طرحهای خطوط لوله انرژی در حوزه دریای مازندران (۲)

راه شمالی
از این راه که مورد حمایت دولت روسیه است آذربایجان و قزاقستان می‌تواند با کشیدن خطوط لوله‌ی تازه، نفتشان را به بندر نووروسیسک (‌Novorusysk) در دریای سیاه برسانند. این راه یکی از قدیمی‌ترین راه‌های انتقال انرژی منطقه است. صدور نفت از این راه شمالی در ماه‌های پایانی ۱۹۹۷ آغاز شد ولی در ۱۹۹۹ به سبب اختلاف نظر روسیه و چچن در مورد تعرفه‌ی عبور نفت متوقف شد. (قابضی، ۲۸۰: ۱۳۸۴) از آنجا که این راه از سرزمین ناامن چچن یا نزدیکی آن می‌گذرد، راهی کم و بیش نامطمئن و با ریسک بالا برای انتقال نفت آذربایجان است. در حقیقت دو نکته در مورد ریسک‌پذیری این راه وجود دارد: الف) منابع انرژی مورد نیاز غرب به گونه‌ای چشمگیر زیر کنترل روسیه قرار خواهد گرفت؛ ب) جنگ و ناآرامی‌ها در چچن این راه را بیش از اندازه ناامن کرده است (جلالی، ۲۲۰: ۱۳۸۴) درباره‌ی چچن باید گفت که این سرزمین از دید سیاسی بی‌ثبات و ناامن و ازدید اقتصادی رنجور و بی‌چشم انداز رشد واقعی در آینده است. گذشته از این‌ها، آذربایجان و قزاقستان از تسلط دوباره‌ی روسیه بر ساختار سیاسی شان نگرانند و این نکته در مورد آذربایجان، با توجه به حساسیت و نگرانی‌های هم‌پیمانانشان (آمریکا، اسراییل و ترکیه) اهمیت بیشتری می‌یابد.

راه باختری
هدف از تعیین این راه که مورد حمایت ایالات متّحده‌ی آمریکا، ترکیه، آذربایجان و گرجستان است، کنار گذاشتن ایران و روسیه از صحنه است. در اینجا کم‌هزینه‌‌ترین کار آن است که خطوط لوله‌ی موجود در گرجستان را تا بندر«سوپسا» در دریای سیاه گسترش دهند و از آنجا نفت را با تانکرها از تنگه بسفر به اروپا برسانند. (میرحیدر، ۷۶: ۱۳۸۰)
امّا از بدی‌های این راه، بی ثباتی سیاسی و ناآرامی‌ها در گرجستان است؛ زیرا حتی اگر جدایی‌خواهان آبخازی سرکوب یا وادار به همکاری شوند، مشکل شورشیان اوستیای جنوبی همچنان بر جا خواهد بود. چالش دیگر در زمینه‌ی مسائل زیست محیطی است. به گفته‌ی ترکیه، تنگه‌ی بُسفر بیش از اندازه شلوغ شده است و افزایش رفت و آمد نفت کش ‌ها امنیت و محیط زیست آن کشور را به خطر می‌ اندازد. (جلالی، ۲۲۰: ۱۳۸۴) با توجه به چنین مشکلاتی، ترکیه با پشتیبانی آمریکا و اسراییل به خطّ لوله‌ی باکو-جیحان گرایش یافته است. این خطّ لوله از دریای مازندران می‌گذرد و نفت قزاقستان و گاز ترکمنستان را به بندر جیحان در ترکیه می‌رساند. پشتیبانی آمریکا از خطّ لوله‌ی باکو-جیحان و دنباله‌ی آن که از دریای مازندران می‌گذرد، از گرایش آن کشور به ساختن محوری بانفوذ تجاری از خاور به باختر در منطقه‌ی اوراسیا مایه می‌گیرد.
هزینه‌ی ساخت این خطّ لوله که به عنوان بزرگترین طرح اقتصادی آمریکا برای پیشبرد برنامه‌های توسعه درحوزه‌ی دریای مازندران به شکل آمریکایی آن مطرح است، بیش از ۳ میلیارد دلار برآورد شده است. (ملکی، ۱۲۰: ۱۳۸۴) البته این خطّ لوله نیز با موانع و چالش‌هایی روبه‌رو است. خطّ لوله‌ی باکو-جیحان از همان آغاز گرفتار مشکلات گوناگون مالی، فنّی، زیست محیطی بود. افزون بر آن، مشکلات امنیتی نیز وجود دارد، زیرا این خط باید از مناطق آشوب‌زده و بحران‌خیز بگذرد و به‌ویژه در بخش‌های کردنشین ترکیه با خطرهای بسیار رو‌به‌رو است. (کاظمی، ۳۳۴: ۱۳۸۴)
البته ناامنی خطّ لوله‌ی باکو-جیحان تنها به بی‌ثباتی و شرایط بحرانی آبخازیا در گرجستان و مناطق کردنشین در جنوب خاوری ترکیه مربوط نمی‌شود، بلکه آسیب‌های زیست محیطی نیز مطرح است. پس جای شگفتی نیست که این طرح با مخالفت کشورهایی چون ایران و روسیه روبه‌رو است زیرا آنها نگران محیط زیست شکننده و امنیّت دریای مازندران هستند. در حقیقت کشیدن این خطّ لوله را آمریکا مطرح کرده بود، بیشتر با این هدف که خطوط لوله از خاک ایران وروسیه نگذرد.

راه جنوبی
یکی از راه‌های انتقال انرژی از حوزه‌ی دریای مازندران، راه جنوب است؛ یعنی اینکه نفت و گاز از میدان‌های نفتی آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان گردآوری شود و به بندرهای خلیج فارس و دریای عمان برسد. ایران در این مورد دو پیشنهاد داده است:
۱٫ سیستم داد و ستد (سوآپ) (Swap)
۲٫ سیستم انتقال مستقیم. (ترک‌زاد، ۴: ۱۳۸۲)
این راه از دید امنیتی و اقتصادی مناسب‌ترین راه است و خطرهای زیست محیطی جدی هم به بار نمی‌آورد؛ گذشته از آن، خط لوله و تأسیسات بندری مجهز و مناسب نیز وجود دارد. (کاظم‌پور، ۵۰: ۱۳۷۷) به سخن دیگر، ایران دارای شبکه‌ی گسترده‌ای از خطوط لوله است و خلیج فارس نیز گذرگاه مناسبی برای رساندن نفت به بازارهای آسیایی است. از سوی دیگر، ایران با امکانات و تأسیساتی که در جنوب دارد طرح (سوآپ) را پیشنهاد کرده است و بی‌گمان هیچ کشور دیگری در این منطقه از چنین توانی برخوردار نیست.
نکته‌ی در خور توجه در مورد راه جنوبی این است که شرکت‌های نفتی و همچنین برخی دولت‌ها از افزایش وابستگی جهانی به تنگه‌ی هرمز نگرانند. مشکل دیگر، وجود گوگرد در نفت این منطقه است که باید از دید فنّی این مشکل را حل کرد. (جلالی، ۲۲۴: ۱۳۸۴) واشنگتن نیز تنها به خاطر مسائل سیاسی و اختلاف‌هایی که با تهران دارد بااین راه مخالفت می‌کند.

راه‌های خاوری
خطّ لوله‌ی قزاقستان-چین و خطّ لوله‌ی ترکمنستان-چین از راه‌های خاوری است. کشور بزرگ چین نیاز فزاینده به انرژی دارد و در پی منابع تازه‌ی انرژی است. راه خاوری از میدان‌های نفتی قزاقستان یا ترکمنستان آغاز می‌شود و در بازارهای باختر چین در منطقه‌ی سین‌کیانگ که سه پالایشگاه دارد پایان می‌یابد. بهره‌گیری از این راه، با هدف دستیابی به بازارهای آسیای خاوری، تغذیه‌ی پالایشگاه‌های سر راه و ایجاد یک شبکه‌ی خط لوله در قزاقستان صورت می‌پذیرد.
چنانچه هزینه‌ی دستیابی چین به نفت خام از این راه با هزینه‌ی سوآپ نفت خام از راه ایران سنجیده شود، بهره‌گیری از راه دوم منطقی‌تر به نظر می‌رسد. به‌هررو، با اینکه این راه می‌تواند نفوذ چین را درمنطقه‌ی آسیای مرکزی افزایش دهد، این راه تنها راهی است که بی‌رقیب و دشمن مانده است.

راه جنوب خاوری
واپسین راهی که می‌تواند نفت و گاز آسیای مرکزی و قفقاز را به بازارهای خارج برساند، راه جنوب خاوری است که از ترکمنستان آغاز می‌شود و پس از گذر از افغانستان، در خاک پاکستان ادامه می‌یابد تا به بندرهای آن کشور برسد. در ۱۹۹۷ ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و ازبکستان یادداشت تفاهمی در این زمینه امضا کردند. اگر این خط، لوله‌گذاری شود توان انتقال روزانه‌ی یک میلیون بشکه نفت را دارد. درازای این خطّ لوله ۱۰۴۰ مایل خواهد بود و هزینه‌ی ساخت آن ۵/۲ میلیارد دلار برآورد شده است. این خط لوله می‌تواند نفت و گاز را به بازارهای جنوب و جنوب خاوری آسیا برساند. (جلالی، ۲۲۶: ۱۳۸۴) این راه از دید جغرافیایی اجرا شدنی است اما از دید سیاسی، چون باید از خاک افغانستان بگذرد، اجرا شدنی نیست؛ از سوی دیگر ناامنی کامل در بلوچستان پاکستان و وجود باندهای قاچاق موّاد مخدر، امنیت این خط لوله را به خطر خواهد انداخت. در حقیقت این طرح به علت اوضاع آشفته‌ی افغانستان و ادامه داشتن درگیری‌ها در آن کشور و دیگر مسائل منطقه‌ای، مسکوت مانده است و پی‌گیری آن نیازمند آرام شدن اوضاع در افغانستان است که چشم‌انداز روشنی در این زمینه وجود ندارد. (قابضی، ۲۸۰: ۱۳۸۴)
بدین سان می‌بینیم که، ملاحظات سیاسی، نفوذ خارجی و صف‌بندی‌های منطقه‌ای بر چگونگی تعیین راه انتقال نفت و گاز اثر می‌گذارد به گونه‌ای که برای انتقال این منابع انرژی، میان قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی رقابتی سخت پدید آمده است که از آن به «بازی بزرگ لوله‌های نفت و گاز» یا «سیست خطوط لوله» یاد می‌شود.

بازی بزرگ و سیاست خطوط لوله در آسیای مرکزی و قفقاز
چنان‌که گفته شد، حوزه‌ی دریای مازندران با شرایط جغرافیایی ویژه‌ی خود، منطقه بسته‌ای شمرده می‌شود. مشکلات زیست محیطی، دور بودن منطقه از بازارهای جهانی، بسته بودن آن در خشکی و همچنین نبود زیر ساخت‌های لازم برای رساندن منابع انرژی به بازارهای مصرف، سبب کاهش تقاضا برای انرژی این منطقه شده است. از سوی دیگر، دسترسی نداشتن جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز به آب‌های آزاد، سبب شده تا گونه‌ای وابستگی به کشورهای مسیر انتقال یا ترانزیت پدید آید که بر ژئوپلیتیک منطقه اثر گذار است؛ یعنی چگونگی انتقال انرژی از یک موضوع بازرگانی و اقتصادی به موضوعی سیاسی و ژئواستراتژیک تبدیل می‌شود. به سخن روشن‌تر، موضوع انتقال انر‌ژی کشورهای این منطقه به چالشی سیاسی-امنیّتی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. (‌Yazdani, 2006: 37-38)
به نظر می‌رسد که دیپلماسی خطوط لوله باید به گونه‌ای دربرگیرنده‌ی همه‌ی منافع متضاد سیاسی و بازرگانی باشد.
از یک سو، شرکت‌های نفتی خواهان بهترین و ارزان‌ترین راه به بازارها هستند و از سوی دیگر، قدرت‌های بانفوذ نگرانند که مبادا با گذر این خطّ لوله از یک کشور، وزن و نفوذ سیاسی آن کشور به گونه‌ی چشم‌گیری افزایش یابد. (برگین، ۳: ۱۳۷۸) بنابراین باید راهی برای سازش دادن منافع تجاری و مسائل استراتژیک پیدا کرد. چنان‌که دوریان می‌گوید، هر کشوری که بتواند بر خطوط لوله‌ی نفت و گاز نظارت داشته باشد، توان اعمال نفوذ در منطقه را نیز خواهد داشت(۱۱۸-۱۱۵: ۲۰۰۱ Dorian). و همین واقعیت سبب رقابت در منطقه شده است. در حقیقت باید گفت که قدرت‌ها درگیر یک بازی تازه شده‌اند. به گفته‌ی تحلیل‌گران یک «بازی بزرگ تازه» (The“new Geart Game”) برای کنترل منطقه‌ی آسیای مرکزی و قفقاز آغاز شده است. در این بازی بزرگ، برخلاف « بازی بزرگ » در سده‌ی ۱۹ که بازیگران آن تنها انگلیس و روسیه بودند، بازیگران پرشماری از جمله دولت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و شرکت‌های نفتی درکارند. این بازی تازه در حوزه‌ی دریای مازندران دارای دو جنبه است:
۱٫ کنترل تولید نفت و گاز در منطقه؛
۲٫ کنترل جریان انرژی به بازارهای جهانی(چرمی، ۳۱: ۱۳۷۷).
بازیگران اصلی این بازی آمریکا، روسیه، ایران و چین هستند. هر بازیگر می‌کوشد با سیاست‌های گوناگون بیشترین منافع را از نفت این حوزه به دست آورد؛ چنان‌که در این سال‌ها رقابت سختی میان هواداران محور شمالی-جنوبی (ایران و روسیه) با طرفداران محور خاوری-باختری (آمریکا و ترکیه)، بر سر راه انتقال انرژی پدید آمده است. سیاست واشنگتن همواره حمایت از مسیرهای خاوری-باختری به نام جاده‌ی ابریشم جدید بوده است. (امیر احمدی، ۱۶۶: ۱۳۸۰)
سیاست ایالات متحده‌ی آمریکا همواره این بوده که تا جایی که ممکن است، راه‌های گوناگون انتقال انرژی را برای گسترش نفوذ خود در منطقه، در دست داشته باشد. در برابر، روسیه نیز در پی آن است که انحصار خود بر جریان نفت دریای مازندران را حفظ کند؛ به سخن دیگر، مسکو خواهان حفظ نفوذ و کنترل خود بر خطوط انتقال انرژی از سوی شمال است. ایران نیز با در اختیار داشتن سرزمینی امن و راه‌های کم هزینه، مسیری کوتاه و مناسب را پیشنهاد می‌کند، که با مخالفت‌های واشنگتن روبه‌رو می‌شود. (امیر احمدیان، ۵: ۱۳۸۴) بی گمان ایران از هر نظر گذرگاهی مناسب برای لوله‌های انتقال انرژی است، زیرا کشوری با ثبات در منطقه است که به آب‌های آزاد دسترسی دارد، با آذربایجان و ترکمنستان مرز مشترک دارد و نیز دارای صنایع نفتی گسترده‌ای است. همچنین ملاحظات زیست محیطی نیز راه ایران را جذاب‌تر می‌سازد؛ ولی آمریکا در پی ساخت خطّ لوله‌ی خاوری-باختری با مشارکت آذربایجان، گرجستان و ترکیه است.
به‌هررو، گذشته از ملاحظات سیاسی و ژئوپلیتیکی، انتقال نفت و گاز در درازمدت نیازمند توجه به نکات زیر است:
۱) هر اندازه شمار کشورها در مسیر انتقال نفت و گاز کمتر باشد، ریسک کاهش می‌یابد. همچنین باید تنش‌های سیاسی در هر کشور و در هر منطقه در نظر گرفته شود؛
۲) بهره‌مندی هرچه بیشتر از امکانات اقتصادی منطقه؛
۳) کشیدن خطوط انتقال نفت و گاز یک انتخاب اقتصادی بلند مدّت است که نمی‌تواند تابع عوامل متغیّر سیاسی دیروز، امروز یا فردا باشد؛
۴) لزوم بررسی بازارهای آینده‌ی نفت در جهان و گسترش آن در مناطق گوناگون مصرف، در آینده‌ی دور؛ و
۵) با توجه به هزینه‌ی هنگفت کشیدن خطوط لوله، این خطوط باید به گونه‌ای طراحی شود که هماهنگ با میزان تولید، مورد بهره‌برداری قرار گیرد تا هزینه‌ی انتقال به کمترین اندازه کاهش یابد (ماجدی، ۵۴: ۱۳۷۷).
افزون بر این موارد، باید به خطرهای گریز ناپذیر گذر خط لوله از مناطق چالش‌برانگیز و بی ثبات، مشکلات ناشی از ساختار مالیاتی کشورهای مسیر و جنبه‌های زیست محیطی کشیدن خطّ لوله نیز توجّه شود. آلودگی‌های زیست محیطی دریای مازندران، موضوع مهمّی است که شوربختانه کشورهای کرانه‌ای به آن توجّه چندانی ندارند؛ در حالی که انتقال نفت و گاز منطقه از بستر دریای مازندران می‌تواند پیامدهای زیانبار زیست محیطی بسیار داشته باشد. پس باید در نظر داشت که انتقال منابع انرژی از منطقه با موانع و محدودیت‌هایی روبه‌رو است.

ادامه دارد …

منبع: ماهنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی ۱۳۸۷ شماره ۲۴۹-۲۵۰، خرداد و تیر
نویسنده : عنایت الله یزدانی
نویسنده : مهدیه ملبوس باف

 

مطالب مرتبط