ریشه هاى قرآنى نهضت عاشورا

جستارگشایى

از آغاز خلقت انسان تا به امروز، بشر همواره شاهد تقابل بین حق و باطل بوده و هست. فطرت حق جویى انسان از یک طرف و حس آزادیخواهى و جاه طلبى او از سوى دیگر باعث شده است که این کشمکش به صورت پایدار در جوامع بشرى ظهور کرده و سعادت حق جویان و شقاوت دنیاپرستان و شیطان صفتان را در پى داشته باشد.

نهضت عاشوراى حسینى، یکى از بزرگترین و ماندگارترین نهضت هایى است که تقابل بین حق و باطل در آن نمود عینى پیدا کرد و تمام حق و باطل، ایمان و کفر در مقابل هم صف آرایى کرده و چهره و باطن حقایق خود را نشان دادند. این نهضت، در گستره تاریخ بشر از منحصر به فردترین حوادثى است که بشر با آن روبرو بود، به طورى که از اول خلقت آدم اغلب آگاهان از انبیاء و اولیاى الهى بر آن گریه کرده و نسبت به مقام شامخ پرچمدار حق اظهار ارادت کرده اند. نهضت و جریان برخاسته از آن، از زوایاى مختلفى مورد بحث و پژوهش و تحلیل دانشمندان و فرهیختگان قرار گرفته و تاکنون هزاران عنوان کتاب و مقاله درباره ابعاد مختلف آن به رشته تحریر در آمده است.

در این مقاله یکى از زاویا به حادثه کربلا نگریسته و به تشریح آن پرداخته مى شود. سعى شده است تا ریشه هاى قرآنى نهضت بزرگ عاشورا بررسى و به صورت مقتضى و در حد توان تحلیل شود. براى تحلیل ریشه هاى قرآنى نهضت عاشورا، مباحث مرتبط با قیام آن حضرت در آیات قرآنى جستجو مى کنیم.

گستره معنایى هجرت در قرآن و سنت

هجرت، عبارت است از حرکت از نقطه اى به نقطه دیگر، براى نجات ایمان و حفظ دین و تمکن از انجام وظایف الهى است. این اصطلاح با تمام مشتقات خود بیست و چهار بار در قرآن به کرا رفته است تاریخ زندگانى رهبران آسمانى به خوبى نشان مى دهد که هر زمانى که محیط را براى تبلیغ مناسب نمى دیدند و یا براى جان و هدف خود احساس خطر مى کردند محیط خود را براى بدست آوردن نقطه مناسب ترک مى گفتند. مهاجرت به حکم عقل و خرد یک سنت الهى است که گروهى از پیامبران از آن بهره گرفته اند و قرآن سرگذشت آنها را بازگو کرده است. براى شناخت بیشتر با مفهوم هجرت در قرآن به سراغ نمونه هاى قرآنى مى رویم. ابراهیم خلیل الرحمن نخستین پیامبرى است که زادگاه خود را براى نشر و گسترش رسالت خود به سوى محیط مناسب ترک کرد. وى در مبارزه با شرک و بت پرستى، با شکستن بتها به شدیدترین مجازات محکوم گردید و لطف الهى او را از چنگال دشمن نجات داد و چون شهر «بابل» (عراق کنونى) را محیطى مناسب براى پخش بذر توحید ندید تصمیم به مهاجرت گرفت و قوم خود را از تصمیم خود آگاه ساخت

حضرت لوط، خواهر زاده حضرت ابراهیم بود. وى نخستین شخصى است که به وى ایمان آورد و وقتى که محیط بابل را مناسب ندید حساب خود را از قومش جدا کرد و به همراهى حضرت ابراهیم (ع) به هجرت دست زد.

حضرت موسى، دیگر پیامبرى است که بعد از دیدن مظالم دستگاه فرعون، پیوسته از آن انتقاد کرد و مستضعفان را بر ضد مستکبران شورانید. سرانجام فعالیت چشمگیر موسى، حکومت فرعون مصر را به وحشت انداخت و حکومت جبار نقشه قتل او را کشید؛ ولى جوان فرزانه اى که خود عضو دستگاه فرعون بود و در باطن به موسى ایمان داشت و در پوشش تقیه زندگى مى کرد موسى را از تصمیم فرعونیان آگاه ساخت و به او گفت: «انّ الملاءَ یأتمرون بک لیقتلوک فاخرج انى لک من الناصحین» رجال دربار فرعون درباره تو مشورت مى کنند که تو را بکشند هر چه زودتر مصر را ترک کن که من خیرخواه تو هستم».

حضرت موسى به دنبال آگاهى از این نقشه خطرناک، تصمیم به ترک مصر گرفت و قرآن سرگذشت مهاجرت او را با این آیه آغاز مى کند: «فخرج منها خائفاً یترقب قال ربّ بجنى من القوم الظالمین؛ موسى با حال ترس و وحشت، از مصر به سوى مدین رهسپار شد و گفت خدایا مرا از شرّ قوم ستمگر نجات بخش»

علاوه بر پیامبران آسمانى، افراد پاکدل و پاک باخته دیگرى نیز براى حفظ دین از همه چیز خود، از خانه و زندگى، از زن و فرزند دست کشیدند و به غارى پناهنده شده و سرانجام با سرنوشت شگفت انگیزى روبرو شدند. قرآن در مورد این دسته از انسانهاى پاک و وارسته در سوره کهف مى فرماید: «آنان به یکدیگر گفتند، شما که از این مشرکان و خدایان باطل آنها دورى جستید باید به غار پناهنده شوید. اگر چنین کردید خدا رحمت خود را بر شما مى گستراند و اسباب کار شما را با روزى حلال مهیا مى سازد.

آخرین نمونه، هجرت پیامبر عظیم الشأن اسلام از شهر مکه به مدینه منوره بود. انگیزه هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)حفظ جان و تحصیل محیط مناسب و آزاد براى تبلیغ رسالت اسلام بود. زیرا محیط پر خفقان مکه، به پیامبر اجازه نمى داد که رسالت الهى خود را تبلیغ کرده و توحید و یکتاپرستى را گسترش دهد. خداوند در سوره توبه در آیه 40 بدان موضوع اشاره کرده است.

بعد از ذکر نمونه هاى عینى مهاجران و هجرت در قرآن کریم باید اشاره کرد: قرآن یک گروه از مستضعفان فکرى، را مورد عقاب قرار داده و از هجرت نکردن آنها انتقاد کرده و آنان را به عذابى دردناکى نوید مى دهد. این گروه کسانى هستند که تحت سلطه زورمندان قرار دارند و سلطه جویان از رشد و تکامل آنها جلوگیرى مى کنند، با آن که توانایى آن را دارند که از نفوذ آنان بیرون آیند تا در محیطى باز، امکان شکوفایى نیروهاى معنوى و مادى آنان فراهم شود، ولى آنان به عللى زیر سلطه بودن را بر ترک زادگاه و زندگى در غربت ترجیح مى دهند و سرانجام در استضعاف فکرى باقى مانده و موفق به حفظ ایمان نمى شوند. قرآن کریم این گروه را مورد مذمت قرار داده و مى فرماید: «آنگاه که فرشتگان جان کسانى را مى گیرند که بر نفس خود ستم کرده اند، از آنها مى پرسند: در دنیا چه مى کردید؟ آنان مى گویند: تحت سلطه حکام بودیم. فرشتگان مى گویند: آیا روى زمین خدا، پهناور نبود که به آن جا سفر کنید (و از محیط جهل و کفر به سرزمین علم و ایمان بروید) و در نتیجه اعتذار این گروه پذیرفته نمى شود. جایگاه آنان دوزخ است و چه جایگاه بدیست.

این آیه حجت را بر همگان تمام مى کند که اگر در محل و شهر خود نمى توانند دین و ایمان خود را حفظ کنند باید هجرت نمایند. با توجه به نمونه هاى قرآنى، وقتى بخش نخست نهضت عاشورا (هجرت امام حسین از مدینه به مکه) را ملاحظه مى کنیم، تطبیق حرکت امام با آیات قرآنى هجرت براى ما کاملاً روشن مى شود؛ زیرا معاویه در سال 60 هجرى به هلاکت رسید و فرزندش یزید بر تاج و تخت او تکیه زد و با روى کار آمدن یزید، بیعت گرفتن از مردم وارد مرحله جدیدى شد و همگان ملزم به بیعت با خلیفه غاصب شدند. او پیک هاى متعددى را به شهرهاى اسلامى گسیل کرد و از فرمانداران خود درخواست نمود تا از مردم براى او بیعت بگیرند یکى از پیک ها به سوى مدینه،محل سکونت امام حسین رهسپار شد و خبر مرگ معاویه را به آنان داد و از فرماندار مدینه درخواست کرد تا از مردم و خصوصاً از امام حسین براى یزید بیعت بگیرد. یزید در این نامه تهدید کرده بود که اگر حسین بیعت نکرد، سر حضرت را از تنش جدا کرده و براى او بفرستد.

وقتى نامه یزید به امام حسین ابلاغ شد، امام از این درخواست سرباز زد و زیر بار بیعت با یزید نرفت. وقتى حضرت اصرار فرماندار یزید را براى گرفتن بیعت مشاهده نمود به همراه اعضاى خانواده و گروهى از بنى هاشم از شهر مدینه خارج و به طرف شهر مکه رهسپار شد او طعم تلخ دورى از زادگاه خود و روضه منوره جدّ بزرگوارش پیامبر عظیم الشأن اسلام را چشید و ناهمواریها و مشکلات آن را براى خود هموار کرد. زیرا از یک طرف بیعت با یزید، مشروعیت بخشیدن به حکومت غیر مشروع و سلطنتى یزید و تأیید شخص یزید بود و از طرف دیگر مجال جهاد و قیام بر علیه دستگاه ظالم و فاسد بنى امیه وجود نداشت و مقدمات این حرکت عظیم و اصلاحى حضرت آماده نبود. امام حسین هنگام خروج از مدینه، آیه 21 سوره مبارکه قصص را تلاوت کرد که ناظر به جریان هجرت حضرت موسى است. آنجا که قرآن از زبان حضرت موسى مى فرماید: «فخرج خائفاً یترقب قال ربّ نجّنى من القوم الظالمین» موسى با حال ترس و وحشت از مصر به سوى مدین رهسپار شد و گفت: خدایا مرا از شر قوم ستمگر نجات بده.

تمسک امام به این آیه در هنگام خروج از مکه مى فهماند که براى رسیدن به هدف و حفظ دین و عزت، هجرت لازم است تا در سایه این فریضه و موهبت الهى، به گسترش و نشر احکام نورانى اسلام بپردازد. اگر امام حسین از وطن هجرت نمى کرد و در راه طولانى مدینه تا مکه و مکه تا کربلا افشاگرى نمى کرد، و قیام خود را منحصر به مدینه مى نمود نتیجه اى که امروز قیام و نهضت حسینى گرفته است به بار نمى نشست. برکات و آثار و عظمتى که در دستگاه حسینى است مدیون هجرت و انجام وظیفه امام در مقابل دین خدا است.

ظلم ستیزى حرکت عاشورایى امام

مهمترین عاملى که در طول حرکت و قیام امام حسین به تمام عوامل و ریشه هاى پیدایش قیام عاشورائى سایه افکنده و آنها را تحت الشعاع خود قرار داده است مبارزه با ظلم و ستم است. اگر چه این هدف مقدس در آغاز حرکت معترضانه امام از مدینه نیز مشهود بود و حرکت ایشان نوعى اعتراض به وضع موجود تلقى مى شد، ولى این هدف در خروج از مکه و رهسپارى ایشان به طرف کوفه و سخنرانیهاى ایشان در جمع مردم نمود بیشترى پیدا کرد. نگرش ظلم ستیزى قرآن:

ظلم عبارت از قرار دادن چیزى در غیر محل خود است. این کلمه با تمام مشتقات خود 315 بار در قرآن استعمال شده است که نشان از حساسیت و اهمیت آن در دین مبین اسلام دارد. خداوند از یک طرف در موارد متعددى در قرآن کریم ظلم و ستم را از خود نفى کرده و آن را به مردم نسبت مى دهد. و از طرف دیگر پیروى از هواهاى نفسانى و دورى از معارف توحیدى را ظلم و تعدى کنندگان به حقوق خدا را ظالم نامیده است، قرآن با هشدار به پیامبر اسلام و بزرگان دین، آنها را از طرد کردن مؤمنین فقیر بر حذر داشته و مى فرماید: اگر مرتکب این کار شوید ظالم هستید. همچنین در توصیف مومنان مى فرماید: «الذین اذا اصابهم البغى هم ینتصرون» مؤمنان کسانى هستند که وقتى ستمى بر آنان مى رسد تسلیم ظلم نشده و از دیگران یارى مى طلبد.»

قرآن کریم در آیه 279 سوره بقره، اصل مهمّى را در روابط اجتماعى انسانها بنیان نهاده و مى فرماید: «لا تظلمون و لا تظلمون؛ نه ستم مى کنید و نه ستم بر شما وارد مى شود.» اگر چه این آیه درباره ربا خواران آمده است ولى در حقیقت یک شعار وسیع و پر مایه اسلامى است که مى گوید: به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى بپرهیزند، باید از تن دادن به ظلم و ستم نیز اجتناب ورزند. زیرا اگر ستمکش نباشد ستمگر پیدا نمى شود و اگر مسلمانان آمادگى کافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند کسى نمى تواند به آنها ستم کند.

از طرف دیگر قرآن مى فرماید: «انّ الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتى را تغییر نمى دهد مگر اینکه آنان خود بخواهند و خود تغییر دهند.» با توجه به ظلم و ستم فراوانى که در زمان امام حسین بر مردم روا مى شد و انواع فسادها و بى بند و بارى هایى که در زمان حضرت رواج داشت. این انقلاب از طرف امام و مردم مى توانست تمام معادلات را بر هم زده و حرکت انقلابى بزرگى را تدارک بیند. با توجه به آیات فوق، سکوت و بى تفاوتى از هیچ کسى پذیرفته نبود و خصوصاً از امام حسین که رهبر و پیشواى امت اسلامى بود. حرکت و انقلاب امام حسین علیه ظلم و ستم، طبق بیانات خودشان در دو حرکت ظهور کرد که عبارتند از:

1. اصلاح امت پیامبر 2. امر به معروف و نهى از منکر

نماد حرکت و انقلاب امام حسین در این دو امر خلاصه مى شد که ما هر کدام از آنها را به صورت جداگانه بررسى مى کنیم.

اصلاح طلبى در حرکت عاشورا

اصلاح مصدر باب افعال است که معنى و کاربردهاى آن در حوزه هاى مختلف، متفاوت است. گاهى مراد از آن بهسازى درونى و تهذیب و تزکیه نفس است و گاه تصحیح رابطه میان دو فرد و برقرارى آشتى میان آنان است. گاهى گستره اصلاح، محیط خانواده است و گاهى فراتر از آن بوده و شامل محیط بزرگ اجتماعى مى شود. اصلاح نقطه مقابل افساد است و به معناى سامان دادن، به نیکى در آوردن، مى باشد.

واژه اصلاح، به دلیل بار ارزشى و عاطفى مثبت آن، در ادبیات دینى، سابقه دیرینه اى دارد و به عنوان یک نیاز اساسى و بنیادین ریشه در حسن کمال جویى و کمال یابى انسان دارد. از آنجا که انسان همواره به طور فطرى خواهان رشد و کمال و سعادت است، اصلاحات مى تواند تضمین کننده سلامت راه و رشد و کمال وى در گستره حیات اجتماعى او باشد و همین عامل است که اصلاح را در هاله اى از قداست و حرمت قرار داده و مورد احترام و اهتمام همگان قرار مى دهد.

نگرش قرآن به اصلاحات

واژه اصلاح، مصلح، مصلحون، و مشتقات آن بارها در قرآن کریم استعمال شده و انسانهایى که در اندیشه اصلاح جامعه و در صدد سامان دادن به کار مردم هستند ستایش شده اند. هدف تمام انبیاء الهى و اولیاء خدا، اصلاح در زندگى مادى و معنوى انسان بوده که قرآن به نمونه هایى از آن اشاره مى کند.

قرآن کریم در داستان حضرت شعیب هدف از رسالت او را اصلاح امت خود ذکر کرده و از قول شعیب مى فرماید: شعیب به قوم خود گفت: من هدفى جز اصلاح شما ندارم و تنها هدف من از رسالت، اصلاح است.

ایشان از آغاز رسالت خود به سالم سازى روابط اجتماعى و بهبودى معیشت دنیایى و رفع فساد و تباهى در روابط اقتصادى آنان مى پردازد و با دعوت و ترغیب فراوان، آنان را به تبعیت از مقررات و دستور العملهاى دینى به منظور اصلاح همه شئون مادى و معنوى حیات دنیایى دعوت مى کند.

وقتى حضرت موسى برادر خود هارون را در میان امت خود به عنوان جانشین انتخاب کرد و خود براى گرفتن الواح به کوه طور رفت، به هارون فرمود: اى هارون در میان امت من بمان و به اصلاح امت بپرداز. حضرت ابراهیم، حضرت لوط را براى هدایت و اصلاح اهل سدرم و اقوام مجاور آن فرستاد تا آنان را از شرک و بیت پرستى به دین توحید دعوت کند پیامبر گرامى اسلام نیز براى اصلاح امت خود و براى هدایت و تربیت مردم شبه جزیره عربستان به رسالت مبعوث شد تا آنان را از شرک و بت پرستى رهانیده و به سوى توحید رهنمون کند.

قرآن کریم فضاى عمومى شبه جزیره عربستان را قبل از رسالت بنى مکرم را به پرتگاهى تشبیه کرده است که مردم در لبه آتش قرار دارند و به آسانى در آن سقوط مى کنند عداوت و نفاق و اختلاف به حدى بر آنها حاکم بود که قرآن با صراحت مى گوید: هرگز از طریق عادى امکان اتحاد و وحدت میان آنان وجود نداشت بلکه معجزه الهى بود که پیامبر اکرم قادر به انجام آن شد زندگى عرب جاهلى مملو از پندار گرایى و افسانه پرستى بود که نمونه آن تحریم استفاده از چهار نوع حیوان اهلى است که بهره گیرى از آن را ممنوع اعلام کرده بودند و قرآن از آن به شدت انتقاد مى کند و عمل کنندگان به آن را جزء بى خردان معرفى مى نماید. نظام رباخوارى، ستون فقرات اقتصاد و عرب جاهلى را تشکیل مى داد که شدیدترین مبارزات قرآن با آداب و رسوم عرب جاهل متوجه این شیوه از نظام اقتصادى آنان است.

عبادت و نماز آنان نزد خانه خدا چیزى جز سوت کشیدن و کف زدن نبود فقر شدیدى بر جامعه عرب حاکم بود تا آنجا که فرزندان و حتى پسران خود را که دست مایه آنها در زندگى مادى و اقتصادى بود به قتل مى رساندند تا نان خور کمترى داشته باشند چنانچه قرآن کریم آنها را از این عمل زشت نهى کرده و مى فرماید فرزندان خود را از ترس تنگدستى به قتل نرسانید ما آنها را و شما را روزى مى دهیم.

با بعثت پیامبر اکرم تمام معادلات اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى اعراب جاهلى به هم خورد و پیامبر عظیم الشأن اسلام دست به اصلاحات بزرگى زد و آنان را از گرفتاریها نجات داد پیامبر اکرم در مدت 23 سال کوشید تا در تار و پود جامعه، معنویت را جایگزین سازد و ارزشهاى الهى را جایگزین ضد ارزشهاى جاهلى نماید. ایشان مردم را چنان پرورش داد و صالح کرد که ارزشهاى مادى در نگاه آنان رنگ باخت. مردمى که براى دنیاى خود جنگهاى چندین ساله به راه مى انداختند چنان متحول شدند که براى جهاد و ایثار در راه خدا مسابقه مى دادند با آمدن پیامبر معیارهاى فضیلت، علم، ایمان، تقوى، جهاد، امانتدارى، شجاعت و ایثار و صفات فاضله انسانى معرض شد و توحید و یکتاپرستى جاى شرکت را گرفت. زر اندوزى و سرمایه دارى و امتیازات نژادى و افتخارات قبیله اى و استثمار و استبداد و ظلم و بى عدالتى ضد ارزش اعلام شد و برابرى و برادرى جاى خونریزیها و اختلافات قبیله اى گرفت.

حرکت ضد اصلاحى پس از پیامبر

بعد از رحلت پیامبر گرامى اسلام معنویت رنگ باخت و دوباره ارزشهاى مادى جان گرفت و ارزش جهاد، تقوى، ایمان، علم، کم رنگ شد و ارزشهاى اسلامى کنار گذاشته شد و دوباره تعصبات نژادى تقویت شد. بیت المال مسلمین عرصه تاخت و تاز افراد و وابستگان خلیفه شد و احکام و قوانین مسلم اسلامى، دستخوش تغییر و تحریف شد. پدیده سقیفه بنى ساعده اولین گام و بنیادى ترین نقطه فاصله گیرى از اسلام و بازگشت به دوران جاهلى بود. هر چه از زمان تشکیل این مجمع دور مى شویم ابعاد این تعارض آشکارتر مى شود و سنن جاهلى روزبه روز در جهان اسلام ملموس تر مى شود. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در تشریح وقایع بعد از پیامبر اکرم مى فرماید: هنگامى که خداوند پیامبرش را به سوى خود فرا خواند، گروهى به قهقرا برگشتند و اختلاف و پراکندگى آنان را هلاک ساخت و تکیه بر غیر خدا کردند. بناء و اساس و رهبرى جامعه اسلامى را از محل خویش برداشته و در غیر آن نصب کردند. آنان در حیرت و سرگردانى غوطهور شدند و در مستى و نادانى دیوانهوار به روش آل فرعون فرو رفتند. با به حکومت رسیدن خلیفه دوم، با توجه به زمینه هاى فکرى آن دوران چندین بخشنامه خیلى مهم صادر کرد که جنبه نژادپرستى و قومیت گرایى داشت. بر اساس بعضى از این دستورها، ورود اعاجم به مدینه ممنوع و آنها از بعضى از امتیازات اجتماعى که به موجب قرآن از آن برخوردار بودند محروم شدند.

در دوران عثمان، که امویان بر رأس امور مسلمین حاکم شدند، سیاستهاى تبعیض نژادى و اقتصادى به اوج خود رسید.

تبدیل نظام خلافت به نظام سلطنتى به تقلید از نظام پادشاهى ایران و روم، یکى از روشهاى مبارزه با اسلام نبوى و فرو غلطیدن در رفاه و شهوات بود. خلفاى اموى از سر بى اعتنایى به کتاب آسمانى در خوراک و پوشاک و آداب و رسوم اجتماعى به تجمل و خوشگذرانى و عیش و نوش پرداختند و براى خود تخت هاى طلائى ساختند و به حدّى در ظاهر آرایى و تجمل اسراف کردند که از پادشاهان روم و ایران جلو افتادند با به روى کار آمدن معاویه تمام معیارها عوض شد کانون رهبرى اسلام مورد هجوم همه جانبه قرار گرفت. او طى بخشنامه اى به تمام ائمه جمعه و جماعات ممالک اسلامى و دستور داد تا در بالاى منابر مسلمین به امیرمؤمنان لعن و ناسزا گویند. با تمام این تفاصیل، آنچه به عنوان اسلام، حکومت اسلامى و احکام اسلام عرضه مى شد چیزى جز سنن و آداب جاهلى نبود که جامه اى به نام اسلام بر آن پوشانده بودند. در این شرائط بحرانى و ضد اسلامى، آنچه که باید اتفاق مى افتاد اصلاح بود، در چنین شرائطى، همانند ابراهیمى باید پیدا مى شد و لبه تیز تبر را بر فرق بت هاى زمانه خود فرود مى آورد و آئین توحیدى را از خرافات و کجرویها و انحرافات پاک مى کند. مانند موسى طلب مى کند تا باید بیضائى خود آمال و آرزوهاى فرعونیان عصر خویش را بر باد داده و آنان را به خاک مذلت مى نشاند.

حوزه هاى اصلاح طلبى

به موجب آیات شریفه و اهداف انبیاء و اولیاء الهى، امام حسین باید بر این قیام اصلاحى را انجام مى داد و رسالت خود را نسبت به امت اسلامى و فلاح و رستگارى آنان به پایان مى رساند. به همین علت بود که پیش از حرکت از مدینه، وصیت نامه اى خطاب به برادرش محمد حنیفه نوشت و طى آن یکى از قیام و نهضت خود را اصلاح امت اسلامى معرفى کرد، حضرت در این وصیت نامه بعد از اقرار و اعتراف به وحدانیت خداوند تعالى و شهادت به نبوت و رسالت نبى مکرم اسلام، مى فرماید: من نه از روى خود خواهى و سرکشى و هوسرانى (از مدینه) خارج مى شوم و نه براى ایجاد فساد و ستمگرى، بلکه هدف من از این حرکت اصلاح مفاسد امت جدّم مى باشد امام حسین در یکى دیگر از بیانات خود به این نکته اشاره کرده و ابعاد اصلاحات خود را نیز گوشزد مى کند و مى فرماید: «پروردگارا، این حرکت ما نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور بدست آوردن مال دنیاست بلکه به خاطر آن است که نشانه هاى دین تو را به مردم نشان دهیم و اصلاحات (اقتصادى و معیشتى) را در کشور اسلامى اجرا کنیم تا بندگان ستمدیده ات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احکام و سنتهاى تعطیل شده تو دوباره اجرا گردد» در این فرمایش کوتاه امام به چهار نوع اصلاحات اشاره شده است که عبارتند از: 1. اصلاح در فکرها و اندیشه ها 2. اصلاح اقتصادى و معیشتى 3. اصلاح روابط اجتماعى 4. اصلاح نظامهاى مدنى و اجتماعى

اصلاح ساختار حکومت و رهبرى

در مکتب الهى امامت و رهبرى جامعه، از قداست خاصى برخوردار است و حاکم اسلامى باید داراى ویژگیهایى باشد که او را از دیگران ممتاز کند امامت عهد الهى است که هر کس لیاقت احراز این مقام را ندارد و این عهد الهى به ظالمان نمى رسد عقل و نقل حکم مى کند که هدف از امامت و خلافت برقرارى عدالت و قسط و تزکیه نفوس و پاک کردن محیط انسانى از آلودگیها و در نتیجه به وجود آمدن مدینه فاضله است و این ممکن نیست مگر این که رهبران جامعه اسلامى، افراد شایسته و عادل و لایق و پیرو حق و عدالت و معتقد به مکتب و دلسوز جامعه باشند. در این صورت است که جامعه انسانى به صلاح و رستگارى و سعادت مى رسد. با روى کار آمدن یزید بن معاویه و عهده دارى خلافت مسلمین، این اصل مهم جوامع بشرى نادیده گرفته شد و کسى به عنوان امام مسلمین معرفى شد که جوانى سگ باز، کبوتر باز و بوالهوسى که عمرش را با ساز و آواز خوشگذرانى سپرى کرده بود. امام حسین در یکى از بیانات خود مى فرمایند: «شگفتا از این وضع، چرا در شگفت نباشم، زمین در تصرف مردى دغل باز و ستم کار و باجگیرى نابکار است. حاکمى که بر مؤمنان نامهربان است.»

امام در جواب نامه مردم کوفه مى فرماید: «به جانم سوگند، کسى شایستگى امامت را دارد که جز به قرآن حکومت نکند و بر هواى نفس خویش غالب باشد و خود را وقف دین کرده باشد.

امام در کلام معروف خود فرمودند: «باید فاتحه اسلام را خواند زمانى که امثال یزید بن معاویه زمامدار و خلیفه مسلمین باشد».

لذا با استناد به فرمایش پیامبر اسلام فرمودند اى مردم پیامبر اسلام فرمود هر مسلمانى که با سلطان ستمگرى مواجه گردد که حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهى را درهم مى شکند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در مى آید، در میان بندگان خدا گناه و معصیت و عدوان و دشمنى در پیش مى گیرد، در مقابل چنین سلطانى اگر با عمل و یا گفتار اظهار مخالفت نکند بر خداوند است که این فرد ساکت را به کیفر همان ستمگر محکوم سازد.

نقش نظارت سیاسى در حرکت عاشورا

نهضصت امام حسین نه تنها همه حوزه هاى فردى و اجتماعى را در بر مى گیرد، بلکه آن حضرت به مهم ترین بعد اجتماع، یعنى حوزه قدرت و سیاست توجه تام و اهتمام ویژه اى دارد . از این رو، با توجه به مبانى اصولى و اساسى مستفاد از قرآن به عنوان یک وظیفه فردى – اجتماعى و نیز وظیفه عقلى – شرعى به حوزه عمل سیاسى نظر مى کند و با عملیاتى کردن فریضه امر به معروف و نهى از منکر در همه سطوح، به ویژه سیاست و قدرت به نقد عالمانه قدرت حاکم اقدام مىورزد. مى توان به تعبیر استاد مطهرى حرکت حسینى را از این منظر در راستاى عمل به یک فریضه قرآنى ارزیابى کرد. در این بخش مى کوشیم تا جلوه اى از این نگرش قرآنى را در حرکت عاشواریى بنمایانیم.

امر به معروف و نهى از منکر

فریضه امر به معروف و نهى از منکر، از نظر اسلام و قرآن بسیار پر اهمیت است و جایگاه ویژه اى را براى خود باز کرده است. معروف هر کارى است که خوبى آن بوسیله عقل و شرع شناخته مى شود و منکر نقطه مقابل آن است و هر کارى است که مورد انکار و تقبیح عقل و شرع قرار گیرد.

امر به معروف و نهى از منکر حدود ده مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است که به خوبى عظمت آن را مى رساند. در یکى از این آیات الهى، امر به معروف و نهى از منکر از وظایف مهم پیامبر مکرم اسلام بر شمرده شده است «یأمرهم بالمعروف و نهیا هم عن المنکر». در یکى دیگر از آیات قرآن امر به معروف و نهى از منکر، از وظایف حاکمان صالح شمرده شده است. «الذین ان مکّناهم فى الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزکاه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر».

حضرت لقمان حکیم نیز در کنار دیگر دستورات خود به فرزندش، به مهمترین دستور اجتماعى یعنى امر به معروف و نهى از منکر اشاره کرده و مى فرماید: اى فرزندم به نیکى ها دعوت و از منکرات و زشتى ها بازدار و در برابر مصائب و مشکلاتى که بر تو وارد مى شود صابر و شکیبا باش که این امر از وظایف حتمى و کارهاى انسانى هر انسانى است .

امر به معروف و نهى از منکر در حقیقت به منزله یک پوشش اجتماعى براى محافظت جماعت انسانى است. زیرا اگر مسأله امر به معروف و نهى از منکر در میان نباشد عوامل مختلفى که دشمن بقاى وحدت اجتماعى هستند بروز کرده آن را از هم متلاشى مى سازند. به همین خاطر است که در آیه 114 سوره آل عمران دستور داده شده است که همواره در میان مسلمانان باید امتى باشند که این دو وظیفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند و خواص امت وظیفه خاص و ویژه اى در این زمینه دارند. زیرا در اثر ترک این دو فریضه مهم فساد و ظلم صحنه جامعه را گرفته و مردم نابود مى شوند و عقاید و دین آنها به تاراج مى رود. قرآن نیز هلاکت و نابودى بعضى از امتهاى قبلى را به خاطر ترک امر به معروف و نهى از منکر مى داند و مردم و مخاطبین خود را بر این امر هشدار مى دهد.

امر به معروف و نهى از منکر یکى از وظایف مؤمنان نسبت به یکدیگر است که قرآن به صراحت از آن یاد کرده مردم را نسبت به این وظیفه مهم آگاه مى کند.

پیامبر گرامى اسلام در ذیل آیه 25 سوره انفال که مى فرماید: از فتنه و بلایى بترسید که فقط خواص و خوبان را فرا نمى گیرد بلکه همه مردم را شامل مى شود. فرمودند: اگر خواص جامعه اسلامى منکرات را ببیند و با قدرت بر نهى از آن، نهى از منکر را ترک کند خداوند تمام مردم را عذاب مى کند.

در زمان امام حسین، معروف منکر شده و منکرات تبدیل به معروف شده بودند، با مسلمات فقه و احکام اسلامى مبارزه مى شود و قتل عامهاى فراوان شیعیان و دوستداران امیرمؤمنان، جعل احادیث در ذم امیرمؤمنان تحمیل ولیعهدى یزید، شیوع و ظهور بدعت هاى فراوان، شرابخوارى علنى، پوشیدن لباسهاى ابریشمى، استعمال ظروف طلا و نقره و ده ها خلاف شرعى بود که صاحب منصبان حکومت اسلامى مرتکب مى شدند.

امام حسین در کنگره عظیم حج، از موقعیت بوجود آمده استفاده کرد و شخصیتهاى علمى جهان اسلام را که در آن سرزمین گرد آمده بودند دعوت کرد و مسئولیت آنان را در دفاع از اسلام و مبارزه با باطل گوشزد نمود. امام در ابتداى این خطبه، به دو آیه از آیاتى که در مذمت و نکوهش علماى یهود و نصارى نازل شده بود اشاره کرد و فرمود: اى مردم، از آن نکوهشها که خداوند به منظور پند دوستان خود، از علماى یهود و نصارى کرده عبرت بگیرید.

آنجا که فرمود: «چرا علما و دانشمندان یهود و نصارى آنها را از سخنان گناه آلود و خوردن مال حرام نهى نمى کنند.. امام با اشاره به این آیه که دانشمندان وظیفه نشناس را توبیخ و مذمت مى کند، به علماء و دانشمندان مسلمین تفهیم مى کند که این حکم اختصاص به علماى خاموش و مساکت یهود و نصارى ندارد و تمام رهبران فکرى و دانشمندانى که به هنگام آلوده شدن مردم به گناه و سرعت گرفتن آنها در ظلم و فساد خاموش مى نشیند را در بر مى گیرد. امام حسین در ادامه بیانات خود به آیات 78 و 79 سوره مائده تمسّک کرده که فرمود: کافران قوم بنى اسرائیل، بر زبان داود و عیسى بن مریم لعن شدند

. این به خاطر آن بود که گناه کردند و تجاوز نمودند. آنها از اعمال زشتى که انجام مى دادند یکدیگر را نهى نمى کردند چه بدکارى انجام مى دادند. امام حسین با استناد به این آیات مبارکه، سکوت خود و علماء امت اسلامى را جایز نمى داند و آنها را براى یک جهاد مقدس و دفاع از اسلام و دین پیامبر دعوت مى نماید.

ایشان در ادامه بیانات خود پرده از جنایات بنى امیه پرداخته و به افشاگرى آنان پرداخته و مى فرماید: شما مى بینید که عهد و پیمان الهى شکسته شده و هیچ ترسى از این کار ندارید. فرمانروایان به مبداء و معاد اعتقادى ندارند. اینها با شیطان قرین شده و اطاعت خدا را رها کرده اند. فساد را رواج داده و حدود الهى را تعطیل کرده اند. «فىء» را براى خود قرار داده و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال کرده اند و من سزاوارتر از همه هستم تا این مسائل را تغییر دهم.

امام در یکى از نامه هاى خود به اشراف بصره مى فرماید: به تحقیق سنت پیامبر مرده است و بدعت زنده شده و جایگزین سنت شده است. اگر از من طاعت کنید و گفته مرا بشنوید شما را به صراط مستقیم و رشد انسانى رهنمون مى سازم.

امام حسین به خاطر عمل کردن به آیات امر به معروف و نهى از منکر از مدینه خارج شد و در وصیت نامه خود نیز بدین امر اشاره کرد و فرمود: «ارید اَنْ آمر بالمعروف و انهى عن المنکر».

منبع: سایت حوزه
نویسنده : قاسم جلیلى

 

مطالب مرتبط