تجانس در سبک زندگی در پژوهش انسان شناسی

یکی از مباحث مهم روش شناسی در انسان شناسی معاصر، بحث بازتابندگی است. در واقع دهه هاست که مقوله «بی طرفی در پژوهش» مورد نقد جدی قرار گرفته است و نه تنها در پژوهش های فمینیستی بلکه در بخش مهمی از نظریات جامعه شناسی (از وبر گرفته تا فوکو و بوردیو) این مقوله با دقت و ظرافت تعریف شده و در نتیجه، سالهاست که در بسیاری از پژوهش های معاصر، تدوین «رابطه بین محقق و موضوع تحقیق» با دقت دنبال می شود. یعنی در اکثر پژوهش های جدی، پژوهشگر در ابتدای تحقیق خود نقش خود و رابطه اش را با موضوع تحقیق به روشنی بیان می کند و این کار او «عینیت» تحقیق اش را نیز می تواند مشخص سازد.
اصل بازتابندگی، عبارت است از نیاز به بازگشت مستمر بر ابزارهاى علم اجتماعى که مورد استفاده محقق است. این بازگشت، تلاشى است براى کنترل بهتر نادرستى‏هایى که در ساخت موضوع به واسطه سه عامل عرضه مى‏گردد. اولین عامل، هویت فردى محقق است. یعنى جنسیت، طبقه، ملیت، قومیت، آموزش، سبک زندگی و…
دومین عامل، موقعیت وى در میدان روشنفکرى است که متمایز از موقعیت وى در فضاى اجتماعى به معناى گسترده آن است. این عامل ما را به تجزیه و تحلیل انتقادى مفاهیم، روش‏ها و مسائلى که وى وارث آن است و نیز هوشیارى نسبت به سانسورى که به واسطه تعلّق خاطر رشته‏اى یا علایق سازمانى ایجاد مى‏شود؛ فرا مى‏خواند. سومین عامل نیز، مکتب‏گرایى است.
با توجه به تعریف این اصل، هویت انسان معاصر به روایت آنتونی گیدنز و بسیاری از نظریه پردازان اجتماعی دیگر خصلت «باز اندیشانه یا بازتابی» دارد. بازتابندگی هویت به معنای سیال بودن هویت و تغییر آن در نتیجه تغییر شرایط فرهنگی و اجتماعی و ظهور دانش ها، دانستنی ها و بخصوص تکنولوژی های ارتباطی و رسانه ای جدید است. به تعبیری دیگر، آن تلقی یا تصور هویت به مثابه ی امری ثابت و ازلی و ابدی، به پایان رسیده است. از اینرو دیگر مفهوم «هویت ایرانی» نیز اگرچه در مقایسه با هویت فرانسوی یا آمریکایی قابل تفکیک و تمایز دادن است و تفاوت هایی بین آنها وجود دارد اما هویت ایرانی رنگ های مختلفی بخود گرفته و می گیرد و متناسب شرایط تازه اشکال تازه ای از آن ظهور و بروز می یابد. ما هر روز در معرض آگاهی ها و شناخت های تازه ای در زمینه های مختلف تغذیه، بهداشت، درمان، مسکن، پرورش کودک، اشتغال، پوشش و لباس، آموزش و پرورش و دیگر موضوعات زندگی هستیم. این فرایند تدریجا باعث تغییر «سبک زندگی» ما و تغییر عادات و روحیات ما می شود. «سبک زندگی» پدیده ی جوان و نوظهوری است که کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی گذرد. در گذشته ایرانیان مانند دیگر ملت ها عمدتا از بصورت رو در رو و چهره به چهره با یکدیگر ارتباط برقرار می کردند و از طریق فرایندهای ارتباط مستقیم چهره به چهره نیازهای خود را تامین و زندگی خود را سامان می داند. فعالیت های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عمدتا منوط و متکی به روابط چهره به چهره دو یا عده ای از افراد بود. برای مثال، روابط بین دختران و پسران،سرگرمی های کودکان ارائه و ارسال پیام و و انتقال دانش، مبادله احساسات، خرید و فروش، مسابقه و رقابت و تمام اشکال دیگر روابط و کنش های اجتماعی مستلزم گونه های مختلف روابط چهره به چهره دو یا عده بیشتر افراد بود. اما ورود رسانه ها و تکنولوژی رایانه ای و دیجیتال باعث تغییر الگوی روابط سنتی چهره به چهره به روابط با واسطه و با میانجی رسانه ها و اینترنت شده است.
این تغییر دو الگوی روابط بر نوع و چگونگی هویت و فرهنگ تمام جوامع از جمله جامعه ایران تآثیر می گذارد. در الگوی سنتی روابط چهره به چهره حجم ارتباط بسیار محدود تر و از نظر کمی کم شمارتر بود زیرا هر کس تنها در محدوده شبکه خویشاوندان، آشنایان و افرادی که اطراف او هستند امکان مراوده را داشت. اما الگوی جدید روابط با واسطه ابزارهای رسانه ای و رایانه ای فرد نه تنها با نزدیکان و آشنایان بلکه با هر کس در هر گوشه جهان امکان مبادله پیام و مراوده دارد. در نتیجه حجم ارتباط افراد بشدت گسترش یافته و افراد می توانند در گستره ای جهانی دوستان مناسب حال خود را انتخاب کنند. از طرف دیگر، فرد قادر است با استفاده از امتیازات فنی ارتباطات رایانه ای و اینترنتی، با آزادی بیشتر و به نحو دلبخواهانه تری عمل کند و بسیاری از تابوهای اجتماعی و سیاسی را بشکند و روایت دلخواهانه تری از خویشتن خود را شکل دهد. همچنین قابلیت ها و گستردگی میدان عمل اینترنت این امکان را برای فرد فراهم می سازد تا هر روز بتواند نیازهای بیشتری را از طریق اینترنت پاسخ دهد. مجموعه این عوامل باعث می شود تا انسان ایرانی این بار نه از طریق روابط گرم چهره به چهره بلکه از طریق روابط با واسطه صنایع رسانه های فنی مانند اینترنت به شکل دادن و باز تعریف خویشتن خود بپردازد.
یکی از مهمترین تقاضاهای جوامع، ارائه الگوهای سبک زندگی از صاحبان دیدگاههای مختلف است. درواقع در جدال بین سنت و مدرنیزم، این الگوسازی ها نقش مهمی را در فاصله گیری از سنت و نسبت دارشدن با مدرنیزم ایفا می کند”سبک زندگی” اصطلاحی است که از 1939 به بعد در زبان انگلیسی رواج یافته است و به نظر می رسد تا پیش از آن جامعه و فرهنگ غربی نیازی به این مفهوم نداشته است. امروزه این اصطلاح کاربرد عامیانه زیادی در زبان انگلیسی دارد و بیشتر برای توصیف نوع و گونه خانه و اسباب و اثاثیه ای که فرد آن را “مطلوب” یا “ایده آل” خود می داند و به کار می برد گفته می شود.نند اما در تعریفی ساده و کلی تر می توان سبک زندگی را”شیوه زندگی” یا به نحو دقیق تر الگوها و شیوه های “زندگی روزمره” تعریف کرد که نه تنها شامل الگوهای فردی مطلوب از زندگی بلکه شامل تمام عادات و روش هایی که فرد یا اعضای یک گروه به آنها خو کرده یا عملاً با آنها سر و کار دارد می شود. بنابر این سبک زندگی به خانه و اثایه محدود نمی شود و تمام چیزها مانند الگوهای روابط اجتماعی، سرگرمی، مصرف و لباس را در بر می گیرد و نگرش ها، ارزش ها و جهان بینی فرد و گروهی که عضو آن است را منعکس می کند.
انسان امروزی و مدرن چنان به استفاده از الکتریسته، اتومبیل شخصی، دوربین عکاسی و فیلمبرداری، تلفن، آپارتمان نشینی، رادیو، ضبط، تلویزیون رنگی، آرایش در خیابان و مکان های عمومی، آموزش مدرسه ای، ابزارها و روش های ضدبارداری، موسیقی پاپ، ساندویچ و غذاهای سرد و آماده، تکنولوژی های خانگی مانند ماشین لباس شویی، جارو برقی، اجاق گاز، ظرف شویی و وسایل آشپزی، چرخ خیاطی، یخچال و فریزر، تکنولوژی های بازی و سرگرمی کودکان و بزرگسالان و دیگر محصولات و کالاها و روش های مدرن خو کرده و در آن مستغرق شده است که دو نکته مهم درباره آنها را هرگز احساس نمی کند.
اول اینکه، این «سبک زندگی» پدیده ی جوان و نوظهوری است که کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی گذرد. دوم، ورود هر یک از روش ها و تکنولوژی های فوق تغییرات بنیادینی در زندگی، احساس، تفکر، شیوه زیست و فرهنگ انسان امروزی بوجود آورده و می آورد.
تجانس در سبک زندگی شیوه ای است که می توان آن را زیرمجموعه ای از روش های کیفی جمع آوری داده ها در پژوهش انسان شناسی به شمار آورد.
با توجه به تغییر سبک های زندگی افراد از گذشته تا به امروز این نکته حائز اهمیت است که محققی که در میدان تحقیق موضوعی را مورد مطالعه قرار می دهد دارای چه نوع سبک زندگی می باشد چگونه به وسیله سبک زندگی خاص خود با افراد ارتباط برقرار می کند. به بیانی دیگر آیا سبک زندگی محقق بر روند و کیفیت تحقیق وی تأثیرگذار خواهد بود یا خیر؟
به عنوان مثال محققی با ظاهر محجبه در جامعه ای که افراد آن به حجاب اعتقاد ندارند تحقیق بهتری انجام می دهد یا در جامعه ای معتقد به حجاب؟ به عبارتی در کدام یک از میادین تحقیق فوق به داده های واقعی دست پیدا خواهد کرد؟
آنچه مسلم است این است که بخش عظیمی از سبک زندگی افراد که در ظاهر آنها (نوع پوشش و…) جلوه گر می شود می تواند به طور مستقیم و یا غیرمستقیم بر روند تحقیق البته با توجه به موضوع تحقیق تأثیرگذار باشد علاوه بر این، این مسأله می تواند بر روی کسانی که تحقیق از آنها صورت می پذیرد تأثیر بگذارد یعنی نوع سبک زندگی محقق پاسخهای افراد مورد تحقیق را تحت تأثیر قرار دهد و داده های تحقیق از حالت طبیعی و واقعی خود خارج و یا برعکس به حالت واقعی نزدیکتر شوند. به هر حال سبک زندگی محقق بر کیفیت تحقیق تأثیرگذار خواهد بود.

منابع تحقیق:
1- گیدنز، آنتونی،1378‏، تجدد و تشخص جامعه و هویت شخصی در عصرجدید‏‏‎ تهران نشرنی
2- فاضلی، نعمت الله، سبک زندگی، مقاله برگرفته از سایت nfazeli.blogfa.com/post-8.aspx
3- بدن به مثابه رسانه هویت، 1381، آزاد ارمکی، تقی، چاوشیان، حسن،مقاله، مجله جامعه شناسی ایران دوره چهارم، شماره 4
4- Franz Breuer, Katja Mruck & Wolff-Michael Roth. Subjectivity and Reflexivity

منبع: سایت دکتر ناصر فکوهی
نویسنده : صفا بوغیری

مطالب مرتبط