طرحهای خطوط لوله انرژی در حوزه دریای مازندران (1)

پیشگفتار
فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی در 1991، پایان دوره‌ای مهم از روابط بین‌الملل بود که دوران جنگ سرد یا دوران نظام دوقطبی خوانده می‌شد. بر اثر این فروپاشی، ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی جهان دچار دگرگونی شد و زمینه‌ی پیدایش جهانی نو با نظمی تازه فراهم آمد. شکل‌گیری منطقه‌ی خزر روی نقشه‌ی سیاسی جهان یکی از پیامدهای بارز فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی شمرده می‌شود و می‌توان آن را یک منطقه‌ی نوپای ژئوپلیتیک نامید.
خلأ ناشی از اتحاد جماهیر شوروی و وجود منابع سرشار انرژی و مائل مربوط به آن در این منطقه توجه قدرت‌های منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و شرکت‌های بزرگ سرمایه‌گذاری را به این حوزه جلب کرد. پویایی این منطقه بر بنیان‌های ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک استوار گشته است و کشمکش‌های رقابت‌آمیز قدرت‌های بزرگ در منطقه‌ی خزر، جنبه‌ی استراتژیک نقش‌آفرینی‌های منطقه‌ای را حساس‌تر ساخته است. نیاز کشورهای حوزه دریای مازندران به بازارهای جهانی و صادرات و واردات، به ویژه صادرات نفت وگاز که اقتصاد این جوامع بر آن استوار شده است و نیاز به ثبات سیاسی که در گرو ثبات اقتصادی است، نیرومندترین عوامل شکل دهنده به الگوی درون منطقه به شمار می‌رود. با توجه به اینکه بسیاری از دگرگونی‌های این منطقه از عامل انرژی و خطوط لوله نفت و گاز و سیاست‌ها در زمینه‌ی انتقال آن، مایه می‌گیرد، در این نوشتار به شناخت سیاست‌های مربوط به انرژی در این منطقه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و همچنین ساخت عوامل بنیادین زئوپلیتیک در این حوزه باتوجّه به منابع انرژی در منطقه می‌پردازیم و به پرسش‌های زیر پاسخ می‌دهیم:
1) انرژی و نفت و گاز حوزه‌ی دریای مازندران چه اثری بر سیاست بازیگران دارد؟
2) بازیگران در این حوزه کیستند و با چه چالش‌هاوفرصت‌هایی روبه‌رویند؟
3) چگونه خطوط لوله‌ی نفت و گاز در منطقه، می‌تواند بر اهمیّت ژئوپلیتیکی این منطقه بیفزاید؟
بی‌گمان منابع نفت و گاز در حوزه‌ی دریای مازندران و مسایل مربوط به انرژی و انتقال آن از این حوزه، الگوی پیچیده‌ای از رقابت میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را شکل داده است و نیز عامل مهمّی در شکل‌گیری استراتژی‌ها و سیاست‌های ژئوپلیتیکی در این حوزه شمرده می‌شود که می‌توان آن را «سیاست خطوط لوله» نامید.

ژئوپلیتیک حوزه‌ی دریای مازندران
هرچند این منطقه، به مفهوم جغرافیایی آن، دربرگیرنده‌ی پنج کشور کرانه‌ای دریای مازندران(ایران، آذربایجان، ترکمنستان، روسیه و قزاقستان) است، ولی ژئوپلیتیک آن را نمی‌توان و نباید جدا از گستره‌ی آسیای مرکزی و قفقاز دانست. (میرحیدر، 57: 1380) در حقیقت این منطقه حلقه‌ی پیوند 5 کشور آسیای مرکزی را با هم یک «منطقه‌ی ژئوپلیتیک» به شمار آورد که می‌تواندمنطقه‌ی «خزر-آسیای مرکزی» نام بگیرد.
این منطقه‌ی ژئوپلیتیکی که هویّت تازه‌ی خود را پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی به دست آورده است، از مناطق خفته‌ای بود که پس از جنگ سرد، به صورت منطقه‌ای پویا درآمده است. دلیل اصلی این دگرگونی را باید در دگرگون شدن الگوی موازنه‌ی نیروها در دوران جنگ سرد و پدیدار شدن ساختار تازه قدرت جهانی جستجو کرد؛ زیرا در دوران جنگ سرد که از ویژگی‌های آن ایستایی و بی‌تحرکی ساختار ژئوپلیتیکی جهان بود، منطقه‌ی خزر در سطح تماس قدرت‌های جهانی قرار نگرفته و سکون و آرامش بر آن سایه افکنده بود. ولی با پایان گرفتن جنگ سرد و دگرگون شدن ساختار قدرت جهانی، منطقه‌ی خزر نیز از سیطره‌ی الگوی توازن نیروها بیرون آمد و عوامل ژئوپلیتیکی درونی آن پویا شد، به گونه‌ای که امروزه حوزه‌ی دریای مازندران به عنوان یکی از مناطق مهم جهان مورد توجه قدرت‌های منطقه ای و بین‌المللی قرار گرفته و بستر تازه ای برای رقابت شده است. (حافظ‌نیا، 44: 1378). از این رو پهنه‌ی ژئواستراتژیک این منطقه از دو جهت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک دارای اهمیت بسیار است و هنوز تئوری‌های «بازی بزرگ قرن» و نظریّه‌ی «هارتلند» (Heartland) مکیندر و «ریملند» (Rimland) اسپایکمن، در این منطقه در دست اجرا است. (امیر احمدیان، 1: 1384). بنابراین از دید ژئواکونومیک، منابع انر‍ژی منطقه منابعی ارزشمند و استراتژیک برای قدرت‌های بزرگ شمرده می‌شود.
پایان جنگ سرد و نظام دو قطبی و بر هم خوردن توازن نیروها در منطقه بر وضع ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک کشورهای کرانه ای دریای مازندران آثار ویژه ای داشته است: نخست آنکه با پایان یافتن انزوای این منطقه از جهان، فرصتی فراهم آمد تا جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز بتوانند دور از نفوذ مسکو با دیگر کشورهای جهان روابط دیپلماتیک برقرار کنند؛ دوم آنکه، این کشورها به سبب اهمیت روزافزون عوامل اقتصادی در روابط بین‌الملل می‌توانند منابع طبیعی و غنی هیدروکربنی، معدنی و کشاورزی خود را برای پیوستن به اقتصاد جهانی به کار گیرند. همچنین می‌توانند در راستای همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای حرکت‌های موثری انجام دهند. (کویی، 117: 1373) بر پایه‌ی چنین عواملی، جمهوری‌های حوزه‌ی دریای مازندران پس از استقلال با بیشتر کشورهای جهان روابط دیپلماتیک برقرار کرده و به جامعه‌ی جهانی پیوستند. بدین سان این منطقه بار دیگر موقعیت مناسب جغرافیایی گذشته‌ی خود را به عنوان محور ارتباطی آسیاو اروپا بازیافت. ولی آماده نبودن این جوامع برای ایفای نقش در نظام بین‌الملل سبب شد که بی استراتژی و برنامه‌ریزی با دیگر کشورها و هر قدرتی که به سوی آن‌ها دست دراز می‌کند، روابط همه جانبه برقرار کنند واین را راهی برای ثبات بخشیدن به وضع خود ببینند از این رو، ژئوپلیتیک منطقه‌ی خزر از یک سو میدان نقش آفرینی این بازیگران تازه و منابع و امکاناتی است که در چارچوب این دگرگونی‌ها پدید آمده و از سوی دیگر ناظر بر ژئوپلیتیک جهانی است که با پایان یافتن جنگ سرد سیمایی تازه یافته و آثاری از این راه بر تعاملات منطقه‌ای گذاشته شده است در واقع می‌توان گفت که از دیدگاه ژئوپلیتیکی، سیاست‌های منطقه‌ای از چند موضوع پراهمیت اثر پذیرفته است: نخست، رساندن انرژی به بازارهای مصرف؛ دوم، چگونگی دست رسی به بازارهای بین‌المللی از راه دریا و خشکی؛ و سوم، مسئله‌ی رژیم حقوقی دریای مازندران. (مجتهدزاده2، 1379: 5) از سوی دیگر حوزه‌ی دریای مازندران به عنوان منطقه‌ای برخوردار از امکانات ذاتی اقتصادی و منابع سرشار زیر زمینی، جایگاه استراتژیک و شرایط جغرافیایی ممتاز به علت واقع شدن در راه ارتباطی باختر به خاور و همسایگی با چین، ایران و روسیه، مورد توجه قدرتهای بزرگ اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است. بر سر هم منطقه‌‌ی خزر دارای توانمندی های ژئوپلیتیکی بسیار است که در اینجا به گونه‌ی فشرده به آن‌ها اشاره می شود:
الف) منابع هیدروکربنی در دریای مازندران و کرانه‌های آن: بر پایه‌ی برآوردهای وزارت انرژی آمریکا، میزان منابع نفتی شناخته شده در این حوزه 17 تا 44 میلیارد بشکه است. همچنین میزان ذخایر گاز طبیعی این دریا از 235 تا 337 تریلیون متر مکعب برآورد شده است. (Energy Information Administration,2005)
ب) منابع آب و آبزیان: درجه شوری آب دریای مازندران که بزرگترین دریاچه‌ی جهان است، یک سوم میزان شوری آب اقیانوس‌های جهان است. از سوی دیگر دریای مازندران ظرفیت بیولوژیک چشمگیری در تولید شیلات و نیز ماهیان خاویاری دارد.
پ) دسترسی: این حوزه به عنوان بخش جنوبی هارتلند و نیز سرزمین‌های اتحاد جماهیر شوروی پیشین، به کشورهای چین، روسیه، ایران، ترکیه، هند، افغانستان و پاکستان و مناطق مهمی چون خلیج فارس(از راه ایران) دسترسی دارد.
ت) توانمندی‌های تکنولوژیک: شامل امکانات اتمی(هر چند به میزان اندک در قزاقستان) و قابلیت‌های فضایی(پایگاه بایکونور در قزاقستان)
ث) ذخایر و منابع معدنی: مانند طلا، اورانیوم و کانی‌ها و فرآورده‌های کشاورزی و منابع برق‌آبی.
(حافظ نیا 11: 1381 و 149-146 Mikhail,2002)
البته باید توجه داشت که شرایط ژئوپلیتیکی در منطقه به چگونگی استخراج ذخایر و انتقال نفت و گاز بستگی خواهد داشت. در حقیقت تمرکز بر همه‌ی این عوامل-مانندنفت، جغرافیای سیاسی و شرایط ونیز بحران‌های داخلی- در حوزه‌ی دریای مازندران ممکن است دگرگونی‌های ژئوپلیتیکی در پی داشته باشد. از سوی دیگر، وجود منابع سرشار نفت و گاز، منطقه را به یک میدان رقابت بزرگ تبدیل کرده که خود بیانگر ویژگی رقابت ‌های پس از جنگ سرد برای کنترل و تضمین امنیت نفت و گاز است. (یزدانی، 1386: 45-41) چنین رقابت گسترده‌ای باتوجه به ناپایداری اوضاع جهان پس از پایان گرفتن جنگ سرد، آسیای مرکزی و قفقاز را به یکی از مهم‌ترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان تبدیل کرده است.
در واقع می‌توان گفت که منابع انرژی بار دیگر به نقشه‌ی ژئوپلیتیکی حوزه‌ی دریای مازندران شکل می‌دهد. این منابع انرژی و به ویژه ذخایر نفت و گاز طبیعی، اکنون در منطقه مایه‌ی شکاف و کشمکش شده است؛ یعنی با وجود منابع سرشار نفت و گاز، مشکل اساسی کشورهای این حوزه دسترسی نداشتن به آب‌های آزاد است. پیش از این، تنها راه انتقال منابع نفت و گاز این کشورها، خطوط لوله‌ی روسیه بود، ولی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و گریز این کشورها از وابستگی به روسیه، اکنون چگونگی انتقال نفت و گاز از این حوزه، یکی از مشکلات کشورهای کرانه‌ای شده است، زیرا نفت و گاز هر منطقه تنها در صورت رسیدن به بازارهای جهانی ارزش خواهد داشت.

راه‌های انتقال نفت و گاز از حوزه‌ی دریای مازندران
پس از امضای قراردادهایی برای گسترش میدان‌های نفتی در این منطقه، بزرگترین چالش سرمایه‌گذاران خارجی این بود که چگونه و از چه راهی نفت را به بازارهای بیرونی برسانند، زیرا حوزه‌ی دریای مازندران با شرایط جغرافیایی ویژه‌ی خود منطقه‌ای بسته شمرده می‌شود. با توجه به بررسی‌های انجام شده، اقتصادی‌ترین شیوه برای رساندن نفت و گاز این منطقه به بازارهای مصرف و دریاهای آزاد، بهره‌گیری از خطوط لوله است. گذشتن خطوط لوله‌ی نفت و گاز این منطقه از هر یک از کشورهای همسایه، افزون بر آنکه منافع اقتصادی برای آن کشور دارد، موقعیت سیاسی آن را نیز بهتر می‌کند. در واقع، اهمیت انرژی در جهان کنونی به اندازه‌ای افزایش یافته است که می‌توان گفت که قدرت اقتصادی و سیاسی ملت‌ها، به میزان دسترسی یا کنترل آنها بر منابع نفت بستگی دارد و چون پایه‌های زندگی اقتصادی کشورهای منطقه‌ی آسیای مرکزی و قفقاز بر تولید و فروش نفت و گاز نهاده شده است وابستگی این کشورها به بازارهای مصرف انرژی و سرمایه‌گذاران نیز پیوسته افزایش می‌یابد. بدین سان، در طرح‌های توسعه‌ی این کشورها، گزینش راه رساندن این مواد به بازار مصرف، اهمیت ویژه دارد.
از سوی دیگر، جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز برای رساندن نفت و گاز خود به بازارهای جهانی، به چند خطّ لوله که از چند کشور بگذرد، نیاز دارند. به هر رو، چگونگی انتقال انرژی از این حوزه به بازارهای جهانی، به یکی از مسایل منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده(ترک‌زاد، 3: 1382) و رقابت چشمگیری میان قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بر سر منابع انرژی این حوزه و مسیر خطوط انتقال آن پدید آمده است. در این میان، اقتصادی بودن پروژه‌ها و برآورد هزینه‌های انتقال و همچنین اهمیت راه‌های گذر خطوط لوله، اهمیت بسیار دارد. در واقع، در بحث انتقال نفت و گاز منطقه، سوددهی و متغیرهای اقتصادی نقشی تعیین کننده بازی می‌کند و شرکت‌های بزرگ دست‌اندر کار نفت و گاز بیش از هر چیز به میزان انرژی و بهای آن در بازارهای جهانی می اندیشند و در این زمینه، هزینه‌ی انتقال انرژی از راه‌های گوناگون و امنیت این راه‌ها جایی ویژه دارد. (ابوالحسن شیرازی، 4: 1382) برای رساندن نفت و گاز حوزه‌ی دریای مازندران به بازارهای جهانی می‌توان 5 راه را مورد بررسی قرار داد: جنوبی، شمالی، باختری، خاوری و جنوب خاوری. درباره‌ی این راه ها باید گفت که برخی از آن‌ها دنباله‌ی خطوط لوله موجود خواهد بود، درحالی که پاره‌ای دیگر راه هایی تازه است و باید از سرزمین‌هایی پر آشوب بگذرد. در این مورد باید به مسائل گوناگون همچون ناهمواری‌های خاک، خشونت‌های قومی، و درگیری‌های گوناگون در کشورها توجه کرد.

ادامه دارد …

منبع: ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی 1387 شماره 249-250، خرداد و تیر
نویسنده : عنایت الله یزدانی
نویسنده : مهدیه ملبوس باف

 

مطالب مرتبط