یک جریان نو کارگری بسیار محافظه کار

از نخستین موج احزاب سوسیال دمکراتی که از ١٩٩٧در اروپا به قدرت رسیدند، دولت نوکارگری(١) آقای بلر از نمونه های نادری است که تاکنون از مهلکه رهیده و در سال ٢٠٠١، توانسته با کسب اکثریت مطلق برای بار دوم قدرت را حفظ کند. چگونه چنین موفقیتی را می باید ارزیابی کرد، آیا باید چنین برداشت کرد که این پیروزی های انتخاباتی تداوم بخش برتری «راه بریتانیائی » در اروپا به شمار می روند؟

«مدرن سازی» کشور، به وسیلة خانم مارگارت تاچر (١٩٩٠-١٩٧٩)، بر پایه شیوة انتقام طبقاتی به اجرا در آمد : طی سال های ١٩٨٠، در شرایطی که بیکاری شامل حال بیش از ٣ میلیون بریتانیائی می شود، « بانوی آهنین» سیاستی «فوق لیبرالی» به اجرا می گذارد که مقاومت سندیکائی را نابود کرده، نظام پولی را از قید مقررات آزاد می کند، بسیاری از خدمات عمومی را در اختیار بخش خصوصی قرار می دهد، و برای تشویق شکل گیری یک «سرمایه داری مردمی »( سرمایه داری خرده مالکان و سرمایه گذاران بازار سهام )، تعداد کثیری از خانه های ارزان قیمت دولتی را به معرض فروش می گذارد. صنایع که تعمداً مورد بی توجهی قرار گرفته، در افولی ممتد فرو می افتد.
آقای بلر وارث چشم اندازی «اجتماعی ـ اقتصادی» می شود که این گونه از نو ترسیم شده بود. به عقیدة ایدئولوگ های وی، « راه سوم »، به روش بلر، می باید موضعی میان دو قطب کلیشه ای اتخاذ کند(٢) : فوق لیبرالیسم محافظه کاران و اقتصادهای دولتی به شیوة شورائی. در واقع، کارورزان(٣) پیروی بلر « صنف گرائی » بخش دولتی را ننگ آور خوانده و خصوصی سازی های عهد تاچر را تحسین می کنند(٤). شیفتة این میراث، آقای بلر، متعهد شد که در خصوصی سازی ها یا قوانین ضدسندیکائی محافظه کاران تجدید نظر نکند. وی در سال ١٩٩٧، در فردای اولین‌ پیروزی انتخاباتی خود، با دعوت خانم تاچر به محل اقامت نخست وزیر، شمارة ١٠ خیابان داونیگ، به صورتی نمادین این تعهد را مورد تأکید قرار داد. نخست وزیر حزب نوین کارگر از محافظه کاران اقتصادی شکوفا، و از اسلاف حزبی خود، آقایان نیل کیناک و جان اسمیت(٥)، حزبی دست آموز با هستة مرکزی نوینی تحویل گرفت.

بخش دولتی یا طبل توخالی
پیوستگی عقیدتی بلر با تاچریسم در زمینة مالکیت و خدمات اجتماعی به صراحت قابل رویت است. با وجود شکست مفتضحانه خصوصی سازی خطوط راه آهن ( که دو سوم بریتانیائی ها آرزوی تجدید نظر در آن را دارند)، اعضای حزب نوین کارگر، برنامة محافظه کاران را در زمینة خصوصی سازی شرکت های دولتی، دنبال کردند. «همگامی» بخش دولتی با بخش خصوصی، وظایف خدمات دولتی ( ساختارهای زیربنائی، مدیریت، تعیین وظایف کارکنان دولت و غیره) را به شرکت های خصوصی واگذار می کند : از جمله بیمارستان ها، مدارس(٦)، صنایع نظامی، زندان ها، متروی شهر لندن، و غیره(٧). این «همگامی »‌ به دلیل آنکه به مشخصه های بخش خصوصی ارجحیت می داد مورد انتقاد اقتصاددانان قرار گرفت : به کار گیری نیروی کار کم تخصص‌تر با دستمزد پائین تر با کمترین هزینه و پوشش اجتماعی ممکن، نابودی فلسفة وجودی خدمات اجتماعی و جایگزینی آن با ملاحظات سوداگرانة نوین ( بازدهی )، و بالاخره هزینة بالای طرح های این « همگامی » در مقایسه با هزینة سازمان های مشابه دولتی(٨).
در زمینة مسائل امنیتی، نولیبرالیسم راست اندیش (ارتدوکس) در بطن « سوسیال دمکراسی نوین » سیاست های سرکوبگرانه ای در پی آورده که روی محافظه کاران را سفید می کند. آقای بلر از سیاست های «‌ ضد تروریستی » سخت گیرانة دولت بوش الهام می گیرد. در زندان بل مارش(٩) لندن، زندانیانی از سه سال پیش، بدون آنکه اتهام شان مشخص شده و یا محاکمه شده باشند، محبوس هستند، تا جائی که رسانه های عمومی سخن از « گوانتاموی بریتانیائی» در قلب پایتخت به میان می آورند. قانونی که بازداشت دلخواه و تقریباً نامحدود « مظنونین » را مجاز می شمارد، پس از یک مخالفت طولانی از جانب دمکرات لیبرال ها و … محافظه کاران، در این اواخر به تصویب پارلمان رسیده است(١٠).
طی دومین دورة حکومت حزب نوین کارگر، سیاست خارجی از موضع شامخی برخوردار شده. در ١٩٩٧، نخست وزیر اعلام داشته بود که بریتانیای کبیر به نقش خود در مقام پلی میان اروپا و ایالات متحد ادامه خواهد داد، ولی از آغاز زمستان ٢٠٠٢، قبل از آنکه حتی احتمال حمله‌ ای بر ضد عراق در سازمان ملل مطرح شود، بلر از نقشة آمریکا مبنی بر سرنگونی دولت عراق پشتیبانی کرد(١١). البته با موفقیتی بسیار ضعیف در ایفای این نقش: چرا که اگر آقای بلر به پرزیدنت جورج بوش قول داده بود که « اروپا را در طبقی تقدیم اش کند »، این امر بدون در نظر گرفتن امتناع اکثریت قاطع توده های اروپا، از پشتیبانی از یک ماجراجوئی بی پایه و اساس نظامی و حقوقی، بود. تظاهرات ضد جنگ در ١٥ فوریة ٢٠٠٣ در شهر لندن جمعیتی قریب به دو میلیون نفر را که، به شدت با سیاست دولت مخالف بودند، گرد هم آورد. از هنگام حمله به عراق، ضریب اطمینان به نخست وزیر، نزد جوانان، زنان و بخش های وسیعی از طبقة کارگر به پائین ترین حد خود سقوط کرده است.
این امر، برای آقای بلر مانعی در راه انعکاس دادن به گفتمان انجیلی و نوسلطه گرانة آقای بوش ایجاد نمی کند. ادراک بلر از روابط دولت ها به وسیله آقای رابرت کوپر(١٢)، مشاوری نزدیک در امور خارجی، که معتقد است فقط یک « امپریالیسم نوین غربی » می تواند «نظم در جهان برقرار کند(١٣)»، نظریه پردازی شده. از ١١ سپتامبر ٢٠٠١، دور مبادلات دوستانه میان متفکران نومحافظه کار فرا رسیده است.
آقای اروین استلزر(١٤) اقتصاددان بسیار با نفوذ و از نزدیکان ارباب رسانه های عمومی، راپرت مورداک، به طور منظم به محل اقامت نخست وزیر دعوت می شود. وی پس از یکی از این ملاقات های خصوصی، هنگام خروج از محل اقامت نخست وزیر، در جواب پرسشی ابراز می دارد : « تونی بلر در خلوت اذعان کرد که جورج بوش یکی از باهوش ترین افرادی است که او تا به حال شناخته(١٥)». آقای استلزر اخیراً گلچینی از تفکرات نومحافظه کاری منتشر کرده؛ در کنار تشریک مساعی های قابل پیش بینی افرادی چون ( ریچارد پرل،‌ رابرت کاگان، جین کرک پاتریک، ایروینگ کریستول، ویلیام کریستول، مارگارت تاچر)، سخنرانی آقای بلر نیز به چشم می خورد(١٦). توجیه نویسنده از این امر چنین است : « مورد تونی بلر را در نظر آوریم ـ در اصل یک «غیر نومحافظه کار» که نومحافظه کاران او را از خود می دانند. بسیار پیش تر از بوش، بلر مطرح کرده بود که دخالت دمکراسی های غربی در امور داخلی یک دولت مستقل، برخی اوقات برای ادب کردن دولت های یاغی یا تروریست ضروری است(١٧).»
تحت حاکمیت دولت نوکارگری، ایدة بریتانیائی از اروپائی که منطقة دادوستد آزاد باشد، بیش از پیش مد نظر قرار گرفته. اما یک تفاوت اساسی با شرایطی که در دورة حاکمیت دولت های محافظه کار ایجاد شده بود، به چشم می خورد. انگلستان، تا حدودی به دلیل افزایش شمار اعضاء اتحادیة اروپا به ٢٥، دیگر قدرتی «منفعل» نیست که با به زبان آوردن «نه» روندی را مسدود کند، کشوری است که سیاست اروپا را پیشنهاد کرده، آن را بر می انگیزد و تعیین می کند. بریتانیا با وجود ندانم کاری در مورد عراق و منزوی کردن خود از منطقة یورو، سلطه اش در بروکسل پیوسته رو به افزایش است. در سال ٢٠٠٤، گزینش آقای خوزه مانوئل باروسو(١٨) ( لیبرال و طرفدار جنگ عراق) به ریاست کمیسیون اروپا، به جای نامزد پیشنهادی «فرانسه‌ ـ آلمان»، آقای گی ورهوفستات(١٩) نخست وزیر بلژیک، نشاندهندة تحولی در تعادل نیروها در بطن اتحادیه اروپا بود.
از سوی دیگر، از سال ١٩٩٧، تأثیر شخصیت های نوکارگری بر بنیادهای اتحادیة اروپا را می توان شاهد بود. آقای کیناک، رئیس سابق حزب و طلایه دار « حزب نوین کارگر»، بین سال های ١٩٩٥ تا ٢٠٠٤، در مقام کمیسر اروپا، نسبت به «‌برنامة زمانبندی شده اروپائی» آقای بلر، از خود تعهد بسیاری نشان داد. همچنین آقای جان مانکس(٢٠)، رئیس سابق هیئت مدیرة ترید یونیون کانگرس(٢١)، در سال ٢٠٠٤ به ریاست کنفدراسیون سندیکاهای اروپا دست یافت.
حامی بی قید و شرط حاکمیت، وی منفورترین تصمیمات دولتی از نظر طبقة حقوق بگیر را (خصوصی سازی خدمات دولتی، افزایش سرسام آور هزینة ثبت نام دانشگاه ها، جنگ عراق، رد تجدید نظر در قوانین ضدسندیکائی دورة تاچر و رد دولتی سازی دوبارة خطوط راه آهن)، پیشتر به جنبش سندیکائی تحمیل کرده بود. تحت مدیریت وی، دفتر اجرائی کنفدراسیون سندیکاهای اروپا، بدون مشاوره با سندیکاهای کشورهای عضو، به نفع « قانون اساسی اروپا‌» موضع گیری کرد( بسیاری از طرفداران این قانون در فرانسه، برای اعلام «حمایت سندیکاهای اروپا از قانون اساسی » به این «رای» بسیار محدود تکیه می کنند.)

اروپائی که به لندن می نگرد
نهایت امر، نظریه پرداز « حزب نوین کارگر » و فرد مورد اطمینان نخست وزیر بریتانیا، آقای ماندلسون (به همراه آقای آنتونی گیدنز) اخیراً به مقام کمیسر تجارت اروپا دست می یابد. و متعهد می شود که با « عدم انعطاف های» اقتصادهای اروپائی مبارزه کرده و از طریق کمیسیون به سیاست های آزادسازی بخش خصوصی در شاخة خدمات سرعت بخشد: دولت نوکارگری حمایت خود را از دستورالعمل بولک اشتاین(٢٢) در مورد آزادسازی خدمات اعلام کرده است.
گردهمائی سران در لیسبن و مادرید، در راه تحکیم موضع اروپائی بریتانیا، که به عقیدة برخی، قانون اساسی اروپا نیز به آن تخصیص یافته، دو گام اساسی به شمار می رفت. در همین راستا، یک شخصیت دانشگاهی نزدیک به آقای بلر « مشروطیت به شیوة آمریکائی ـ انگلیسی » در اروپا را مورد تحسین قرار داد. بر اساس اظهارات وی، « این توافقنامه جهت گیری لیبرال اقتصادی اتحادیة اروپا را به هیچ عنوان زیر سئوال نمی برد(٢٣).» از سوی دیگر، دولت انگلستان «کتاب سفیدی» منتشر کرده که در آن از اینکه هر گونه ارجاع به « دولت اقتصادی در اروپا معنائی انعطاف ناپذیر دارد»، ابراز خرسندی کرده و به دلیل رد هرگونه هماهنگی در زمینة مالیات و بیمه‌ های اجتماعی رضایت خود را ابراز می‌دارد. نهایتاً، دولت انگلستان معتقد است که منشور حقوق پایه ای مطرح شده در متن، که به رأی گذاشته خواهد شد، برای حقوق بگیران بریتانیائی هیچ « امتیاز نوینی» به همراه نخواهد آورد.
به هم چنین بریتانیای کبیر در زمینه ای دیگر، زمینة دفاعی اروپا، می پندارد که « با به ثبت رساندن اصلی، که برای اولین بار در اسناد رسمی، پیمان آتلانتیک شمالی را بنیاد دفاع جمعی اروپا به شمار آورده، ‌ در نبردی بر فرانسه و آلمان پیروز شده است(٢٤).»
از پایان دهة ٧٠، دو بینش نولیبرالیسم یکی از پی دیگری ظهور کرده‌اند. بینش نخست، سرسختانه ـ متعلق به پیش کسوتان ( آقایان اگوستو پینوشه و رونالد ریگان، خانم مارگارت تاچر و رهبران اروپای مرکزی و شرقی پس از ١٩٨٩) ـ بود که با تعرض بر علیه حقوق بگیران، سندیکاها و دولت رفاه ملی که معمولاً تداعی کننده سوسیالیسم منفور بود، همنوائی می کرد. اخیراً بینش تلطیف شده ای از همین جهت گیری ارائه شده. این برخورد، به شیوه ای غیر مستقیم، پنهانی، پیروزی های پیش کسوتان را تحکیم بخشیده و حتی ریشه دارتر می کند.
هدف اصلی، پیش گیری از رویاروئی با حقوق بگیران و اجتناب از آن با استفاده از اصلاحات حاشیه ای و مقطعی است. نمایندگان این گرایش را می توان در بطن راستگرایان و در اکثر گرایش های سوسیال دمکرات اروپائی مشاهده کرد. اتحاد مقدس ایندو جریان گرد طرح « قانون اساسی اروپا » همسوئی این دو اردوگاه را، که از نظر تاریخی مخالفان یکدیگر بوده اند، به صورت ویژه ای آشکار می کند. ولی این امر، از ادامة «بازی» تفاوت های عقیدتی میان « محافظه کاران » و «‌ پیشروها» جلوگیری نخواهد کرد.
رمز «موفقیت» پردوام هواداران حزب نوین کارگر دقیقاً در همین نکته نهفته است. از سال ١٩٩٧، آقای بلر از حمایت پرشور طرفداران نولیبرال جهانی شدن برخوردار شده، چرا که قادر به نوعی خویشتن داری است که خانم تاچر از آن عاجز بود. بر خلاف خانم تاچر، آقای بلر حقوق بگیران و سندیکاها را سرکوب نمی کند؛ از ضعف آنان، با استفاده از راهبرد سیاست زدائی از طریق اطلاع رسانی پیگیر در مورد اصلاحات پیشروی خود ( سرمایه گذاری در خدمات دولتی، اعطای حقوق سیاسی به اسکاتلند و منطقة گال، اصلاحات در مجلس اعیان) برای رام کردن‌شان بهره می گیرد، و به این ترتیب موفق به استحکام نظامی شده که انعطاف ناپذیری تاچری عملاً آن را مورد تهدید قرار داده بود.

(١) New Labor
(٢) آنتونی گیدن، راه سوم،‌ Polity Press,، Oxford، ١٩٩٨.
(٣) Praticients
(٤) پیتر ماندلسون (Peter Mandelson)، راجر لیدل (Rodger Liddle)، انقلاب بلر، Faber & Fabe‌، Londres ، ١٩٩٦، صفحات ٢٩ و ٨٢.
(٥) Niel Kinnock و John Smith
(٦) به « در بریتانیای کبیر مدرسه در خدمت صاحب کاران» نوشتة ریچارد هاچر، لوموند دیپلماتیک، آوریل ٢٠٠٥ مراجعه شود.
(٧) به مقالة « نبرد برای لندن‌»، لوموند دیپلماتیک، ماه مه ٢٠٠٠، مراجعه شود.
(٨) مراجعه شود به « بخش دولتی در خدمت بخش خصوصی. جهانی کردن نولیبرالی و خصوصی کردن خدمات دولتی در بریتاینای کبیر»، در Les Temps Modernes، شماره های ٦١٥ـ ٦١٦، سپتامبر، اکتبر، نوامبر ٢٠٠١، صفحات ٣٤٧ تا ٣٧٠.
(٩) Belmarsh
(١٠) به لوران بونلی، « کنترلی غیر قابل کنترل»، لوموند دیپلماتیک، آوریل ٢٠٠٥ مراجعه کنید.
(١١) جان کامپفنر (John Kampfner)، « جنگ بلر »، Free Press، لندن،‌ ٢٠٠٣.
(١٢) (Robert Cooper)
(١٣) رابرت کوپر، « چرا هنوز به امپراتوری ها نیازمندیم »، آبزرور، ٧ آوریل ٢٠٠٢.
(١٤) (Irwin Stelzer)
(١٥) آبزرور، ١٧ اکتبر ٢٠٠٤.
(١٦) ایروین استلزر، «خواننده نومحافظه کار»، Grove Press، نیویورک ٢٠٠٥.
(١٧) ایروین استلزر، « تحکیم اسطورة نومحافظه کاری» (Nailing the neocon myth)، روزنامة تایمز، ٣ اکتبر ٢٠٠٤.
(١٨) José Manuel Barroso))
(١٩) Guy Verhofstadt))
(٢٠) John Monks))
(٢١) Trade Union Congress)) یا (TUC)
(٢٢) (Bolkestein)
(٢٣) عنان منون (Anand Menon)، « European puzzle»، Prospect، نوامبر ٢٠٠٤، صفحات ٢٨ و ٢٩.
(٢٤) به «کتاب سفید» در سامانة www.europe.gov.uk مراجعه کنید.

* فیلیپ مارلیر: استادیار علوم سیاسی در دانشگاه لندن. آخرین اثر او : »راه سوم در بن بست. مقالاتی در بارة تونی بلر و حزب نوین کارگر.« «La Troisième voie dans l’impasse. Essais sur Tony Blair et le New Labour», Syllepse, Paris, 2003.

منبع: ماهنامه لوموند دیپلماتیک 2005 مه
مترجم : رکسانا سام
نویسنده : فیلیپ مارلیر

مطالب مرتبط