ترکیه و گرداب دگرگونی‌های عراق (1)

پس از 11 سپتامبر، مفهوم امنیت ملی در دیدگاه سیاستمداران آمریکایی یکسره دگرگون شد. آمریکا برای جلوگیری از خطرها و حمله‌های احتمالی در آینده نیازمند راهکارهای تازه بود. لیبرال‌های راست نو به رهبری بوش بر پایه نظریه‌ هابز (شناخت آزادی‌های انسان و خطرهایی که این آزادیها را تهدید می‌کند و پیشگیری از خطرها) به این باور رسیدند که برای داشتن امنیت باید به رویارویی با تروریسم پرداخت و بدین سان ستیز با این پدیده از هدف‌های برجسته در سیاست خارجی آمریکا شد. «راست نو به این باور رسید که ریشه خطرها در خاورمیانه است و برای رویارویی با تروریسم باید پیش از شروع هر حمله‌ای با گروه‌های مبارز و مسلح مخالف آمریکا و دولت‌های پشتیبان آن‌ها وارد جنگ‌ شد و آن‌ها را به زانو درآورد. این تئوری که به نام تئوری پیشگیرانه معروف شد سرلوحه برنامه‌های سیاست خارجی آمریکا قرار گرفت.»(2) نخستین قربانی این سیاست پیشگیرانه افغانستان بود و پس از افغانستان نوبت به عراق رسید. این کشور در 2003 مورد هجوم آمریکا و همپیمانان آن قرار گرفت. تنها نقطه مثبت در این اشغال، فروپاشی رژیم صدام حسین، دیکتاتور عراق بود. این اشغال نه تنها موجب رخت بربستن امنیت و آرامش از زندگی عراقیان شد، که حتی کشورهای همسایه عراق را نیز با بحران‌های تازه روبه رو ساخت.
این نوشتار با طرح این پرسش آغاز می‌شود که دگرگونی‌های عراق چه پیامدهایی برای ترکیه بعنوان کشور همسایه عراق داشته است.
برای پاسخ دادن به این پرسش لازم است به چند پرسش فرعی زیر پاسخ داده شود:
1) موضع ترکیه بعنوان کشور همسایه عراق و عضو پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) در قبال اشغال عراق چه بوده است؟
2) بحران عراق چه اثری بر امنیت ترکیه داشته است؟
3) بحران عراق چه اثری بر روابط ترکیه و آمریکا داشته است؟

موضع ترکیه در قبال اشغال عراق
ترکیه کشوری است آسیایی با رویکردهای غربگرایانه. این کشور نقطه تلاقی دو قاره مهم جهان یعنی آسیا و اروپا به شمار می‌آید. گرچه بخش کوچکی از ترکیه در اروپا قرار دارد، ولی این کشور از همان نخستین روزهای پس از استقلال خواهان پیوستن به جرگه کشورهای غربی و سپس اتحادیه اروپا بوده و برای رسیدن به این هدف تلاش‌های بسیار کرده و راهی ناهموار پیموده است؛ هرچند هنوز نتوانسته رضایت کشورهای غربی را برای عضویت خود در اتحادیه اروپا به دست آورد. پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا تبدیل به یک رویا و آرمان برای بیشتر ترک‌ها شده است به گونه‌ای که هم سیاستمداران و هم شهروندان عادی برای رسیدن به این هدف تاکنون سختی‌های بسیار به جان خریده‌اند. این کشور برای رسیدن به آرزوی دیرینه خود، به سفارش سران کشورهای عضو اتحادیه پذیرفته است که دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی گسترده در دورن مرزهایش بزند.
از سوی دیگر، ترکیه عضو مهم ناتو در خاورمیانه است که در 1952 به عضویت آن سازمان درآمده است. عضویت در این سازمان، از عوامل اساسی تعیین کننده سیاست خارجی و امنیتی ترکیه است. در پی پیشرفت‌های این سازمان پس از جنگ سرد، استراتژی ترکیه ابعاد مهمی به ویژه از جهت همسایگی جغرافیایی با چند منطقه حساس پیدا کرد. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از میان رفتن قدرت رقیب غرب، راه را برای نفوذ ناتو در خاورمیانه همواره کرد. ترکیه نیز به عنوان عضو ناتو سیاست‌های تازه‌ای در پیش گرفت. ترکیه پس از پایان جنگ سرد کوشیده است با بهره‌گیری از امتیاز عضویت در ناتو، نقشی بر جسته‌تر در سیاست‌های منطقه‌ای بازی کند. در راستای همین هدف، ترکیه به عنوان یک کشور خاورمیانه‌ای تلاش کرده است تنش‌ها در روابط خود با همسایگانش را کاهش دهد و دیپلماسی فعال‌تری برای از میان بردن درگیری‌های منطقه‌ای به کار گیرد.
بسیاری از ناظران برآنند که ترکیه در حال تبدیل شدن به الگویی برای کشورهای مسلمان خاورمیانه است که اصلاحات و مدرنیزه کردن خود را در دستور کار دارند. البته باید گفت که این سیاست کشورهای غربی است که همه جانبه از ترکیه پشتیبانی می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند ترکیه لائیک را به عنوان الگویی برای کشورهای در حال توسعه در حوزه خلیج‌فارس و جمهوری های نوپا در آسیای مرکزی و قفقاز معرفی کنند.
اگر ترکیه عضویت اتحادیه اروپا را به دست آورد، می‌تواند تبدیل به کاتالیزوری برای انتقال تجارب اروپایی‌ها در زمینه دموکراسی، توسعه اقتصادی و صلح از اروپا به خاورمیانه گردد.
ترکیه برای اینکه بتواند راه اصلاحات و توسعه را بپیماید و عضویت اتحادیه اروپا را به دست آورد نیاز به فضایی آکنده از آرامش و امنیت چه در داخل و چه در مرزهای خارجی خود دارد و از همین رو می‌کوشد تصویر یک مبلغ صلح در منطقه از خود ترسیم کند و برای رسیدن به این هدف سیاست‌هایش را نسبت به بسیاری از مباحث و مشکلات منطقه‌ای تغییر داده است. نوع رابطه ترکیه با اسرائیل، با توجه به اقدامات تل آویو در سرزمین‌های اشغالی، این گمان را پیش می‌آورد که ترکیه می‌خواهد در درگیری‌های فلسطین و اسرائیل نقش میانجیگر را بازی کند. همچنین این کشور اعلام آمادگی کرده است که در گفت و گوهای احتمالی میان اسرائیل و سوریه، بعنوان طرف سوم نقشی فعال در تسهیل روند این گفت و گوها داشته باشد.
درباره موضع‌گیری ترکیه در برابر مسئله اشغال عراق باید گفت که: ترکیه به عنوان همسایه عراق نسبت به تحولات در آن کشور سخت واکنش نشان داده است. ترکیه در مورد اشغال عراق کوشید به مسائل مورد نظر آمریکا از یک سو و مسائل مورد نظر کشورهای اسلامی از سوی دیگر توجه نشان دهد؛ از همین رو در زمینه اشغال عراق با نیروهای آمریکایی همکاری نکرد و آشکارا به مخالفت با جنگ برخاست. «ترکیه برای این کار خود یعنی همراهی نکردن با آمریکا در جنگ و مخالفت با جنگ علیه عراق دلایل خاصی داشته است:
الف) با حمله به عراق و بی‌ثباتی در این کشور زمینه برای تشکیل دولت کردستان به خواست کردهای عراق فراهم می‌گردید و خواه ناخواه بر کردهای ترکیه نیز تأثیر می‌گذاشت و ارمغان این جنگ برای ترکیه ناامنی بود.
ب) با اشغال عراق آرامش مورد نیاز ترکیه برای پیوستن به اتحادیه اروپا از بین می‌رفت.
ج) همراهی ترکیه با آمریکا وجهه‌ی خوبی برای ترکیه در میان کشورهای منطقه نداشت.
د) از نظر اقتصادی نیز اشغال عراق تبعات ناگواری برای ترکیه به همراه داشت. چرا که ترکیه بعد از سوریه دومین کشور طرف اقتصادی عراق محسوب می‌شد بخصوص اینکه رابطه تجاری گسترده‌ای با کردهای عراق داشت و از این راه سود زیادی عاید ترکیه می‌شد. با اشغال عراق این رابطه اقتصادی دچار بحران می‌شد.»(3)
ترکیه پس از اشغال عراق نیز چه به عنوان یک کشور منطقه‌ای و چه کشوری که خواهانه صلح و آرامش در منطقه است سخت نگران تحولات و آینده عراق بوده است. گرچه بیشترین نگرانی ترکیه، پاره پاره شدن عراق و سربرآوردن یک حکومت مستقل کرد در کنار مرزهای جنوبی خود با مردمانی دارای اشتراکات قومی، نژادی و زبانی و تاریخی با کردهای ترکیه بوده است، ولی نگرانی دیگری نیز برای دولت ترکیه وجود داشت که سبب شد با آمریکاییها برای حمله به عراق همداستان نشود و آن مسائل اقتصادی بود زیرا ترکیه نگران بود که با اشغال شدن عراق، ترکیه منافع بازرگانی خود در آن کشور را از دست بدهد. به هر رو، ترکیه پس از اشغال عراق نیز تلاش بسیار کرده است تا در پرتو همکاری و بسیج منطقه‌ای زمینه ثبات در عراق را فراهم آورد. در پی این هدف، ترکیه با کشورهای همسایه عراق از جمله ایران و سوریه برای بررسی آینده عراق و مسائل منطقه به گفت و گو نشست.
ناگفته نماند که همه تلاش‌های ترکیه برای ایجاد آرامش در عراق و جلوگیری از پاره پاره شدن آن کشور، از مسائل امنیتی خودش مایه می‌گیرد.
در این باره که بحران عراق چه آثاری بر امنیت ترکیه دارد، باید گفت که با همه تلاشهایی که ترکیه انجام داده است تا بتواند چهره فعالتری نسبت به گذشته در منطقه از خود نشان دهد و خود را به عنوان هوادار صلح و امنیت مطرح سازد، این کشور در خاورمیانه با موانعی روبه‌رو است که سیاست‌های آن کشور را به چالش می‌کشد. یکی ازآنها، مسئله کردهای ترکیه است که همکاری نزدیک آنها با گروه پ. ک. ک (حزب کارگردان کردستان) عراق موجب نگرانی دولتمردان ترکیه شده است. دولت ترکیه برای اداره کشور بویژه در مناطق کردنشین با دشواری‌های بسیار روبه رو است. با وجود توجه ویژه‌ای که دولتمردان ترکیه در چند سال اخیر به بهبود اوضاع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در مناطق کردنشین در شرق ترکیه کرده‌اند و اجرای طرح‌های بزرگ عمرانی برای دگرگون کردن چهره استان‌های کردنشین و همچنین اصلاحاتی که در قانون اساسی این کشور شده است، دولتمردان این کشور نتوانسته‌اند با مسئله کردها کنار بیایند و خوش‌بینانه رفتار کنند.
با اشغال عراق و بحران‌هایی که پس از آن در عراق پیش آمد، مسئله کردهای ترکیه بسیار حساس شد چرا که آنها با اثرپذیری از عملکرد گروه پ. ک.ک عراق، سر به نافرمانی و آشوب برداشته‌اند و امنیت بخش‌های کردنشین ترکیه و مرزهای این کشور با عراق سخت به خطر افتاده است. ترکیه فعالیت گروه پ.ک.ک را مایه ناامنی مرزهای خود می‌داند و در پی حملات خونین گروه پ. ک.ک، دست به تحرک سیاسی گسترده در سطح بین‌المللی و منطقه زده و گذشته از آن برای پیشگیری از بحران‌های تازه، به عملیات نظامی پرداخته است. ترکیه همچنین کوشیده است از گزینه‌های تحریم و فشار اقتصادی در مورد کردستان عراق بهره گیرد. ترکیه تهدید کرده بود که اگر فعالیت گروه پ. ک.ک در شمال عراق که هم مرز ترکیه است متوقف نشود ترکیه به خاک عراق یورش خواهد برد تا نیروها و پایگاه‌های حزب کارگران کردستان را هدف قرار دهد و سرانجام نیز ناگزیر شد این تهدید را با وجود اعتراض‌های بین‌المللی عملی کند.
باید دید چه پیوندهای بازرگانی و اقتصادی میان ترکیه و عراق وجود دارد که ترکیه می‌کوشد بر پایه آن‌ها دولت عراق را زیر فشار بگذارد تا فعالیت گروه کارگران کردستان را مهار کند.
«ترکیه بعد از سوریه بزرگترین تأمین کننده مایحتاج عراق است و با داشتن بیش از 5/2 میلیارددلار صادرات به عراق یکی از بزرگترین شرکای تجاری عراق به شمار می‌رود. اقتصاد کردستان نیز به میزان قابل توجهی به مناسبات تجاری و اقتصادی با ترکیه وابسته است. افزایش نفوذ اعضای مسلح حزب کارگران کردستان از شمال عراق به ترکیه و عملیات خونین آنان در داخل خاک ترکیه که منجر به کشته و زخمی شدن قریب 100 تن از نظامیان و غیرنظامیان این کشور گردید موجب تحریک احساسات ملی گرایی و تظاهرات شدید در سراسر ترکیه شده و فشار سیاسی سنگینی را روی دولت آنکارا ایجاد کرده است. حتی شرکت‌های خصوصی ترکیه نیز آمادگی خود را برای اعمال تحریم و فشار اعلام کرده‌اند.
دلیل دیگر اینکه آنکارا بر اهرم فشار و تحریم اقتصادی بیشتر تکیه می‌کند این است که کردها در شمال عراق به رغم چالش‌هایی که با دولت ترکیه دارند، در اجرای بسیاری از طرح‌های ساختمانی خود شرکت‌های ترکیه را ترجیح می‌دهند. دلیل آن هم این است که شرکت‌های ترکیه سابقه فعالیت طولانی در عراق به ویژه در کارهای سخت دارند و به رغم مشکلات شدید امنیتی، با قبول ریسک‌های امنیتی، طرح‌های در دست اجرای خود را با عزم و اراده پی‌گیری می‌کنند. اگر ترک‌ها ادامه فعالیت‌ را نپذیرند مطمئناً عراق با مشکلات عدیده‌ای روبرو خواهد شد.»(4)
به هر رو دولتمردان ترکیه نمی‌خواهند خود را در بحرانی ژرفتر از بحران کنونی که با کردها دارند گرفتار کنند که راهی برای بیرون رفتن از آن نباشد. به همین دلیل به نظر می‌رسد که دولت آنکارا هم برای تأمین امنیت خود و هم اینکه از شور و هیجان داخلی بکاهد و رضایت افکار عمومی را جلب کند، سیاست‌هایی در پیش خواهد گرفت که زبان آن کمتر باشد و اتحادیه اروپا را هم نگران نسازد.
آنچه در راستای بحث امنیتی ترکیه قرار می‌گیرد و ترکیه را بسیار نگران می‌سازد، نشانه‌هایی از همکاری آمریکا با گروه پ. ک.ک. است.
اشغال عراق آثار ژرفی بر منطقه خلیج‌فارس و همچنین خاورمیانه داشته است. این اقدام زمینه حضور گسترده آمریکا در منطقه را فراهم آورده و آمریکا نیز به ماندن دراز مدت خود در اینجا می‌اندیشد. خاورمیانه از چند جهت برای دولت آمریکا اهمیت دارد:
الف) خاورمیانه به منزله منبع انرژی (نفت و گاز)
ب) وجود اسرائیل و تعهد آمریکا به تأمین امنیت آن.
پ) خاورمیانه به منزله تازه‌ترین خاستگاه مسائل امنیتی پس از 11 سپتامبر
در مورد اهمیت خاورمیانه به ویژه از جهت منابع نفتی و تأثیر آن در حمله آمریکا به عراق می‌توان گفت که خاورمیانه بیش از 65 درصد از منابع شناخته شده نفت جهان را دربرگرفته است و عراق با برخوردی از 11 درصد آن و تولید 7 میلیون بشکه در روز با کمتر از 25 میلیون نفر جمعیت از نظر ذخایر نفتی مقام دوم را دارد؛ این نکته‌ای است که بی‌گمان در حمله ایالات متحده به عراق بی‌تأثیر نبوده است. آمریکا با ورود به عراق از یک سو نیازهای خود به انرژی را به سادگی تأمین می‌کند و از سوی دیگر در برابر اپک می‌ایستد. آمریکا با قدرت و نفوذی که در عراق به دست آورده می‌تواند با تولید نفت حتی بیشتر از نیاز خود اپک را با چالش روبه‌ رو سازد.
مسئله دیگر، وجود اسرائیل در خاورمیانه است. از آنجا که آمریکا برای پشتیبانی از اسرائیل تعهدی تاریخی دارد، وجود اسرائیل در خاورمیانه و امنیت آن در کنار دیگر عوامل به ویژه نفت می‌تواند اهمیت این منطقه را برای ایالات متحده افزایش دهد. رویدادهای 11 سپتامبر زمینه حضور گسترده و نفوذ همه جانبه را برای امریکا فراهم ساخت و بسیاری از صاحب‌نظران برآنند که منافع اسرائیل نیز نقشی برجسته در حمله آمریکا به عراق داشته است، بویژه آنکه صدام حسین در روزهای پایان کار خود اسرائیل را هر چند در حد زبانی تهدید کرده بود.
این تهدیدها هر چند در حدّ زبانی بود اما تا اندازه‌ای توانسته بود دیوارهای امنیتی اسرائیل را تحریک کند و فضایی از ترس در میان یهودیان پدید آورد. «اشغال عراق مقامات اسرائیل را بسیار خوشحال و هیجان زده ساخت. البته خوشحالی در همین حد باقی نماند؛ آنها اعلام کردند که اسرائیل خواهان این است که تغییرات منحصر به عراق نباشد و خواهان اجرای نظریة (دومینو) با همکاری کاخ سفید می‌باشد. خوشحالی اسرائیل بیشتر از این جهت بود که اسرائیل رااز دست دولت مقتدری چون عراق خلاص کرد.»(5)
عامل دیگر، نگاه امنیتی به خاورمیانه پس از رویدادهای 11 سپتامبر بوده است.

ادامه دارد …

منبع: ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی 1387 شماره 248 – 247، فروردین و اردیبهشت
نویسنده : انیس پور خسروانی

مطالب مرتبط