اسطوره،به روایت اسطوره شناسان

اسطوره، به تعبیری، براساس تجربه‌های ناب انسانی، تلاش برای شناخت ساحت هستی و باطن انسان، و انعکاس و نمایان‌سازی حقایق زندگی شکل یافته، در گذر زمان، قوام می‌یابد. برخی به اشتباه گمان می‌کنند که اسطوره مختص به گذشته بسیار دور است و دستاورد بشر در دور‌ه‌های کهن به حساب می‌آید. در صورتی که همواره زنده است. به رودی پر خروش می‌ماند که سکون ندارد و به پیش می‌رود. از این رو، اسطوره را می‌توان به بخش اصلیِ اسطوره‌ باستان و اسطوره مدرن یا معاصر گونه‌بندی کرد.
در حقیقت اسطوره‌های هر قوم و ملتی با توجه به شرایط اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی و… خاص همان منطقه ساخته می‌شوند و در گذر زمان کامل می‌گردند. هر چند در غالب تمدنهای باستان، اسطوره‌ها از قهرمانان و سلحشوران ملی ساخته می‌شد. در حالی‌که در دنیای غرب، امروزه، بیشتر، خوانندگان و هنرپیشه‌های هالیوود، حالت اسطوره به خود می‌گیرند. و این نشاندهنده تأثیرپذیری اسطوره از سیاست می‌باشد. چرا که سیاستمداران غرب و باندهای بزرگ مافیایی، از چنین شخصیتهایی که ظاهراً محبوب مردم غرب هستند حمایت می‌کنند، و تا آنجا پیش می‌روند که از این افراد، اسطوره بسازند.
برخی صاحبنظران این وادی بر این باورند که اسطوره، یکی از راههای شناخت جهان هستی است، و می‌تواند در حد و نهایت یک جهان‌بینی تمام عیار ظاهر گردد و در کنار جهان‌بینی علمی، فلسفی و دینی قرار گیرد. این افراد، چنین اظهار می‌دارند که انسان در دوران باستان، برای شناخت جهان هستی و درک حقیقت، به اسطوره روی می‌آورده، و رفته‌رفته، پس از گذشتن از فلسفه و دین، به سوی دانش و تکنولوژی رفته است.
به هر صورت، اسطوره در باطن آدمی وجود دارد و انسان از آن بی‌اطلاع است. در این میان، برخی بر آن هستند تا یک شیوه و راه را برای شناخت جهان هستی برگزینند. در صورتی‌که می‌توان بدون داشتن تعصب خاص، از هر دانش مطمئن مطرح سود برد؛ و تنها به یک محدوده اکتفا نکرد. این در حالی است که انسان همواره علی‌رغم داشتن شیوه و راه صحیح اشتباه می‌کند و به درستی از تجارب گذشتگان سود نمی‌برد.
تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری، به اشتباه، بر آن بودند تا تجارب بشری در گذشته را کتمان کرده، آنها را نادیده بگیرند. این افراد، گمان می‌کنند که تجارب گذشته قابل اجرا نیستند، و باید آنها را نابود، و تجارب جدیدی را دنبال کرد. در صورتی‌که بهترین راه، استفاده از تجارب ارزشمند گذشته و تکمیل آن است. یعنی می‌توان با قرار دادن تجارب انسان در گذر زمان در کنار یکدیگر، شکل کامل‌تری از آن را ساخت؛ و بدین ترتیب، جهان پیرامون خود را بهتر شناخت. یقیناً هیچ تجربه‌ای به آسانی به دست نیامده، و تنها در یک مقطع زمان، قابل استفاده نیست. از این رو، باید به تلفیق این اندوخته‌ها دست زد، و هیچ تجربه نابی را نابود نساخت.
انسان به منظور تبیین مسائل مختلف و دست یازیدن به پاسخ سؤالات خود، می‌تواند از ابزار دانش، که بر پایه آزمایش و خطا است، سود برد. وی همچنین می‌تواند با یاری دین، که نشئت گرفته از سخنان خداوند و تعالیم الهی است راه درست را در یابد، و بهتر از گذشته، پی به ماهیت جهان هستی ببرد. جدا از آن، فلسفه نیز با یاری گرفتن از قدرت تعقل و اندیشه بشر، می‌تواند شناخت خوبی به انسان بدهد. اسطوره‌شناسان، به صراحت اعلام می‌کنند که از طریق جهان‌بینی اسطوره‌ای، می‌توان به ماهیت درونی هر پدیده‌ای دست یافت. آنان می‌گویند اسطوره از درون خبر می‌دهد، و می‌تواند یافته‌های فردی را مطرح سازد. از این رو، آن چنان نمی‌توان چنین برداشتهایی را به دیگری یاد داد. در واقع کشف حقیقت از طریق اسطوره، به نوعی، از طریق دل صورت می‌پذیرد. از این رو، غالب مردم، چنین نگرشی را عرفانی قلمداد کرده، فکر می‌کنند کسب معرفت از طریق اسطوره، به وادی عرفان تعلق دارد.
باید پذیرفت که در گذشته، انسان خواسته و ناخواسته، اقدام به اسطوره‌سازی می‌کرده، و در قالب داستانهای اسطوره‌ای که پدید می‌آورده، بسیاری از تجارب بشری را برای آیندگان به امانت می‌گذاشته است. در اسطوره‌سازی، که همواره و در هر شرایطی صورت می‌پذیرد، به مسائلی چون حضور فعال شخصیتهای اسطوره‌ای در عرصه‌های مختلف، داشتن توانمندی جسمانی و فکری بالا، داشتن هوش و استعداد خوب، داشتن سرعت عمل بالا، داشتن خصوصیات اخلاقی برجسته، و بهره‌بری از فضا و مکان در کنار نیروهای فوق طبیعی، توجه می‌شود.
اسطوره سعی دارد به یکپارچگی و وحدت میان انسان و جهان پیرامونش تأکید ورزد؛ و بگوید که میان این‌ دو، فاصله‌ای وجود ندارد. اسطوره‌شناسان می‌گویند که ابتدا جهان و تمامی پدیده‌های آن، توسط انسان درک و بررسی می‌گردد؛ و در پی آن، آراء و آموزه‌های به دست آمده، با زبان نماد و تمثیل و با خلق شخصیتهای اسطوره‌ای، مطرح می‌گردد. برای کشف حقیقت و دستیابی به عناصر دلالتگر و مستندسازی، از سه شیوه می‌توان استفاده کرد:
1. شناخت جهان از طریق آزمون و خطا و با یاری گرفتن از حواس پنجگانه 2. شناخت پدیده‌های و رویدادهای اسرارآمیز از طریق حل معما و رمزگشایی 3. شناخت دنیا از طریق دل و احساس.
اسطوره‌سازان، به کمک ابزاری که در دست دارند، به چنین امر مهمی دست می‌یازند؛ و بعد در پی آن هستند تا پدیده‌ها و تجربیات به دست آورده را به انسان نسبت‌، و در وجود او نشان دهند. از این رو‌ست که شخصیتهای اسطوره‌ای، دارای توانمندیهای خاص خود هستند.
از سوی دیگر، اسطوره‌شناسان، برای کشف چنین اطلاعاتی باید درون شخصیتهای اسطوره‌ای نقب زده، مسائل ارزشمندی را که گذشتگان به آن دست یافتند، از درون آنها بیرون آورند.
به طور مثال، گذشتگان دریافته‌اند که تمام موجودات زنده هستند و می‌توانند سخن بگویند. آنها دریافته‌اند که کوه زنده است، سنگ زنده است، درخت صحبت می‌کند … کشف این حقیقت بزرگ و غیرقابل تصور، به طرق مختلف صورت پذیرفته است. در این میان، عرفا نیز به کمک ابزاری چون «حق الیقین»، به همین مسئله دست یافته‌اند، و حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که توانسته‌اند صدای اشیاء و پدیده‌های جهان هستی را (چون کوه، دریا، باد، سنگ ….) همچون انسان نشان دهند، و به طور نمادین برای آنها شخصیت قائل شوند. در صورتی‌که در واقعیت هم، این اشیاء زنده‌اند، و می‌توانند پدیده‌ای مختلف پیرامون خود را درک و رؤیت کنند. بدین‌ترتیب است که عرفا می‌گویند اجسام در حال تسبیح‌گویی هستند (و کسی چون علامه طباطبائی، شبی صدای آنها را می‌شنود) و دانشمندان مدعی‌اند که گیاهان از هوش سرشاری برخودارند.
اسطوره‌شناسان بر این مسئله تأکید می‌ورزند که مطالعه اسطوره، باعث می‌گردد تا انسان با نهادی‌ترین بخش هر پدیده‌ای آشنا گردد و درونی‌ترین مسائل را برملا سازد. چرا که اسطوره‌سازان، با علم و درایت خود توانسته‌اند به درون بسیاری از پدیده‌ها نقب زده، مکنونات درونی برخی رویدادهای جهان هستی را کشف کنند.
انسان معمولی، در عین حال که می‌بیند، نمی‌بیند. او بسیار می‌شنود، اما وقتی از او سؤال می‌شود، مشخص می‌گردد نشنیده‌ است. این در حالی است که یک فرد اسطوره‌ساز، با تمام وجود از حواس پنج‌گانه و نیروهای فراحسی خودسو می‌جوید، و به دقت، رویدادها و اشیاء پیرامون خود را می‌نگرد و درباره آنها فکر می‌کند. متأسفانه، با گذشت زمان، انسان به تدریج از اسطوره‌های ملی و دینی خود فاصله گرفت، و همین مسئله باعث گردید تا یکی از چشمه‌های جوشان کشف حقیقت، خشکیده شود.
استعمارگران با علم بر این موضوع، در حال تحقیق و پژوهش عمیق در وادی اسطوره‌ها هستند؛ اما ماجرا را به‌گونه‌ای در میان مردم مطرح می‌سازند که اسطوره به گذشته انسان تعلق داشته و بررسی و مطالعه آن دیگر برای عموم سودمند نیست. در واقع، ادبیات استعمار نو، با هر ترفندی بر آن است تا انسان را از اسطوره‌های بومی، ملی و دینی خود دور سازد؛ تا خود، در خفا، به بررسی آن پرداخته، از آن استفاده کند. چنان که بررسی اسطوره‌های ملل شرق پس از جنگ جهانی، باعث گردید تا دانشمندان غربی به تکنیک نوعی راکت هدایت‌شونده دست یابند.
آنها حتی در عرصه ادبیات و هنر خود نیز از اسطوره‌های ملل شرق و آمریکای لاتین استفاده می‌کنند. چنان که فیلمهای زنجیره‌ای جنگ ستارگان، برگرفته از داستانها و اسطوره‌های شرقی است.
البته، از آنجا که اسطوره، به کشف حقیقت تمایل دارد، و حقیقت در جهان هستی واحد است و تغییرپذیر نیست، اسطوره‌ها در میان ملل مختلف و در دوره‌های گوناگون، تکرار می‌شوند. برخی اسطوره‌‌شناسان بر آن هستند تا تقدم و تأخر داستانهای یکسان را مشخص سازند.
چنین کاری، بی‌فایده است؛ و اثبات‌کننده برتری یک قوم بر قوم دیگر نیست. چه بسا همان قوم متأخر، در سالیان خیلی پیش‌تر، باز به همان مسئله دست یافته و با روایت و داستانی دیگر، آن را بیان کرده باشد؛ اما در کوران حوادث، آن داستانها از میان رفته باشد.
نکته قابل تعمق، وجود رمز و رازهایی است که در اسطوره‌ها نهفته است. اسطوره‌سازان، پیش از هر کاری، به کشف رمز و رازهای جهان هستی پرداختند؛ و در پی آن، برای بیان و توصیف همان اطلاعات، از زبان رمز و نماد استفاده کردند؛ اما به راحتی، اندوخته‌های خود را در اختیار عموم قرار نداده‌اند. در حقیقت، زبان اصلی آنها همان رمز بوده؛ و به دور از رمز و نماد، طریقی برای صحبت کردن پیدا نکرده‌اند.
اسطوره‌شناسان، در بررسی اسطوره‌ها، دریافته‌اند که نمادهای به کار رفته در این قبیل آثار، هم جمعی هستند و هم فردی. نماد جمعی، نمادی است که میان اقوام مختلف و یا یک ملت، دارای بار معنایی یکسانی است. آن چنان که غالب مردم دنیا از نماد «دیوار» و «حصار» یک برداشت را می‌کنند. اما نماد فردی، نمادی است که یک فرد خاص خالق آن است؛ و آن چنان جهانشمول نشده است. همان‌گونه که سهراب سپهری، از نماد «سیب» برای طرح زندگی استفاده کرده است. لازم به ذکر است که برخی نمادها، درگذشت زمان، از حالت فردی، به جمعی تبدیل می‌شوند.
در دوره معاصر نیز، مردم همچنان در حال اسطوره‌سازی هستند. با این تفاوت که اسطوره دیروز به مسائل ماوراء طبیعت و نیروهای ناشناخته نهفته در جهان مشغول بود، و اسطوره امروزی، به مسائل دنیوی و مادی توجه دارد.
با بروز انقلاب صنعتی و پیشرفت غیرقابل تصور فن‌آوری، رفته رفته اسطوره‌های قدیم و کهن، از انسان امروزی دور شدند. با پیشرفت تکنولوژی، انسان به دخل و تصرف شدیدی پیرامون خود دست زد. او طبیعت را نابود ساخت و در سیستم حیات موجودات زنده، اختلال ایجاد کرد. همین مسئله باعث گردید تا ارتباط او با طبیعت و جهان هستی اندک شود، و به اصطلاح، دیگر چیزی باقی نماند که قابل درک و کشف باشد.
باید به این مسئله مهم توجه داشت که اسطوره امروز، همچون سابق، از رمز و نماد سرشار نیست، و به راحتی می‌توان آن را درک کرد و پی به مکنونات درونی‌اش برد. برخی از اندیشمندان این عرصه، بر این باورند که اسطوره‌های دیروز، تغییر ماهیت یافته و زمینی شده‌اند. مثلاً در گذشته‌های دور، طرح قرار دادن نطفه در رحم مادر مطرح بوده، و هم اکنون بشر قادر به انجام آن است. در دوره کنونی، اساطیری که دنیای غرب را احاطه کرده، چونان طاعوت و وبایی است که قصد براندازی شالوده خانواده‌ها را دارد، و به وقوع پیوستن جنگها و کشتارها، نژادپرستی، تبعیض، نفاق و مرگ را میان مردم ترویج می‌کند.
اسطوره امروز، اسطوره قدرت‌طلبی، ایدز، شیطان‌پرستی، سلاحهای مخرب و تغییر جنسیت است. اگر دیروز آشیل، اسطوره اصلی گروهی از مردم غرب به حساب می‌آمد، امروز اسطوره مردم غرب، افرادی چون مایکل جکسون و مادونا هستند. در میان هجوم خانه براندازی که انسان را وامی‌دارد از خصلتهای پاک و اصیل دور گردد و به اعمال شیطانی دست زند، می‌توان به وضوح ردپای ادبیات استعمار نو را یافت؛ و دید که چگونه طرح از میان بردن انسان و مقام شامخ او را دارد.

منبع: ماهنامه ادبیات داستانی 1384 شماره 93
نویسنده : حمیرا رنجبر

مطالب مرتبط