجرای برخورد تحقیرآمیز جان بولتون- معاون وقت وزیر امور خارجه آمریکا- با سه مدیرکل سیاسی از وزارت خارجه انگلستان، فرانسه و آلمان در این خصوص، از وقایع جالبی است که در همان قسمت سوم مستند «ایران و غرب» رسماً توسط مقامات سابق این سه کشور بازگو می شود.)

از «تعلیق در برابر تعلیق» تا «مبادله سوخت»
عاقبت، دو سال مانده به پایان دولت بوش، و به دنبال تشدید گرفتاری های آمریکا در عراق و افغانستان، نهایتا «کاندولیزا رایس» با کمال احساس لطف و بزرگواری در 31 مه 2006 اعلام داشت که دولت متبوع او حاضر است ملت ایران را از فیض حضور در مذاکرات هسته ای بهره مند سازد، مشروط به آنکه ایران غنی سازی اورانیوم را به حالت تعلیق درآورد. به دنبال این اعلام طرحی نیز از سوی محمد البرادعی با عنوان «تعلیق در برابر تعلیق» ارائه شد. بنابر گفته های «نیکلاس برنز» (مسوول وقت پرونده ایران در وزارت امور خارجه آمریکا) و خاویر سولانا (مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا)، این پیشنهاد تا حدودی مورد توجه دبیر سابق شورای امنیت ملی ایران قرار گرفته و در مذاکرات دکتر لاریجانی و سولانا به تفصیل در مورد آن گفتگو شده بود. آقای دکتر لاریجانی که با خودشان نیز در مستند «ایران و غرب» گفتگو شده است در بخشی از فیلم که به این موضوع پرداخته می شود می گویند: «در دیپلماسی ده درصد ظرفیت را هم روی اش کار می کنند. دور نمی ریزند.»
سولانا و برنز می گویند بنا بود در صورتی که ایران طرح «تعلیق در برابر تعلیق» را بپذیرد، در اجلاس سالانه سازمان ملل در سپتامبر 2006 و در حین جلسه ای که قرار بود بین دبیر سابق شورای امنیت ملی و وزرای خارجه چند کشور مذاکره کننده تشکیل شود، خانم رایس به صورت «غیرمنتظره» وارد جلسه شوند. شایان ذکر است که در آن زمان تنها سانتریفیوژهای فعال ایران محدود بود و هنوز ذخیره چندانی از اورانیوم غنی شده هم وجود نداشت. اما با حضور «غیرمنتظره» شخص رییس جمهور ایران در آن اجلاس و عدم حضور دکتر لاریجانی، آن دیدار و توافق منتفی می شود و مدتی بعد نیز دبیر شورای عالی امنیت ملی تغییر می کند.
با در نظر گرفتن این سابقه و اینکه ایران در اکتبر 2009(مهر و آبان 1388) حدود هفت هزار سانتریفیوژ فعال و حدود هزار و پانصد کیلو اورانیوم غنی شده 5/3 درصد داشت، اهمیت مذاکرات ژنو- وین بیش از پیش عیان می شود. چرا که در آن برهه از زمان، ایران از موضع بسیار قوی تری نسبت به وضع سال 2006 می توانست وارد مذاکره جدی با گروه 1+5 بشود. با ملاحظه همین شرایط بود که دولت ایالات متحده حاضر شد با یک عقب نشینی آشکار، «امتیاز» حضور در مذاکرات هسته ای را- که پیش از این بابت آن قیمت گزاف تعلیق غنی سازی را طلب می کرد- رایگان به ایران بدهد. البته در همین جا بین پرانتز باید اشاره شود که بدون شک اگر آن قانون گریزی ها و آشوب های پس از انتخابات پرشور خرداد 1388 نبود، موقعیت برتر ایران در همین مذاکرات ژنو و وین هم بسیار فراتر از این می بود. به نظرم آن هایی که در برانگیختن ناآرامی های بعد از انتخابات نقش داشته و «بنزین بر آتش ریختند» قطعا از نامه های باراک اوباما به آیت الله خامنه ای پیش از انتخابات مطلع شده بودند. آنها چشم انداز موقعیت بین المللی ایران و ثمرات داخلی گسترده ای که آن انتخابات باشکوه می توانست به همراه داشته باشد را خوب پیش بینی کرده بودند. و از همین رو اراده کردند که آن جشن بزرگ پیروزی ملت ایران را به عزا تبدیل کنند چرا که گمان می کردند که دیگ این جشن قرار نیست برای آنها بجوشد. و البته که برخوردهای «غیرحرفه ای» و یا «غیراصولی» برخی نیروهای انتظامی، امنیتی و قضایی با معترضان هم عملا نقش مهمی در موفقیت کوتاه مدت طرح سیاه آن ها داشت.

پیش نویس توافق وین و واکنش ها
دستاورد مذاکرات ژنو- وین، برخلاف برخی مذاکرات پیشین، صرفا «وقت کشی» نبود. نتیجه مذاکرات ژنو- وین، تهیه شدن پیش نویس طرحی برای مبادله سوخت بود که براساس آن برای نخستین بار پس از انقلاب اسلامی دولت آمریکا حاضر به همکاری با ایران در زمینه هسته ای می شد. ضمنا آن پیش نویس دولت های آمریکا، فرانسه و روسیه را وارد معامله ای با ایران می کرد که در عمل به معنی زیر پا گذاشتن قطعنامه های تحریم قبلی از سوی آنها بود. در مقابل، ایران حتی مجبور نبود برای یک روز هم غنی سازی اورانیوم در خاک خود را متوقف کند.
البته در همان زمان هم بر «اهل نظر» روشن بود که اصل مسئله هسته ای ایران با غرب موضوع تامین سوخت نیروگاه کوچک تهران نبود که با پیدا شدن راه حلی برای آن، ناگهان همه مشکلات حل شود. اما این طرح «فرصتی» بی نظیر فراهم می کرد که دو طرف اصلی درگیر در پرونده هسته ای ایران- یعنی ایران و آمریکا- با حفظ آبرو (Face saving) و بدون احساس غبن، بتوانند وارد «مذاکرات جدی» در خصوص «اصل مطلب» بشوند. کاملا روشن است که از زمان آغاز چالش ها پیرامون برنامه هسته ای ایران، ما هرگز با پیشنهادی در این سطح مواجه نشده بودیم. همه پیشنهادهای قبل مبتنی بر پیش نیاز تعلیق غنی سازی بود. پیش نویس توافق وین در واقع بهترین پیشنهاد (offer) غرب به ایران از ابتدای چالش ها بر سر برنامه هسته ای ایران تا آن زمان بود.
در سطح بین المللی، تنها دولتی که به توافق وین واکنش منفی نشان داد دولت اسراییل بود. «شیمون پرز» و «بنیامین نتانیاهو» آن زمان نسبت به حصول هرگونه توافقی در این مذاکرات ابراز نگرانی کردند. «ایهود باراک» وزیر جنگ رژیم صهیونیستی در واکنش به خبر این توافق هسته ای گفت: «اگر این توافق با تهران منعقد شود، مشروعیتی به برنامه غنی سازی اورانیوم در ایران داده می شود.» «سیلوان شالوم» معاون نخست وزیر اسرائیل نیز با بی فایده خواندن نتایج مذاکرات وین، خواستار اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران شد («خشم صهیونیست ها از مذاکرات وین»: کیهان، 3 آبان 1388، به نقل از خبرگزاری فرانسه).
در داخل کشور میرحسین موسوی از نخستین سیاستمدارانی بود که توافق وین را به شدت مورد حمله قرار داد. وی که طی دو سال تعطیلی فعالیت های هسته ای کشور و لاک و مهر شدن تجهیزات هیچ گونه احساس نگرانی درباره منافع کشور پیدا نکرده بود، در یک موضع گیری عصبی پیش نویس توافق وین را با «عهدنامه ترکمانچای» مقایسه کرد. موسوی پس از بیانیه تهران و توافق سه جانبه ایران- ترکیه- برزیل هم مجددا ضمن حمله شدید به این توافق، آنرا با «عهدنامه ترکمانچای» مقایسه کرد. این برخوردهای عجیب حکایت آن دانش آموزی را به ذهن متبادر می کند که در کلاس تاریخ تنها دوره نادرشاه افشار را بلد بود و هر سوالی را با ربط دادن به دوره نادرشاه افشار پاسخ می داد! باز هم صد رحمت به انصاف و میهن دوستی امثال عزت الله سحابی و برخی نیروهای ملی- مذهبی که علی رغم سال ها حضور در اپوزیسیون، پس از توافق سه جانبه تهران رسما بیانیه ای صادر کردند و این اقدام دولت را در راستای منافع ملی دانسته و از آن حمایت کردند.
اما در میان مخالفان پیش نویس توافق وین، غیر از میرحسین موسوی، رسانه ها و چهره های دیگری هم دیده می شدند. روزنامه جمهوری اسلامی- که رابطه مدیر مسئول آن با آقا هاشمی رفسنجانی بر کسی پوشیده نیست- در واکنشی سریع به توافق وین طی سرمقاله از قول «کارشناسان و دانشمندان اهل خبره و نظر» نوشت: «در صورت پذیرش پیشنهاد البرادعی در مذاکرات وین، که همان بسته پیشنهادی آمریکاست، شیب تلاش دانشمندان ایرانی برای رسیدن به خودکفایی هسته ای ابتدا ملایم و سپس متوقف خواهد شد و در وضعیت انجماد و بلاتکلیفی قرار خواهد گرفت… بنابراین با توجه به شواهد و قرائن موجود ما نباید در دامی که آمریکائیها برای ما گسترانده اند بیفتیم و در کوران مذاکرات حاضر به تقدیم حاصل تلاش و مقاومت دانشمندان ایرانی و ملت قهرمان ایران به غربی ها شویم.» (جمهوری اسلامی، 3آبان 1388).
سایت «آینده نیوز» نیزی که مطالب فراوانی در خصوص ارتباط مدیران آن با فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی مطرح بود- نیز حملات گسترده و بسیار تندی علیه توافق وین آغاز کرد. در این سایت هم خارج شدن 1200 کیلو اورانیوم 5/3 درصد از ایران جهت مبادله، مساوی با از دست رفتن همه تلاشها و دستاوردهای هسته ای ایران و تقریبا مترادف با برباد رفتن منافع و نوامیس ملی معرفی شد.
سایت «دیپلماسی ایرانی» به مدیریت آقای «صادق خرازی»- سفیر دولت اصلاحات در پاریس و همان دیپلماتی که گفته می شود در تنظیم و ارسال آن نامه مشهور به دولت بوش در سال 2003 نقش داشته است- با انتشار مطلبی در خصوص توافق وین تیتر زد: «برخی صاحب نظران، تهران را در هر دو جبهه هسته ای و مذاکره با آمریکا امتیاز دهنده و نه امتیاز گیرنده تلقی می کنند.» («راکتور تهران، مذاکرات وین و بهانه ای برای توافق»، دیپلماسی ایران، 27 مهر 1388).
آقای «سیدمحمد صدر»، معاون وزیر خارجه در دوران اصلاحات، هم در یادداشتی درباره این مذاکرات نوشت: «امتیازاتی در این مذاکره داده شد که منافع نظام جمهوری اسلامی ایران را در معرض تهدید قرار داد. ارسال 1200 کیلوگرم اورانیوم غنی شده
5/3درصد به روسیه و سپس فرانسه برای تهیه میله های سوخت رآکتور تحقیقاتی تهران به معنی از دست دادن بخش عظیمی از دستاوردهای جمهوری اسلامی ایران در 20سال اخیر است؛ دستاوردی که نتیجه کار تمام دولت های قبل و تمام مسئولان مربوطه نیز بوده است.» («مذاکرات ژنو- وین و پیامدها»، اعتماد، 7آبان 1388).
در این میان آقای دکتر «حشمت الله فلاحت پیشه»، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی، نیز در گفتگو با خبرگزاری رسمی مجلس در خصوص این توافق اعلام داشت: «نگرانی من این است که این طرح به روشی دیگر به تعلیق برنامه هسته ای ایران منجر شود… کشورهای غربی تلاش دارند براساس این توافقنامه سوخت اورانیوم
5/3درصدی را از ایران بگیرند واتفاقی که عملا رخ می دهد، این است که ما دیگر اورانیومی نداریم که چرخه سوخت هسته ای خود را با آن بگردانیم و این به معنای تعلیق فعالیت هسته ای ایران است.» (خبرگزاری خانه ملت، 3 آبان 1388).
اما شاید مهمترین و مؤثرترین موضع گیری علنی علیه پیش نویس توافق وین را بتوان موضع رئیس محترم مجلس شورای اسلامی دانست. پیش از این که هیچ یک از مقامات دولتی و حتی شخص دبیر شورای عالی امنیت ملی در خصوص توافق وین سختی به طور علنی گفته باشند، مسئول سابق پرونده هسته ای ایران در مصاحبه با ایسنا این طرح را با عباراتی نظیر «فریبکاری» و «شیطنت» توصیف کرده و گفت: «من احساس می کنم، و در سفر اخیر به ژنو هم براساس مذاکراتی که داشتیم این تلقی برای من بیشتر شد، که غربی ها اصرار دارند به سمت نوعی فریبکاری بروند و یا به نوعی مواردی را به ما تحمیل کنند. به نظر می رسد که اینان می خواهند یک فکر جدیدی را القا کنند و یک شیطنتی در این موضوع داشته باشند و به جای آن که سوخت را به ما تحویل دهند می خواهند سوخت بگیرند. ! (ایسنا، 3آبان 1388).
برسشی که در اینجا به ذهن متبادر می شود این است که جناب آقای دکتر لاریجانی که حدود یک سال قبل در برنامه مستند «ایران و غرب» فرموده بودند که «در دیپلماسی ده درصد ظرفیت را هم رویش کار می کنند، دور نمی ریزند.» چگونه حاضر شدند «ظرفیت» بی سابقه دیپلماتیکی که در سایه مذاکرات ژنو و وین پدید آمده بود، با چنین سخنانی یکسره «به دور ریخته شود»؟ چگونه است که ایشان در هنگام ارائه شدن طرح «تعلیق در برابر تعلیق» در دوران بوش، فریبکاری و شیطنتی «احساس» نکردند؟ برای نگارنده که در دورانی از نزدیک با آقای دکتر لاریجانی و مشی نسبتاً واقع بینانه و عمل گرایانه ایشان آشنا بوده ام، این پرسش ها تا امروز پاسخی نیافته است.
البته در همان زمان چهره هایی نیز بودند که علی رغم مخالفت با دولت، از توافق وین حمایت کردند. به عنوان مثال دکتر صادق زیباکلام در همان ایام عنوان کرده بود: «نباید به دلیل رقابت و اختلافات با آقای احمدی نژاد به تخریب این پیشنهاد، که به صلاح کشور است، پرداخت. نکته اساسی درباره پیشنهاد جدید این است که برای اولین بار مسئله تداوم غنی سازی را در ایران، که خواست اصلی ما بوده است، تأمین می کند. یعنی در چارچوب این توافق از ایران نمی خواهد که برنامه خود را به حالت تعلیق درآورد… تحویل دادن 80درصد اورانیوم کشور کار عاقلانه ای است زیرا این 80درصد اورانیوم 3تا 5/3 درصد را نباید انبار کرد… با رسیدن به توافق با 1+5 برای اولین بار یک توافق جدی خواهیم داشت که می تواند به تدریج پرونده ایران را از شورای امنیت خارج کند و به وین و شورای حکام ببرد.» («به سوی اعتمادسازی، حیات نو، 7آبان 1388).
دکتر هرمیداس. باوند دیگر استاد علوم سیاسی نیز در مصاحبه ای که پس از توافق سه جانبه ایران، ترکیه و برزیل انجام شد می گوید: «به نظر من ایران باید مشکلش را با طرفهای اصلی ماجرا حل کند، طرفهای اصلی، اعضای دائم شورای امنیت اند. ما باید همان پروسه مطرح شده در وین را قبول می کردیم، زیرا در آن زمان زمینه لازم برای حل مشکلات ایران و غرب، گذشته از مشکل هسته ای، وجود داشت. با توجه به استراتژی اعلام شده اوباما، یعنی حل مسالمت آمیز مشکلات ایران و آمریکا از طریق مذاکرات دوجانبه، توافق وین می توانست زمینه لازم برای حل تدریجی مشکلات این دو کشور را فراهم کند.» («غلبه نظر احمدی نژاد بر دیدگاه علی لاریجانی»، سایت عصر ایران، 29اردیبهشت 1389)

عواقب «نجابت» بیش از اندازه
اما شگفت این بود که قبل و بعد از همه آن مخالفت ها و فضاسازی ها علیه مذاکرات ژنو و پیش نویس توافق وین، دکتر جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کاملا سکوت پیشه کرده بود. در دی ماه 1388 که به اتفاق نمایندگان «اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا» دیداری با ایشان داشتیم، من صراحتا از ضعف رسانه ای و تبلیغاتی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی انتقاد کرده و خطاب به ایشان گفتم: «این نجابت شما ما را کشته است»! گفتم دیگران شکست های خودشان را چنان در بوق و کرنا می کردند که گویی «فتح الفتوح» کرده اند، ولی شما پس از مذاکرات بسیار مهم ژنو و وین، فضای تبلیغاتی را یکسره در اختیار رقبایی قرار دادید که با فضاسازی و تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیم گیری نظام، عملا حاصل دستاورد شما را بر باد دادند.
تنها پس از اعلام شرایط ایران به گروه وین بود که دکتر احمدی نژاد در مصاحبه ای مطبوعاتی از مخالفت ها با پیش نویس اولیه توافق وین به عنوان «سر و صدای عده ای» یاد کرد و گفت که اگر همان توافق اولیه هم اجرایی می شد باز به نفع ایران بود. اما شرایط جدیدی که از سوی ایران اعلام شد مورد قبول گروه 1+5 قرار نگرفت و بلکه نوعی رویگردانی از آن پیشنهاد بی سابقه تلقی شد. طبعا سرخوردگی قدرت های بزرگ جهان نسبت به واکنش منفی ایران آنها را به سمت اعمال تحریم های جدید مصمم کرد به گونه ای که آنها حتی توافق مهم ایران، ترکیه و برزیل را نیز نادیده گرفتند.
البته بیانیه تهران فی نفسه یک موفقیت دیپلماتیک دور از انتظار برای ایران، و دستاوردی برای کشورهای در حال توسعه بود که عملا قدرت های بزرگ شورای امنیت را در وضعیت انفعالی قرار داد. همان زمان روزنامه گاردین نوشت که این بیانیه و مواضع صریح ترکیه و برزیل در شورای امنیت نشانه ای است از آغاز «زوال قدرت غرب». اما از آنجا که تا زوال کامل قدرت غرب هنوز قدری فاصله داریم، بدیهی است که آن قدرت ها حاضر نمی شوند بر تابوت خود میخی بکوبند. آنها طبعا نپذیرفتند که کنار بایستند و تماشا کنند که یک مسئله مهم بین المللی، که سالها است با آن درگیر هستند، به دست دو کشور در حال توسعه حل شود. همان طور که ایران نیز مثلا هرگز حاضر نمی شود کنار ایستاده و تماشا کند که مسایل سیاسی عراق توسط کشورهایی هم چون کویت و بحرین حل شود.

واکنش غرب به «بیانیه تهران» و یک پرسش ناگفته
اما واکنش غرب به بیانیه تهران حاوی یک نکته مهم بود. آنها مدعی شدند که یکی از دلایل مخالفت شان با بیانیه تهران این است که میزان اورانیوم غنی شده ایران در فاصله شش ماهه میان مذاکرات وین (اکتبر 2009) و بیانیه تهران(مه2010) به تقریبا دو برابر میزان قبل افزایش یافته است و لذا شرایط توافق وین دیگر نمی تواند مورد قبول آنها باشد. صرف نظر از اینکه این «دلیل» صرفا «بهانه ای» برای عدم قبول بیانیه تهران است، در اینجا به یک پرسش کلیدی، که در عنوان این نوشته هم بدان اشارت رفت، می رسیم.
مگر مهمترین مدعای مخالفان داخلی پیش نویس توافق وین این نبود که می گفتند آن 1200 کیلو اورانیوم همه «دار و ندار» هسته ای ما و سرمایه استراتژیک ما و حاصل چند دهه مجاهدت و تلاش دانشمندان هسته ای ما و ذخیره غیرقابل جبران ملک و میهن است که همچون «ناموس» باید از آن محافظت شود؟ مگر به همین دلایل مخالف خروج آن 1200 کیلو اورانیوم از ایران نبودند؟ مگر نگفتند که ما بعد از خروج آن 1200 کیلو اورانیوم دیگر اورانیومی نداریم که چرخه سوخت را با آن بگردانیم؟ مگر نگفتند که خروج آن 1200 کیلو عملا به معنی تعلیق و حتی توقف فعالیت های هسته ای ایران است؟ پس چه معجزه ای رخ داد که تنها شش ماه پس از مذاکرات ژنو- وین ایران توانست معادل همان میزان اورانیومی که بنا بود از کشور خارج شود را دوباره تولید کند؟
آیا با توجه به تحریم های گسترده ای که کنگره آمریکا و اتحادیه اروپا امروز علیه ایران وضع کرده اند، آن مخالفت های تند و شتابزده امروز معقول و منطقی به نظر می رسند؟ آن «نخبگان» و «سیاست مداران» و «دیپلمات های کارکشته»ای که آن زمان مانع از به نتیجه رسیدن مذاکرات ژنو-وین شدند، آیا امروز در برابر ملت می توانند پاسخگوی گفته های خود باشند؟نکته طنزآمیز در این میان این است که امثال آقای میرحسین موسوی قطعنامه 1929 و تحریم های جدید را هم محکوم کرده اند. آیا عجیب نیست که یک «سیاستمدار» هم با مذاکرات ژنو و توافق وین مخالف باشد، هم با توافق سه جانبه و بیانیه تهران مخالف باشد، و هم با قطعنامه 1929 و تحریم ها مخالف باشد؟! عقل حکم می کند که آن کس که از اساس با توافق وین و بیانیه تهران مخالف بوده است و آنها را «عهدنامه ترکمانچای» می دانسته طبعا باید از قطعنامه و تحریم های جدید استقبال کرده و خشنود باشد. امیدواریم روزی توضیحی بر این تناقض بزرگ داده شود.

هزینه سیاست مداران «نخبه» و دیپلمات های «کارکشته»
و جالب تر اینکه آقای موسوی از اینکه دست برخی مقامات سابق از دخالت در پرونده هسته ای کوتاه شده نیز به شدت ناراحت هستند. ظاهرا ایشان فراموش کرده که دخالت برخی از همان مقامات بود که به شکست مذاکرات ژنو- وین انجامید و کار ما را بدین جا رساند. ظاهرا ایشان فراموش کرده در دوران برخی از آن مقامات سابق برای داشتن 20 عدد سانتریفیوژ، در مستراح به «جک استرا» التماس می کردیم. این ماجرای شگفت و «نمادین» را خود استرا در همان مستند «ایران و غرب» تعریف می کند. او می گوید: «پس از انجام مذاکرات و امضای توافق پاریس، که طی آن ایران پذیرفت همه فعالیت های غنی سازی را تعلیق کند، در بازگشت به انگلستان، برای گذراندن تعطیلات آخر هفته با قطار عازم شهر محل زندگی خود بودم. در بین راه تلفن همراهم زنگ زد. آن سوی خط دکتر کمال خرازی، وزیر خارجه ایران بود. او گفت ما می خواهیم 20 سانتریفیوژ را برای تحقیقات علمی فعال نگه داریم. من دیدم در حضور همراهانم در قطار نمی توانم در خصوص یک پرونده حساس بین المللی مذاکره کنم، لذا به مستراح قطار رفتم. آنجا به خرازی گفتم شما توافقنامه را امضا کرده اید و دیگر نمی شود زیرش بزنید. اما او باز اصرار کرد. من گفتم باید در این خصوص با دیگران صحبت کنم… در همان حال کسی هم به در مستراح می زد و ظاهرا عجله داشت تا از آن برای کاری غیر از مذاکره اتمی استفاده کند…» استرا در ادامه تعریف می کند که همان جا با «جان سائرز» مدیرکل سیاسی پیشین و مسئول پرونده هسته ای ایران در وزارت امور خارجه انگلستان تماس می گیرد. «سائرز» هم پس از مشورت با «کارشناسان» دیگر به «استرا» پاسخ می دهد که ایرانی ها با همین 20 سانتریفیوژ پس از چند سال می توانند به اندازه مورد نیاز برای یک بمب اتم اورانیوم غنی کنند! (شایان ذکر است «سائرز» در سال 2009 به سمت رئیس سرویس اطلاعات و امنیت خارجی انگلستان (MI6) ارتقا یافت). در نتیجه «جک استرا» هم در تماس مجدد با خرازی به طور قطعی به درخواست او پاسخ منفی می دهد.
از این ماجرا می فهمیم که آن مذاکره کنندگان «باتجربه» و دیپلمات های «ورزیده» ما در عصر اصلاحات، ظاهرا یادشان رفته بوده است که قبل از امضای توافقنامه باید از طرف مقابل بخواهند که لااقل 20 عدد سانتریفیوژ را از شمول تعلیق خارج کنند. آیا واقعا امروز بایدبه خاطر فقدان این «نخبگان» و «دیپلمات های کارکشته» درمذاکرات هسته ای حسرت و تأسف بخوریم؟

گذشته چراغ راه آینده است
وقتی ما از چنان حال و روز، که برای 20 عدد سانتریفیوژ التماس می کردیم، به آن شرایط با عزت و اقتدار درمذاکرات ژنو رسیدیم که هفت هزار سانتریفیوژ فعال و 1500 کیلو اورانیوم غنی شده داشتیم و توانستیم آمریکا را به عقب نشینی از پیش شرط تعلیق واداشته و پیش نویس یک توافق مناسب برای ورود به مذاکرات جدی و اساسی به دست آوریم، آن هم بدون این که چماق تحریم های گسترده کنونی بالای سرمان باشد، چرا عده ای با «سروصدا» باعث شدند این فرصت از دست برود؟
پاسخ به این پرسش امروز بدان جهت اهمیت دارد که ظاهرا مذاکرات دیگری در پیش است. باید از گذشته عبرت گرفت.
هنوز هم ایران اهرم های زیادی برای استفاده در مذاکرات دارد. پیشرفت غنی سازی اورانیوم تا 20 درصد تنها یکی از این اهرم ها است. قطع امید آمریکاو اروپا از «تحرک اعتراضی شمال پایتخت» (مشهور به «جنبش سبز») از یک سو، و تدابیری که رهبر معظم انقلاب برای وحدت نظر در موضع گیری های هسته ای اندیشیده اند، این امید را زنده می کند که ایران از مذاکرات جدید نیز- هم چون مذاکرات ژنو و وین- با موفقیت بیرون آمده و بتواند شرایط دشوار کنونی را پشت سر بگذارد. امید که این بار بگذارند.

منبع: روزنامه کیهان
نویسنده : مجید بذرافکن

 

مطالب مرتبط