بزرگ علوی

آقابزرگ علوی در سال ۱۲۸۳ شمسی در محله چاله تهران دیده به جهان گشود و در نود و سه سالگی در ۲۸ بهمن سال ۱۳۵۷ شمسی رخت از جهان بست و در گورستان مسلمانان آلمان به خاک سپرده شد.
وی در پانزده سالگی با خانواده‌اش به آلمان سفر کرد و در سال ۱۳۰۷ به ایران بازگشت و در مدرسه صنعتی شیراز به تدریس مشغول شد.
علوی فعالیتهای ادبی خود را با ترجمه حماسه ملی ایران، اثر نولدکه، شرق‌شناس آلمانی، آغاز کرد و در داست دیو، دیو گرایشات خود را به ایران باستان تثبیت کرد. با مجله دنیا و گروه ربعه که شاملِ هدایت، مسعود فرزاد و مجتبی مینوی بود با امضای مستعار «فریدون ناخدا» به‌طور فعال همکاری کرد. اولین مجموعه داستانی‌اش چمدان نام داشت و شامل شش داستان از جمله؛ «عروس هزار داماد»، «قربانی»، «سرباز سربی» و «شیک‌پوش» است.
علوی در دو جبهه متفاوت دکتر ارانی که مرامی سیاسی داشت و صادق هدایت که با ادبیات مأنوس بود به فعالیت خود ادامه می‌داد. درحالی‌که راضی به از دست دادن هیچ‌کدام نیز نبود. اما دوستی با دکتر ارانی (کمونیست) منجر به زندانی شدن وی گردید. زیرا آنان ـ با دیدگاه مارکسیستی ـ و گروهی کارگر همفکرشان، برای اصلاحات و اعتراض به برخی معضلات اجتماعی گرد هم آمده بودند. در همین جهت ارانی در زندان گروه پنجاه‌ و سه نفره را تشکیل داد.
علوی بعد از رهایی از زندان متأثر از انسانهای منزوی و آرمان‌گرا به خلق ورق‌پاره‌های زندان دست زد که پس از سقوط رضاشاه با نشر آنها «ادبیات زندان» را در ایران بنیان نهاد. ورق‌پاره‌های زندان شامل پنج داستان کوتاه از جمله: «پادنگ»، «ستاره دنباله‌دار»، «انتظار»، «عفو عمومی» و «رقص مرگ» است.
درحقیقت، علوی با خاطره‌نویسیهای داستان‌گونه‌اش واقعیتهای موجود گذشته را پویا گردانید و با استفاده از تفکر و حافظه‌اش پلی بین گذشته و حال ایجاد کرد.
عمده‌ترین مضمون داستانهای علوی اختلاف بین دو نسل است. کاراکترهای متجدد نواندیش داستانی‌اش در مملکت خویش با شکست و نامرادی مواجه‌اند و آینده موفق خود را در خارج از مرز و بوم خودشان جستجو می‌کنند.
علوی در سال ۱۳۳۰ مجموعه داستان نامه‌ها را مشتمل بر: «گیله‌مرد»، «اجاره‌نامه»، «دزآشوب»، «یه‌ره‌نچکا»، «زن خوشبخت»، «رسوایی»، «خائن و پنج دقیقه پس از دوازده» را نگاشت.
البته یکی از پرمخاطب‌ترین رمانهای فارسی آن زمان، چشمهایش علوی است؛ با محتوای نسبتاً رمانتیک خارج از چهارچوب رئالیسم‌گونه و به قول صادق هدایت کمی «سانتی‌مانتال» است.
علوی سه مرتبه ازدواج کرد. بار اول به سال ۱۳۱۴ با دختر یک دندانپزشک آلمانی؛ اما پس از اینکه زندانی شد همسرش از وی طلاق گرفت. بار دوم با نوه محمدصادق طباطبائی و در خاتمه تا آخر عمرش با گرترود که آلمانی بود زندگی کرد.
علوی در آلمان فعالیتهای متعددی داشت؛ از جمله؛ استادی رشته ادبیات در دانشگاه هومبولت در برلن شرقی، ترجمه بسیاری از آثار هدایت و خیام و غیره به زبان آلمانی، سرپرستی ایرانشناسی هومبولت، انتشار دایره‌المعارف آلمانی در بیست جلد با شرح سی نفر از نویسندگان معاصر ایران به زبان آلمانی، کتب خودآموز فارسی ـ آلمانی و…
علوی به سال ۱۳۵۷ سفری کوتاه به ایران کرد و پس از بازنشستگی، در آلمان، در مقام استاد مشاور دانشجویان برای اتمام دوره تحصیلاتشان فعالیت کرد. همچنین در دانشگاههای معتبر ملل متعدد به‌عنوان استاد مهمان مشغول بود.
منبع: ماهنامه ادبیات داستانی شماره ۱۱۱