موفقیت اسپانیائی و یک بیماری اجتماعی

موفقیت اسپانیائی
کمک به قربانیان خشونت در تمام ابعاد آن (قضائی، بهداشتی، روانی، حرفه ای، و مالی)، ایجاد دادگاه های ویژه، ساخت و کارهای آسان شده جهت حذف تبلیغات سکسی، برانگیختن حساسیت نسبت به برابری در برنامه های درسی… از نخستین اقدامات مهم دولت سوسیالیست خوزه لوئیس زاپاترو تهیه « قانون کامل بر ضد خشونت نوعی » بود که به اتفاق آرا نمایندگان اسپانیائی در دسامبر ٢٠٠٤ تصویب و یک ماه پس از آن به مرحله اجرا گذاشته شد. این قانون غبطه فمینیست های تمام اروپا به ویژه فرانسه ( مجمع ملی برای حقوق زنان ) را برانگیخت که خواهان قانون مشابهی در فرانسه هستند.
این موفقیت، بیش از هر چیز، موفقیت جنبش فمینیست های اسپانیائی است. مونتسررات بوایکس عضو پلاتفرم « زنان گرفتار» در مادرید چنین توضیح می دهد: « از چهار یا پنج سال پیش، در پرتو وجود اینترنت، انجمن های فمینیست، جهت هماهنگ کردن سیاست های خود به صورت شبکه گرد هم آمده اند. پایه های قانون کنونی توسط ماریا دوران ریخته شده که عضو شبکه حقوق دانان اروپائی و شخصیتی بسیار مهم در این مبارزه است. روزنامه نگاران، از جمله من، در رسانه های گروهی همدست هائی پیدا کرده اند. ما موفق شده ایم خبر قتل های زناشوئی را از ستون « خبرهای کوتاه » به ستون « جامعه » منتقل کنیم. هدف آینده مان بردن آن ها به ستون « سیاست » است. سرانجام، بسیج مردمی برضد حکومت ازنار(*) ( مثلاً برضد جنگ در عراق ) به احزاب چپی امکان نزدیک شدن به جنبش اجتماعی را داد. بدین سان ما توانستیم پیمان هائی را در بطن طبقه سیاسی ایجاد کنیم ».
در ابتدا، در لایحه پیشنهادی هنگامی که در بطن خانواده، قربانیِ خشونت ها زن بود، مجازات های سنگین تری پیش بینی شده بود. امّا از آن جائی که این نگرش به بحث انجامید و آقای زاپاترو(*) می خواست به هر قیمت این قانون به اتفاق آرا تصویب شود، آن را به « افراد آسیب پذیر » ( کودکان، اشخاص مسّن، معلولین… ) گسترش داد. خانم مونسررات بوایکس با تأسف می افزاید: « جنبش فمینیستی مجبور به دادن امتیاز شد».
امّا با وجود این، در قانون مذکور، و نامی که برای آن برگزیده شده، خصلت سیاسی خشونت زناشوئی باز شناخته شده است. « به ما توصیه شده بود که از برگزیدن نام  خشونت نوعی چشم پوشی کنیم. به بهانه این که چنین واژه هائی هرگز مورد قبول افکار عمومی قرار نخواهد گرفت. سپس هنگامی که زاپاترو (**) تازه انتخاب شده بود، نماینده های انجمن های فمینیستی را پذیرفت. وی جلسه را با جملات زیر افتتاح کرد: خوب، ما در این جا گرد هم آمده ایم تا در باره قانون آینده علیه خشونت های وارد بر زنان گفت و گو کنیم و ما یکصدا او را چنین تصحیح کردیم: نه ! خشونت های نوعی برایش تو ضیح دادیم که به کارگیری این واژه ( نوع ) اساسی است ، و این که هم این واژه است که در نهادهای بین المللی رایج است… و به این ترتیب او را متقاعد کردیم».
در سال ٢٠٠٤ در اسپانیا، هر ماه شش زن توسط همسرانشان به قتل رسیده اند. برخلاف آن چه می توان تصور کرد، آمار موجود، اسپانیا را پس از کشورهای اسکاندیناوی که در این مورد نشان نخست را ( درست پس از رومانی) در دست دارند، قرار می دهد(١). در ساال ١٩٩٧، قتل آنّا اورانتس، که پس از شهادت دادن در تلویزیون در مورد ده ها خشونت، از سوی همسر سابقش زنده زنده در آتش سوزانده شده بود، کشور را تکان داد. رأی به قانون خشونت نوعی و پشتیبانی دولت جدید ( که معادن نخست آن ماریا ترسا فرناندس دولاوگا، عضو جنبش فمینیستی است ) با صدائی رسا و نیرومند از قربانیان، می تواند امید به یک تغییر طرز فکر را برانگیزد که خانم مونتسرراست بوایکس نخستین اثرات آن را رد یابی کرده است: « من در تلویزیون دولتی کار می کنم. چند سال پیش هنگامی که به همکارانم می گفتم شمار قربانیان خشونت های زناشوئی که از سوی انجمن فمینیستی محاسبه شده، دو برابر شمار اعلام شده از سوی وزارت کشور است، مرا به گونه عجیب و غریبی نگاه می کردند. اما امروز هم آنان هستند که نزد من می آیند تا نشانی سایت وبی را که در آن اطلاعات مربوطه را نصب کرده ایم بخواهند». با وجود این، هیچ چیز حل نشده است. « در ماه های آینده، ما نسبت به چگونگی به مرحله اجرا گذاشتن قانون نام برده دقت بسیار خواهیم کرد. ما مطالبی به زبان های مختلف تهیه خواهیم کرد تا فمینیست های کشورهای دیگر از تجربه ما بهره ببرند ».

« یک بیماری اجتماعی »
چگونه باید به خشونت مردانه پاسخ گفت ؟ خانم ژرمن ساتین، سخن گوی فدارسیون ملی همبستگی با زنان ( FNSF ) در مورد ضرورت مجازات اصرار می ورزد. « این مردان اغلب هیچ گونه آگاهی از این که در خطا هستند، ندارند. یکی از آنان که زنش از چند هفته پیش خود را پنهان کرده است به ما بزرگوارانه اعلام می دارد: به او بگوئید که می تواند باز گردد. مقابله به مثلی وجود نخواهد داشت. من او را می بخشم! ، اگر جامعه به موقع آنان را سر جای خود قرار ندهد، هنگامی که همسرانشان آنان را ترک می گویند، خطر عمل جنایتکارانه افزایش می یابد. زیرا ضربه روحی ای که به آنان وارد می شود بسیار شدید است ».
با وجود این، جامعه شناس ، دانیل ولزر لانگ نسبت به وسوسه زندانی کردن سیستماتیک این افراد هشدار می دهد: « دادگستری باید رد خود را در هنجارهای اجتماعی بر جای گذارد. در فرانسه ٤٠٠ هزار مرد لااقل یکبار زنان خود را کتک زده اند. آیا باید ٤٠٠ هزار جا برای زندانی کردن آنان ایجاد کرد؟ تازه با احتساب این امر که زندان ( آموزشگاه واقعی خشونت مردانه ) فقط می تواند مشکل را بزرگ تر کند ». کولت پارانت بزه شناس از دانشگاه اوتاوا متذکر می شود: « در مورد اعمال خشونت هائی که کمتر وخیم هستند، فقط همان حضور در دادگاه اغلب برای یک هشدار عبرت دهنده کفایت می کند ».
در فرانسه، مشابه « مراکز پذیرش برای مردان خشن» مانند آنچه در کانادا نهادی شده است، ، کم می باشد و مراکز موجود برای یافتن یارانه با سخت ترین مشکلات روبه رو هستند. آقای ژاک برونه، گرداننده گروه گفتار درمانی در استان کبک کانادا فریاد بر می آورد: « البته که یک مرد خشن می تواند تغییر کند وگرنه من از بیست سال پیش به این حرفه نمی پرداختم ! اما آن فرد ندرتاً می تواند به تنهائی موفق شود. باید به او کمک کرد ».
خانم واتین نیز شک و تردید خود را درباره نگرش درمانی با این مسئله بیان می کند: « تجاوز کنندگان به زنان نیز سرگذشت خود را دارند » ! آقای آلن لوگران، مدیر « اس. او. اس. خشونت خانوادگی » در پاریس می گوید که این نوع واکنش ها را درک می کند: « در این حرفه، انسان با موقعیت های تهوع آوری روبه رو می شود. مردان تهوع آور وجود دارند ». او شک و تردید خود را در مورد کارائی گروه های گفتاردرمانی نیز بیان می کند. « اشکاال عمده آن ها این است که خشونت روانی را از بین نمی برند. گفتاردرمانی فقط هنگامی می تواند معنا بیابد که پیش درآمدی جهت درمانی فردی باشد».
آقای برونه تعریف می کند که شرکت کنندگان به هنگام ورود به گروه های گفتار درمانی مطمئن هستند که این رفیقه شان است که مسأله دارد و امیدوارند او را تغییر دهند. بنابر این، حق با دانیل ولزرلانگ است هنگامی که تصریح می کند که این نوع مراکز گفتاردرمانی نه تنها به مردان امکان تبرئه خود را نمی دهد، بلکه « آنان را در به عهده گرفتن مسئولیت شان همراهی می کند». به نظر وی خشونت مردانه یک « بیماری اجتماعی » است و نمی توان بدون تلاش در راستای درک این معضل ، امیدی به حل آن داشت. جهت این امر، باید گفته های مردان خشن، گوش کرد ، بدون آنکه به تلاش برای اهریمن نشان دادن آنان تن داد.

پی نوشت ها:
١) به مقاله ایناسیو رامونه به نام  خشونت های مردانه  در لوموند دیپلماتیک ژوئیه ٢٠٠٤ رجوع شود.
*) این مقاله در سال ٢٠٠٤، هنگامی که ازنار هنوز نخست وزیر اسپانیا بود نوشته شده است. (مترجم)
**) نخست وزیر جدید اسپانیا. (مترجم)

منبع: ماهنامه لوموند دیپلماتیک 2005 مه
مترجم : محمد زاهدی
نویسنده : مونا شوله

مطالب مرتبط