هدف : ایران

در خیابانهای زیبای تهران، که با ترافیکی جهنمی بند آمده اند، در رهگذران، ابدآ رنگی از تشویش از حمله ی نظامی احتمالی امریکا، که اکنون در آستانه ی مرز های ایران، در افغانستان و عراق، مستقر است، دیده نمی شود. هیچ التهابی نیز در فرود گاه تهران به چشم نمی خورد، و موازین امنیتی آن، در مقایسه با اروپا و آمریکا بطرز مضحکی سهل انگارانه بنظر میرسند. رسانه های محلی هم چندان به قضیه دامن نمی زنند و تیتر درشت خودرا به مضامین دیگری چون سفر رئیس جمهور محمد خاتمی به آفریقا، محاکمه ی چارلز گرانر « شکنجه گر ابو غریب » ، ویا انتخابات عراق اختصاص داده اند.
در ورای این آرامش صوری اما نگرانی به تدریج نطفه می بندد. چنانچه مطبوعات، در انتشار متن کامل گزارش سیمور هرش، « جنگهای آینده » (١)، از همان فردای چاپ آن در روزنامه ی نیویورکر، از خود درنگ نشان ندادند. طبق اظهارات این روزنامه نگار، «جنگ علیه تروریسم» ، پس از عراق، با حمله به تهران ادامه خواهد یافت، و جرج بوش تحت نصایح عالیه ی « غیرنظامیان پنتاگون » ( دونالد رامسفلد، پل وولفوویتس و دوگلاس جی فیث) یک سلسله عملیات مخفی در درون خاک ایران تدارک دیده است. کماندو های آمریکایی، گویا به مدد اطلاعات رسیده از اسرائیل و پاکستان، از ماه ژوئیه ی گذشته، در جستجوی شناسایی بیش از ٣٦ هدف نظامی با فعالیت های هسته ای، شیمیایی و پرتاب موشک در ایران هستند، و این اهداف بزودی آماج حملات دقیق نیروهای ویژه قرار خواهند گرفت.
پنتاگون این مطالب را تکذیب نکرده است. و جرج بوش در پاسخ به خبرنگار « ان بی سی »، در رابطه بااحتمال عملیاتی نظامی علیه ایران، با لحنی تهدید آمیز گفت: « امیدوارم که این مسأله از طرق دیپلماتیک حل شود، اما من از هیچ امکانی غافل نخواهم شد».
مخاطبینی که در تهران می توان با آنان برخورد کرد، از مقامات رسمی گرفته تا مخالفین، آرامش خودرا حفظ کرده اند. بعنوان مثال، پروفسور محمود کاشانی، مخالف میانه رو و کاندیدای سابق ریاست جمهوری در این باره می گوید: « اکنون، ٢٥ سال می شود که ایران آماجگاه ایالات متحده است. واشنگتن از سال ١٩٩٥، حکم محاصره ی اقتصادی ایران را صادر کرده و قانون آماتو اوضاع را وخیم تر ساخته است (٢). پس از آن بوش مارا در لیست کشورهای محور شر قرار داد، و حالا وزیر خارجه ی جدید آمریکا، خانم کاندولیزا رایس، ایران را یکی از پایگاههای پیشرفته استبداد می خواند. ما دیگر به خصومت آنان خو گرفته ایم. قضیه ی نیروگاه های اتمی نیز بهانه ی تازه ای بیش نیست».
علی شمعخانی، وزیر دفاع ایران، قاطعیت بیشتری از خود نشان می دهد و در پاسخ به تهدیدات واشنگتن می گوید: « ما قادریم که به جهان نشان دهیم که از چنان نیرویی بر خورداریم که به صلاح هیچ کشوری نیست که مارا مورد حمله قرار دهد. هیچ یک از دشمنان ما شناختی دقیق از ابعاد قدرت نظامی ما و توانایی مان در کاربرد استراتژی های نو ندارند. ما ظرف مدتی کوتاه به تولید تجهیزاتی که نیروی بازدارنده ی مارا به حداکثر رسانده اند، نائل آمده ایم». (٣)
ایران همواره مدعی بوده است که برنامه ی هسته ای این کشور تنها جنبه ی غیر نظامی داشته و کاملآ در چهارچوب معاهده ی منع تکثیر سلاح های هسته ای ( NTP) قرار دارد (٤). در ماه نوامبر ٢٠٠٤، سه قدرت اروپایی ، انگلستان، آلمان و فرانسه، حول یک ابتکار دیپلماتیک واحد گرد آمدند . هدف این گرد هم آئی انصراف قطعی تهران از هر گونه جاه طلبی هسته ای نظامی، و پرهیز از روندی اوج گیرنده، مشابه آنچه درمارس ٢٠٠٣ به هجوم به عراق انجامید، بود ، در پی این مذاکرات ایران تعهد نمود که فعالیت های خودرا در زمینه ی غنی سازی اورانیوم به حالت تعلیق در آورد.
اما اسرائیل یقین دارد که برنامه های هسته ای ایران بزودی به یک نقطه ی بازگشت ناپذیر خواهند رسید. ژنرال آهارون زیوی، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل ، در ١٢ ژانویه ی ٢٠٠٥، در این باره اظهارداشت: « اگر هیچ کاری صورت نگیرد، ایران تا ٦ ماه دیگر به اورانیوم غنی شده دست خواهد یافت، امری که قاعدتآ به این کشور امکان خواهد داد تا قبل از سال ٢٠٠٨ ،نخستین بمب اتمی خودرا تولید کند». وی همچنین یاد آور می شود که ایران از هم اکنون، موشک شهاب٣ ، با برد ١٣٠٠ کیلومتر را در اختیار دارد که « قادر است قلب اسرائیل را هدف بگیرد».
این روز ها که ایران در تدارک انتخابات ریاست جمهوری ژوئن ٢٠٠٥ است ( انتخاباتی که دیگر محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاح طلب کنونی ، که دومین دوره ی خودرا به پایان می رساند، نمی تواند در آن شرکت کند)، زمان چندان برای این گونه اخطارها مناسب نیست. این تهدیدات به زعم شمار زیادی از مخالفین، می توانند برعکس به تقویت رژیم اسلامی از نفس افتاده منجر شوند. یکی از روزنامه نگاران لائیک ، بعنوان مثال، در این رابطه می گوید: « زیاده روی های اسلام رادیکال، واکنش وسیعی در مردم و بویژه زنان که خواهان دموکراسی بیشتر هستند ببار آورده است. اکثر ایرانیان مداخلات آمریکا در افغانستان طالبان و و عراق صدام حسین را با نظری مساعد می نگریستند، چرا که مارا از شر دو رژیم متخاصم ددمنش خلاص کردند. تهدیدات کنونی واشنگتن و اسرائیل اما، در مقابل، به نفع محافظه کارترین جریانات تمام شده و زمینه را برای صعود ضد اصلاح طلب ترین کاندیداها به مسند ریاست جمهوری فراهم خواهد نمود. و این امر برای دموکرات های ایران، یک فاجعه است.

پاورقی ها:
١) ایران نیوز، تهران، ١٨ ژانویه ی ٢٠٠٥.
٢) طبق قاتون آماتو، مصوب ٥ اوت ١٩٩٦:« هر شرکتی، ولو غیر آمریکایی، مظنون به سرمایه گذاری بیش از ٤٠ میلیون دلار در ایران، مورد مجازات قرار خواهد گرفت».
٣) تهران تایمز، تهران، ١٨ ژانویه ی ٢٠٠٥.
٤) دو متحد ایالات متحده در منطقه، هرگز این پیمان راامضاء نکرده اند و سلاح اتمی نیز در اختیار دارند: اسرائیل و پاکستان. این دو کشور، از جانب واشنگتن هرگز مورد مجازات قرار نگرفته اند.
٥) مراجعه شود به مقاله ی ولید شرارا، " آیا پس از بغداد نوبت تهران است؟"، لوموند دیپلماتیک، ژانویه ی ٢٠٠٥.

*Ignacio Ramonet
ایناسیو رامونه، استاد تئوری ارتباطات در دانشگاههای پاریس،از سالهای ١٩٨٠ به فعالیت روزنامه نگاری پرداخته است. در کشاکش جنگ خلیج فارس مسئولیت ماهنامه لوموند دیپلماتیک را بعهده گرفت و این نشریه را به یکی از ارگانهای مبارزه علیه نئولیبرالیزم و پدیده های مضر اجتماعی–سیاسی آن تبدیل کرد. جنبش ضد جهانی شدن لیبرالی ATTAC به دنبال فراخوانی از او شکل گرفت. آخرین کتاب وی " جنگهای قرن بیست و یکم" نام دارد که به تازگی منتشر شده است.

منبع: ماهنامه لوموند دیپلماتیک 2005 فوریه
نویسنده : ایگناسیو رامونت
مترجم : میترا شعبانی

مطالب مرتبط