خودت را باور کن

شاید برایتان پیش آمده باشد که مثلا در مکان جدیدی مشغول کار شده اید و تمایل پیدا کنید با یکی از همکاران که بیشتر به دلتان نشسته دوست شوید، اما همکاری دیگری که توجهی به او نداشته اید به سمت شما جذب شود و بخواهد با شما دوستی کند. شاید هم مشابه این اتفاق در مهمانی یا مکان دیگری برایتان رخ داده باشد.
اگر چه عوامل زیادی در جذب شدن افراد به سمت یکدیگر موثرند، اما در اینجا می خواهیم درباره یکی از مهم ترین آنها که بارها تجربه شده با شما گفتگو و ابعاد آن را کمی باز کنیم.
گفته می شود این عامل موثر در موفقیت، در دیگر مسائل زندگی نظیر تصمیم گیری ها، انتخاب های صحیح، رضایت از زندگی، روابط موفق و بسیاری زمینه های دیگر نیز تاثیر زیادی دارد و ما می کوشیم اشاره ای کوتاه به همه ابعاد آن داشته باشیم.
عامل مهمی که از آن یاد کردیم عبارت است از خودباوری. تاکنون درباره خودباوری زیاد صحبت شده، اما هنوز شناخت درستی از معنای آن وجود ندارد. برخی گمان می کنند خودباوری یعنی خودپسندی و حتی از خود متشکر بودن. بعضی دیگر خودباوری را به معنی باور داشتن و قبول داشتن خود در نظر می گیرند؛ اما خودباوری معنایی وسیع تر و کامل تر دارد که نباید با خودشیفتگی که نوعی اختلال است، اشتباه شود.

خودباوری یا خودپسندی؟
به طور خلاصه، خودباوری عبارت است از این که خود را فردی شایسته رویارویی با مسائل و مشکلات زندگی و نیز لایق شادی ها و موفقیت ها بدانیم، یعنی خودباوری از دو جزء تشکیل شده: قسمت اول که کارآمدی شخصی نامیده می شود و به این معناست که به توانایی خود برای یاد گرفتن، انتخاب کردن و تصمیم گیری مناسب اعتماد و اطمینان داریم و جزو دوم یا عزت نفس، بدین مفهوم است که موفقیت، دوستی، احترام، عشق، شاد بودن و رضایت را حق خود بدانیم.
روان شناسان معتقدند خودباوری برای رشد و تکامل متعامل و سالم انسان بسیار ضروری است و بدون خودباوری، رشد روانشناختی در مراحل اولیه متوقف می شود.
بدون خودباوری فرد حالت شخص بیگانه ای دارد که در منزل کسی دیگر زندگی می کند. او نمی داند چه چیزی را انتخاب کند یا چه تصمیمی بگیرد و وقتی کسی از اهالی منزل او را دوست بدارد یا به او احترام بگذارد، گمان می کند این دوست داشتن و احترام متعلق به او نیست، بلکه متعلق به کس دیگر است و او لایق آن نیست نوعی حالت بلاتکلیفی و خود نبودن به اوست دست می دهد و به همین دلیل است که برای کسانی که خودباوری پایینی دارند مشکلات زندگی مثل غول وحشت آوری جلوه می کند یا انعطاف پذیری آنها در برابر مشکلات بشدت کم است و اغلب به جای آن که به دنبال کسب موفقیت و کامیابی باشند تنها تلاششان این است که از درد و رنج فرار کنند.

خودباوری، خودباوری پایین
افرادی با خودباوری پایین، اغلب نیاز دارند خود را برای دیگران اثبات کنند. آنها به نوعی زندگی مکانیکی و ناآگاهانه تن می دهند تا خود حقیقی شان را فراموش کنند. آرزوهای آنها کوچک و پیش پاافتاده است و مدام از خود می پرسند چرا اصلا زنده اند و به چه دردی می خورند.
افرادی که خودباوری بالا دارند برای مبارزه در جهت رسیدن به اهداف و مقابله با مشکلات آماده اند و پس از شکست هم سریع تر خود را بازیافته و انرژی لازم برای آغاز دوباره را به دست می آورند. آنها صادق تر و روراست تر و در روابط سازگارترند و چون عقاید خود را ارزشمند می دانند از ابراز آنها واهمه ندارند و به روابطی مبهم و همراه با دورویی و حیله رو نمی آورند.
وقتی فردی فقط خود و عقاید و رفتار و ارزش ها و ایده آل های خود را می ستاید و دیگران برایش اهمیتی ندارند، نمی توانیم بگوییم خودباوریش بالاست. چنین فردی بیشتر خودشیفته است. در او جایی برای دیگران یا دوست داشتن دیگران وجود ندارد و خودباوری او سالم نیست، بلکه نشان دهنده احساس حقارتی است پنهان و ناآشکار که با پوسته رضایت افراطی از خود پوشیده شده است. فرد خودشیفته نیز اکثرا تنهاست. او حتی اگر نتواند در رسیدن به خواسته ها و آرزوهایش موفقیت کسب کند در پر کردن خلاهای عاطفی، در لذت بردن از زندگی و برقراری روابط موثر توفیقی به دست نمی آورد.

خودباوری، یک تجربه درونی
خودباوری، یک تجربه درونی است که در عمق هستی هر فرد قرار دارد و با تصور دیگران درباره او ارتباطی ندارد. فرد ممکن است از عشق خانواده، همسر و دوستان برخوردار باشد، ولی خود را دوست نداشته باشد. حتی می تواند مورد تحسین وابستگان قرار گیرد، اما خود را بی ارزش بداند. ممکن است تصویر بظاهر درخشانی از اعتماد به نفس نشان دهد، به طوریکه همه را فریب دهد، اما در درون حس عمیقی از عدم شایستگی و بی کفایتی داشته باشد. می تواند انتظارات دیگران را برآورده کند، ولی برای خود ناتوان باشد. حتی می تواند مورد ستایش میلیون ها نفر قرار گیرد اما هر روز صبح با احساس بیمارگونه پوچی از خواب بیدار شود و زندگی کسالت باری داشته باشد.
بنابراین تشخیص این که خودباوری ما در چه سطحی است کار ساده ای نیست. به همین دلیل برای این که بتوانیم خودباوری خود را بهتر و بیشتر بشناسیم ارکان ششگانه آن را کمی بازتر می کنیم:

آگاهانه زندگی کردن
گزارش زیادی موجود است که نشان می دهد زنانی هستند که با دانستن خیانت همسر یا انحرافات اخلاقی او دست به انکار حقیقت می زنند و ترجیح می دهند به روی خود نیاورند که شوهر آنها با زن دیگری در ارتباط است. همچنین زن هایی هستند که از ترس از دست دادن جایگاه خود نزد همسر و اطرافیان، خود را به نفهمیدن می زنند، چون همسران آنها زن هایی با آگاهی بالا که قادر به درک وضعیت و نارسایی های موجود باشند را نمی پسندند. از مردها هم گزارش های بسیاری در دست است که از ترس از دست دادن اقتدار در خانواده، حاضر نیستند نسبت به آنچه در زندگی فرزندانشان می گذرد آگاه شوند، چون آگاهی آنها مستلزم واکنشی است که تصور می کنند منجر به خشم فرزندان می شود و آنها را وادار می کند رو در روی پدر بایستند و چون می خواهند وجهه ظاهری خود را حفظ کنند آنقدر از واقعیات فرار می کنند که در نهایت در محیط خانه خود منزوی و تنها می شوند.
به این ترتیب می بینیم که بسیاری از مردم طوری عمل می کنند که انگارآگاهی، نامطلوب است چرا که آگاهانه عمل کردن نیاز به صرف تلاش بیشتر دارد و همچنین آگاهی بیشتر آنها را در تماس با حقایقی قرار می دهد که ترجیح می دهند با آنها مواجه نشوند. آگاهانه زیستن از این دیدگاه یعنی احترام گذاشتن به واقعیات بدون انکار یا فرار از آنها و شناخت از دنیای درون و بیرون و نیز تلاش برای درک دنیای پیرامون و تاثیر آن بر ما.

خویشتن پذیر بودن
خویشتن پذیر بودن به معنای پذیرش افکار و احساسات خود است و در واقع نوعی احترام و همدلی نسبت به خود است، حتی وقتی برخی اعمال و احساسات ما مورد پسند دیگران نیست.
در خویشتن پذیری می دانیم افکار و اعمال و احساسات متعلق به ما هستند. آنها را انکار نکرده، از آنها فرار نمی کنیم بلکه آنها را از آن خود می دانیم و سپس به اصلاح آنها می پردازیم. درست مانند مادری مهربان که فرزندان خود را دوست دارد و صرف نظر از رفتارهای خوب یا بد آنان، همه را جگرگوشه خود می داند و سپس در درجه دوم به تربیت آنان می پردازد.

خود مسوولی
خود مسوولی درک این واقعیت است که ما مسوول گزینش ها و اعمال خود هستیم و هیچ کس دیگری قرار نیست شادمانی یا زندگی خوب و خوشی برای ما به ارمغان بیاورد؛ البته خود مسوولی به معنای پذیرش مسوولیت مواردی که خارج از کنترل ما قرار دارند نیست، یعنی ما مسوول اعمال دیگران نیستیم، بلکه تنها مسوول اعمال خود هستیم. بدین ترتیب خودمسوول یعنی پذیرفتن مسوولیت رسیدن به اهداف، انتخاب ها، شیوه تعامل و رفتار با خود و دیگران و نظایر اینها.

خودتاییدی
خودتاییدی یعنی احترام به خواست ها و نیازهای خود، داشتن رفتار احترام آمیز با خود و تمایل به این که همان گونه باشیم که در حقیقت هستیم و بگذاریم دیگران هم خود واقعی ما را ببینند؛ همچنین خودتاییدی به این معناست که برای جلب تایید، حمایت یا خوشایند کسی، ارزش ها و باورها و اداراکات خود را به گونه ای دیگر جلوه ندهیم. خودتاییدی سالم، خشن، انتقادآمیز یا طعنه زننده نیست. برعکس، چنین رفتارهایی نشان دهنده خودباوری پایین هستند.

هدفمند زیستن
در صورت ندانستن هدف، انگیزه های لحظه ای یا اعمال غیرقابل کنترل یا تصادف و احتمال، زندگی ما را هدایت می کنند و این نوع انفعال، با تجربه خودباوری سازگار نیست. اگر خودباوری ما بالا باشد متوجه می شویم کانون کنترل ما برزندگی، به جای این که درجهان خارج قرار داشته باشد، در درون ما جای دارد و اگر پایین باشد به صورت انفعالی با مسائل و مشکلات برخورد می کند و کمتر پیش می آید که هدف مشخصی را برای خود تعیین کنیم و در راه رسیدن به آن، به چالش بپردازیم.

صادقانه زیستن
زمانی که به قول خود وفادارانه عمل می کنیم و با دیگران روراست و صادقانه برخورد می کنیم، به نوعی خود اعتمادی می رسیم که به خودتاییدی منجر می شود؛ اما برعکس اگر با دیگران فریبکارانه، غیرشرافتمدانه و با قصد سوئاستفاده برخورد کنیم، احساسی به ما دست می دهد که مخرب تر از تایید نشدن است. در این حالت ما خود را انکار می کنیم و انکار خود، دشمن خودباوری است.
اینک با ارکان خودباوری آشنا شدیم. نظریه پردازانی که درباره مفهوم خودباوری تحقیق می کنند معتقدند خودباوری دیگر تنها یک نیاز مهم روانی نیست، بلکه در دنیای امروز، به صورت یک نیاز اقتصادی درآمده که حتی برای احراز مشاغل، مدیریت و انجام بهینه دیگر امور ضرورت دارد. این ضرورت را می توان این طور خلاصه کرد: آموختن اصول عملی و راه هایی که منجر به تقویت حس شایستگی و ارزشمندی می شوند و این لازمه زندگی در دنیای امروز است.

منبع: روزنامه جام جم
نویسنده : رکسانا خوشابی

مطالب مرتبط